یه قانون نانوشتهای هست که میگه تا وقتی دست از اهمیت دادن نکشی هیچچیزی درست نمیشه. همین که ول میکنی، یهو همهچی خودش حل میشه.
من معمولاً تشخیص نمیدم عصبانیام یا غمگین. غم خیلی در دسترسه و راحت میشه توش حل شد ولی عصبانیت همیشه یکی رو میرنجونه و نمیخوام. پس غم و قهر و پلیلیست جدید درست کردن و اینا تا ابد.
آخرش آدم یاد میگیره انتظارشو کم کنه نه برای اینکه بالغ شده برای اینکه زیاد ضربه خورده یاد میگیره کمتر ذوق کنه کمتر دل ببنده کمتر خیال بسازه و این شاید اسمش عاقل شدن باشه ولی تهِ دل همهمون میدونیم یه جور خسته شدنه که فقط اسمش رو عوض کردیم.
بعد از تروما، تنها موندن امنترین انتخاب بهنظر میرسه ولی ارتباط شرط ترمیم و ادامه دادنه.
ای خاک، با عزیزانی که به آغوشت سپردهایم مهربان باش که در این وطن نامهربانی بسیار دیدهاند.