تَبِ هِجران
28 subscribers
31 photos
3 links
بی خبر آمدم و ساکن شهر تو شدم...
آه ای عشق زدی خانه خرابم کردی...

#تب_هجران
اشعار #هادی_همتی

اینستاگرام:

https://www.instagram.com/Hadi_Hemmati_sher

تماس با شاعر
@ASMANdarya
Download Telegram
اگر بسیار می نالم
نه از اغیار می نالم
در این آشفته بازاری
ز دست یار می نالم

#هادی_همتی
@TabeHejran
💚آهنگ زیبای پـدر

❤️پیشاپیش روز پـدر مبـارک
‎‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌

💜 به عشق و احترام پدرانمان

▶️ تا میتوانیم نشر و فورواد کنیم

کانال شعر #تب_هجران
@TabeHejran
سُراغم دیٖر می آیی...
شتابان می روی جانا...
هلاکم می کنی آخر...
با این رفت و آمدها...

#هادی_همتی
@TabeHejran
لبریز غرورم و به خود می بالم
شادم، خوشم و کوک شده احوالم
از حُبِّ علی خون رگم می جوشد
با هر نفسی شُکر از این اقبالم

#هادی_همتی‌‌‌‌‌‌‌‌‌
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین(ع)
#پدر❤️
شب ولادت حضرت علی(ع)،،،صدای خام از خودم
« خانه خراب »

آتشی بودی و چون شمع تو آبم کردی
سوختم، ساختم و عمری عذابم کردی

رفت از دست دلم، وای دگر بعد از آن
شعله ها بر جگرم خورد کبابم کردی

روزگاری به تماشایی دریا بودم
عاقبت در نظر خویش سرابم کردی

مثل مرغی که پی دانه رود در قفسی
خوب با خال لب یار مجابم کردی!

بی خبر آمدم و ساکن شهر تو شدم...
آه ای عشق! زدی خانه خرابم کردی!!

#هادی_همتی
@TabeHejran
صبح این سیزده هَم گشت غروب امّا من...
همچنان در پِی دیدارِ رُخَت در به درم!!

#هادی_همتی‌‌‌‌‌‌‌‌‌
@TabeHejran
یادت باشه خدا از آدم ناامید خوشش نمیاد... جواب آدم ناامید هم نمیده...
به اندازه ای که دلت بهت میگه درست میشه خدا درستش می کنه
پس با تمام وجود بگو و قبول کن که درست میشه
شوخی نیست که...پای خدا در میونه
فک کن ببین خدا می تونه یا نه؟
آره میتونه
فقط باید بخواد
تا تو هم نخوای و باور نداشته باشی خدا نمی خواد
خدا بی نظیره
الآن داره اجابت می کنه حاجات بنده ها رو
نوبت تو هم میشه
توکلت علی الله...
#ریشه

آسمان خشکیده
چشمه ی شهیدم من
همچنان دلم دریاست
شَطِّ رو سفیدم من

نخل بی بَر و برگم
راست قامتم امّا
در نهایت غربت
زنده ام تک و تنها

من ز دست بیگانه
آب را نمی نوشم
ریشه می زنم در خون
قطره قطره می جوشم

اصل ماجرا این است
هر کسی نَسَب دارد
مرگ را نمی بوسد
گرچه درد و تَب دارد

خسته از لب مَردُم
از تمسخر و خنده
زخمی دو صد حرف و
طعنه های کوبنده

ای جماعت بی دین
من اگرچه دلتنگم
در مسیر خوشبختی
عاشقانه می جنگم

#هادی_همتی
@TabeHejran
#بلا

بیارید به بالا، همه دست دعا را
بخوانید به خواهش،همه نام خدا را

ببارید چو باران، کز این قحط برآئید
بسازید دوباره، همه آینه ها را...

نه آبی، نه نانی، نه شاهی،نه راهی
کشیدند به غارت،همه عمر شما را

بسوزید، نسازید، بنالید که شاید
به آخر برسانید، دگر قَهر و بلا را

به تعظیم درآئید، خدا را بنوازید...
که بَرگیرد از این خاک،دگر باد فنا را

#هادی_همتی
@TabeHejran
#لامذهب

ای تَمدن مُرده
دست خطِّ گِل خورده
روزگار لا مذهب
تا فنا تو را بُرده

ای تفکّر خفته
ای حدیث ناگفته
سیل بُخل و بدخواهی
مکتب تو را رُفته

ای تناور خسته
ای ستون بشکسته
بند جهل و نادانی
دستهای تو را بسته

هر شبی دلت خونه
از تَنی که ویرونه
ای اصالت زخمی
سینه ی تو داغونه

ای کتیبه ی زیبا
ای شکوه پا برجا
میخ های تو را کنده
دست خطّی ناخوانا!

#هادی_همتی
@TabeHejran
#مرا_بُکُش

شبیه یک دل داغونم
شبیه سردی قبرستان
به چشم بسته دچارم کن

و اسب مرگ اگر زین شد
به سوی خانه ی تنهایی
دلِ شکسته سوارم کن

سپس به خاک بسپارم
و شاخه ای گل قرمز
نثار سنگ مزارم کن

و ساعتی پر از گریه
ببار بر سر خاک من
به حمد و سوره بهارم کن

به کشتنم نشو راضی
و با دو چشم درّنده
بزن دوباره شکارم کن

و نبش قبر نما بازم
مرا بُکُش در آغوشت
هزار بوسه بارم کن

و در نهایت سرمستی
بچرخ دور تَنم جانا
مرا دوباره خمارم کن

#هادی_همتی
@TabeHejran
#حکم های_بیهوده

ای هوای آلوده
ای تنفّس دودی
شهر تیره و تاریک
سرنوشت مردودی

نمره های نامعقول
آزمون تکراری
ای رفوزه ی دائم
انتخاب اجباری

دست خط خرچنگی
مغزهای فرسوده
صندلی پر قدرت
حکم های بیهوده

یک جماعت تنها
مردمان بیچاره
نان شب به نرخ جان
چار پای آواره

در عذاب هر روزی
شب به وقت بیداری
اسب عمر می تازد
در مسیر بی کاری

ای جوانی پرپر
آرزوی جان داده
روی روزگار تو
قرعه ی بد افتاده

زندگی به معنای
گردن کج و منّت
ای دلی که می سوزی
بر اساس آن لعنت

#هادی_همتی
@TabeHejran
#با_سوادِ_نادانم

خاک می خورد مغزم
روی طاقچه ی فقرم
یک نبوغ ویرانم

درد را به رَگ دیدم
زخم را به دل بُردم
شعله می کِشد جانم

ظالمانه پی در پی
روح من لگد خورده
مضطر و پریشانم

سی بهار تقدیرم
پشت پای بَد خورده
با سوادِ نادانم

خاصّ عمری جزا دیده
من تفاوت محضم
غیر از این نمی دانم

آی سایه ی بر سَر
آی ارث مادر زاد
از غم تو می خوانم

من ز دست تو کافر
از خدا گِله مَندم
روی تیغ ایمانم

اشک شد مِی مستی
گریه ساز کوک من
خون دل شده نانم

ریخت پلهای اُمّیدم
رو برویم در بسته
از جماعت گریزانم

گوهر آسمانم که
بر روی خاک افتادم
سالهاست کنج زندانم

#هادی_همتی
@TabeHejran
ارتباط با شاعر
@ASMANdarya
#پدر

تو شیر خسته ی دریا دل
تو کوه غَم، تو خود صَبری
تو نان به خون زده ای عُمری
که سفره ام نشود اَبری

بِکش به دوش باری که
به جان خسته وَبالت شد
و کوله بار عذابی که
همیشه زَجر و زَوالت شد

تویی که قیمت جان خود
مرا نکرده ای مأیوسم
سَر خمیده دو دستاتو
به احترام می بوسم

اگر شکسته، اگر خسته
تو یک سُتون کُهن هستی
پدر قسم به شکوهت که
خدای دوّم من هستی

بلا به ریشه ی جانم شد
شکستن تو به چشمانم
تمام حرف دلم این است
فدای پیری تو جانم

جوان شدم که خودم مَردم
به زیر سایه ی نام تو
هنوز بچه ترینم من
به پیشگاه مقام تو

#هادی_همتی
@TabeHejran
#راز_مرا_بِگو_مَکُن...

تو شهر جستجو مَکُن...
با کسی گفتگو ‌مَکُن!

برای این...برای آن
راز مرا بِگو مَکُن!

مَحْرم اَسرار بمان
دست دلم رُ رو مَکُن

بَر سَر بازار مَرو...
حَراج آبرو مَکُن

رها شو از حیله دگر
به بَد زبانی خو مَکُن

آب زُلال چشمه را
آلوده گِل به جو مَکُن

جام شراب سر بِکِش
طمع به یک سَبو مَکُن!

#هادی_همتی
@TabeHejran
#اسرار_دلم

با خودم می گویم
کاش پنهان بشود
خبرش کُشته شود
وای اگر باز شود
سَر اسرار دلم

از خودم می ترسم
از همه می ترسم
بخدا می ترسم
که پراکنده شود
عطر آمار دلم

با خودم می گویم
مردم شهر اگر
کاه را کوه کنند
می کشد رسوایی
آخرش کار دلم

سینه را قبر کنم
راز را خاک کنم
که مبادا هرگز
چوب و بند سخنم
بشود دار دلم

به اساسش لعنت
عشق را می گویم
پیر و کورم کرده
که در آغاز آمد
واسه آزار دلم

سوختم هر نَفَسی
در تبِ پنهانم
سوختم دَم نزدم
که خدا هیچ کسی
نشده یار دلم

چشمه ی تابانه
شوق من خشکیده
ابرها گریه کنید
ماه من سَر نزده
به شب تار دلم

#هادی_همتی
@TabeHejran
#قاصدک

گفته بودی "تا شقایق هست زندگی باید کرد"
زنده ماندم سهراب،،،

من به تو می گویم:
از شقایق خبری نیست دگر...

آی شاعر!
پاشو از خاک به فتوای جدید...
قلمت را بردار...
شعر نو بنویس؛ تکلیف مرا روشن کن!

#هادی_همتی
@TabeHejran
#افسار_بی_صاحب

ای گله اسبی که
با کینه می تازید
افسار بی صاحب
سُم کوب شد جانم
دیگر چه می خواهید؟!

فریاد در شیهه
کَر کرده گوشم را
پایم به گِل مانده
آخر ز دستانم
دیگر چه می خواهید؟!

هی نعل پشت نعل
هی خشم پشت خشم
هی زخم روی زخم
شد خال کوبانم
دیگر چه می خواهید؟!

ای گلّه ی غافل
ای تشنه گان خون
ای تیرهای مرگ
صیدی پریشانم
دیگر چه می خواهید؟!

فصل بهارم کو؟!
گلهای باغم کو؟!
یک فصل بی پاییز
شد برگ ریزانم
دیگر چه می خواهید؟!

سَر در هوا بُرده
سَرمست می تازید
شد بخت من گلگون
در خطّ پایانم
دیگر چه می خواهید؟!

#هادی_همتی
@TabeHejran