𖣔 𝕿𝖆𝖑𝖊𝖔𝖋ᵇᶜ
11 subscribers
50 photos
6 files
8 links
༒︎ 𝒐𝒖𝒓 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎 𝒃𝒆𝒄𝒂𝒎𝒆 𝒂 𝒓𝒆𝒂𝒍𝒊𝒕𝒚 𝒉𝒆𝒓𝒆, 𝒐𝒖𝒓 𝒓𝒂𝒆𝒍𝒊𝒕𝒚 𝒃𝒆𝒄𝒂𝒎𝒆 𝒂 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎

༒︎ 𝒘𝒆𝒂𝒓 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝔀𝓲𝓷𝓰𝓼 𝒂𝒏𝒅 𝒍𝒆𝒕'𝒔 𝒇𝒍𝒚 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒐𝒖𝒓 𝓫𝓮𝓪𝓾𝓽𝓲𝓯𝓾𝓵 𝔀𝓲𝓷𝓰𝓼🦋

༒︎ 𝒐𝒖𝒓 𝒅𝒂𝒊𝒍𝒚: @BRsdaily
Download Telegram
دود پیچیده فضای خفه بار رو خفه تر کرده بود. پسر مسئول بار با نگرانی به دوست صمیمیش که روی پیشخوان تقریبا بیهوش شده بود نگاهی انداخت. دوستش عزیزش جفت پا خودشو توی دردسری انداخته بود که مسلما تنها کاری که میتونست بکنه پاک کردن صورت مسئله بود چون اون مصیبت هیچ راه حلی نداشت. دستاشو دو طرف میزی که مدت کوتاهی روش چرت زده بود گذاشت و سعی کرد بلند شد. بی توجه به دوست صمیمیش که داشت لیوان هارو خشک میکرد ولی ذهنش یجای دیگه (احتمالا پیش اون) بود بلند شد و از در خارج شد. بدهی پشت بدهی. حس میکرد الانه که محتوزات هرچند کم شکمش رو به بیرون بریزه پس خودش رو محکم به ملت توی راهرو میکوبید تا رد شه. یکی دستشو با شتاب کشید طوری که حس کرد الانه که دستش از جا دربیاد.
_هیییی چتهههه؟؟؟
سر پسری که یه نخ سیگار گوشه لبش جا کرده بود فریاد زد. پسر در حالی که پوزخندی روی لب داشت به صورت سرخ و ورم کرده هوسوک نگاه کرد.
+انگار خیلی عجله داری... خب متاسفانه تو به من خوردی و کفشمم له کردی.
هوسوک با حس اینکه محتویات دقیقا توی گلوش جمع شدن سریع تا کمر خم شد.
_باشه باشه ببخشید.
و پشت کرد تا بره ولی...
+هی هی کجا میری؟؟
هوسوک خسته به صورت خبیث پسر نگاه کرد، حس میکرد دیگه نمیتونه تحمل کنه.
_لطفا بزارید برم.
+فقط در صورتی که کفش عزیزم و تمیز کنی
_چ-چی؟
+واضح گفتم
هوسوک واقعا گیج شده بود و حالشم وخیم تر شده بود. خم شد و سعی کرد با آستیناش اون کفش براق و براق تر کنه. ولی عوضش دستاش دو طرف زمینو چسبیدن و بالا آورد. اون روی کفش گرون قیمت مین یونگی رئیس باند مافیای زیرزمینی سئول بالا آورده بود!

- #Sope - #BTS
༄ #Shin
شات هارو پشت هم بالا میرفت.
-هونگ‌جونگ؟؟؟
با صدایی که شنید در حالی که پوزخند میزد با لحن کشیده گفت: اووووه سانگهواااا
-چه غلطی داری میکنی روانی؟؟؟ پاشو پاشو ببرمت خوابگاه.
+نمیخوام، دوسم نداره.
درحالی که سرش پایین بود هزیون وار گفت.
-کی دوست نداره؟ چرا چرت و پرت میگی؟
+تو
و با صدای بلند قهقهه زد.
-خدایا خودت.
دستشو دور بدن دوستش پیچید و تکیشو به خودش داد.
+چرا دوسم نداری ها؟
هونگ‌جونگ درحالی که انگشتشو تا ته توی لپ نرم سانگهوا فرو برده بود پرسید.
-هوف خدایا چند شات خوردی هونگی؟
+اوووو خیلی سخت بود فراموش کردنت. هه
نخودی خندید و خودش رسما ول کرد روی بدن سانگهوا.
+سا... سانگی
درحالی که نوک دماغش قرمز شده بود و خودشو به سانگهوا میمالید گفت.
+چیه نی نی؟
سانگهوا خم شد تا بهتر صورت هونگ‌جونگ و ببینه.
-فک کنم دوست دارم
و بعد لبشو روی لبای بهترین دوستش گذاشت‌‌.

- #SeongJoong - #Ateez
༄ #Shin
+من فلیکس دوست دارم
-تو خیلی بیجا کردییی
با شنيدن فریاد پدرش درحالی که یه قطره اشک لرزون روی گونش چکیده شد فریاد کشید: دوسش داااارم
مادرش دستهاشو روی دهنش گذاشته‌ بود تا میزان شوک زده بودنشو نشون بده. پسرش دیوونه شده بود.
-راه بیوفت... میریم پیش روانشناس.
+نمیخوام من روانی نیستم.
هیونجین با شدت دستشو کشید و از در بیرون رفت. با دو خودشو به اونطرف باغ طویلشون رسوند.
×هیون؟
با شنیدن صدای نرم و رسای عشقش لبخند نرمی روی لباش نشست و سمت فلیکس رفت و جفت دستشو دو طرف صورت ظریف پسر گذاشت.
+برام مهم نيست اونا چی میگن... من عاشقتم و تا تهش باهاتم.
و برای اثبات حرفش جلوی عشقش زانو زد و اون حلقه نازک نقره ای رنگ و جلوی چشمای ستاره بارون پسر گرفت.

- #HyunLix - #Straykids
༄ #Shin
-پیس... پیسسس
+چیه چته؟؟
سولار با اخم پرسید.
-شنیدی میگن یه تازه وارد داریم؟
سولار: نه... کیه؟؟
+کنجکاو شدی نه؟
دوست عزیزش نخودی خندید و با ناز موهای حالت دار سبزشو پشت گوشش انداخت.
+اسمشو هیچ کس نمیدونه... اما میگن تامبویه.
با نیشی که تا بناگوش باز بود با ذوق گفت طوری که انگار همین الان اون فرد جای سولار نشسته بود. سولار آروم توی سر دوست عزیزش زد و زیر لب زمزمه کرد: خوبه همجنسگرا نیستی و اینطوری واکنش میدی.
+پوووف
و بلاخره با شنیدن آه دوستش لبخند پیروزی روی لبش نشست.
پشت خودکار و به آرومی تو دهنش فرو برد. تاره وارد... تازه وارد... تازه وارد...
"تق‌تق"
مثل همه بچه های دیگه سرشو بلند کرد و به در ورودی خیره شد. در به آرومی باز شد و دختری با موهای بلوند و کت چرم و شلوار لی زاپ دار و نیم بوت های مشکی وارد شد. درحالی که نگاهش میخ روی سولار بود لبای خوش فرمش از هم فاصله گرفت و چند ثانیه بعد صدای رسا و کلفتش توی فضا پیچید.
_من مونبیولم.

- #MoonSa - #BTS
༄ #Shin
رئيس باند بزرگ مافيا و كاراگاهي كه باعث شد عزيز ترين شخص اين فرد بميره دشمني سختي با هم دارن قطعا براي كشتن و انتقام از هم هر كاري ميكنن حالا بين اين كينه و انتقام پسراي اين دو بدون اگاهي از اين قضيه با هم در ارتباطن و كم كم رابطشون بيشتر و بيشتر ميشه تا جايي كه ديگه قابل كنترل نيست و بايد حسشون رو بروز بدن...حياط پشتي بار در حالي كه همه مستن و غرق صداي موزيك شدن بعد مدت طولاني دوري از هم به خاطر دفع احساساتشون دوباره هم رو ملاقات ميكنن و اين تازه اول ماجراست....ميتونن با هم باشن؟ميتونن بدون اينكه به خودشون و خانوادشون اسيبي برسه كنار هم بمونن؟...

- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-Scary -murder -action
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
آخرین چیزایی که یادش بود آخرین چیزایی بود که جلوی چشماش نقش بسته بود... خون، آتیش، دود، گوشت گندیده.
معلومه که شغل اون این سختیارم داشت و اون با در نظر گرفتن تمام خطرات احتمالی بازم دنبال شغل مورد علاقش رفته بود ولی مرگ عزیزش هیچ وقت جزو اون خطرات احتمالیی که در نظر گرفته بود نبود...
داهیون هیچ وقت حتی احتمالم نمیداد که باندی که دنبالش بود دست بزارن درست رو نقطه ضعیفش و حالا دختری که از سقف آویزون بود و چند دقیقه ای میشد که دیگه جیغ نمیکشید و تو سکوت درست مثل یه عروسک دست ساز زیبا لباش به خنده دوخته شده بود همونی بود که با لبخندش یه روزی دل مامور ویژه داهیون رو لرزونده بود.

*موقعیت: داهیون بسته شده به صندلی نزدیک به یک ساعت و سانا آویزون از سقف که طی یک ساعته قبل زنده زنده سوزونده شده بود.


- #DahNa - #Twice
༄ #Shin
وقتی چشم هامو باز میکنم
اولین کاری که میکنم
چک کردن آخرین کاری که کردی عه
مهم نیست از پشت گوشیه
مهم اینه که اونقدری اهمیت داری که اولین کارم باشی
و من اونقدری دوستت دارم که
حتی اگه متوجه من هم نباشی
برام مهم نباشه
ولی باز هم با همه اینا
اینقدر خوبی که
نمیشه دوستت نداشت

_من و او
- ME
༄ #Shin
آیرین تک دختر رئیس جمهور، کسیه که همیشه یه ایل بادیگارد همراهشه ولی اون همیشه با کمک آجومای عزیزش تک به تک بادیگارد هارو میپیچونه تا جایی که پدرش مجبور میشه یکی از تکاوران ویژه کشورو برای دختر لوس و مامانیش استخدام کنه.
و اوضاع خیلی جالب تر میشه وقتی که آیرین میفهمه هیچ جوره نمیتونه جوی دختری که به اجبار به عنوان بادیگار قبولش کرده بود و بپیچونه و اون دختر تقریبا حتی باهاش تا دست شوییم میومد!!
و اوضاع حتی خیلی جدی تر میشه وقتی که نامه های تهدید ایرین مدوام بشه و شاید حتی صاحب اون نامه ها دلش بخواد تو اولین قرار رسمی اون دو نفر آیرین و بدزده.

- #Joyrene - #RedVelvet
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-angst -tragedy -romance
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
دودی که تو فضا پیچیده بود هوارو از اونچه که بود خفه کننده تر کرده بود.
نفس ها تو سینه ها حبس شده بود و همه با نگاهی براق و مشتاق به رینگ مسابقه زل زده بودن. دستهای ظریفش از حلقه های رینگ آویزون بود و پاهاش روی استیج میرقصیدن، پیچ و تاب بدنش هوش از سر هر نره خری میبرد و موهای مشکی-طوسی براقش زمانی مطمعنا جریان زندگی شخصی بود.
لب های سرخشو با چنگال تیز دندون هاش درید. آخرین ضربه و برنده مشخص شد!
مثل همیشه...
بعد از چندین برد پیاپی، بازم اون برنده شده بود. لبخندش از اعماق قلبش میومد. بلاخره تونسته بود به هدفش برسه. به هدفی که آروزی "اون" بود. به سمت ساکش رفت. عکس "اون" و برداشت و آروم با لبهاش لمسش کرد. بعد عکس رو در آغوش کشید، گویی که "اون" اینجا بود و در آغوشش کشیده بودتش.

*موقعیت: مسابقه بوکس خیابونی، بکهیون شکسته پول لازم. چانیول گم و گور شده ای که خیلی وقت بود رهاش کرده.

- #ChanBaek - #BTS
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-angst -tragedy -action
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
خودشو محکم به جلو میکشید.
دستهاش غرق خون بودن ولی درد دستاش در مقابل قلبش هیچ بود. حتی ترجیح میداد دستاش قطع بشن تا اینکه به درد زجرکش کننده قلبش توجه کنه.
اینکه دقیقا با نفسش یه اتاق فاصله داشت باعث میشد تمایلش به قطع کردن دستاش بیشتر بشه، سمت در بدوه و اونو در آغوشش بگیره
هرچند که نفسش دیگه نفس نمیکشید
ولی اون به جسمشم راضی بود... برای آخرین بار در آغوش کشیدن جسم ظریف و آزرده دختر روبه روشو نیاز داشت. اگه جسمش سمت اون نمیدوید... روحش که سمت اون میدوید...
حتی اگه خودش مقصر مرگ اون بود

*موقعیت: سوجین سردسته باند مافیا که دستاش با زنجیر به دیوار بسته شده بودن درحالی که در انبار بزرگ روبه روش باز بود و تو اتاق روبه رو مینی کشته شده بود.

- #SooMin - #BTS
༄ #Shin
"بگو از کجا بیام اتفاقی ببینمت
بگو چی میشه یهو اینجوری تو بد میشی
میام از راهی که فکر کنم توام رد میشی"
گوشه کتابم مینویسم و روزی رو تصور میکنم که رو به روت ایستادم
که دستامو دور گردنت حلقه کردم و تو با اون تیله های براق بهم زل زدی
از سرشوق جیغ خفیفی میکشم و دلبر من
این سومین زنگیه که بخاطر تو از کلاس اخراج شدم

_من و او
- ME
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-Romance -Fluff
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
بوی شیرین وانیل دماغشو غلغلک میداد، درحالی که غر میزد دماغشو با پشت دست تند تند مالید.
اما تاثیری نداشت. با اخم درحالی که چشماش اشکی بودن و به زور بازشون کرده بود سمت طبقه پایین راه افتاد.
هرچی به آشپزخونه نزدیک تر میشد بوی وانیل شدید تر میشد طوری که چشماشم به سوزش افتاده بود. سریع و با جفت پا توی آشپزخونه پرید و فردی که بین دونه های معلق آردو وانیل درحال کاری _شاید آشپزی؟_ بودو از پشت توی بغلش کشید.
:تروخدا، تروخداTT

*موقعیت: جیسونگی که با بدبختی چهار صبح خوابش برده بود و به وانیل هم حساسیت داشت و چنلویی که با بیخیالی توی آشپزخونه بزرگ اون درحالی کیک پختن بود.

- #Chensung - #NCT
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-Scary -murdur -rape
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
با عصبانیت با شونش به در کوبید طوری که در رسما خورد شد. با دیدن اتاق و دیوارای غرق در خونش اگه اون هم یکی از اون بادیگاردای تازه وارد بود مسلما سنگکوب کرده بود اما برای اون دیگه اینا طبیعی شده بود. خیلی وقت بود که به دیدن خون روی وسایل پسر مقابلش که حالا روی زمین نشسته بود و تو خودش جمع شده بود و مثل بید میلرزید عادت کرده بود. دستش یه تیکه شیشه بود و طوری نگهش داشته بود که حتی دست خودش با عمق زیادی شکافته شده بود و خون فواره میزد. جلوشم لاشه یکی از افرادی که پدرش بعد از تجاوزای پی در پیش کشته بود، افتاده بود. کنار پسر زانو زد و درحالی که سرشو به آغوش میکشید روی موهای نرم پسرو آرم بوسید. وقتی مطمعن شد که جای پسر امنه، به سمت اتاق برگشت و واررسیش کرد. با دید اولیه میشد گفت که باز هم پدرش جلوی چشمای اون به اون دختر بیگناه تجاوز کرده ولی باز هم اگه واقعا همینطور بود... اون باید انسانیتشو به باد میداد و از عشقش محافظت میکرد، یا عشقشو ول میکرد و میرفت همه چیو به عموش که نزدیک ترین سرهنگی بود که میشناخت میگفت و انسانیتشو نجات میداد؟

*موقعیت: تهیونگ گیج و سردرگم ایستاده وسط اتاق درحالی که جانگ کوکیش توی اتاقش منتظره شه، جانگ کوکی که عاشق بادیگاردش شده.

- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
اما بی شک من باور دارم به همان روزی که
بی هوا در خیابان به تو برخورد کنم
و تو درحالی که به منی که
نیشتم تا بناگوشم باز شده، اخم میکنی
در بغلت بپرم و بگویم که
من حتی از زیر ماسک و کلاه کپ هم شناختمت
و فقط یکبار
یکبار برای همیشه خودم را ازین حسرت برهایم
حتی اگر قرار باشد بعدش از خواب بپرم
و از تخت بر روی زمین بی افتم.

_من و او
- ME
༄ #Shin