چشمتون روز بد نبینه شناسنامه و اون برگهای که قبل از اومدن کارت ملی میدن داخل کیف بود و خیس شد
Un peu de moi
چشمتون روز بد نبینه شناسنامه و اون برگهای که قبل از اومدن کارت ملی میدن داخل کیف بود و خیس شد
برگه که از وسط نصف شد مبارک بدخواهام
Un peu de moi
نابود شد؟ باید بری تعویضش کنی
شناسنامه که چیزیش نشد فقط خب کاغذ که میبینید خیس میشه و دفرمه میشه چطوریه
فکر کنید توی ساختمان پزشکان نیما افشار ماهی یه سکه مهریه زنشو میداد به غیر از اون اجاره خونه و خرج خونه و شارژ مطب و همه اینارم میداد :))
از این کافههای تکراری سطح شهر خسته شدم و دلم میخواد برم کافه کسری توی ساختمان پزشکان
Forwarded from The other woman (Ŋŋ)
ساختمان پزشکان هم فقط وقتی بچه بودم جالب بود. الان با دیدن یه سکانس ازش فقط میتونم به 99 راه و روشی که برای قتل مادرشوهر نازنین دارم فکر کنم.
این نیما تو ساختمان پزشکان خیلی نق نقو بود. دوتا زن ده از ده رو تو زندگیش کنارش داشت. خونهٔ مفت باباشو داشت. رفیق پایه داشت. با اینکه مدرک پزشکی نداشت تو اون ساختمان پزشکان راهش دادن ولی همیشه یه جوری رفتار میکرد انگار کلاغ همون لحظه ریده تو دهنش
بابای دکتر نیما افشار تو یه دیالوگ داشت میگفت اونایی که میگن پول خوب نیست دستشون به پول نرسیده. تا وقتی پول نداری خودتو با این حرف گول میزنی که پول همه چی نیست و حالا بقیه چیزا هم مهمه ولی واقعیت تلخیه که پول همه چیزه. کافیه یکم بهش برسی تا فرقش رو تو سادهترین چیزا ببینی
عرضم به حضورتون که دکتر نیما افشار تمام اهالی ساختمان پزشکان و همسرشون رو دعوت کرد کافه به صرف شام و کل هزینه شد ۶۳۵ هزار تومن
یعنی چی که گذشتهٔ هرکس به خودش مربوطه؟ اومدیم و طرف سریال ساختمان پزشکان رو دوست نداشت
عرضم به حضورتون بنده بعد از یک قرن زندگی هنوز دارم تمرین میکنم که وقتی توی یه جمع یا میتینگ همه ساکت میشن وظیفهٔ من نیست که سکوت رو بشکنم. وقتی دو نفر با تنش حرف میزنن لازم نیست با شوخی و خنده فضا رو تلطیف کنم. کاملاً نرماله که گاهی فضا اکوارد بشه و گاهی افراد با هم قهر کنن یا همدیگه رو پاره کنن