𖣔 𝕿𝖆𝖑𝖊𝖔𝖋ᵇᶜ
11 subscribers
50 photos
6 files
8 links
༒︎ 𝒐𝒖𝒓 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎 𝒃𝒆𝒄𝒂𝒎𝒆 𝒂 𝒓𝒆𝒂𝒍𝒊𝒕𝒚 𝒉𝒆𝒓𝒆, 𝒐𝒖𝒓 𝒓𝒂𝒆𝒍𝒊𝒕𝒚 𝒃𝒆𝒄𝒂𝒎𝒆 𝒂 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎

༒︎ 𝒘𝒆𝒂𝒓 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝔀𝓲𝓷𝓰𝓼 𝒂𝒏𝒅 𝒍𝒆𝒕'𝒔 𝒇𝒍𝒚 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒐𝒖𝒓 𝓫𝓮𝓪𝓾𝓽𝓲𝓯𝓾𝓵 𝔀𝓲𝓷𝓰𝓼🦋

༒︎ 𝒐𝒖𝒓 𝒅𝒂𝒊𝒍𝒚: @BRsdaily
Download Telegram
اما بی شک من باور دارم به همان روزی که
بی هوا در خیابان به تو برخورد کنم
و تو درحالی که به منی که
نیشتم تا بناگوشم باز شده، اخم میکنی
در بغلت بپرم و بگویم که
من حتی از زیر ماسک و کلاه کپ هم شناختمت
و فقط یکبار
یکبار برای همیشه خودم را ازین حسرت برهایم
حتی اگر قرار باشد بعدش از خواب بپرم
و از تخت بر روی زمین بی افتم.

_من و او
- ME
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-Scary -murdur -rape
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
:مااااااااارک
با شنیدن صدای رسای رئیس عزیزش پوزخندی گوشه لبش نشست. کارت روی سینشو درست کرد و از پشت میز اداری بلند شد و درحالی که به بقیه که با شوک، بهت و حتی یکم ترس بهش خیره شده بودن نگاه میکرد از کنارشون خیلی ساده رد شد. حتی مطمعن شد که قبل از کاملا خارج شدن از اتاق بشنوه صدای دختریو که میگفت: "اینسری دیگه حتما اخراج میشه، مطمعنم."
سمت دفتر مدیر راه افتاد و دوتا انگشتشو اروم به در کوبید.
:بیا تو
دستگیره در و به همون ارومی که کشید ول کرد و در پشت سرش بسته شد و فضای داخلی اتاق به همراه مردی که یه نخ سیگار دستش بود مشخص شدن.
:همم، چیشده؟
با بیخیالی پرسید و سمت میزی که مرد پشتش جای گرفته بود رفت. رئیس جذاب و بدخلقشون در حالی که با یه دستش سیگارشو چسبیده بود و با اون یکی روی کاغذای روی میزش ضربه میزد به آرومی گفت: "هیچی، فقط میخواستم بگم دوست داری شام چی بخوری؟!"

*موقعیت: مارکی که عاشق رئیس سکسی و مغرور و بداخلاقشون شده و باهاش تو رابطست، جکسونی که از وقتی اون کارمند ساده وارد زندگیش شده دغدغه هاش به پختن شام و خوابیدن کنار اون محدود شده.

- #MarkSoon - #Got7
༄ #Shin
تو مثل یه جرقه بودی
جرقه ای که جلوی چشمام زده شد
و من بهت زده چشم هامو گشاد کردم
و دیدم دنیای اطرافمو
دیدم تو رو!
انگار که برای اولین بار بود
تا به اونروز به جرعت میتونم بگم که
من یه کور بودم!!

_من و او
- ME
༄ #Shin
قلب من
یه اتاق کوچیک و دنج بوده
که هروقت از دنیا و آدمهاش خسته میشدم
با یه کتاب و یه فنجون قهوه
به اونجا پناه می‌بردم
اما یروزی تو رو دیدم
و تصمیم گرفتم تو اون شخصی باشی که به داخل قلبم راهش ميدم
تو تبدیل به اولین فاتح قلبم شدی
اما اصلا متوجهش شدی؟؟

_من و او
- ME
༄ #Shin
"صبح بخیر
چشمام میسوزه
شاید بخاطر اشک های دیشبمه
شایدم بخاطر یه ساعت خوابم
شب بدی و گذروندم اما اگه ازم بپرسی چرا حتی با این وجود الان بیدار شدم و چشمای خونیمو به صفحه دو اینچی دوختم...
میگم که نمیتونم حتی یک ثانیه هم دیدنتو از دست بدم
حتی اگه اون کسی که صدمه میبینه منم
چون تو و صدای تو مسکن منید
حتی اگه متوجه هم نباشی
من به تو پناه میبرم همونطور که تو به من پناه میبری"

_من و او
- ME
༄ #Shin
وقتی که تصمیم گرفت برای فرار از دست پسرعموش که توی مدرسه هی اذیتش میکرد و کتکش میزد به یه مدرسه سطح متوسط انتقالی بگیره... مسلما هیچ وقت فکر نمیکرد که دست سرنوشت اونو توی یه اکیپی پر از دراماهای مختلف پرت کنه و حتی هیچ وقت احتمالشم نمیداد که اینقدر مسخره به گرایش واقعیش پی ببره... که شب جشن هالووین وسط کل جمعیت توسط تنها فردی که توی اکیپشون باهاش لج بود یعنی مین یونگی، فاکر اعظم بوسیده بشه!!!!!!

- #YoonMin - #BTS
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-Dram -romance -Angst
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
یروز تابستونی بود
دقیقا تاریخشو یادم نیست ولی یادمه گرم بود
و من درحالی که شوک زده به تصویر کاغذای پاره تو دستم خیره بودم داشتم با خودم فکر میکردم چرا الان؟ چرا فردا نه؟ چرا ماه بعد نه؟ چرا سال بعد نه؟ چرا الان؟ چرا امروز؟ اگه میتونستم زمان و متوقف کنم، مطمعنا روی صبح وقتی که خواب بودم متوقف میکردم تا برای باقی عمرم توی خواب بمونم.
اما حالا تیک و تیک عقربه ثانیه شمار بهم میفهموند که حتی برای برگردوندن این تیکه کاغذاهم کنار هم خیلی دیر شده. مهم نیست چند سالت باشه، چه کارایی تاحالا تو عمرت انجام دادی، چه حسرتایی خوردی، چه شادی هایی کردی... همیشه برای انجام دادن یچیزایی خیلی دیره، حتی اگه انجامشونم بدی بازم چیزی درست نمیشه. چون خیلی دیر کردی.
همه اینارو میدونستم. نگاهم روی گیتار گوشه دیوار خشک شد و سعی کردم صداشو بیاد بیارم، وقتی که توی چشمام زل میزدی و می‌نواختی اما تنها چیزی که تو سرم میپیچید "چرا؟" بود و تنها چیزی که گوشامو پر میرد جیغ های گوشخراشین.
سمت دبه تقریبا بزرگ توی آشپزخونه رفتم و بی توجه به خونه ای که خودم با احساساتم لبریزش کردم و چیدمش اون دبرو روی زمین و برگه ها خالی میکنم.
با پیچیدن بوی بنزین زیر دماغم لبخند موفقیت آمیزی روی لبم نشست. فندکمو از جیبم بیرون کشیدم.
اگه لیاقت اینا سوختنه پس لیاقت منم سوختنه
اگه این چیزیه که تو میخوای عزیزم پس من باید بهش عمل کنم...

*موقعیت: جیمین عاشقی که برای عشق عزیزش و همسر دوست‌داشتنیش هرکاری میکنه حتی به آتیش کشیدن خودش به همراه سند ازدواجشون و برگه سونوگرافی معشوقه همسرش که چندی پیش توسط خودش تیکه تیکه شده بودن و یونگیی که ذهنش درگیر حرف پدر کفتار صفت پیرش شه که دقیقا قبل از اینکه یونگی بتونه سوار ماشینش بشه با نیشخند بهش گفته "میدونی که نمیزارم حتی یه لحظه هم با اون هرزه زندگی خوبی داشته باشی حتی اگه مجبور شم تورو به عنوان پدر بچه خودم معرفی کنم!!!"

- #YoonMin - #BTS
༄ #Shin
حسش مثل اینه که جفتمون روی لبه یه تیغ ایستادیم.
کاش میتونستم بگم که به خودم افتخار میکنم
من متاسفم اگه ناامیدت کردم
تمام صداهای تو سرم شدت میگیرن و خودشونو به دیواره های مغزم میکوبن.
کاش میتونستم بیرون بریزمشون...
خب، حدس میزنم که من منشأ تمام ناامیدی هام
اما هرکاری میکنم که ناامیدت نکنم
این یکم آزار دهندست
سعی میکنم نادیدت بگیرم
سرم پایینه و به سمتت قدم میزنم
نگاهم و به زمین دوختم
حقیقتش من جلوی تو خیلی خجالتیم
از کارهایی که میتونستم انجام بدم و انجام ندادم
خیلی خجالت میکشم
میشه فقط بغلم کنی؟؟
تا این کابوس تبدیل به رویایی شیرین بشه قبل از اینکه با صدای شیرینت که از پلیر پخش میشه بیدار شم؟؟

_من و او
- ME
༄ #Shin
کاراگاه ناحیه جنایی، بخش مرکزی دنیای زیرین با یه گذشته اسرار آمیز و یه آینده نامعلوم کسی بود که هرروز با زندگی روزمرش سرو کله میزد.
با لبخند قهوه مینوشید، دوی روزانشو انجام میداد، دوش میگرفت و شبها هم توی دفترش سر میکرد و با مسئله های گوناگون سر و کله میزد.
قتل و تجاوز و دزدی چیزایی بودن ‌که حتی از خمون اولشم سر وجد نمی آوردنش.
تا اینکه شب طرفای ساعت 3:20 دقیقه بامداد درحالی که داشت به خونش برمیگشت تا به مرخصی دو روزش برسه و برای حل کردن تمام پرونده های عقب موندش جشن بگیره یه مایع براق نظرشو جلب کرد.
مایعی براق و قرمز رنگ که از جسد معلقی آویزون بود و حرف 𝕳 روی دیوار پشت سرش میدرخشید.
پس دوباره شب بیداریاش برای حل کردن یه پرونده شروع شد؟؟
با کلافگی به جسد مسخره روبه روش که احتمالا شیرین کاریه دوتا خون اشام تازه کار بود خیره شد...
دریغ ازینکه فرد پشت سرش درحالی که دست هاشو با دستمال کرم رنگش تمیز میکرد به جوجه کاراگاهه مورد علاقش خیره بود و داشت اونو با همون قیافه بسته به تختش درحالی که از شدت لذت فریاد میکشید و تصور میکرد.
عجب شاهکاری!!!!

- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-Dram -romance -Angst
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
با بلند شدن صدای تشویق ها یه لبخند کوچیک زد و با دستای ظریفش موهای رنگ شده فندقیشو عقب داد و یه نیشخند جذاب زد که باعث شد صدای تشویق ها دو برابر بشه. درحالی که با چسب های روی انگشتاش ور میرفت به صدای خوشحال مربی که اعلام میکرد این آخرین مسابقه بین مدرسه ای بود و اونا بردن گوش میکرد. بی حوصله تر ازین بود که تعریف تمجید هایی که ازش میشد و جواب بده فقط میخواست که به خونه بره، دوش بگیره و خودشو با سیگار و مشروب خفه کنه.
شاید حداقل تو تنهاییاش میتونست خود واقعیش باشه.
بدون توجه به بقیه هم‌تیمی‌های توی رختکن ازونجا بیرون اومد. بعد از خارج شدن لوهان همه آروم نفساشونو بیرون دادن.
:وای پسر، من واقعا ازش بدم میاد.
:عه جدی؟ اون موقع کا قربون صدقه سرویس اش میرفتی و میگفتی توپ توی دستاش میرقصه که اینجوری نشون نمیداد.
:خفه شو...
با شنیدن حرفایی که همیشه پشتش بودن پوزخندش عمیق تر شد و ساکش و روی دوشش انداخت و بی اهمیت سمت خونه به راه افتاد که ینفر مستقیم خورد تو دماغش...
:عاااای دماغ نازنینمممم
درحالی که دماغ عزیزشو میمالید شاکی به اون کوه یخ رو به روش که توی نگاهش بی اهمیتی جلوه میکرد خیره شد... اون پسر چرا درمقابل تمام زیبایی های لوهان بی اهمیت بود؟ و این بیشتر از سرمای پسر رو به روش تو شوک فروش برد.
پسر اما یکم خم شد تو صورت لوهان و اروم گفت: خوبی؟؟؟
نمیدونست چرا این پسر عجیب همچین سوال عجیب تریو میپرسه. پسر که انگار فهمید که لوهان گیج شده سرشو با کلافگی تکون داد و گفت: آخه داری گریه میکنی.
داشت گریه میکرد؟؟؟
( -لوهانااا... بیا تو زندگی بعدیمون همو ببینیم...
+ببینیم که ببینیم... چه سود به حال من داره.
لوهان بیست ساله با لجاجت لبشو به دندونش کشید.
-عه نکن اونا مال منن.
لوهان بی توجه به حرف پسر مقابلش به کارش ادامه داد که دستاش توی دستای دوست پسر عزیزش قرار گرفت.
+بیا توی همه زندگیامون همو ببینیم و اونوقت من قول میدم توی همه زندگیام تورو دوست داشته باشم. مطمعنن توی یکی از زندگی هام میتونم راحت دستتو بگیرم و به دنیا بگم که این پسر مرد منه... باشه لو؟
من دوست دارم، خیلیم زیاد، هزاران سال دوستت داشتم، هزاران سال دیگه هم دوست میدارم.)

*موقعیت: لوهان، والیبالیست مغرور مدرسه توی دیدار اولش با اوه سهون، مربی جدیدشون به گریه افتاد!!

- #HunHan - #EXO
༄ #Shin
اصولا سالن اپرای شهر جایی برای اجرای اپرا بود و بزرگترین خلافی ‌که به چشماش دیده بود اجرای تئاتر برای خیریه توش بود.
اما حالا مارک درحالی که روی پاهای دوست پسر جذابش نشسته بود و درحالی که دیوانه وار میبوسیتدش به این فکر میکرد که چی میشه اگه اولین رابطشونو توی سالن اپرا درحالی که پرده های بزرگ جلوی تمام دید مردمو گرفته داشته باشن؟؟

- #YuMark - #NCT
༄ #Shin
:تهیونگا
درحالی که نوک انگشتاشو نوازش وار رو موهای معشوقش میگردوند چشمهاشو به اون شاهزاده آروم دوخت.
:دارم فکر میکنم چی میشه اگه طوری رفتار کنیم که... یعنی اونطوری رفتار کنیم... یعنی مثل مردم عادی
صدای خنده های آروم شاهزاده حتی دل پروانه های شیطونی که کنارشون بال بال میزدن رو هم میلرزوند.
درحالی که دستهاشو دور چونه پسر میچرخوند و لبخندش محو میشد با جدیت گفت: یعنی بخاطر همین دلیل بیخود و مسخره این لباسارو تنمون کردیم و اومدیم اینجا؟؟؟؟؟؟

- #VMin - #BTS
༄ #Shin
:یا یا یا ما تو ملأعامیم... چی میکنییی
مجبور شد آخر جملشو با یه جیغ نه چندان مردونه بگه چون حس کرد دیگه پاهاش زمین و لمس نمیکنن و یه جایی بین زمین و آسمون معلقه... با حس کردن سطح سفتی زیر باسنش نفسشو آروم بیرون داد و با استرس وول کوچیکی خورد و محکم میله کنارشو چسبید.
درحالی که صورتش سرخ شده بود به دوست پسر جذابش که با چشم های درشتش نگاهش میکرد زل زد. خودشو جلو کشید و لباشو به لبای پسر رو به روییش چسبوند. انگار که ناگهان طغیان سکوت همه جارو در بر گرفتش. دیگه هیچی مهم نبود. نه تا وقتی که پسر روبه روش صورتشو چسبیده بود و دستاش روی دستای لرزونش قفل شده بود.

- #KookMin - #BTS
༄ #Shin