تَبِ هِجران
28 subscribers
31 photos
3 links
بی خبر آمدم و ساکن شهر تو شدم...
آه ای عشق زدی خانه خرابم کردی...

#تب_هجران
اشعار #هادی_همتی

اینستاگرام:

https://www.instagram.com/Hadi_Hemmati_sher

تماس با شاعر
@ASMANdarya
Download Telegram
قرار بی قرار شد
اتحاد شکست
عشق نفرتی شد شدید
و تندیس مُقدّس تخریب شد!!

ورق برگشت
تخت ماند و بخت سوخت
وارونه چرخید رابطه
در مسیر نخواستن و نبودن

در طغیان گمراهی
فرجام تلخ یک نادانی
به جُرم اشتباهی بزرگ
جدایی حاکم شد

و چشم فقط کینه را می دید
حسرتی غلیظ هم بود
و ای کاش زَهر نمی شد
آن عسل روز اوّل!

عرش خدا هم می لرزد...
گفتنش راحت نیست...
ماجرای طلاق را می گویم!

#هادی_همتی
@TabeHejran
کفش های کهنه اش
شلوار وصله خورده اش
پیراهن رنگ پریده اش
و دوچرخه داغونش
فقیر بودنش را جار می زدند...

با تمام نداشته هایش
و نمایان بودن کمبودهایش
و بر خلاف ظاهر پریشانش
منظم و مؤدب بود
پسرکِ شیکِ کهنه پوش!

زیبا خنده می کرد
برای رفاقت خوب بود
دست کج نداشت
اَهل خشونت، هرگز!
مَحرم رازی که دهانش لَق نبود
آخرین پله ی اعتماد!!

همیشه یک جای زندگی اش می لنگید
اما از کسی توقع بی جا نداشت
و هرگز دستش را
به مال دنیا دراز ندیدم
انسان بود
و خیلی آدم تشریف داشت!

عجب حکایتی!!
فقیری که...
زَرق و برق دنیا را نداشت
برای دوستان نزدیکش
بزرگترین سرمایه بود!!

#هادی_همتی
@TabeHejran
لاغرتر از گذشته می دیدمش
بی حوصله تر
زود رنج تر
و زیر لب گاهی پچ‌ پچ می کرد

یکسَر با خودش کلنجار می رفت
و ذهن مشغولی داشت
رنگ رخساره اش هم جار می زد
آن آدم سابق نیست
و اندر تحوّلاتش
در ظاهر تَر و تازه تَر دیده می شد

سَر وعده پای سفره نبود...
شب را بیداری می کشید
و لِنگ ظهر هم چُرت می زد

غروب که می شد
پیاده روی اش می گرفت
و کوچه پس کوچه ها را چرخ می زد

به قیافه اش نمی خورد
اما درد دل هم می کرد
پسرک دیوانه...
پسرک بی کلّه...
چند کوچه آن طرف تر
عاشق شده بود!!

#هادی_همتی
@TabeHejran
❤️ تقدیم به مادر مهربانم ❤️

ای قطره قطره ی وجودم
ای دریای عشق
ای آسمان مِهر و محبّت
چیکه چیکه شدن عمرت را
تیکه تیکه شدن جانت را
دیر فهمیدم مادر جااااان

ای جان شیرینم
ای نبض زندگی ام
ای پرستار کودکی ام
ای غمخوار همیشگی ام
ای یار مهربان
رفیق بی کلک مادر جااااان

پیشانی ات را
و پایت را
فراموشم شد ببوسم
من جوان جاهلی که
دستت را کم بوسیده ام

به قیمت بزرگ شدنم
پیرت کردم
و هنوز هم تصدّق منی
توان جبران زحمتت را ندارم
برایت فدا شدن هم کم است
ای بهشت روزگارم
حلالم کن مادر جاااان

#هادی_همتی
@TabeHejran
دستم را بالا می گیرم
تسلیم محض می شوم
شکست می خورم با دلی شکسته!
روی پله ای پایین تر از توأم
و می پذیرم که:
مقام من از این بهتر نیست!

#هادی_همتی
@TabeHejran
دوست دارم و می سازم
می سازم و باز می سازم
ساختن و شکل دادن سخته
اما تلاش می کنم و می سازم
از جان و تن خود می زنم و خشت به خشت می سازم
ترجیح میدهم خودم خراب و ویران شوم اما ساخته هایم خراب نشود
و روز ب روز بهتر و بیشتر از دیروز می سازم...

اما اگر پایه های بنایم را سست کنند...
همیشه دیر ساخته می شود و زود ویران می شود...
و من شاید توان بازسازی نداشته باشم...
حتی اگر بخواهم
حتی اگر عاشق باشم

و این بنا دیگر آن بنای سابق نخواهد شد و نخواهد بود...

کاش آنچه را ساخته بودم کلنگ نمی زدی تا ببینی آخر قصه چه کاخ با شکوهی برایت می سازم
ای کاش...

#هادی_همتی
@TabeHejran
Channel photo updated
Forwarded from تَبِ هِجران
#بهار_من

عید تویی، سبزه تویی، نغمه تویی، بهار من
شور تویی، شادی تویی، خنده تویی، قرار من

روز تویی، ماه تویی، سال تویی، نَفَس تویی
غنچه تویی، سرو تویی، باغ تویی، هَزار من

آب تویی، جام تویی، قَدَح تویی، حال خوشی
عشق تویی، یار تویی، مِهر تویی، نگار من

ناز تویی، عِشوه تویی، غَمزه تویی، میل دلی
تیر منم، کمان منم، رَمٰان تویی، شکار من

#هادی_همتی
@TabeHejran
تاب رفتن در من نیست؛
تو برو...
من جای خالیت رو تماشا می کنم

برو گُلم...

دنیا بدون من منتظرته!!

#هادی_همتی
@TabeHejran
Forwarded from تَبِ هِجران
#شیدایی

طاقت ز کفم بُردی
تدبیر چه فرمایی؟
از قصه گرزیان یا
در چنگ دل مایی؟

اکنون تو مرا صیدی
ای آهوی مشکینم
هر در بزنم خود را
تا این که به بند آیی

با حال دگرگونم
دنبال تو می تازم
هر خانه تو را جویم
با بی سر و بی پایی

حالا که شدم عاشق
حیران شدم و عاجز
هوشیار نمی گردم
با این همه شیدایی

از حاجت و مقصودم
پا پس نکشم هرگز
یا وصل تو بینم یا
بد نامی و رسوایی

آرام و قرار من
این فاصله را کم کن
در خستهْ نَفَس بی تو
دیگر نَبوَد نایی

خرج ره تو کردم
دَه برگ بهارم را
قبل از ورق پیری
آیا تو نمی آیی؟

#هادی_همتی
@TabeHejran
#باران_غم

امروز با چشمان خود دیدم
شیراز شهر عشق دلخون بود
چشمان خیس مادری تنها
در جستجوی طفل گریون بود

دیدم که خشم آسمان جوشید
باران غم بر چهره ها می خورد
یک کودک جان داده را مظلوم
مردی در آغوش خودش می بُرد

وقتی که سیل درد را دیدم
قلبم سراسر آه و شیون شد
این صحنه را باور نمی کردم
چشمان من بیزار دیدن شد

روز مصیبت بود آی مردم
وقتی در و دیوار ویران بود
دروازه های شهر می لرزید
تنها پناه شهر قرآن بود!

#هادی_همتی
@TabeHejran
خوشا آنان که زیبا یار دارند
تَهِ دل شادی بسیار دارند
دَمادَم لذّت جانانه بُرده
به سَر شوقِ رُخ دلدار دارند

#هادی_همتی
@TabeHejran
کمان و خط ابرویَت بنازُم
شب یلدای گیسویَت بنازُم
لب چون غنچه و پهنای صورت
به چَشم همچو آهویَت بنازُم

#هادی_همتی
@TabeHejran
به قربان دو چشمان سیاهَت
فدای گیسوان رو به راهَت
روی هم رفته و یک جا بگویم
به قربان رُخ مانند ماهَت

#هادی_همتی
@TabeHejran
ندارم خواهشی غیر از وصالَت
که دائم در سَرم باشد خیالَت
به حافظ رو زدم مَردی نماید
که نام من بُرون آید ز فالَت!

#هادی_همتی
@TabeHejran
مرا یاری دل آرا از جهان بَس
حضور دلبری شیرین زبان بَس
که عیش و نوش دنیا را نخواهم
برای کام جویی آب و نان و بَس

#هادی_همتی
@TabeHejran
دگران عیب کنندم زچه بیمار توأم؟
سَرزنش می شنوم تا که خریدار توأم

گر که از دیده من روی تو را سِیر کنند
مسئله حل بشود؛ از چه گرفتار توأم!

نَتَوان دید کسی آنچه مرا عقل دَرید
محو زیبایی پیوسته به تکرار توأم

هفت چرخش بزنم دور و بَرت ای صَنما
کعبه و حج مَنی نقطه ی پَرگار توأم

تار گیسوی تو چون دام بلا خورده گِره
گردن آویز بر آن سلسله ی دار توأم

طالب هر که شوی میل دلت هر چه شود
به کسی دل ندهم من، که فقط یار توأم

#هـــادی_هـمتـی

@TabeHejran
قد و بالای تو نازم که بُوَد سَروِ خرامان
جادوی چشم تو نازم که بُوَد مَشعل تابان

هِله صیاد نظر کُن که شَوَم صیدِ نگاهت
خَم اَبروی تو نازم بِکشد تیری زِ مُژگان

شَهد شیرین لب تو عسل و قند بِماند
تار گیسوی تو نازم که بُوَد موجِ پریشان

به رُخ ماه تو بینم دو عَقیقِ یَمنی را
دَهنِ تَنگِ تو نازم که بُوَد غُنچه ی خندان

آفرین، هُنر نَمایی، به کِرشمه دل سِتانی
لفظ شیوای تو نازم که بُوَد لذّت اَلحان

ما به کوی تو اسیریم به مُدارای تو محتاج
دست و بازوی تو نازم که بُوَد حلقهٔ زندان

#هـــادی_هـمتـی
@TabeHejran
از مُبارک سَحرِ پاکی که مادر زادم
طالعم بود به وادی جنون اُفتادم

قصه این بود مرا فصل جوانی که رسید
دل به سَروِ قَد و مَه رویی لیلا دادم

همهٔ آب و گِلم ساخته از مِهر ببین
گوهر عشق بُوَد پیکره ی بُنیادم

مَشق کردم همهٔ درس وفاداری را
راه مکتب نگرفته؛ عجبا اُستادم!!

گرچه عاشق بِخورد خون جگر از غم یار
درد را می طلبم وَز غم او دلشادم

تیر مژگان بِکشد صید جگر خسته منم
آفرین بَر نِگهِ نقطه زنِ صیادم...

تار گیسوی پُر از پیچ و خَمش دام بلاست
من نخواهم که زِ این بَند کُنَد آزادم

گر خرابم زِ تمنای وصالش همه دَم...
لیک از دولت عشق سَر به فلک آبادم

#هادی_همتی
@TabeHejran
حلقه به در می زنم
باز کن این بسته را

از رَه دور آمدم
شاد کن این خسته را

#هادی_همتی
@TabeHejran