تَبِ هِجران
28 subscribers
31 photos
3 links
بی خبر آمدم و ساکن شهر تو شدم...
آه ای عشق زدی خانه خرابم کردی...

#تب_هجران
اشعار #هادی_همتی

اینستاگرام:

https://www.instagram.com/Hadi_Hemmati_sher

تماس با شاعر
@ASMANdarya
Download Telegram
تاب رفتن در من نیست؛
تو برو...
من جای خالیت رو تماشا می کنم

برو گُلم...

دنیا بدون من منتظرته!!

#هادی_همتی
@TabeHejran
Forwarded from تَبِ هِجران
#شیدایی

طاقت ز کفم بُردی
تدبیر چه فرمایی؟
از قصه گرزیان یا
در چنگ دل مایی؟

اکنون تو مرا صیدی
ای آهوی مشکینم
هر در بزنم خود را
تا این که به بند آیی

با حال دگرگونم
دنبال تو می تازم
هر خانه تو را جویم
با بی سر و بی پایی

حالا که شدم عاشق
حیران شدم و عاجز
هوشیار نمی گردم
با این همه شیدایی

از حاجت و مقصودم
پا پس نکشم هرگز
یا وصل تو بینم یا
بد نامی و رسوایی

آرام و قرار من
این فاصله را کم کن
در خستهْ نَفَس بی تو
دیگر نَبوَد نایی

خرج ره تو کردم
دَه برگ بهارم را
قبل از ورق پیری
آیا تو نمی آیی؟

#هادی_همتی
@TabeHejran
#باران_غم

امروز با چشمان خود دیدم
شیراز شهر عشق دلخون بود
چشمان خیس مادری تنها
در جستجوی طفل گریون بود

دیدم که خشم آسمان جوشید
باران غم بر چهره ها می خورد
یک کودک جان داده را مظلوم
مردی در آغوش خودش می بُرد

وقتی که سیل درد را دیدم
قلبم سراسر آه و شیون شد
این صحنه را باور نمی کردم
چشمان من بیزار دیدن شد

روز مصیبت بود آی مردم
وقتی در و دیوار ویران بود
دروازه های شهر می لرزید
تنها پناه شهر قرآن بود!

#هادی_همتی
@TabeHejran
خوشا آنان که زیبا یار دارند
تَهِ دل شادی بسیار دارند
دَمادَم لذّت جانانه بُرده
به سَر شوقِ رُخ دلدار دارند

#هادی_همتی
@TabeHejran
کمان و خط ابرویَت بنازُم
شب یلدای گیسویَت بنازُم
لب چون غنچه و پهنای صورت
به چَشم همچو آهویَت بنازُم

#هادی_همتی
@TabeHejran
به قربان دو چشمان سیاهَت
فدای گیسوان رو به راهَت
روی هم رفته و یک جا بگویم
به قربان رُخ مانند ماهَت

#هادی_همتی
@TabeHejran
ندارم خواهشی غیر از وصالَت
که دائم در سَرم باشد خیالَت
به حافظ رو زدم مَردی نماید
که نام من بُرون آید ز فالَت!

#هادی_همتی
@TabeHejran
مرا یاری دل آرا از جهان بَس
حضور دلبری شیرین زبان بَس
که عیش و نوش دنیا را نخواهم
برای کام جویی آب و نان و بَس

#هادی_همتی
@TabeHejran
دگران عیب کنندم زچه بیمار توأم؟
سَرزنش می شنوم تا که خریدار توأم

گر که از دیده من روی تو را سِیر کنند
مسئله حل بشود؛ از چه گرفتار توأم!

نَتَوان دید کسی آنچه مرا عقل دَرید
محو زیبایی پیوسته به تکرار توأم

هفت چرخش بزنم دور و بَرت ای صَنما
کعبه و حج مَنی نقطه ی پَرگار توأم

تار گیسوی تو چون دام بلا خورده گِره
گردن آویز بر آن سلسله ی دار توأم

طالب هر که شوی میل دلت هر چه شود
به کسی دل ندهم من، که فقط یار توأم

#هـــادی_هـمتـی

@TabeHejran
قد و بالای تو نازم که بُوَد سَروِ خرامان
جادوی چشم تو نازم که بُوَد مَشعل تابان

هِله صیاد نظر کُن که شَوَم صیدِ نگاهت
خَم اَبروی تو نازم بِکشد تیری زِ مُژگان

شَهد شیرین لب تو عسل و قند بِماند
تار گیسوی تو نازم که بُوَد موجِ پریشان

به رُخ ماه تو بینم دو عَقیقِ یَمنی را
دَهنِ تَنگِ تو نازم که بُوَد غُنچه ی خندان

آفرین، هُنر نَمایی، به کِرشمه دل سِتانی
لفظ شیوای تو نازم که بُوَد لذّت اَلحان

ما به کوی تو اسیریم به مُدارای تو محتاج
دست و بازوی تو نازم که بُوَد حلقهٔ زندان

#هـــادی_هـمتـی
@TabeHejran
از مُبارک سَحرِ پاکی که مادر زادم
طالعم بود به وادی جنون اُفتادم

قصه این بود مرا فصل جوانی که رسید
دل به سَروِ قَد و مَه رویی لیلا دادم

همهٔ آب و گِلم ساخته از مِهر ببین
گوهر عشق بُوَد پیکره ی بُنیادم

مَشق کردم همهٔ درس وفاداری را
راه مکتب نگرفته؛ عجبا اُستادم!!

گرچه عاشق بِخورد خون جگر از غم یار
درد را می طلبم وَز غم او دلشادم

تیر مژگان بِکشد صید جگر خسته منم
آفرین بَر نِگهِ نقطه زنِ صیادم...

تار گیسوی پُر از پیچ و خَمش دام بلاست
من نخواهم که زِ این بَند کُنَد آزادم

گر خرابم زِ تمنای وصالش همه دَم...
لیک از دولت عشق سَر به فلک آبادم

#هادی_همتی
@TabeHejran
حلقه به در می زنم
باز کن این بسته را

از رَه دور آمدم
شاد کن این خسته را

#هادی_همتی
@TabeHejran
تمام خانه ی دل را، برایت شستشو کردم
به اُمّید وصال تو، به هر جا رفتی رو کردم

نمی دانی نمی دانی، برای دیدنت جانا
کجاها را کجاها را، به شُوقت جستجو کردم!!

نمی فهمی نمی فهمی،که عمری در فراق تو
چه بُغضِ آتشینی را، ز حسرت در گَلو کردم!!

تویی دینِ منِ کافر، پرستیدم تو را افسوس
چه باطل بود این کارم، نمازی بی وضو کردم!

بُریدم از همه عالَم، فقط مَحضِ نگاه تو...
کُنون من را نمی خواهی، حراج آبرو کردم!

#هادی_همتی
@TabeHejran
تَبِ هِجران pinned «. عشق است شرط دارد؛ باید به جان خریدن... لیلا اگر تو باشی... باید جنون بگیرم! #هادی_همتی @TabeHejran»
#عشق

حلقه به در می زنی
چه بی خبر می زنی
عشق! به دلها همه
سَرزده سَر می زنی

یک تنه لشکر شدی
فاتح برتر شدی
معرکه می گیری و
زنگ خطر می زنی

روز عیانی عیان
شب تو نهانی نهان
ظهر کمین می کنی
حمله سَحر می زنی

هر دلِ از تو جدا
باخت در این ماجرا
زانکه تو هر گوشه ای
بانگ ظفر می زنی

ای نَفَست زندگی
شخصیت بندگی
تاج سَر عالمی
به عرش پَر می زنی

رنگ تو زیباترین
شأن تو بالاترین
به هر دلی حرف خود
شکل دگر می زنی

بر تو و نامت درود
بی تو جهان را چه سود؟
ثروت دائم تویی...
سکّه ی زَر می زنی

#هـــادی_هـمتـی
@TabeHejran
صد جان شیرین میدهم
در پایت ای جانان من

بادا سلامت جان تو
بادا فدایت جان من

قربانی عشق توأم
خونم حلالت نازنین

درد و بلایت میخَرم
ای درد و ای درمان من

#هادی_همتی
@TabeHejran
ضربان دل من ذکر تو را می گوید
هر طرف روی کُنم دیده تو را می جوید

اختیار قَدمی بَر قَدمی نیست مرا
که دو پای نگران راه تو را می پوید

همه گلها بشود پیش کِشِ عشق دگر
جان من هر نَفَسی عطر تو را می بوید

#هادی_همتی
@TabeHejran
خاموش ترین حالت ممکن شده ام من
انگار شدم گُنگ و زبان در دهنم نیست

ای یار که یادی نُکنی از دل تنگم...
با هیچ کسی غیر تو میل سخنم نیست

#هادی_همتی
@TabeHejran
نگاهت می کنم امّا...
نظر بر دیگران داری

بدان ای دلبرِ کافر
به هر آهم گنه کاری!

#هادی_همتی
@TabeHejran
گویند نگاه کردن اَغیار حرام است...
یک لحظه تو را در صف اَغیار ندانم!

جانا تو اگر خویشِ مَنی پَس چه گناهی؟!
بگذار نگاهت کُنم ای روح و روانم...

#هادی_همتی
@TabeHejran
بنازم چشم مَستت را
که با یک تیر مُژگانت

به غارت بُردی از عاشق
دل و دنیا و ایمان را...

#هادی_همتی
@TabeHejran