انچه قسمت تو نيست
هزاران بار نااميدت میکند
تا بالاخره بفهمى كه بايد رهايش كنى
هزاران بار نااميدت میکند
تا بالاخره بفهمى كه بايد رهايش كنى
Un peu de moi
انچه قسمت تو نيست هزاران بار نااميدت میکند تا بالاخره بفهمى كه بايد رهايش كنى
اين تيكه از كتاب كيمياگرو برای واقعی بايد صد بار خوند
Un peu de moi
با میکاپ هم میخوام بخوابم
چقدر راحت به کار زشتم اعتراف کردم
همین که صدای بارون و سرمای هوا از پنجره میاد داخل اتاقم و من رو تختم در حالی که پتو رو تا زیر چونم بالا کشیدم و دارم هوایی که با بارون زیاد حسابی تمیز شده رو عمیق نفس میکشم و نارنگی ترش نوبرانهٔ پاییز رو مزه مزه میکنم میشه گفت هنوز امیدی برای بقا هست
انقد بدم میاد واسه یکی چایی بریزم بعد بگه وای مرسی من چایی نمیخورم. تو غلط میکنی چایی نمیخوری. اصلاً تو کی هستی که چایی نمیخوری بیلیاقت.
میرم خونهٔ خالم و میبینم گلهایی که براش خریدم همهجای خونش هست ذوق میکنم