وقتی چشم هامو باز میکنم
اولین کاری که میکنم
چک کردن آخرین کاری که کردی عه
مهم نیست از پشت گوشیه
مهم اینه که اونقدری اهمیت داری که اولین کارم باشی
و من اونقدری دوستت دارم که
حتی اگه متوجه من هم نباشی
برام مهم نباشه
ولی باز هم با همه اینا
اینقدر خوبی که
نمیشه دوستت نداشت
_من و او
- ME
༄ #Shin
اولین کاری که میکنم
چک کردن آخرین کاری که کردی عه
مهم نیست از پشت گوشیه
مهم اینه که اونقدری اهمیت داری که اولین کارم باشی
و من اونقدری دوستت دارم که
حتی اگه متوجه من هم نباشی
برام مهم نباشه
ولی باز هم با همه اینا
اینقدر خوبی که
نمیشه دوستت نداشت
_من و او
- ME
༄ #Shin
آیرین تک دختر رئیس جمهور، کسیه که همیشه یه ایل بادیگارد همراهشه ولی اون همیشه با کمک آجومای عزیزش تک به تک بادیگارد هارو میپیچونه تا جایی که پدرش مجبور میشه یکی از تکاوران ویژه کشورو برای دختر لوس و مامانیش استخدام کنه.
و اوضاع خیلی جالب تر میشه وقتی که آیرین میفهمه هیچ جوره نمیتونه جوی دختری که به اجبار به عنوان بادیگار قبولش کرده بود و بپیچونه و اون دختر تقریبا حتی باهاش تا دست شوییم میومد!!
و اوضاع حتی خیلی جدی تر میشه وقتی که نامه های تهدید ایرین مدوام بشه و شاید حتی صاحب اون نامه ها دلش بخواد تو اولین قرار رسمی اون دو نفر آیرین و بدزده.
- #Joyrene - #RedVelvet
༄ #Shin
و اوضاع خیلی جالب تر میشه وقتی که آیرین میفهمه هیچ جوره نمیتونه جوی دختری که به اجبار به عنوان بادیگار قبولش کرده بود و بپیچونه و اون دختر تقریبا حتی باهاش تا دست شوییم میومد!!
و اوضاع حتی خیلی جدی تر میشه وقتی که نامه های تهدید ایرین مدوام بشه و شاید حتی صاحب اون نامه ها دلش بخواد تو اولین قرار رسمی اون دو نفر آیرین و بدزده.
- #Joyrene - #RedVelvet
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-angst -tragedy -romance
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
دودی که تو فضا پیچیده بود هوارو از اونچه که بود خفه کننده تر کرده بود.
نفس ها تو سینه ها حبس شده بود و همه با نگاهی براق و مشتاق به رینگ مسابقه زل زده بودن. دستهای ظریفش از حلقه های رینگ آویزون بود و پاهاش روی استیج میرقصیدن، پیچ و تاب بدنش هوش از سر هر نره خری میبرد و موهای مشکی-طوسی براقش زمانی مطمعنا جریان زندگی شخصی بود.
لب های سرخشو با چنگال تیز دندون هاش درید. آخرین ضربه و برنده مشخص شد!
مثل همیشه...
بعد از چندین برد پیاپی، بازم اون برنده شده بود. لبخندش از اعماق قلبش میومد. بلاخره تونسته بود به هدفش برسه. به هدفی که آروزی "اون" بود. به سمت ساکش رفت. عکس "اون" و برداشت و آروم با لبهاش لمسش کرد. بعد عکس رو در آغوش کشید، گویی که "اون" اینجا بود و در آغوشش کشیده بودتش.
*موقعیت: مسابقه بوکس خیابونی، بکهیون شکسته پول لازم. چانیول گم و گور شده ای که خیلی وقت بود رهاش کرده.
- #ChanBaek - #BTS
༄ #Shin
♕︎-angst -tragedy -romance
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
دودی که تو فضا پیچیده بود هوارو از اونچه که بود خفه کننده تر کرده بود.
نفس ها تو سینه ها حبس شده بود و همه با نگاهی براق و مشتاق به رینگ مسابقه زل زده بودن. دستهای ظریفش از حلقه های رینگ آویزون بود و پاهاش روی استیج میرقصیدن، پیچ و تاب بدنش هوش از سر هر نره خری میبرد و موهای مشکی-طوسی براقش زمانی مطمعنا جریان زندگی شخصی بود.
لب های سرخشو با چنگال تیز دندون هاش درید. آخرین ضربه و برنده مشخص شد!
مثل همیشه...
بعد از چندین برد پیاپی، بازم اون برنده شده بود. لبخندش از اعماق قلبش میومد. بلاخره تونسته بود به هدفش برسه. به هدفی که آروزی "اون" بود. به سمت ساکش رفت. عکس "اون" و برداشت و آروم با لبهاش لمسش کرد. بعد عکس رو در آغوش کشید، گویی که "اون" اینجا بود و در آغوشش کشیده بودتش.
*موقعیت: مسابقه بوکس خیابونی، بکهیون شکسته پول لازم. چانیول گم و گور شده ای که خیلی وقت بود رهاش کرده.
- #ChanBaek - #BTS
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-angst -tragedy -action
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
خودشو محکم به جلو میکشید.
دستهاش غرق خون بودن ولی درد دستاش در مقابل قلبش هیچ بود. حتی ترجیح میداد دستاش قطع بشن تا اینکه به درد زجرکش کننده قلبش توجه کنه.
اینکه دقیقا با نفسش یه اتاق فاصله داشت باعث میشد تمایلش به قطع کردن دستاش بیشتر بشه، سمت در بدوه و اونو در آغوشش بگیره
هرچند که نفسش دیگه نفس نمیکشید
ولی اون به جسمشم راضی بود... برای آخرین بار در آغوش کشیدن جسم ظریف و آزرده دختر روبه روشو نیاز داشت. اگه جسمش سمت اون نمیدوید... روحش که سمت اون میدوید...
حتی اگه خودش مقصر مرگ اون بود
*موقعیت: سوجین سردسته باند مافیا که دستاش با زنجیر به دیوار بسته شده بودن درحالی که در انبار بزرگ روبه روش باز بود و تو اتاق روبه رو مینی کشته شده بود.
- #SooMin - #BTS
༄ #Shin
♕︎-angst -tragedy -action
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
خودشو محکم به جلو میکشید.
دستهاش غرق خون بودن ولی درد دستاش در مقابل قلبش هیچ بود. حتی ترجیح میداد دستاش قطع بشن تا اینکه به درد زجرکش کننده قلبش توجه کنه.
اینکه دقیقا با نفسش یه اتاق فاصله داشت باعث میشد تمایلش به قطع کردن دستاش بیشتر بشه، سمت در بدوه و اونو در آغوشش بگیره
هرچند که نفسش دیگه نفس نمیکشید
ولی اون به جسمشم راضی بود... برای آخرین بار در آغوش کشیدن جسم ظریف و آزرده دختر روبه روشو نیاز داشت. اگه جسمش سمت اون نمیدوید... روحش که سمت اون میدوید...
حتی اگه خودش مقصر مرگ اون بود
*موقعیت: سوجین سردسته باند مافیا که دستاش با زنجیر به دیوار بسته شده بودن درحالی که در انبار بزرگ روبه روش باز بود و تو اتاق روبه رو مینی کشته شده بود.
- #SooMin - #BTS
༄ #Shin
"بگو از کجا بیام اتفاقی ببینمت
بگو چی میشه یهو اینجوری تو بد میشی
میام از راهی که فکر کنم توام رد میشی"
گوشه کتابم مینویسم و روزی رو تصور میکنم که رو به روت ایستادم
که دستامو دور گردنت حلقه کردم و تو با اون تیله های براق بهم زل زدی
از سرشوق جیغ خفیفی میکشم و دلبر من
این سومین زنگیه که بخاطر تو از کلاس اخراج شدم
_من و او
- ME
༄ #Shin
بگو چی میشه یهو اینجوری تو بد میشی
میام از راهی که فکر کنم توام رد میشی"
گوشه کتابم مینویسم و روزی رو تصور میکنم که رو به روت ایستادم
که دستامو دور گردنت حلقه کردم و تو با اون تیله های براق بهم زل زدی
از سرشوق جیغ خفیفی میکشم و دلبر من
این سومین زنگیه که بخاطر تو از کلاس اخراج شدم
_من و او
- ME
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-Romance -Fluff
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
بوی شیرین وانیل دماغشو غلغلک میداد، درحالی که غر میزد دماغشو با پشت دست تند تند مالید.
اما تاثیری نداشت. با اخم درحالی که چشماش اشکی بودن و به زور بازشون کرده بود سمت طبقه پایین راه افتاد.
هرچی به آشپزخونه نزدیک تر میشد بوی وانیل شدید تر میشد طوری که چشماشم به سوزش افتاده بود. سریع و با جفت پا توی آشپزخونه پرید و فردی که بین دونه های معلق آردو وانیل درحال کاری _شاید آشپزی؟_ بودو از پشت توی بغلش کشید.
:تروخدا، تروخداTT
*موقعیت: جیسونگی که با بدبختی چهار صبح خوابش برده بود و به وانیل هم حساسیت داشت و چنلویی که با بیخیالی توی آشپزخونه بزرگ اون درحالی کیک پختن بود.
- #Chensung - #NCT
༄ #Shin
♕︎-Romance -Fluff
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
بوی شیرین وانیل دماغشو غلغلک میداد، درحالی که غر میزد دماغشو با پشت دست تند تند مالید.
اما تاثیری نداشت. با اخم درحالی که چشماش اشکی بودن و به زور بازشون کرده بود سمت طبقه پایین راه افتاد.
هرچی به آشپزخونه نزدیک تر میشد بوی وانیل شدید تر میشد طوری که چشماشم به سوزش افتاده بود. سریع و با جفت پا توی آشپزخونه پرید و فردی که بین دونه های معلق آردو وانیل درحال کاری _شاید آشپزی؟_ بودو از پشت توی بغلش کشید.
:تروخدا، تروخداTT
*موقعیت: جیسونگی که با بدبختی چهار صبح خوابش برده بود و به وانیل هم حساسیت داشت و چنلویی که با بیخیالی توی آشپزخونه بزرگ اون درحالی کیک پختن بود.
- #Chensung - #NCT
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-Scary -murdur -rape
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
با عصبانیت با شونش به در کوبید طوری که در رسما خورد شد. با دیدن اتاق و دیوارای غرق در خونش اگه اون هم یکی از اون بادیگاردای تازه وارد بود مسلما سنگکوب کرده بود اما برای اون دیگه اینا طبیعی شده بود. خیلی وقت بود که به دیدن خون روی وسایل پسر مقابلش که حالا روی زمین نشسته بود و تو خودش جمع شده بود و مثل بید میلرزید عادت کرده بود. دستش یه تیکه شیشه بود و طوری نگهش داشته بود که حتی دست خودش با عمق زیادی شکافته شده بود و خون فواره میزد. جلوشم لاشه یکی از افرادی که پدرش بعد از تجاوزای پی در پیش کشته بود، افتاده بود. کنار پسر زانو زد و درحالی که سرشو به آغوش میکشید روی موهای نرم پسرو آرم بوسید. وقتی مطمعن شد که جای پسر امنه، به سمت اتاق برگشت و واررسیش کرد. با دید اولیه میشد گفت که باز هم پدرش جلوی چشمای اون به اون دختر بیگناه تجاوز کرده ولی باز هم اگه واقعا همینطور بود... اون باید انسانیتشو به باد میداد و از عشقش محافظت میکرد، یا عشقشو ول میکرد و میرفت همه چیو به عموش که نزدیک ترین سرهنگی بود که میشناخت میگفت و انسانیتشو نجات میداد؟
*موقعیت: تهیونگ گیج و سردرگم ایستاده وسط اتاق درحالی که جانگ کوکیش توی اتاقش منتظره شه، جانگ کوکی که عاشق بادیگاردش شده.
- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
♕︎-Scary -murdur -rape
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
با عصبانیت با شونش به در کوبید طوری که در رسما خورد شد. با دیدن اتاق و دیوارای غرق در خونش اگه اون هم یکی از اون بادیگاردای تازه وارد بود مسلما سنگکوب کرده بود اما برای اون دیگه اینا طبیعی شده بود. خیلی وقت بود که به دیدن خون روی وسایل پسر مقابلش که حالا روی زمین نشسته بود و تو خودش جمع شده بود و مثل بید میلرزید عادت کرده بود. دستش یه تیکه شیشه بود و طوری نگهش داشته بود که حتی دست خودش با عمق زیادی شکافته شده بود و خون فواره میزد. جلوشم لاشه یکی از افرادی که پدرش بعد از تجاوزای پی در پیش کشته بود، افتاده بود. کنار پسر زانو زد و درحالی که سرشو به آغوش میکشید روی موهای نرم پسرو آرم بوسید. وقتی مطمعن شد که جای پسر امنه، به سمت اتاق برگشت و واررسیش کرد. با دید اولیه میشد گفت که باز هم پدرش جلوی چشمای اون به اون دختر بیگناه تجاوز کرده ولی باز هم اگه واقعا همینطور بود... اون باید انسانیتشو به باد میداد و از عشقش محافظت میکرد، یا عشقشو ول میکرد و میرفت همه چیو به عموش که نزدیک ترین سرهنگی بود که میشناخت میگفت و انسانیتشو نجات میداد؟
*موقعیت: تهیونگ گیج و سردرگم ایستاده وسط اتاق درحالی که جانگ کوکیش توی اتاقش منتظره شه، جانگ کوکی که عاشق بادیگاردش شده.
- #TaeKook - #BTS
༄ #Shin
اما بی شک من باور دارم به همان روزی که
بی هوا در خیابان به تو برخورد کنم
و تو درحالی که به منی که
نیشتم تا بناگوشم باز شده، اخم میکنی
در بغلت بپرم و بگویم که
من حتی از زیر ماسک و کلاه کپ هم شناختمت
و فقط یکبار
یکبار برای همیشه خودم را ازین حسرت برهایم
حتی اگر قرار باشد بعدش از خواب بپرم
و از تخت بر روی زمین بی افتم.
_من و او
- ME
༄ #Shin
بی هوا در خیابان به تو برخورد کنم
و تو درحالی که به منی که
نیشتم تا بناگوشم باز شده، اخم میکنی
در بغلت بپرم و بگویم که
من حتی از زیر ماسک و کلاه کپ هم شناختمت
و فقط یکبار
یکبار برای همیشه خودم را ازین حسرت برهایم
حتی اگر قرار باشد بعدش از خواب بپرم
و از تخت بر روی زمین بی افتم.
_من و او
- ME
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-Scary -murdur -rape
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
:مااااااااارک
با شنیدن صدای رسای رئیس عزیزش پوزخندی گوشه لبش نشست. کارت روی سینشو درست کرد و از پشت میز اداری بلند شد و درحالی که به بقیه که با شوک، بهت و حتی یکم ترس بهش خیره شده بودن نگاه میکرد از کنارشون خیلی ساده رد شد. حتی مطمعن شد که قبل از کاملا خارج شدن از اتاق بشنوه صدای دختریو که میگفت: "اینسری دیگه حتما اخراج میشه، مطمعنم."
سمت دفتر مدیر راه افتاد و دوتا انگشتشو اروم به در کوبید.
:بیا تو
دستگیره در و به همون ارومی که کشید ول کرد و در پشت سرش بسته شد و فضای داخلی اتاق به همراه مردی که یه نخ سیگار دستش بود مشخص شدن.
:همم، چیشده؟
با بیخیالی پرسید و سمت میزی که مرد پشتش جای گرفته بود رفت. رئیس جذاب و بدخلقشون در حالی که با یه دستش سیگارشو چسبیده بود و با اون یکی روی کاغذای روی میزش ضربه میزد به آرومی گفت: "هیچی، فقط میخواستم بگم دوست داری شام چی بخوری؟!"
*موقعیت: مارکی که عاشق رئیس سکسی و مغرور و بداخلاقشون شده و باهاش تو رابطست، جکسونی که از وقتی اون کارمند ساده وارد زندگیش شده دغدغه هاش به پختن شام و خوابیدن کنار اون محدود شده.
- #MarkSoon - #Got7
༄ #Shin
♕︎-Scary -murdur -rape
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
:مااااااااارک
با شنیدن صدای رسای رئیس عزیزش پوزخندی گوشه لبش نشست. کارت روی سینشو درست کرد و از پشت میز اداری بلند شد و درحالی که به بقیه که با شوک، بهت و حتی یکم ترس بهش خیره شده بودن نگاه میکرد از کنارشون خیلی ساده رد شد. حتی مطمعن شد که قبل از کاملا خارج شدن از اتاق بشنوه صدای دختریو که میگفت: "اینسری دیگه حتما اخراج میشه، مطمعنم."
سمت دفتر مدیر راه افتاد و دوتا انگشتشو اروم به در کوبید.
:بیا تو
دستگیره در و به همون ارومی که کشید ول کرد و در پشت سرش بسته شد و فضای داخلی اتاق به همراه مردی که یه نخ سیگار دستش بود مشخص شدن.
:همم، چیشده؟
با بیخیالی پرسید و سمت میزی که مرد پشتش جای گرفته بود رفت. رئیس جذاب و بدخلقشون در حالی که با یه دستش سیگارشو چسبیده بود و با اون یکی روی کاغذای روی میزش ضربه میزد به آرومی گفت: "هیچی، فقط میخواستم بگم دوست داری شام چی بخوری؟!"
*موقعیت: مارکی که عاشق رئیس سکسی و مغرور و بداخلاقشون شده و باهاش تو رابطست، جکسونی که از وقتی اون کارمند ساده وارد زندگیش شده دغدغه هاش به پختن شام و خوابیدن کنار اون محدود شده.
- #MarkSoon - #Got7
༄ #Shin
تو مثل یه جرقه بودی
جرقه ای که جلوی چشمام زده شد
و من بهت زده چشم هامو گشاد کردم
و دیدم دنیای اطرافمو
دیدم تو رو!
انگار که برای اولین بار بود
تا به اونروز به جرعت میتونم بگم که
من یه کور بودم!!
_من و او
- ME
༄ #Shin
جرقه ای که جلوی چشمام زده شد
و من بهت زده چشم هامو گشاد کردم
و دیدم دنیای اطرافمو
دیدم تو رو!
انگار که برای اولین بار بود
تا به اونروز به جرعت میتونم بگم که
من یه کور بودم!!
_من و او
- ME
༄ #Shin
قلب من
یه اتاق کوچیک و دنج بوده
که هروقت از دنیا و آدمهاش خسته میشدم
با یه کتاب و یه فنجون قهوه
به اونجا پناه میبردم
اما یروزی تو رو دیدم
و تصمیم گرفتم تو اون شخصی باشی که به داخل قلبم راهش ميدم
تو تبدیل به اولین فاتح قلبم شدی
اما اصلا متوجهش شدی؟؟
_من و او
- ME
༄ #Shin
یه اتاق کوچیک و دنج بوده
که هروقت از دنیا و آدمهاش خسته میشدم
با یه کتاب و یه فنجون قهوه
به اونجا پناه میبردم
اما یروزی تو رو دیدم
و تصمیم گرفتم تو اون شخصی باشی که به داخل قلبم راهش ميدم
تو تبدیل به اولین فاتح قلبم شدی
اما اصلا متوجهش شدی؟؟
_من و او
- ME
༄ #Shin
"صبح بخیر
چشمام میسوزه
شاید بخاطر اشک های دیشبمه
شایدم بخاطر یه ساعت خوابم
شب بدی و گذروندم اما اگه ازم بپرسی چرا حتی با این وجود الان بیدار شدم و چشمای خونیمو به صفحه دو اینچی دوختم...
میگم که نمیتونم حتی یک ثانیه هم دیدنتو از دست بدم
حتی اگه اون کسی که صدمه میبینه منم
چون تو و صدای تو مسکن منید
حتی اگه متوجه هم نباشی
من به تو پناه میبرم همونطور که تو به من پناه میبری"
_من و او
- ME
༄ #Shin
چشمام میسوزه
شاید بخاطر اشک های دیشبمه
شایدم بخاطر یه ساعت خوابم
شب بدی و گذروندم اما اگه ازم بپرسی چرا حتی با این وجود الان بیدار شدم و چشمای خونیمو به صفحه دو اینچی دوختم...
میگم که نمیتونم حتی یک ثانیه هم دیدنتو از دست بدم
حتی اگه اون کسی که صدمه میبینه منم
چون تو و صدای تو مسکن منید
حتی اگه متوجه هم نباشی
من به تو پناه میبرم همونطور که تو به من پناه میبری"
_من و او
- ME
༄ #Shin
وقتی که تصمیم گرفت برای فرار از دست پسرعموش که توی مدرسه هی اذیتش میکرد و کتکش میزد به یه مدرسه سطح متوسط انتقالی بگیره... مسلما هیچ وقت فکر نمیکرد که دست سرنوشت اونو توی یه اکیپی پر از دراماهای مختلف پرت کنه و حتی هیچ وقت احتمالشم نمیداد که اینقدر مسخره به گرایش واقعیش پی ببره... که شب جشن هالووین وسط کل جمعیت توسط تنها فردی که توی اکیپشون باهاش لج بود یعنی مین یونگی، فاکر اعظم بوسیده بشه!!!!!!
- #YoonMin - #BTS
༄ #Shin
- #YoonMin - #BTS
༄ #Shin
♔︎-Situation
♕︎-Dram -romance -Angst
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
یروز تابستونی بود
دقیقا تاریخشو یادم نیست ولی یادمه گرم بود
و من درحالی که شوک زده به تصویر کاغذای پاره تو دستم خیره بودم داشتم با خودم فکر میکردم چرا الان؟ چرا فردا نه؟ چرا ماه بعد نه؟ چرا سال بعد نه؟ چرا الان؟ چرا امروز؟ اگه میتونستم زمان و متوقف کنم، مطمعنا روی صبح وقتی که خواب بودم متوقف میکردم تا برای باقی عمرم توی خواب بمونم.
اما حالا تیک و تیک عقربه ثانیه شمار بهم میفهموند که حتی برای برگردوندن این تیکه کاغذاهم کنار هم خیلی دیر شده. مهم نیست چند سالت باشه، چه کارایی تاحالا تو عمرت انجام دادی، چه حسرتایی خوردی، چه شادی هایی کردی... همیشه برای انجام دادن یچیزایی خیلی دیره، حتی اگه انجامشونم بدی بازم چیزی درست نمیشه. چون خیلی دیر کردی.
همه اینارو میدونستم. نگاهم روی گیتار گوشه دیوار خشک شد و سعی کردم صداشو بیاد بیارم، وقتی که توی چشمام زل میزدی و مینواختی اما تنها چیزی که تو سرم میپیچید "چرا؟" بود و تنها چیزی که گوشامو پر میرد جیغ های گوشخراشین.
سمت دبه تقریبا بزرگ توی آشپزخونه رفتم و بی توجه به خونه ای که خودم با احساساتم لبریزش کردم و چیدمش اون دبرو روی زمین و برگه ها خالی میکنم.
با پیچیدن بوی بنزین زیر دماغم لبخند موفقیت آمیزی روی لبم نشست. فندکمو از جیبم بیرون کشیدم.
اگه لیاقت اینا سوختنه پس لیاقت منم سوختنه
اگه این چیزیه که تو میخوای عزیزم پس من باید بهش عمل کنم...
*موقعیت: جیمین عاشقی که برای عشق عزیزش و همسر دوستداشتنیش هرکاری میکنه حتی به آتیش کشیدن خودش به همراه سند ازدواجشون و برگه سونوگرافی معشوقه همسرش که چندی پیش توسط خودش تیکه تیکه شده بودن و یونگیی که ذهنش درگیر حرف پدر کفتار صفت پیرش شه که دقیقا قبل از اینکه یونگی بتونه سوار ماشینش بشه با نیشخند بهش گفته "میدونی که نمیزارم حتی یه لحظه هم با اون هرزه زندگی خوبی داشته باشی حتی اگه مجبور شم تورو به عنوان پدر بچه خودم معرفی کنم!!!"
- #YoonMin - #BTS
༄ #Shin
♕︎-Dram -romance -Angst
༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎༒︎︎༒︎༒︎︎
یروز تابستونی بود
دقیقا تاریخشو یادم نیست ولی یادمه گرم بود
و من درحالی که شوک زده به تصویر کاغذای پاره تو دستم خیره بودم داشتم با خودم فکر میکردم چرا الان؟ چرا فردا نه؟ چرا ماه بعد نه؟ چرا سال بعد نه؟ چرا الان؟ چرا امروز؟ اگه میتونستم زمان و متوقف کنم، مطمعنا روی صبح وقتی که خواب بودم متوقف میکردم تا برای باقی عمرم توی خواب بمونم.
اما حالا تیک و تیک عقربه ثانیه شمار بهم میفهموند که حتی برای برگردوندن این تیکه کاغذاهم کنار هم خیلی دیر شده. مهم نیست چند سالت باشه، چه کارایی تاحالا تو عمرت انجام دادی، چه حسرتایی خوردی، چه شادی هایی کردی... همیشه برای انجام دادن یچیزایی خیلی دیره، حتی اگه انجامشونم بدی بازم چیزی درست نمیشه. چون خیلی دیر کردی.
همه اینارو میدونستم. نگاهم روی گیتار گوشه دیوار خشک شد و سعی کردم صداشو بیاد بیارم، وقتی که توی چشمام زل میزدی و مینواختی اما تنها چیزی که تو سرم میپیچید "چرا؟" بود و تنها چیزی که گوشامو پر میرد جیغ های گوشخراشین.
سمت دبه تقریبا بزرگ توی آشپزخونه رفتم و بی توجه به خونه ای که خودم با احساساتم لبریزش کردم و چیدمش اون دبرو روی زمین و برگه ها خالی میکنم.
با پیچیدن بوی بنزین زیر دماغم لبخند موفقیت آمیزی روی لبم نشست. فندکمو از جیبم بیرون کشیدم.
اگه لیاقت اینا سوختنه پس لیاقت منم سوختنه
اگه این چیزیه که تو میخوای عزیزم پس من باید بهش عمل کنم...
*موقعیت: جیمین عاشقی که برای عشق عزیزش و همسر دوستداشتنیش هرکاری میکنه حتی به آتیش کشیدن خودش به همراه سند ازدواجشون و برگه سونوگرافی معشوقه همسرش که چندی پیش توسط خودش تیکه تیکه شده بودن و یونگیی که ذهنش درگیر حرف پدر کفتار صفت پیرش شه که دقیقا قبل از اینکه یونگی بتونه سوار ماشینش بشه با نیشخند بهش گفته "میدونی که نمیزارم حتی یه لحظه هم با اون هرزه زندگی خوبی داشته باشی حتی اگه مجبور شم تورو به عنوان پدر بچه خودم معرفی کنم!!!"
- #YoonMin - #BTS
༄ #Shin