.
چه سودی هست در اَبری که می آید نمی بارد
چه خیر از باغبانی که درخت گُل نمی کارد
چه شوقی دارد آن عشقی که اُمّید وصلاش نیست
و خیر از او نمی بینی فقط خون جگر دارد!
میان زندگی و مرگ چندین ضربه تقدیر است
چه دردی می کشد جنگل ز دستی که تَبر دارد
پلنگی در دهان خود گرفته بَرّه آهویی...
در آن دَم از دل مادر کسی آیا خبر دارد؟!
اگر طوفان شود دریا اگر کِشتی به موج اُفتد
برای ناخدا از آن گذشتن دردسر دارد...
دل عاشق شبیه شیشه نازک می شود یعنی:
رفاقت کردنِ با سنگ برای او خطر دارد!
#هادی_همتی
@TabeHejran
چه سودی هست در اَبری که می آید نمی بارد
چه خیر از باغبانی که درخت گُل نمی کارد
چه شوقی دارد آن عشقی که اُمّید وصلاش نیست
و خیر از او نمی بینی فقط خون جگر دارد!
میان زندگی و مرگ چندین ضربه تقدیر است
چه دردی می کشد جنگل ز دستی که تَبر دارد
پلنگی در دهان خود گرفته بَرّه آهویی...
در آن دَم از دل مادر کسی آیا خبر دارد؟!
اگر طوفان شود دریا اگر کِشتی به موج اُفتد
برای ناخدا از آن گذشتن دردسر دارد...
دل عاشق شبیه شیشه نازک می شود یعنی:
رفاقت کردنِ با سنگ برای او خطر دارد!
#هادی_همتی
@TabeHejran
#خطا
گفتم فراق رویت
آتش زده به جانم
گفتا رها شو از این
من سَهم دیگرانم
گفتم خود تو بستی
پیمان عاشقی را
گفتا که خاطرم نیست
این جمله بَر زبانم
گفتم به حالِ خسته
مِهر و وفا نداری
گفتا چنین نباشد
با یار مهربانم
گفتم به یار دیگر
دل دادنت غلط بود
گفتا صَلاح خود را
من خوبتر بدانم
گفتم جوانی ام چه؟
پای تو دادم آن را
گفتا خطا نمودی
من هم نه آن جوانم!
گفتم که از مُروّت
با ما شبی سَحَر کُن
گفتا که کُفر مَحض است
من سَهم دیگرانم!
#هادی_همتی
@TabeHejran
گفتم فراق رویت
آتش زده به جانم
گفتا رها شو از این
من سَهم دیگرانم
گفتم خود تو بستی
پیمان عاشقی را
گفتا که خاطرم نیست
این جمله بَر زبانم
گفتم به حالِ خسته
مِهر و وفا نداری
گفتا چنین نباشد
با یار مهربانم
گفتم به یار دیگر
دل دادنت غلط بود
گفتا صَلاح خود را
من خوبتر بدانم
گفتم جوانی ام چه؟
پای تو دادم آن را
گفتا خطا نمودی
من هم نه آن جوانم!
گفتم که از مُروّت
با ما شبی سَحَر کُن
گفتا که کُفر مَحض است
من سَهم دیگرانم!
#هادی_همتی
@TabeHejran
#طلب
جز یاد تو در سینه ی من رهگذری نیست
این خانه اقامتگه عشق دگری نیست
در شهرِ دلم هر چه بچرخی و بگردی...
غیر از طلبِ دیدنِ رویت خبری نیست!!
بسیار حوادث به جهان رُخ بنماید
با بودن تو هیچ مرا دردسری نیست
راهی شده ای سوی من و آمدن تو
جُز نیت آنی که دلم را بِبَری نیست
من کُشته ی آن چشم پُر از ناز تو هستم
با صد نگه غیر به حالم اثری نیست
ای ماه تَر از ماه به تقویم جهانم
بی تو شب تاریک دلم را سَحَری نیست
ای من به فدای قد و بالای تو دلبر
بی تو به گُل زندگی من ثمری نیست
#هادی_همتی
@TabeHejran
جز یاد تو در سینه ی من رهگذری نیست
این خانه اقامتگه عشق دگری نیست
در شهرِ دلم هر چه بچرخی و بگردی...
غیر از طلبِ دیدنِ رویت خبری نیست!!
بسیار حوادث به جهان رُخ بنماید
با بودن تو هیچ مرا دردسری نیست
راهی شده ای سوی من و آمدن تو
جُز نیت آنی که دلم را بِبَری نیست
من کُشته ی آن چشم پُر از ناز تو هستم
با صد نگه غیر به حالم اثری نیست
ای ماه تَر از ماه به تقویم جهانم
بی تو شب تاریک دلم را سَحَری نیست
ای من به فدای قد و بالای تو دلبر
بی تو به گُل زندگی من ثمری نیست
#هادی_همتی
@TabeHejran
آدمی با عشق زنده است،
عشق یک جریان هست برای زندگی...
مثل خون توی رگ،
مثل نفس در ریه...
برای زنده ماندن به عشق احتیاج هست،
عشق اکسیژن زندگانی هست
#هادی_همتی
@TabeHejran
عشق یک جریان هست برای زندگی...
مثل خون توی رگ،
مثل نفس در ریه...
برای زنده ماندن به عشق احتیاج هست،
عشق اکسیژن زندگانی هست
#هادی_همتی
@TabeHejran
چه رَوش پیش بگیرم، که شود خَطِّ اَمانی
نَروی از سَر کُویَم، بنشینی و بمانی...
دگران گر که نمانند، به دلم نیست بلایی
همه جانها به فدایت، تو به غیر از دگرانی
نَتَوان از تو بُرید و... نَتَوان بی تو بمانم
که تو در باطن مایی، تو مرا شیره ی جانی
به نگاه تو خُمارم، همه از شوقِ تو مَستم
چه شود از مِی نابت، به لبِ من بِخُورانی
به چه نرخی بِتَوانم، که خریدار تو باشم
که تمنای بزرگی، تو همان گنج روانی
#هادی_همتی
@TabeHejran
نَروی از سَر کُویَم، بنشینی و بمانی...
دگران گر که نمانند، به دلم نیست بلایی
همه جانها به فدایت، تو به غیر از دگرانی
نَتَوان از تو بُرید و... نَتَوان بی تو بمانم
که تو در باطن مایی، تو مرا شیره ی جانی
به نگاه تو خُمارم، همه از شوقِ تو مَستم
چه شود از مِی نابت، به لبِ من بِخُورانی
به چه نرخی بِتَوانم، که خریدار تو باشم
که تمنای بزرگی، تو همان گنج روانی
#هادی_همتی
@TabeHejran
#بی_وفایی
سَر راهِ بی وفایی، تو ز عَهد خود بُریدی
دل بی طاقت ما را، به فضای غم کِشیدی
درِ گوش خود سپُردی، به کدام حرف باطل؟
ز کدام فتنه جویی ،سُخنِ خطا شنیدی؟
همه نیک بودم اما، نظر خلاف داری...
تو مگر وفا و خوبی، ز وجود ما ندیدی؟
به تمام وسعت دل، به تو خانه داده بودم
چه هوایی به سرت زد، که ز بام ما پَریدی
به که گویم این گلایه، به کجا بَرم شکایت؟
که ز آشنا گذشتی، به غریبه ها رسیدی
بخدا قسم که هرگز، به جهان خود ندیدم
غمِ سنگین و بزرگی، به مثال نا اُمیدی...
#هادی_همتی
@TabeHejran
سَر راهِ بی وفایی، تو ز عَهد خود بُریدی
دل بی طاقت ما را، به فضای غم کِشیدی
درِ گوش خود سپُردی، به کدام حرف باطل؟
ز کدام فتنه جویی ،سُخنِ خطا شنیدی؟
همه نیک بودم اما، نظر خلاف داری...
تو مگر وفا و خوبی، ز وجود ما ندیدی؟
به تمام وسعت دل، به تو خانه داده بودم
چه هوایی به سرت زد، که ز بام ما پَریدی
به که گویم این گلایه، به کجا بَرم شکایت؟
که ز آشنا گذشتی، به غریبه ها رسیدی
بخدا قسم که هرگز، به جهان خود ندیدم
غمِ سنگین و بزرگی، به مثال نا اُمیدی...
#هادی_همتی
@TabeHejran
#پریشان
درون سینه ی داغم شبیه دیگِ جوشان است
به دریایی زدم دل را که همواره خروشان است
به دریایی که اَمواجش مرا کوبیده با شلّاق
و تنها ساحل اَمنش سرابِ یک بیابان است
عجب دامی گرفتارم ندارم اختیار از خود
دلم در این غریبستان پریشان ِپریشان است
شب و روزی که دارم شد فنای عمر شیرینم
تمام موسم هجران شبیه غارت جان است
اگر درد جدایی را به جان کوه اندازند...
توان می گیرد از جانش دگر از ریشه ویران است
ندانستم که این سودا به مجنونی کشد من را
که هر جا عاشقی تنهاست پشیمانِ پشیمان است
#هادی_همتی
@TabeHejran
درون سینه ی داغم شبیه دیگِ جوشان است
به دریایی زدم دل را که همواره خروشان است
به دریایی که اَمواجش مرا کوبیده با شلّاق
و تنها ساحل اَمنش سرابِ یک بیابان است
عجب دامی گرفتارم ندارم اختیار از خود
دلم در این غریبستان پریشان ِپریشان است
شب و روزی که دارم شد فنای عمر شیرینم
تمام موسم هجران شبیه غارت جان است
اگر درد جدایی را به جان کوه اندازند...
توان می گیرد از جانش دگر از ریشه ویران است
ندانستم که این سودا به مجنونی کشد من را
که هر جا عاشقی تنهاست پشیمانِ پشیمان است
#هادی_همتی
@TabeHejran
من عاشقم؛ خوشبخت و آبادم
از بَند دنیای غم آزادم
لیلای شیرین دارم و خود هَم
ترکیبی از مجنون و فرهادم!
#هادی_همتی
@TabeHejran
از بَند دنیای غم آزادم
لیلای شیرین دارم و خود هَم
ترکیبی از مجنون و فرهادم!
#هادی_همتی
@TabeHejran
مرا تا مرگ همراهی کُنَد عشق جگر سوزت
مرا پای گریز از این بلای ناگهانی نیست... 🥀😔
#هادی_همتی
@TabeHejran
مرا پای گریز از این بلای ناگهانی نیست... 🥀😔
#هادی_همتی
@TabeHejran
به هرطرف دل آشفته ای پریشان است
هزار طایفه از زندگی پشیمان است
کسی ندیدم از این خانه جهان راضی
تولّد من و تو آمدن به زندان است 🥀
#هادی_همتی
@TabeHejran
هزار طایفه از زندگی پشیمان است
کسی ندیدم از این خانه جهان راضی
تولّد من و تو آمدن به زندان است 🥀
#هادی_همتی
@TabeHejran
تَبِ هِجران pinned «#عشق عشق گاهی مهربان مانند مادر می شود در بغل می گیرد و آرام خوابت می کُنَد عشق گاهی همچو آتش می نشیند در تَنت می شوی شمع و شبی تا صبح آبت می کُنَد عشق گاهی مثل یک معمار می سازد تو را یک زمانی هم تو را از پِی خرابت می کُنَد مُرده باشی زنده می سازد تو را…»
Forwarded from تَبِ هِجران
تلخی زَهر فراق تو چشیدم شب و روز...
آه بعد از تو دگر کام دلم قند نشد!
گفته بودم که مرا در به در عشق مکن...
دل خریدار چنین موعظه و پند نشد!
#هادی_همتی
@TabeHejran
آه بعد از تو دگر کام دلم قند نشد!
گفته بودم که مرا در به در عشق مکن...
دل خریدار چنین موعظه و پند نشد!
#هادی_همتی
@TabeHejran
از سر سفره ها بُرده؛
عطر و بوی گندم را...
کافری که آجُر کرد؛
رزق و نان مَردم را؟!
#هادی_همتی
@TabeHejran
عطر و بوی گندم را...
کافری که آجُر کرد؛
رزق و نان مَردم را؟!
#هادی_همتی
@TabeHejran
.
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
نمی بخشم به او مُلک سَمرقند و بُخارا را
سَمرقند و بُخارا نیست مال من به او بخشم
اگر می شد که می کردم به نامش کُلِّ دنیا را
نمی بخشم به او چیزی که قول بی عمل باشد
نمی بخشم به او حتی کمی از اِرث بابا را
نباشد ثروتی بالاتر از جان بنی آدم...
ولی هرگز نمی بخشد کسی جانِ مُعلّا را
من از دنیا و هر چیزی که دارم از تَن و جانم
به او بخشم تمام قلب خود با عاشقی ها را
اگرچه شهریار و صائب و حافظ بزرگانند...
ولی هر سه غلط گفتند بخشش های بی جا را
#هادی_همتی
@TabeHejran
.
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
نمی بخشم به او مُلک سَمرقند و بُخارا را
سَمرقند و بُخارا نیست مال من به او بخشم
اگر می شد که می کردم به نامش کُلِّ دنیا را
نمی بخشم به او چیزی که قول بی عمل باشد
نمی بخشم به او حتی کمی از اِرث بابا را
نباشد ثروتی بالاتر از جان بنی آدم...
ولی هرگز نمی بخشد کسی جانِ مُعلّا را
من از دنیا و هر چیزی که دارم از تَن و جانم
به او بخشم تمام قلب خود با عاشقی ها را
اگرچه شهریار و صائب و حافظ بزرگانند...
ولی هر سه غلط گفتند بخشش های بی جا را
#هادی_همتی
@TabeHejran
.
#اسبمرگ
شبیه یک دل داغونم
شبیه سردی قبرستان
به چشم بسته دچارم کن
و اسب مرگ اگر زین شد
به سوی خانه ی تنهایی
دلِ شکسته سوارم کن
سپس به خاک بسپارم
و شاخه ای گل قرمز
نثار سنگ مزارم کن
و ساعتی پُر از گریه
ببار بر سر خاک من
به حمد و سوره بهارم کن
به کُشتنم نشو راضی
و با دو چشم دَرّنده
بزن دوباره شکارم کن
و نَبش قبر نما بازم
مرا بُکُش در آغوشت
هزار بوسه بارم کن
و در نهایت مّستی
بچرخ دور تَنم جانا
مرا دوباره خُمارم کن
#هادی_همتی
@TabeHejran
شبیه یک دل داغونم
شبیه سردی قبرستان
به چشم بسته دچارم کن
و اسب مرگ اگر زین شد
به سوی خانه ی تنهایی
دلِ شکسته سوارم کن
سپس به خاک بسپارم
و شاخه ای گل قرمز
نثار سنگ مزارم کن
و ساعتی پُر از گریه
ببار بر سر خاک من
به حمد و سوره بهارم کن
به کُشتنم نشو راضی
و با دو چشم دَرّنده
بزن دوباره شکارم کن
و نَبش قبر نما بازم
مرا بُکُش در آغوشت
هزار بوسه بارم کن
و در نهایت مّستی
بچرخ دور تَنم جانا
مرا دوباره خُمارم کن
#هادی_همتی
@TabeHejran
#آرزو
آرزو دارم به دل یک عمر مهمانت شَوَم
همنشین سُرخی لبهای خندانت شَوَم
جانِ شیرین را ببخشم بَر دو چشم دلبرت
بگذرم از هرچه دارم تا که قربانت شَوَم
#هادی_همتی
@TabeHejran
آرزو دارم به دل یک عمر مهمانت شَوَم
همنشین سُرخی لبهای خندانت شَوَم
جانِ شیرین را ببخشم بَر دو چشم دلبرت
بگذرم از هرچه دارم تا که قربانت شَوَم
#هادی_همتی
@TabeHejran
.
آوازه ات پیچیده اَندر شهر؛ زیبایی
اول خبر هستی در این ایّام؛ غوغایی
عمری من اُفتادم به پاهایت که حالا تو
در اُوج هستی، قد کشیدی، خیلی بالایی
من دَم زدم از عشق، وَرنَه تو کجا بودی؟!
مَدیون من هستی، اگر امروز لیلایی...
پیروز این میدان تو هستی؛ شُهره ی شَهری
من باختم این عشق را... در اُوج رسوایی
آری خودت هم خوب می دانی و می فهمی
من گُم شدم در این جماعت، که تو پیدایی!
#هادی_همتی
@TabeHejran
آوازه ات پیچیده اَندر شهر؛ زیبایی
اول خبر هستی در این ایّام؛ غوغایی
عمری من اُفتادم به پاهایت که حالا تو
در اُوج هستی، قد کشیدی، خیلی بالایی
من دَم زدم از عشق، وَرنَه تو کجا بودی؟!
مَدیون من هستی، اگر امروز لیلایی...
پیروز این میدان تو هستی؛ شُهره ی شَهری
من باختم این عشق را... در اُوج رسوایی
آری خودت هم خوب می دانی و می فهمی
من گُم شدم در این جماعت، که تو پیدایی!
#هادی_همتی
@TabeHejran
مثل یک ماهی که از دریا جدا افتاده است
جان به لب روی زمین یک دست و پایی می زنم
با نفس هایی که می آید ز عمق سینه ام
آتشی سوزنده بَر رسم جدایی می زنم
در میان آخرین اُمیدهای مُرده ام...
بَر تَن ساحل فقط دست گدایی می زنم
سوختم از تشنگی در زیر داغِ آفتاب...
ناله هایم را فقط از بی فایی می زنم
آه ای کُلّ وجودم،عمر من، دنیای من...
بی تو دارم زندگی را پُشت پایی می زنم
#هادی_همتی
@TabeHejran
جان به لب روی زمین یک دست و پایی می زنم
با نفس هایی که می آید ز عمق سینه ام
آتشی سوزنده بَر رسم جدایی می زنم
در میان آخرین اُمیدهای مُرده ام...
بَر تَن ساحل فقط دست گدایی می زنم
سوختم از تشنگی در زیر داغِ آفتاب...
ناله هایم را فقط از بی فایی می زنم
آه ای کُلّ وجودم،عمر من، دنیای من...
بی تو دارم زندگی را پُشت پایی می زنم
#هادی_همتی
@TabeHejran