𖤐⃟♥️••
تو جایی که برای همه انسانها نامفهومه، جایی که آسمونش کوتاهه و هواش اکسیژنی نداره، بین هوا و زمین، بین گذشته و آینده ،یعنی قبل از حال و درعین حال شاید بعد تر از اون، قصری وجود داره به اسم قصر خونی. ورود به اون درک و قدرت بالایی لازم داره و طبق چیزهایی که به گوش رسیده ،ضلع غربی قصر دری داره با شماره ۱۸۴... دری ک ورود به بُعد دیگه ای از این دنیاست .طبق افسانه ها پشت اون در قفسه هایی پر از کتاب های متنوع و مخوفه که هرکدوم طلسم و داستان هایی پشت جلد خودشون رو دارن...ఌ︎
Bloody castle
where everything is colorful
where the sky is red
the sea is gray
the forest is white
and leaves are yellow velvet
and the air is silk
ᶠⁱᶜ"ˢ
ⁱᵐᵃᵍⁱⁿᵉ"ˢ
ᵛⁱᵈ"ˢ
ˢᵒⁿᵍ"ˢ
ˢᵉⁿᵃʳⁱᵒ"ˢ
ˢʰᵒᵗ"ˢ
𝓪𝓷𝓭 𝓮𝓽𝓬...
تو جایی که برای همه انسانها نامفهومه، جایی که آسمونش کوتاهه و هواش اکسیژنی نداره، بین هوا و زمین، بین گذشته و آینده ،یعنی قبل از حال و درعین حال شاید بعد تر از اون، قصری وجود داره به اسم قصر خونی. ورود به اون درک و قدرت بالایی لازم داره و طبق چیزهایی که به گوش رسیده ،ضلع غربی قصر دری داره با شماره ۱۸۴... دری ک ورود به بُعد دیگه ای از این دنیاست .طبق افسانه ها پشت اون در قفسه هایی پر از کتاب های متنوع و مخوفه که هرکدوم طلسم و داستان هایی پشت جلد خودشون رو دارن...ఌ︎
Bloody castle
where everything is colorful
where the sky is red
the sea is gray
the forest is white
and leaves are yellow velvet
and the air is silk
ᶠⁱᶜ"ˢ
ⁱᵐᵃᵍⁱⁿᵉ"ˢ
ᵛⁱᵈ"ˢ
ˢᵒⁿᵍ"ˢ
ˢᵉⁿᵃʳⁱᵒ"ˢ
ˢʰᵒᵗ"ˢ
𝓪𝓷𝓭 𝓮𝓽𝓬...
+میدونی روزی که فهمیدم دوست دارم بدترین روز زندگیم بود ...
روزی که فهمیدم حاضری واسه کسی که جلورومه همه کاری کنم ...
در واقع حاضر بودم واسه کسی که همه چیزمو ازم گرفته بود همه چیمو بدم ...
آروم انگشتشو زیر چشمایی که هنوزم میتونست سرماشو حس کنه کشید
+اولین باری که تو چشمات نگاه کردم اصلا به اینکه میتونن باهام چیکار کنن فکر نکرده بودم ...
پوزخندی زد
شاید حماقت بنظر برسه ولی من هرروز بخاطر دیدن همینا از خواب بیدار میشدم
انگشت خونیش راهشو به سمت لبایی که الان به سفیدی میزدن پیدا کرد
+اولین باری که لباتو دیدم نمیدونستم به جز تحقیر کردنم کار دیگه ایم میتونن بکنن ... البته بازم فکر نکنم کاری بتونن بکنن این همیشه من بودم که تو خواب میبوسیدمشون
لباش رو به لبای فرد روبه روش نزدیک کرد و بوسه ی آرومی روش کاشت
نگاهش از انگشتای خونیش به سمت تکه های آینه ی شکسته روی زمین کشیده شد
+و شاید اولین بار که به خودم تو آینه نگاه کردم ... اصلا به این فکر نمی افتادم که میتونم قاتل کسی باشم که عاشقانه دوسش دارم ...
- #ChanBaek - #EXO
༄ #Shin
روزی که فهمیدم حاضری واسه کسی که جلورومه همه کاری کنم ...
در واقع حاضر بودم واسه کسی که همه چیزمو ازم گرفته بود همه چیمو بدم ...
آروم انگشتشو زیر چشمایی که هنوزم میتونست سرماشو حس کنه کشید
+اولین باری که تو چشمات نگاه کردم اصلا به اینکه میتونن باهام چیکار کنن فکر نکرده بودم ...
پوزخندی زد
شاید حماقت بنظر برسه ولی من هرروز بخاطر دیدن همینا از خواب بیدار میشدم
انگشت خونیش راهشو به سمت لبایی که الان به سفیدی میزدن پیدا کرد
+اولین باری که لباتو دیدم نمیدونستم به جز تحقیر کردنم کار دیگه ایم میتونن بکنن ... البته بازم فکر نکنم کاری بتونن بکنن این همیشه من بودم که تو خواب میبوسیدمشون
لباش رو به لبای فرد روبه روش نزدیک کرد و بوسه ی آرومی روش کاشت
نگاهش از انگشتای خونیش به سمت تکه های آینه ی شکسته روی زمین کشیده شد
+و شاید اولین بار که به خودم تو آینه نگاه کردم ... اصلا به این فکر نمی افتادم که میتونم قاتل کسی باشم که عاشقانه دوسش دارم ...
- #ChanBaek - #EXO
༄ #Shin
آسمون قرمز، ابرهای سیاه
میپرسم از خودم چرا همه چی اینطوری شد؟
وقتی به گذشته نگاه میکنم رد پاهای کمرنگی از حضور اون تو زندگیم میبینم.
قبل از اینکه دیر بشه
قبل از اینکه کاملا محو شی
من نمیتونم تحمل کنم که نیستی
قبل از اینکه دیرتر بشه
من نمیزارم
دستهامو باز میکنم
و امیدوارم قبل از اینکه درد وحشتناک برخورد به زمینو حس کنم سکته کنم و بمیرم
من فقط خیلی از درد میترسم
_من و او
- ME
༄ #Shin
میپرسم از خودم چرا همه چی اینطوری شد؟
وقتی به گذشته نگاه میکنم رد پاهای کمرنگی از حضور اون تو زندگیم میبینم.
قبل از اینکه دیر بشه
قبل از اینکه کاملا محو شی
من نمیتونم تحمل کنم که نیستی
قبل از اینکه دیرتر بشه
من نمیزارم
دستهامو باز میکنم
و امیدوارم قبل از اینکه درد وحشتناک برخورد به زمینو حس کنم سکته کنم و بمیرم
من فقط خیلی از درد میترسم
_من و او
- ME
༄ #Shin