اینکه شب تا صبح فکر و خیال میکنی، یا هزار بار توی ذهنت سناریوهای مختلف میچینی هیچکدوم قرار نیست نتیجه رو عوض کنه. چون چیزی که مال تو باشه، راهش رو پیدا میکنه که بمونه و چیزی هم که مال تو نباشه، بهونهش رو جور میکنه تا بره.
مامانم همیشه میگفت ما گاهی ادما رو از دست میدیم چون بیش از حد بهشون محبت میکنیم. چند روزیه خوب میفهمم سعی میکرده چی رو بهم بفهمونه.
نه اینکه حرفتون سند نباشه ولی متاسفانه از توی چشمهاتون میشه خیلی چیزهارو خوند. خودتونو شاید بتونید گول بزنید ولی من بیننده رو نمیتونید. حتی اگر باور داشته باشید به دروغی که میگید بازم یکچیزی توی روحتون کمه. من اگر ضربهای هم بخورم از اعتمادم میخورم. اینکه بدون اینکه توی چشمهای طرف نگاه کنم حرفش رو باور میکنم. چون حرفش برام سنده.
احساس میکنم فاقد توانایی اعتماد کردن به نوع بشرم. به تمام چیزهایی که میگن و انجام میدن، به تمام انگیزههاشون، نگاههاشون و محبتهاشون بیاعتمادم. حتی اگر همه چیز واقعی باشه، از دست رفتنیه. و من دیگه زیادی دنبال چیزهای از دست رفتنی دویدم.
دیگه حرف هیچ آدمی رو باور نمیکنم. مهم نیست چی باشه. حرف معمولی، راز، قولی که بهم میدن، ابراز علاقه یا رفاقت. حس میکنم دیر یا زود دروغش در میاد.