تَبِ هِجران
28 subscribers
31 photos
3 links
بی خبر آمدم و ساکن شهر تو شدم...
آه ای عشق زدی خانه خرابم کردی...

#تب_هجران
اشعار #هادی_همتی

اینستاگرام:

https://www.instagram.com/Hadi_Hemmati_sher

تماس با شاعر
@ASMANdarya
Download Telegram
از سر سفره ها بُرده؛
عطر و بوی گندم را...
کافری که آجُر کرد؛
رزق و نان مَردم را؟!

#هادی_همتی
@TabeHejran
.


اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
نمی بخشم به او مُلک سَمرقند و بُخارا را

سَمرقند و بُخارا نیست مال من به او بخشم
اگر می شد که می کردم به نامش کُلِّ دنیا را

نمی بخشم به او چیزی که قول بی عمل باشد
نمی بخشم به او حتی کمی از اِرث بابا را

نباشد ثروتی بالاتر از جان بنی آدم...
ولی هرگز نمی بخشد کسی جانِ مُعلّا را

من از دنیا و هر چیزی که دارم از تَن و جانم
به او بخشم تمام قلب خود با عاشقی ها را

اگرچه شهریار و صائب و حافظ بزرگانند...
ولی هر سه غلط گفتند بخشش های بی جا را

#هادی_همتی


@TabeHejran


.
#اسب‌مرگ

شبیه یک دل داغونم
شبیه سردی قبرستان
به چشم بسته دچارم کن

و اسب مرگ اگر زین شد
به سوی خانه ی تنهایی
دلِ شکسته سوارم کن

سپس به خاک بسپارم
و شاخه ای گل قرمز
نثار سنگ مزارم کن

و ساعتی پُر از گریه
ببار بر سر خاک من
به حمد و سوره بهارم کن

به کُشتنم نشو راضی
و با دو چشم دَرّنده
بزن دوباره شکارم کن

و نَبش قبر نما بازم
مرا بُکُش در آغوشت
هزار بوسه بارم کن

و در نهایت مّستی
بچرخ دور تَنم جانا
مرا دوباره خُمارم کن

#هادی_همتی
@TabeHejran
#آرزو


آرزو دارم به دل یک عمر مهمانت شَوَم
همنشین سُرخی لبهای خندانت شَوَم

جانِ شیرین را ببخشم بَر دو چشم دلبرت
بگذرم از هرچه دارم تا که قربانت شَوَم

#هادی_همتی


@TabeHejran
🍃

شاخه از ما بِبُریدند ولی روئیدیم...

چاره بَر ریشه نکردند؛ تبر آوردند!

#هادی_همتی


@TabeHejran
چال گونه داری و وقتی تَبَسُّم می کُنی

با نگاهت دست و پاهای مرا گُم می کُنی

#هادی_همتی

@TabeHejran
.


آوازه ات پیچیده اَندر شهر؛ زیبایی
اول خبر هستی در این ایّام؛ غوغایی

عمری من اُفتادم به پاهایت که حالا تو
در اُوج هستی، قد کشیدی، خیلی بالایی

من دَم زدم از عشق، وَرنَه تو کجا بودی؟!
مَدیون من هستی، اگر امروز لیلایی...

پیروز این میدان تو هستی؛ شُهره ی شَهری
من باختم این عشق را... در اُوج رسوایی

آری خودت هم خوب می دانی و می فهمی
من گُم شدم در این جماعت، که تو پیدایی!

#هادی_همتی


@TabeHejran
مثل یک ماهی که از دریا جدا افتاده است
جان به لب روی زمین یک دست و پایی می زنم

با نفس هایی که می آید ز عمق سینه ام
آتشی سوزنده بَر رسم جدایی می زنم

در میان آخرین اُمیدهای مُرده ام...
بَر تَن ساحل فقط دست گدایی می زنم

سوختم از تشنگی در زیر داغِ آفتاب...
ناله هایم را فقط از بی فایی می زنم

آه ای کُلّ وجودم،عمر من، دنیای من...
بی تو دارم زندگی را پُشت پایی می زنم

#هادی_همتی
@TabeHejran
عشق است و شَرط دارد
باید که مَرد بود و...
باید به جان خَریدن

به باید به اَنتظارش
طِی کرد روز و شب را
تا عاقبت رسیدن...

***
ای یارِ بَرگُزیده!
لیلا اگر تو باشی...
باید جُنون بگیرم...

یا میرسم به چشمات
یا با دلِ پُر از خون
در حسرتت میمیرم...

***
یک روز، هفته ای شد
یک هفته، گشت ماه و
یک ماه و؛ چند سالی...

دور از تو زندگی را
سوزانده ام و اینک
دیگر نمانده حالی

***
ای نورِ هر دو دیده
من در فَراق رویَت
زخمِ جگر گرفتم

ای کاش این فقط بود
هر روزِ بی تو بودن
زخمی دگر گرفتم

***
حالا که نیمه جانم
می سوزد استخوانم
باید کُنی مُدارا ...

لیلای مهربان باش
آغوش باز کُن تا
عاشق شود مُداوا

***

#هادی_همتی