𖣔 𝕿𝖆𝖑𝖊𝖔𝖋ᵇᶜ
11 subscribers
50 photos
6 files
8 links
༒︎ 𝒐𝒖𝒓 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎 𝒃𝒆𝒄𝒂𝒎𝒆 𝒂 𝒓𝒆𝒂𝒍𝒊𝒕𝒚 𝒉𝒆𝒓𝒆, 𝒐𝒖𝒓 𝒓𝒂𝒆𝒍𝒊𝒕𝒚 𝒃𝒆𝒄𝒂𝒎𝒆 𝒂 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎

༒︎ 𝒘𝒆𝒂𝒓 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝔀𝓲𝓷𝓰𝓼 𝒂𝒏𝒅 𝒍𝒆𝒕'𝒔 𝒇𝒍𝒚 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒐𝒖𝒓 𝓫𝓮𝓪𝓾𝓽𝓲𝓯𝓾𝓵 𝔀𝓲𝓷𝓰𝓼🦋

༒︎ 𝒐𝒖𝒓 𝒅𝒂𝒊𝒍𝒚: @BRsdaily
Download Telegram
:هیییی جانگ کوکااااااااا
پسر با ذوق سمت صمیمی ترین دوستش دوید و خودشو روش پرت کرد.
:مواظب باش لطفا.
جانگ کوک با نگرانی گفت و دستاشو دور خورشید کوچولوش حلقه کرد.
تنها چیزی که مانع از چسبیدن تناشون به هم میشد همون دسته گلی بود که چندی پیش مابین انگشتای ظریف و کشیده تهیونگ بود.
جانگ کوک اروم دستشو بالا اورد و روی گونه ی پسر رو به روش کشید که باعث شد پسر کمی شوک زده عقب بره.
تهیونگ محتاطانه اخطار داد: "ولی دارن میبیننمون!"
مسلما اگه والدینشون از رابطه واقعی بینشون خبردار میشدن چندانم واکنش مثبتی نداشتن.
جانگ کوک نگاه زیرچشمی به خانواده هاشون که مشغول خوش و بش بودن انداخت.
: "حواسشون نیست."
و بعد زیر خنده زدن.
جفتشون به همین خوشی کوچیکی که بینشون بود و نهال عشق تازه جوونه زده بینشون راضی بودن، حتی اگه بقیه اونارو دوست میدونستن براشون فرقی نداشت! اونا که میدونستن رابطه بینشون چه شکلی پس کدوم خری به طرز تفکر بقیه اهمیت میده؟!

- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
° :"من... میترسم."
جیمین با لحن شجاعی که پارادوکس عجیبی با جمله ای که روی زبونش جاری میشد داشت، گفت.
:"می‌دونم جیمینا... اما یکم. باشه؟!"
یونگی درحالی که با چشمای مصممش به چشم های زیبای ربات رو به روش خیره بود گفت.
الکترود های جیمین دقیقا نمیدونستن باید چه حسی و منعکس کنن، البته اگه حسی بود... پس همشون فقط ترجیح داده بودن که بی اهمیت حرکت کنن و یونگی هرچه تو چشمای اثر زیبای رو به روش میکاوید،چیزی جز دوتا تیله خالی پیدا نمیکرد. تیله های بنفش براق مورد علاقش فقط تصویر خودش و درحالی که غرق خون بود و برای زنده موندن با خدا میجنگید و بازتاب میکردن.
جیمین اونجا بود و توی آغوشش گرفته بودتش اما یونگی هنوزم احساس سرما میکرد.
شاید خیلی دیر بود اما الان یونگی متوجه میشد که همیشه اون حفره دردناک تو قلبش بخاطر ربات رو به روش بود.
همون رباتی که دولت با آب و تاب تبلیغش میکرد تا مردم و به روش های مورد علاقه خودشون از تنهایی درشون بیارن و حالا یونگی میترسید با رفتنش ربات کوچولوش دست کسی بیوفته که آزارش بده و قدرشو ندونه.
شایدم نگرانیش بیهوده بود و خودش زیاد از حد یه رباتو لوس کرده بود! عجیب بود که حتی توی واپسین دقایق زندگیش به جای فکر کردن به خودش نگران رباتش بود؟!
دستشو برای اخرین بار روی شبیه ساز پوست جیمینیش گذاشت.
:"فکر کنم دارم میام پیشت پارک جیمین."
با سر خوردن و افتادن دست یونگی، ربات لبخند ریزی زد و اروم اونو از بغلش روی زمین سرد هل داد. بهرحال بین آغوش اون و زمین چندانم تفاوتی نبود.°

-اوه این... ما باید یه پلیس بدیمش...
جیمین از دور به دو پسری که جنازه اولین صاحبش و بلند میکردن نگاه کرد.
ایا بعد ها تو تاریخ مینویسن که جیمین اولین رباتی بود که تونست به تکامل کامل برسه و خودش صاحبش و به قتل برسونه؟

- #YoonMin - #BTS
༄ #Shin
نوشته های روی دیوار چیزهایین که نمیتونم توضیحشون بدم.
قلبمو باز میکنم اما برای روزها خالی میمونه.
بهم گفتی حس چندان خوبی به خودمون نداری
و دوست نداری ادامه پیدا کنیم.
این برای من طوری به نظر میومد که وقتی مردم
باید تمام اون کلمات شیرینتو روی سنگ قبرم حک کنم
چون به نظر میاد حرفای شیرینتو فقط میتونم
توی ذهنم و روی سنگ قبرم حبس کنم.

_من و او
- ME
༄ #Shin
:هیونگ هیونگ
:چیکار میکنی تو وسط این بارون این موقع شب؟؟
تهیونگ حیرت زده و کمی هم عصبی به پسر بچه رو به روش توپید.
پسر درحالی که چتر حمل شده توی دستشو بالای سر تهیونگی هیونگش میگرفت آروم گفت: دیدم از خونه بدون چتر رفتی...

- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
اولین باری که دیدمت تابستون بعد از دبیرستان بود
راجب اینده روشن و شیرین حرف میزدی
و زندگی من به تاریکی کشیده شده بود
هیچ وقت فکرشم نمیکردم
همه اونا فقط تبدیل به یه رویای شیرین بشه
توقع داشتم اون حقیقت بیشتر طول بکشه
اما مثل سنجاقکای کاغذی
به دست باد رقصیدن و حالا ازینجا خیلی دورن
توی زندگی بعدی
میتونم برای تو باشم
و میتونیم به تمام قولایی که تک نفره از طرف تودبه خودم دادم
دونفری عمل کنیم...

_من و او
- ME
༄ #Shin
:این یکم عجیب نیست هیونگ؟
تهیونگ با ناباوری گفت و به لباساش اشاره کرد. یونگی اما انگار که یه پدیده کاملا طبیعی که روزی دوبار براش اتفاق میوفته، با ارامش جواب داد: اینکه برگشتیم چند صد سال قبل یا اینکه از بخت بدمون هنوز داداشیم؟؟

- #TaeGi - #BTS
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-Smut -history -fluff
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
:فکر کنم الان دژاوو شد...
سهون با خنده گفت و به کای خیره شد.
:دژاوو؟؟
کای با لحن بامزه ای گفت که باعث شد پسر رو به روش با خنده دوباره روی چمنای تازه زیرشون بیوفته.
:گناه دارن نکن.
کای با دلسوزی گفت و به چمنای فلک زده اطرافشون خیره شد.
:تا دو ثانیه پیش که افتاده بودی روم و دونفری روشون غلت میزدیم دلت براشون نمیسوخت.
سهون پوکر گفت و به آسمون صاف بالا سرشون خیره شد.
:میگم کای
سهون بعد از چند ثانیه که حس کرد کای به طرز عجیبی ساکته صداش زد.
:هوم؟
:ایده دو نفره اومدن پیک نیک چندانم بد نبود.
:آره حداقلش دو کلمه حرفم زدیم.
کای با نیشخند گفت و به دوست چندسالش که رابطشون بعد از یه مدت رنگ و بوی دیگه ای گرفته بود خیره شد.

*موقعیت: سهونی که به خواست خودش وارد یه رابطه دوستی بامنفعت با کای شده بود بی توجه به احساساتش که از بچگی به کای حسی بیشتر از دوست داشت و خب کای کی بود که بتونه از اندام جذاب دوستش بگذره؟

- #KaiHun - #EXO
༄ #Shin
: "سر-سرورم..."
ملکه با بهت گفت و سمت امپراطور جوان دوید. درهای بزرگ پشت سرش بسته شدن و حالا اون دو نفر تو اتاق بزرگ تنها بودن.
: "جیمینا."
امپراطور به خودش اجازه داد همسر زیباشو صمیمانه خطاب کنه. بهرحال اون قرار نبود تو خلوتشون طوری رفتار کنه که انگار ملکش دختره!!
دستای ظریف ملکه به سمت بند ردای مشکی سلطنتی بلندش رفت و چند ثانیه بعد ردا روی زمین افتاده بود.
مرگ ناگهانی ملکه و پادشاه قبلی طوری شوکه کننده بود که همسر عزیزش بی توجه به وزرا و خدمه ها درحالی که کاملا دگرگون شده بود به اتاقش پناه برده بود و حالا ملکه هم پیشش بود. با یه زیرپوش سفید رنگ درحالی که آروم روی پاهاش مینشست و با لبهایی به نرمی هلو پیشونی مرد گریون رو میبوسید.

- #YoonMin - #BTS
༄ #Shin
روزی که از خواب پاشد، هیچ وقت فکرشم نمیکرد ممکنه اخرین روزی باشه که خانوادشو میبینه. اون ادم ربایی وحشتناک... غیر ممکن بود که جون سالم ازش به در ببره.
غیرممکن میبود اگه لحظه اخر یه دفعه رئیس آدم رباها بی هوشش نمیکرد و تصمیم نمیگرفت تا اون بچرو برای خودش برداره.
حالا که فکر میکرد، برای داشتن اون پسر خانوادشو قربانی کرده بود، نه از روی عمد ولی میشد همچین برداشتی هم داشت و جین اونقدر خودآزار بود که هم خودش و هم عشقشو بخاطر اشتباهات گذشته که منجر به مرگ تمامی اعضای خانواده کوچیکش شده اذیت کنه.
و حالا با هردقیقه یادآوری اون لحظه ها فقط خودشو یه قدم به مرگ نزدیک میکنه.
کسی که اونقدری روانی بود تا تک به تک اعضای خانواده خودشو بکشه، به عشقش -که تازگیا باعث شده بود بیشتر ازش متنفر بشه- رحم میکرد؟؟

- #NamJin - #BTS
༄ #Shin
بخاطر تو:
هر روز برمیگردم
به خود دیروزم
انقدر منتظر یه روز خوب موندم که شب شده
اینقدر روز و شبم قاطی شده که تقویمم کم آورده
بخاطر تو حتی من به روز های شاد هم مشکوکم
فقط میخوام بهت بگم اگه یک روز بشینی باخودت دو دوتا چارتا کنی
متوجه میشی که من بیشتر دوست داشتم یا تو!
دیگه برام مردی و نابود شدی
لازم نیست بمیری تا از دید من یه آدم مرده باشی! من هر روز توی ذهنم برات یه مراسم تشییع جنازه تصور میکنم...
و من هر روز رقص مرگ به پا میکنم...

_من و او
- ME
༄ #Shin
"تا حالا بین یه رویا و حقیقت معلق بودی؟"
کای با قدم های اروم سمت صندلیش رفت و روش جا گرفت.
: "این اصلا چجوری ممکنه؟؟"
کیونگسو درحالی که سرشو بین دستاش میفشرد با کلافگی گفت. روزی که تصمیم گرفت پیش این دکتر روانی بیاد باید میدونست که چیزی که این وسط از دست میده سلامت عقلیشه...
اما اگه تنها راه خلاصی از کابوساش همین مردک روانی بود... اون حتی با سکس باهاشم به جون میخرید!!
: "دقیقا یچیزی مثل موقعیتی که تو درگیرشی. اینسپشن و دیدی؟"
: "چی هست اصلا؟!"
: "یه فیلمه."
کای با نیشخند گفت و لعنت کیونگسو اصلا نمیتونست منکر جذابیت فراطبیعی اون پسر شه.
: "نه"
: "خب مهم نیست زیاد. تو گفتی تویی که تو خوابتی از خوابای قبلت خاطره داری... یعنی خوابات درگیر واقعیتات شده. یکم ترسناکه."
: "ببین منو دکتر احمق که نمیدونم از کدوم جهنمی اون مدرک دکتریتو گرفتی... دارم بهت میگم دیگه نمیتونم تشخیص بدم تو کدوم دنیا دارم چه گوهی میخورم. رسما دنیام دوتا شده... وقتی به خواب میرم انگار پرت میشم تو دنیای دومم که ادماش خیلی راحت زندگی میکنن، خاطره میسازن و وقتی پا میشم پشمام میریزه که ناخوداگاهم یادشه که تو خواب سه سال پیشم چی ساخته و تو خواب دیشبم بهش فلش بک میزنه درحالی که فاک گاد من حتی نمیدونستم همچین خوابی هم داشتم."
کیونگسو با عصبانیت رو به کایی که هنوز اروم بود توپید و حتی اخراش داشت فریاد میکشید. اون ارامش بیش از حد کای رو مخش بود.
: "اوه متوجهم متوجهم. واقعا دوست دارم مشکلتونو حل کنم اقای دو کیونگسو ولی الان دیگه وقت بیداریه."
...

- #KaiSoo - #EXO
༄ #Shin
اگه یه فرصت جلو روت باشه
که با چنگ زدن بهش کل زندگیت عوض شه
با دست میگیریش یا با دندون؟
اینش مهم نیست ولی مهم اینه که میگیریش
همه ادمای عاقل میگیرنش
اما "اون" بی اهمیت رد شد
یا ادم نبود یا عاقل!
اما بهرحال رد شد. تصمیم گرفت به جای اینکه پیشنهاد ازدواج پسر رئیس شرکت پدرشو قبول کنه و یه رنگ جدید به زندگی پدر و مادر فقیرش بپاشه، فقط فرار کنه.
طوری بره که ازش یه رد پا باقی بمونه که شامل یه اتاق سرد با عطر وانیل.
اون چشماشو روی ثروت عظیم پارک ببنده و دلشو به خیابونای شلوغ بوسان بده.
کاری که همیشه وقتی از زندگی خستست میکرد و این زندگی واقعا به اون دختر چندتایی بدهکار بود...
و البته که قرار نبود بدهیشو با پیدا شدنش توسط اون پارک لعنتی کوچولو و ازدواج صوری لعنتیشون پرداخت کنه، مگه نه؟

- #Jimin - #BTS
- #Jennie - #BlackPink
༄ #Shin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو همون شبنمی هستی که
هرروز روی گونه گل سر میخوره
همون شمعی که
باشی دلم پروانت میشه
و نباشی توی تاریکی
غم غرق میشه

- GN
༄ #Shin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لطفا برگرد
من هنوز بهت نیاز دارم
من هنوزم دوستت دارم
بزار دستاتو بگیرم
قسم میخورم که برای تمام عمرم
عاشقت بمونم

- GN
༄ #Shin
این خیلی بیشتر درد میگیره وقتی میدونم که ما حتی دلیل مشخصی هم براش نداشتیم.
شایدم من نباید گریه میکردم وقتی رهام کردی
و بهم گفتی منتظرت نمونم
دردش کشندست وقتی میگم "اوه من هنوزم اهمیت میدم"
حالام که اینجا ایستادم
و سعی میکنم زمانی که رو به روم می استادی
و میبوسیدیم رو به یاد بیارم
به این فکر میکنم شاید اون میخواد بهم زنگ بزنه ولی شمارمو پیدا نمیکنه
میدونی که
بهونه های الکی و قانع کردنای بیخودی
از همون روشام که ازشون متنفر بودی!

_من و او
- ME
༄ #Shin
پادشاه جهان زیرین
هدف تمامی حملات بود
کسی که همه به عنوان یه شیطان ازش یاد میکردن
فقط از بلاهایی که سرش اورده بودن خشمگین بود
و دنبال تنها چیزی که بود، انتقام از اون خانواده ای که با بی رحمی شکنجش میکردن بود، نه تمامی تعلیم دیده های فانی و جاودان...
اما الان واقعا هدف تمام جهان شده بود
کی اهمیت میداد؟
اون شکوفه های بهاری و دیده بود، میوه های تابستونی رو خورده بود، روی برگ های رنگین پاییزی قدم زده بود و زیر برف زمستون آتیش شعله ور عمیق درونیشو سرد کرده بود.
دیگه هیچ عطشی برای زندگی نداشت، نه عطشی و نه امیدی
اون حالا میتونست بعد از جای گذاشتن رد پاش توی کل جهان اروم چشمهاشو ببنده.

- #JHope - #BTS
༄ #Shin
⊹사람들은 다 행복한가 봐
Can you look at me? 'Cause I am blue and grey
거울에 비친 눈물의 의미는
웃음에 감춰진 나의 색깔 blue and grey

⊹فکر کنم همه خوشحالن
میشه بهم نگاه کنی؟ چون من آبی و خاکستری ام
معنی اشک انعکاس شده توی آینه
رنگ هام با یه لبخند مخفی شدن، آبی و خاکستری!

°The music°

- #VMin - #BTS
༄ #Shin
:یونگیااا
:هوم؟
:تو ازم خوشت میاد؟
:هوم
:میگم ازم خوشت میاد؟
:منم دارم میگم اره
:اخه چطوری؟
:چیو چطوری جيمين تروخدا الان ساعت 4 صبحه
:اخه هیونگ چرا از من خوشت میاد
:نمیدونم خب! بزار بخوابم
:نه هیونگ بهم بگو، اصلا ببینم تو به عنوان دوست باهام وارد رابطه شدی یا دوست پسر
:...
:یا مین یونگی باتوام!
:نه خوشم نمیاد حالا میزاری بخوابم؟
:نه هیونگ اخه خودت گفتی ازم خوشت میاد
:پس خاک تو سرم که با خوشم اومدن از تو خوابمو فدا کردم. بیا برین پس کله این قلب من
:هیوووونگ:(((
:چیهههه (صدای گریه*)
:خب اخه‌...
:جیمینا جدی میگم، یا ساکت میگیری و عین ادم میخوابی یا خودم با لبام ساکتت میکنم و جفتی باهم میخوابیم. انتخاب با خودته!
:نه اخه هیو...

- YoonMin - BTS
༄ #Shin
:"اوه اوه"
تقریبا با یکم سر و صدا خودشو روی پای پسر پرت کرد.
:"چی میکنی؟"
جانگ کوک با یه خنده خرگوشی پرسید.
:"ادای افتادن و در میارم؟"
تهیونگ مثلا فکر کرد و بعد از چند ثانیه با نیشخند گفت که باعث شد جانگ کوک با سرخوشی بخنده.
:"باشه."
با لحنی که هنوز نشونه های خنده توش پیدا میشد بی خیال گفت و دستشو دور تهیونگ پیچید و یه گاز به دسر شیرین توی دستش زد.
:"از من شیرین تره؟"
با لحن تقریبا سردی پرسید و رد محوی از اخم روی پیشونیش شکل گرفت و دستشو روی دماغ جانگ کوک قسمتی که یه تیکه نارگیل با پررویی تمام جاخوش کرده بود کشید و بعد دستشو یکم عقب کشید.
:"هیونگ حقیقتش اینه که هیچی از تو شیرین تر توی دنیا نیست... دست من بود دوست داشتم به جای تمام دسرای دنیا تورو بخورم."
با لحنی که صداقت توش موج میزد گفت که باعث شد چشمای پسر رو به روش ستاره بارون شه و درحالی که از خجالت میخندید زمزمه کرد:"کی گفته تو سر از جملات رمانتیک در نمیاری!"

- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
وقتی سعی کردم بهت برسیم، ترسیدم...
الانم میترسم... هنوزم میترسم
وقتی سعی کردم بهت برسم، ناپدید شدی.
مثل رویا به سمتت میام.
متفاوت با افکارم
میدونم نباید اینکارو بکنم.
اما بیشتر میکنم.
خیلی ازت میترسم... کی تغییرم داد؟
میخوام پاکت کنم
خیلی ازت میترسم... کی هستی که بخاطرت گریه میکنم؟
لطفا برو

_من و او

|#he_a_I
|#imagine
|#ria
◤ 🏯 ◥
༺ T.me/TaleofBC
◣ 🏯 ◢