واقعا دوست دارم ١/٢ ماه مثل لاست گم بشم توی يه جنگلى چيزى و اونطورى زندگى كنم
جوگیری از تماشای یه سریال فقط اونجایی که دلت میخواد بری توی یه جزیرهٔ عجیب زندگی کنی و اونو کاملاً به زندگی عادی توی شهر ترجیح میدی
باورم نمیشه یعنی هیچکس اینجا سریال manifest رو ندیده؟ سریال خیلی خوبیه و فصل دومش هم خیلی خیلی خوب و هیجانیه. راجع به یه هواپیماس که با چند صد تا مسافر ۵ سال توی هوا گم میشه و همه فکر میکنن سقوط کرده در صورتیکه بعد ۵ سال برمیگرده و جالب اینجاست برای مسافرا یه پرواز عادی بوده و یکساعت گذشته بدون اینکه هیچکدوم پیر شده باشن. یه جورایی تم اصحاب کهفی و سریال لاست رو داره. به شدت پیشنهادش میکنم
فیزیوتراپی هم از تجربه سورئال زندگی انسان معاصره. با اختیار خودت هزینه میکنی میری رو تخت دراز میکشی. یه خانم مهربانی دستگاههای شکنجه زمان نازی رو بهت وصل میکنه و درحالی که داره ولتاژ برقو زیاد میکنه با مهربانی میپرسه خوبه؟ میگی نه بعد با لبخند زیادترش میکنه
Forwarded from Blue labyrinth (Hinoko)
-۲۲ شهریور ۱۴۰۱-
ژینا ۴ سال گذشته اما هنوز هم سایه غم از روی کشور ما کنار نرفته. توی این مدت خیلی چیزها تغییر کردن و اتفاقات زیادی افتادن اما همونطور که میگفتن برای ما تو هیچوقت نمردی و نام تو مثل یک رمز جاودانه شد اما آرزو میکردم که کاش نمیشد چون جان تو و جان هایی که در این مسیر از دست رفتن خیلی ارزشمندتر از بهایی بودن که هرکدوم از ما برای این زندگی باید میدادیم.
«ژینا گیان تۆ نامری ناوت ئەبێتە ڕەمز
ژن، ژیان، ئازادی»
ژینا ۴ سال گذشته اما هنوز هم سایه غم از روی کشور ما کنار نرفته. توی این مدت خیلی چیزها تغییر کردن و اتفاقات زیادی افتادن اما همونطور که میگفتن برای ما تو هیچوقت نمردی و نام تو مثل یک رمز جاودانه شد اما آرزو میکردم که کاش نمیشد چون جان تو و جان هایی که در این مسیر از دست رفتن خیلی ارزشمندتر از بهایی بودن که هرکدوم از ما برای این زندگی باید میدادیم.
«ژینا گیان تۆ نامری ناوت ئەبێتە ڕەمز
ژن، ژیان، ئازادی»
سن جالبی هستم. یکی میزاد یکی پت میگیره یکی مهاجرت میکنه یکی ازدواج میکنه یکی از رابطهٔ ۱۰ ساله میاد بیرون یکی داره تازه گواهینامه میگیره. واقعاً عجیب
بنده فرزند ارشد خانوادهام. دوتا بچه تربيت كردم. گاهی پدر و مادرم رو هم اون وسط تربيت كردم و توان بزرگ كردن بچهٔ بزرگسال مردم را ندارم