دوستان بنده تازه داشتم به بابام میگفتم از لحاظ روحی نیاز دارم توی یه کلبهٔ جنگلی وسط جنگل باشم و نمنم بارون بباره منم نشسته باشم و چایی بخورم
و حالا بگید کی به فاصلهٔ چند روز قراره از جنوب بره شمال؟ درست حدس زدید من
لباسام رو ۵۶۸۸۳۸۸ بار از دیشب شستم ولی هربار مقدار زیادی ماسه باز نمیدونم از کجای لباس در میاد
عرضم به حضورتون که مچ دستم دوباره درد گرفته و خب پماد زدم و مچبندمو بستم و کل امروز به تمیزکاری گذشت و عموم بهم گفت الان داغی نمیفهمی چی سرت اومده
و الان جوری درد گرفته که دارم فکر میکنم که دیگه پاشم دستمو قطع کنم و بریم بخوابیم انشاالله
دارم دیوانه میشم لباسام بخاطر شرجی خشک نمیشه و ساعتم نمیدونم چش شد کار نمیکنه
و خب اگه اینارو فاکتور بگیریم دیگه غیر از اینکه کرانچی تند و چیپس پیاز جعفری تموم کردیم مشکل دیگهای نیست
یه Replied to your story میتونه سه سال تورو درگیر انواع بیماریهای روانی کنه
ممنون میشم بفهمین که وقتی یکی سعی میکنه شما رو از دست نده به این معنی نیست که جز شما کسی دورش نیست
اونجایی که هی گوگل میکنی که قرصهات با هم تداخل نداشته باشن خود بزرگسالیه