وقتی سعی کردم بهت برسیم، ترسیدم...
الانم میترسم... هنوزم میترسم
وقتی سعی کردم بهت برسم، ناپدید شدی.
مثل رویا به سمتت میام.
متفاوت با افکارم
میدونم نباید اینکارو بکنم.
اما بیشتر میکنم.
خیلی ازت میترسم... کی تغییرم داد؟
میخوام پاکت کنم
خیلی ازت میترسم... کی هستی که بخاطرت گریه میکنم؟
لطفا برو
_من و او
|#he_a_I
|#imagine
|#ria
◤ 🏯 ◥
༺ T.me/TaleofBC
◣ 🏯 ◢
الانم میترسم... هنوزم میترسم
وقتی سعی کردم بهت برسم، ناپدید شدی.
مثل رویا به سمتت میام.
متفاوت با افکارم
میدونم نباید اینکارو بکنم.
اما بیشتر میکنم.
خیلی ازت میترسم... کی تغییرم داد؟
میخوام پاکت کنم
خیلی ازت میترسم... کی هستی که بخاطرت گریه میکنم؟
لطفا برو
_من و او
|#he_a_I
|#imagine
|#ria
◤ 🏯 ◥
༺ T.me/TaleofBC
◣ 🏯 ◢
وقتی میدونم تنها جایی که دستم بهت میرسه
و میتونم لمست کنم
یجایی بین رویا و خیاله
حالا تو بهم بگو...
چرا باید هر صبح چشمامو باز کنم
و از آغوش گرمت
خودمو به واقعیتای سرد پرت کنم؟
نمیشه فقط برای همیشه تو همون تخت
بمونیم؟
_من و او
- ME
༄ #Shin
و میتونم لمست کنم
یجایی بین رویا و خیاله
حالا تو بهم بگو...
چرا باید هر صبح چشمامو باز کنم
و از آغوش گرمت
خودمو به واقعیتای سرد پرت کنم؟
نمیشه فقط برای همیشه تو همون تخت
بمونیم؟
_من و او
- ME
༄ #Shin
:هی یو... خوشگله! پیس پیس.. اینورو باش!
پسری که پشت پیشخوان ولو شده بود دائم زیر لب زمزمه وار صحبت میکرد و این واقعا داشت رو اعصاب اون دختر راه میرفت.
:چیه چی میخوای؟
:چرا نمیخوای یه شبو باهم باشیم اخه؟
حتی ازون فاصله هم بوی گند دهنش باعث شد دماغ هیونا چین کوچیکی بخوره.
:ببند دهنتو مرتیکه منحرف مست
بهرحال هر شغلی دردسر های خودشم داشت دیگه... دردسر های شغل هیونا هم اینا بودن. سعی کرد دامن خیلی کوتاهه یونیفرمشو کمی پایین تر بکشه چون داشت زیر نگاهای کثیف مردای پشت پیشخون ذوب میشد. نگاهایی که مستقیم به رون های خوشفرمش میخوردن. با حس اینکه اون لاشخور مست مچ دستاشو اسیر خودش کرده ترسیده سرشو بالا اورد و به نیشخند کثیف مرد خیره شد.
:وقتی با زبون خوش نمیای، مجبورم میکنی به زور دست به کار ش-
مرد داشت ادامه میداد که یدفعه حس کرد بین زمین و هوا معلقه و چند ثانیه بعد طعم گس خون تمام دهنشو پر کرده بود.
پسر جوونی که به قصد کشت میزدتش خوش قیافه تر ازونی بود که دوست پسر یه مسئول بار باشه...
پسر وقتی مطمعن شد که اونقدر اون مرد و زده که شانس زنده موندش به ده درصد رسیده برگشت و با عصبانیت به همسایه عجیب و رو مخش که بر حسب اتفاق در به در دنبال کوچیک ترین آتویی ازش بود تا از شرش خلاص شه، خیره شد و هیونا با دیدن قیافه پسر حتی بیشتر از قبل ترسید...
اون دان لعنتی حتما جریانو به گوش پدر مادرش میرسوند... بیچاره شده بود!!
مگه که دان یدفعه تصمیم میگرفت به جای گفتن جریان به پدر مادرش باهاش سر دیت بره. بهرحال اون معروف ترین دختر کالج بود...
- HyuDawn
༄ #Shin
پسری که پشت پیشخوان ولو شده بود دائم زیر لب زمزمه وار صحبت میکرد و این واقعا داشت رو اعصاب اون دختر راه میرفت.
:چیه چی میخوای؟
:چرا نمیخوای یه شبو باهم باشیم اخه؟
حتی ازون فاصله هم بوی گند دهنش باعث شد دماغ هیونا چین کوچیکی بخوره.
:ببند دهنتو مرتیکه منحرف مست
بهرحال هر شغلی دردسر های خودشم داشت دیگه... دردسر های شغل هیونا هم اینا بودن. سعی کرد دامن خیلی کوتاهه یونیفرمشو کمی پایین تر بکشه چون داشت زیر نگاهای کثیف مردای پشت پیشخون ذوب میشد. نگاهایی که مستقیم به رون های خوشفرمش میخوردن. با حس اینکه اون لاشخور مست مچ دستاشو اسیر خودش کرده ترسیده سرشو بالا اورد و به نیشخند کثیف مرد خیره شد.
:وقتی با زبون خوش نمیای، مجبورم میکنی به زور دست به کار ش-
مرد داشت ادامه میداد که یدفعه حس کرد بین زمین و هوا معلقه و چند ثانیه بعد طعم گس خون تمام دهنشو پر کرده بود.
پسر جوونی که به قصد کشت میزدتش خوش قیافه تر ازونی بود که دوست پسر یه مسئول بار باشه...
پسر وقتی مطمعن شد که اونقدر اون مرد و زده که شانس زنده موندش به ده درصد رسیده برگشت و با عصبانیت به همسایه عجیب و رو مخش که بر حسب اتفاق در به در دنبال کوچیک ترین آتویی ازش بود تا از شرش خلاص شه، خیره شد و هیونا با دیدن قیافه پسر حتی بیشتر از قبل ترسید...
اون دان لعنتی حتما جریانو به گوش پدر مادرش میرسوند... بیچاره شده بود!!
مگه که دان یدفعه تصمیم میگرفت به جای گفتن جریان به پدر مادرش باهاش سر دیت بره. بهرحال اون معروف ترین دختر کالج بود...
- HyuDawn
༄ #Shin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به شوق دیدن تو روزها با پنج شاخه گل لیلیوم رو به روی بیمارستان می ایستادم. من به لیلیوم آلرژی داشتم ولی ساعت ها اون گلهارو میبوییدم تا بلکم تو بیای و از دیدن دختری که با پنج شاخه گل مورد علاقت زیر برف ایستاده و انها را میبوید دلت قنج برود. روزها گذشت و حالا من با همان پنج شاخه گل لیلیوم درون بیمارستان هستم. روی تخت و بدون تو...
- GN
༄ #Shin
- GN
༄ #Shin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تو، مهتابشبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
- GN
༄ #Shin
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
- GN
༄ #Shin
با بیخیالی درحالی که دستشو روی موهای پسری که تو آغوشش جا خوش کرده بود حرکت میداد به صفحه نورانی گوشی خیره شده بود.
به لطف شبایی که اون لعنتی مثل پیله بهش میپیچید خوب یاد گرفته بود با یه دست چت کنه.
شخص پشت گوشی واقعا حرفه ای بود و اون حتی همین الانشم برای برخورد با اون شخص هیجان زده بود.
و چیزی که این جریانو مهیج تر میکرد بحث عمیق خیانتی بود که داشت به راحتی به همسرش میکرد و خب کی اهمیت میداد؟ مادرشم یه خائن بود اما پدرش دوسش داشت.
یعنی اگه جانگ کوک میفهمید که اون یه خائنه بازم دوسش میداشت؟ یا فقط ترجیح میداد اولین عشقش با دستای خودش کشته شه؟ بهرحال ادما شبیهه هم نیستن... بعضیا فقط ترجیح میدن که بتیو که ازت ساختن توی ذهنشون نگه دارن حتی اگه مجبور شن ماهیت واقعیتو نابود کنن
بهرحال اونا همیشه به بتی که از تو تو ذهنشون عشق یا تنفر میورزن...
و بتی که از تهیونگ تو ذهن همسرش بود اونقدر زیبا بود که نفس و از یاد هرکس میبرد و واقعانم همینطور بود. تهیونگ نفس کشیدن و در کنار بتش از یاد برده بود!
- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
به لطف شبایی که اون لعنتی مثل پیله بهش میپیچید خوب یاد گرفته بود با یه دست چت کنه.
شخص پشت گوشی واقعا حرفه ای بود و اون حتی همین الانشم برای برخورد با اون شخص هیجان زده بود.
و چیزی که این جریانو مهیج تر میکرد بحث عمیق خیانتی بود که داشت به راحتی به همسرش میکرد و خب کی اهمیت میداد؟ مادرشم یه خائن بود اما پدرش دوسش داشت.
یعنی اگه جانگ کوک میفهمید که اون یه خائنه بازم دوسش میداشت؟ یا فقط ترجیح میداد اولین عشقش با دستای خودش کشته شه؟ بهرحال ادما شبیهه هم نیستن... بعضیا فقط ترجیح میدن که بتیو که ازت ساختن توی ذهنشون نگه دارن حتی اگه مجبور شن ماهیت واقعیتو نابود کنن
بهرحال اونا همیشه به بتی که از تو تو ذهنشون عشق یا تنفر میورزن...
و بتی که از تهیونگ تو ذهن همسرش بود اونقدر زیبا بود که نفس و از یاد هرکس میبرد و واقعانم همینطور بود. تهیونگ نفس کشیدن و در کنار بتش از یاد برده بود!
- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
همه گاهی وقتا خودشونو تو اوج حس میکنن
میدونی دیگه چیکار میتونیم بکنیم وقتی احساساتت اینقدر کمن؟
پس یه نفس عمیق بکش و
بزار به جریان بیوفته
تو نباید تنهایی غرق شی!
و اگه حس کردی فرو رفتی
من امادم که بپرم اون وسط
توی آب سرد سرد
کنار تو
و علارغم اینکه زمان ممکنه مارو به مکان های مختلف ببره
من همیشه با صبوری تمام منتظرت میمونم
و امیدوارم که بدونی
من رهات نمیکنم!
_من و او
- ME
༄ #Shin
میدونی دیگه چیکار میتونیم بکنیم وقتی احساساتت اینقدر کمن؟
پس یه نفس عمیق بکش و
بزار به جریان بیوفته
تو نباید تنهایی غرق شی!
و اگه حس کردی فرو رفتی
من امادم که بپرم اون وسط
توی آب سرد سرد
کنار تو
و علارغم اینکه زمان ممکنه مارو به مکان های مختلف ببره
من همیشه با صبوری تمام منتظرت میمونم
و امیدوارم که بدونی
من رهات نمیکنم!
_من و او
- ME
༄ #Shin
:یون-یونگیاااا
:تهیونگ؟... تهیووونگ
یونگی با بهت گفت و بعد سمت داداش کوچولوش که از شدت مست بودن مشغول قهقهه زدن بود دوید. از صبح که داداشش ناپدید شده بود تا همین الان تا مرز سکته کردن رفته بود چون اون بچه تنهایی حتی غذا هم نمیتونست بخوره و الان بیشتر از 20 ساعت از نبودنش گذشته بود.
:پسره احمق... احمق احمق احمق
دستاشو دور برادرش پیچید. باور اینکه اون پسر زنده بود و تو آغوشش بود یکم سخت بود.
:هی-هیونگ تا حالا این حسو داشتی؟
:چه حسیو احمق؟
:که اینقدر یکیو دوست داشته باشی که بترسی بهش خیانت کنی؟
:اوه...
:من واقعا اونقدر دوسش داشتم که گاهی با خودم میگفتم نکنه با دوست داشتنش دارم بهش خیانت میکنم؟! و میدونی اون چیکار کرد؟ رفت! پشتشو نگاهم نکرد
نخواست ببینه چه اواره ایو پشتش رها کرده
نخواست ببینه چیو داره پشتش جا میزاره
احساساتمو تف کرد تو صورتمو رفت.
و بعد سرشو توی سینه گرم برادر بزرگترش فرو برد. اینکه یکی باشه که ازت محافظت کنه خیلی خوبه. اینو حتی تهیونگ تو اوج مستی و دل شکستگی هم حس میکرد...
- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
:تهیونگ؟... تهیووونگ
یونگی با بهت گفت و بعد سمت داداش کوچولوش که از شدت مست بودن مشغول قهقهه زدن بود دوید. از صبح که داداشش ناپدید شده بود تا همین الان تا مرز سکته کردن رفته بود چون اون بچه تنهایی حتی غذا هم نمیتونست بخوره و الان بیشتر از 20 ساعت از نبودنش گذشته بود.
:پسره احمق... احمق احمق احمق
دستاشو دور برادرش پیچید. باور اینکه اون پسر زنده بود و تو آغوشش بود یکم سخت بود.
:هی-هیونگ تا حالا این حسو داشتی؟
:چه حسیو احمق؟
:که اینقدر یکیو دوست داشته باشی که بترسی بهش خیانت کنی؟
:اوه...
:من واقعا اونقدر دوسش داشتم که گاهی با خودم میگفتم نکنه با دوست داشتنش دارم بهش خیانت میکنم؟! و میدونی اون چیکار کرد؟ رفت! پشتشو نگاهم نکرد
نخواست ببینه چه اواره ایو پشتش رها کرده
نخواست ببینه چیو داره پشتش جا میزاره
احساساتمو تف کرد تو صورتمو رفت.
و بعد سرشو توی سینه گرم برادر بزرگترش فرو برد. اینکه یکی باشه که ازت محافظت کنه خیلی خوبه. اینو حتی تهیونگ تو اوج مستی و دل شکستگی هم حس میکرد...
- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-Murder -Smut -action
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
:"به نظرت بهترین راه برای مرگ چیه؟"
دختر رو به روش درحالی که پوزخند میزد و انگشت اشارش و روی لبه چاقوش میکشید پرسید.
:"باز کی چی کرده؟"
:"یااا یعنی چی چرا یکمم ازم نمیترسییید."
با حرص دستاشو انداخت و پوفی کرد که باعث شد چتری هاش به نرمی تکون بخورن.
:"سومینا... میدونم سعی میکنی وحشتناک به نظر برسی ولی باور کن اوه اوه"
حرفش با نشونه رفتن اسلحه و بلافاصله صدای شلیک بلندی که توی فضا پیچیده بود تو گلوش گیر کرد.
درحالی که خشکش زده بود به سومینی که بیخیال ادامسشو میجوید خیره شد.
:"چیه خب. یه یارویی پشتت بود."
شاید اصلا موقعیتش نبود ولی سومینی که جونشو نجات داده بود یهو خیلی دوست داشتنی به نظر میومد.
قدم های بلندشو برداشت و سمت سومین رفت و دستاشو دور صورت کوچیکش پیچید و ثانیه بعد لباش روی لبای دختر کوبیده شد.
"ببخشید وسط ملچ مولوچتون ولی محض رضای خدا شما لعنتیا وسط یه ماموریت فاکی با کلی قتلید نه یه پورن با ژانر درتی"
با صدای عربده جیسپ که از ایرپاد فرو رفته توی گوششون پخش شد از هم فاصله گرفتن.
:"اوکی اوکی"
بی ام بی حوصله گفت و خشاب اسلحه رو با حرص کشید. دست خودش نبود که دوست داشت تو اون موقعیت سکس داشته باشن، هیجانی به نظر میومد.
:"میدونم داری به چی فکر میکنی بی ام. ولی بعد از این کشتار!...."
*موقعیت: بی ام و سومین قاتلای مشهور دیپ وب که بدون هیچ رحمی ماموریتای سپرده بهشون و انجام میدادن امکان نداشت که از سکس با همدیگه اونم وسط یه ماموریت که احتمال زنده موندشون 20٪ بود که نترسن، مگه نه؟
- #BMin - #KARD
༄ #Shin
♕︎-Murder -Smut -action
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
:"به نظرت بهترین راه برای مرگ چیه؟"
دختر رو به روش درحالی که پوزخند میزد و انگشت اشارش و روی لبه چاقوش میکشید پرسید.
:"باز کی چی کرده؟"
:"یااا یعنی چی چرا یکمم ازم نمیترسییید."
با حرص دستاشو انداخت و پوفی کرد که باعث شد چتری هاش به نرمی تکون بخورن.
:"سومینا... میدونم سعی میکنی وحشتناک به نظر برسی ولی باور کن اوه اوه"
حرفش با نشونه رفتن اسلحه و بلافاصله صدای شلیک بلندی که توی فضا پیچیده بود تو گلوش گیر کرد.
درحالی که خشکش زده بود به سومینی که بیخیال ادامسشو میجوید خیره شد.
:"چیه خب. یه یارویی پشتت بود."
شاید اصلا موقعیتش نبود ولی سومینی که جونشو نجات داده بود یهو خیلی دوست داشتنی به نظر میومد.
قدم های بلندشو برداشت و سمت سومین رفت و دستاشو دور صورت کوچیکش پیچید و ثانیه بعد لباش روی لبای دختر کوبیده شد.
"ببخشید وسط ملچ مولوچتون ولی محض رضای خدا شما لعنتیا وسط یه ماموریت فاکی با کلی قتلید نه یه پورن با ژانر درتی"
با صدای عربده جیسپ که از ایرپاد فرو رفته توی گوششون پخش شد از هم فاصله گرفتن.
:"اوکی اوکی"
بی ام بی حوصله گفت و خشاب اسلحه رو با حرص کشید. دست خودش نبود که دوست داشت تو اون موقعیت سکس داشته باشن، هیجانی به نظر میومد.
:"میدونم داری به چی فکر میکنی بی ام. ولی بعد از این کشتار!...."
*موقعیت: بی ام و سومین قاتلای مشهور دیپ وب که بدون هیچ رحمی ماموریتای سپرده بهشون و انجام میدادن امکان نداشت که از سکس با همدیگه اونم وسط یه ماموریت که احتمال زنده موندشون 20٪ بود که نترسن، مگه نه؟
- #BMin - #KARD
༄ #Shin
خیلی حیف نمیشد اگه مردم میفهمیدن دو اشراف زاده ای که سر زبون ها بودن و هر خانواده ارزو داشت که یکی ازون ها دامادشون بشه در اصل تمام وقتی که باهم میگذرونن و مدیون عشق شکوفا شده بینشونن؟!
اون دو مرد واقعا باهم میموندن؟
حتی اگه متوجه میشدن که کینه عمیقی بین دو خانواده هست و اون ها هرگز نمیتونن باهم باشن؟!
- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
اون دو مرد واقعا باهم میموندن؟
حتی اگه متوجه میشدن که کینه عمیقی بین دو خانواده هست و اون ها هرگز نمیتونن باهم باشن؟!
- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
به دیوار کوتاه و سرد پشتش تکیه کرده بود و درحالی که دندوناشو از سرما روی هم میفشرد فریاد کشید: "فاک یو جوهانا... اصلا باورم نمیشه خر شدم و توی دسامبر اومدم بالای بلندترین برج شهر تا توی کوفتی بتونی یه سیگار لعنتی بکشییی."
و حتی ناخوداگاه چندتا صدای هق هق هم از خودش دراورد. سرما واقعا سلولای مغزشو از کار انداخته بودن.
: "مگه به تو خوش نمیگذره؟"
: "خووووششش؟؟؟"
الان مینهیوک واقعا عصبانی بود. برای همین بدون هیچ ملایمتی محکم به سینه فرد رو به روش زد.
: "عای خب دردم میاد."
: :به درکککک... هااایشششش"
دستشو توی موهای خوش فرمش فرو برد و بهمشون ریخت که باعث شد جوهان به خنده بیوفته.
: "اوکی اوکی بیبی."
دستشو دور کمر مینهیوک اخمالو پیچید و اروم روی همون دیواره نشونتتش. با شناختی که از دوست پسرش داشت و اینکه میدونست از ارتفاع میترسه، میدونست که کمتر از ده ثانیه بعد اون پسر دستاشو دور گردنش میپیچه و محکم بهش میچسبه که مبادا بیوفته.
و همینطورم شد.
: "ول-ولم نکنیااا."
مینهیوک با ترس گفت و به پشت پیرهن جوهان چنگ زد.
: "هرگز ولت نمیکنم!"
- #Joohyuk - #MonstaX
༄ #Shin
و حتی ناخوداگاه چندتا صدای هق هق هم از خودش دراورد. سرما واقعا سلولای مغزشو از کار انداخته بودن.
: "مگه به تو خوش نمیگذره؟"
: "خووووششش؟؟؟"
الان مینهیوک واقعا عصبانی بود. برای همین بدون هیچ ملایمتی محکم به سینه فرد رو به روش زد.
: "عای خب دردم میاد."
: :به درکککک... هااایشششش"
دستشو توی موهای خوش فرمش فرو برد و بهمشون ریخت که باعث شد جوهان به خنده بیوفته.
: "اوکی اوکی بیبی."
دستشو دور کمر مینهیوک اخمالو پیچید و اروم روی همون دیواره نشونتتش. با شناختی که از دوست پسرش داشت و اینکه میدونست از ارتفاع میترسه، میدونست که کمتر از ده ثانیه بعد اون پسر دستاشو دور گردنش میپیچه و محکم بهش میچسبه که مبادا بیوفته.
و همینطورم شد.
: "ول-ولم نکنیااا."
مینهیوک با ترس گفت و به پشت پیرهن جوهان چنگ زد.
: "هرگز ولت نمیکنم!"
- #Joohyuk - #MonstaX
༄ #Shin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همۀ کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم
تو را به جای همۀ روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و
برای نخستین گناه ...
تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم ... دوست می دارم
- GN
༄ #Shin
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همۀ کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم
تو را به جای همۀ روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و
برای نخستین گناه ...
تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم ... دوست می دارم
- GN
༄ #Shin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بگذار هر ثانیه، حالِ تو خوب باشد ،
بگذار رفتنی ها بروند و ماندنی ها بمانند.
تو لبخندت را بزن ، انگار نه انگار ...
حالِ خوبِ خودت را به هیچ اتفاق و شرایط و شخصی گره نزن !
بی واسطه خوب باش ، بی واسطه شادی کن و بی واسطه بخند ...
شک نکن ؛ تو که خوب باشی ؛ همه چیز خوب می شود ،
خوب تر از چیزی که فکرش را میکنی ...
- GN
༄ #Shin
بگذار رفتنی ها بروند و ماندنی ها بمانند.
تو لبخندت را بزن ، انگار نه انگار ...
حالِ خوبِ خودت را به هیچ اتفاق و شرایط و شخصی گره نزن !
بی واسطه خوب باش ، بی واسطه شادی کن و بی واسطه بخند ...
شک نکن ؛ تو که خوب باشی ؛ همه چیز خوب می شود ،
خوب تر از چیزی که فکرش را میکنی ...
- GN
༄ #Shin
بعضی روزها دیدنش سخت تر میشه
که من یه احمقم
یا تو یه دزدی!
مثل یه هزارتو ساختیش تا منو از بین میلیون ها نفر پیدا کنی
و الان تو فقط یه ورق از داستانی هستی که من دارم زندگیش میکنم
و تمام چیزایی که بهت دادم
حالا دیگه رفتن
با وجود اینکه ما یه سلسله قوی ساختیم
که تا ابد از بین نره
اما همش با خاک یکی شد
_من و او
- ME
༄ #Shin
که من یه احمقم
یا تو یه دزدی!
مثل یه هزارتو ساختیش تا منو از بین میلیون ها نفر پیدا کنی
و الان تو فقط یه ورق از داستانی هستی که من دارم زندگیش میکنم
و تمام چیزایی که بهت دادم
حالا دیگه رفتن
با وجود اینکه ما یه سلسله قوی ساختیم
که تا ابد از بین نره
اما همش با خاک یکی شد
_من و او
- ME
༄ #Shin
:هیونگ...
:هوم؟
:از نظرت یه روز خوب چه روزیه؟
:متوجه منظورت نمیشم سهونا
:خب مثلا نمیدونم چجوری بگم... مثلا یه روز حس کنی که اون روز یه روز خوبه... باید اون روز چه ویژگی هایی داشته باشه تا از نظرت یه روز خاص باشه؟
:من چمیدونم اه باز رفتی تو فاز فلسفی؟
:جدی بودما...
:روزی که بهم بگی دوستم داری
:دوست دارم
:مسخره
:دوست دارم جدا
:...
:امروز روز خوبیه؟
:تو... تو... هایش چمیدونم خدایا
:هیونگ من دوست دارم و دارم اعلامش میکنم حالا بهم بگی این روز خوبی براته؟
:چرا اینقدر درگیر روز خوب منی؟؟
:چون هرکسی لیاقت یه روز خوب و تو زندگیش داره.
- #HunHan - #EXO
༄ #Shin
:هوم؟
:از نظرت یه روز خوب چه روزیه؟
:متوجه منظورت نمیشم سهونا
:خب مثلا نمیدونم چجوری بگم... مثلا یه روز حس کنی که اون روز یه روز خوبه... باید اون روز چه ویژگی هایی داشته باشه تا از نظرت یه روز خاص باشه؟
:من چمیدونم اه باز رفتی تو فاز فلسفی؟
:جدی بودما...
:روزی که بهم بگی دوستم داری
:دوست دارم
:مسخره
:دوست دارم جدا
:...
:امروز روز خوبیه؟
:تو... تو... هایش چمیدونم خدایا
:هیونگ من دوست دارم و دارم اعلامش میکنم حالا بهم بگی این روز خوبی براته؟
:چرا اینقدر درگیر روز خوب منی؟؟
:چون هرکسی لیاقت یه روز خوب و تو زندگیش داره.
- #HunHan - #EXO
༄ #Shin
مرسی هیونگ که اومدی تو زندگیم
مرسی که زندگی سیاه و سفیدمو با یه قلمو زیر سیل رنگا گرفتی
ازت ممنونم که همیشه حواست بهم بود حتی وقتایی که خسته بودی یا از همه چی بریده بودی
مرسی که منو اولویت خودت کردی
مرسی که میخوای کریسمسو کنارم بمونی
مرسی که یک سال تمام تحملم کردی
مرسی که دوستم داری
و مرسی که بهترین هدیه ای شدی که یروز سانتا جلوی در خونم گذاشت.
- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
مرسی که زندگی سیاه و سفیدمو با یه قلمو زیر سیل رنگا گرفتی
ازت ممنونم که همیشه حواست بهم بود حتی وقتایی که خسته بودی یا از همه چی بریده بودی
مرسی که منو اولویت خودت کردی
مرسی که میخوای کریسمسو کنارم بمونی
مرسی که یک سال تمام تحملم کردی
مرسی که دوستم داری
و مرسی که بهترین هدیه ای شدی که یروز سانتا جلوی در خونم گذاشت.
- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin