ƨωɛɛт_ιмαɢιиαтισи
1 subscriber
62 photos
11 videos
1 file
4 links
از دل مینویسیم
تا بر دل بنشیند
💖🌸
Download Telegram
پادشاهِ فصل ها
پاییز...
یهو چشم وا کردیم دیدیم دلمون
واسش‌ ریخت،
مثِ برگای پاییز... •♡
می‌گفتند تنها چیزی که همه‌ی دردها را دوا می‌کند عشق است! پیدا بود هنوز مبتلا نشده بودند

رومن گاری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Love Story (Meli🌸🍃)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاییز مسحورکننده در شمال ایالت یوتا در آمریکا😍🥺
@lovestorytime
اونقدر آدما قبل من و تو غصه خوردن، لب پنجره سیگار کشیدن،
عاشق شدن،
فارغ شدن،
فحش دادن....
اونقدر آدمها قبل من و تو بردن، باختن، گذاشتن رفتن، گم و گور شدن...
اونقدر آدمها قبل من و تو به گذشتشون فکر کردن، حسرت خوردن، بغض کردن...
حالا کجان؟
رها کن رفیق... رها کن بره...

Poplar

@sweet_imagination🍂
زن ها وقتی توی حرف زدن زیاده روی میکنن ، یعنی یه چیزی میخوان بگن که نمیدونن چطور بگن

زن ها وقتی توی حرف زدن به دور تکرارمیفتن ، یعنی یه چیزی میخوان بگن که نمیخوان بگن

زن ها وقتی توی حرف زدن، آرام و با طمانینه اند ،یعنی یه چیزی میخوان بگن که حتما بهتون می گن !اما زن ها وقتی حرف نمیزنن یعنی یه چیزی باید بگن ولی هیچی نمیگن . زن ها رو وقتی حرف نمیزنن ، بیشتر دوست داشته باشین

زنها توی سکوت، حالشون خوب نیست...
من الان دلم كيك شكلاتى مى خواد.
همين الان. ندارم ولى!
بايد تا فردا صبر كنم. معلوم هم نيست ديگه فردا دلم كيك شكلاتى بخواد من فقط مى دونم كه الان دلم كيك شكلاتى مى خواد و ندارم.
ندارم ديگه. ولى خب دلم مى خواد.! خب ....!
يه روز مامانم اومد گفت زود باش.
پرسيدم چرا؟ گفت سورپرايزه!
و كلن دكور خونه رو تو ده دقيقه عوض كرد و زنگ در رو زدن.گفت چشماتو ببند.
دستمو گرفت برد دم در.گفت حالا چشماتو باز كن.باز كردم ديدم يه پيانو ياماها مشكى، همونى كه ده سال قبلش هزار بار رفته بودم از پشت ويترين ديده بودمش دم در بود.
همونى بود كه من ده سال قبل واسه داشتنش پرپر زده بودم. خيلى جا خوردم. گفت چى مى گى؟
گفتم چى مى گم؟ مى گم حالا؟ الان؟ واقعن حالا؟. پيانو رو آوردن گذاشتن اون جایی تو خونه كه مامان خالى كرده بود.
من هم رفتم تو اتاقم. نمى خواستم بزنم تو پرش. ولى از خودم پرسيدم آخه حالا پيانو به چه درد من مى خوره! من كه خيلى سال از داشتنش دل كندم. ده سالى تو خونمون خاك خورد و آخرش هم مامانم بخشيدش.
اولين عشق زندگیم رفت فرانسه، اون جا با يه زن فرانسوى كه چند سال ازش بزرگتر بود ازدواج كرد.
منم كه نمى خواستم قبول كنم از دست دادمش شروع كردم داستان ساختن. ته داستانم هم اينطورى تموم مى شد كه يه روزى بر مى گرده ، وسط داستان هم اينجورى بود كه داره همه ى تلاشش رو مى كنه كه برگرده.
اين وسطا هم گاهى به من از فرانسه زنگ مى زد و ابراز دلتنگى مى كرد. بعد از هفت سال دیدم چاره اى ندارم جز اينكه با واقعيت مواجه شم.
شروع كردم به دل كندن. من هى دل كندم و هى خوابش رو ديدم كه برگشته. تا اینکه بلاخره واقعا دل كندم!
چند سال بعدش تو فيس بوك اومد حرف بزنه، گفتم حالا؟ واقعن الان؟من خيلى وقته كه دل كندم!
يه دوستى داشتم خیلی صبور بود.
عاشق يه پسرى شده بود كه فقط يك ماه باهاش دوست بود. اون يك ماه كه تموم شده بود، پژمان رفته بود پى زندگيش!
بعد چند سال يه روز بهش گفتم دل بكن . خودت مى دونى كه پژمان بر نمى گرده. گفت من صبر مى كنم. هر كارى هم لازم باشه مى كنم. يك سال بعد رفت پيش يك دعا نويس.
شش ماهه بعدش با پژمان ازدواج كرد. اون روزا دوست بيچاره ام خيلى خوشحال بود. به خودم گفتم، حتمن استثنا هم وجود داره!
دو سال بعد شنيدم جدا شدن.دیدمش خيلى عصبانى بود. پرسيدم چرا. گفت پژمان اونى نبود كه من فكر مى كردم.
گفتم پژمان همونى بود كه تو فكر مى كردى، ولى اونى نبود كه الان مى خواستى. پژمان اونى بود كه تو اون روزا، همون چندسال قبل خواستى كه باشه، و وقتى نبود، بايد دل مى كندى!
گاهی دلم یه گردش یک روزه میخواد ولی خانوادم میگن هفته اینده میریم ولی شاید هفته دیگه انقدر که الان اگه بری بهت خوش میگذره بهت خوش نمیگذره....من الان نیاز به مسافرت دارم سال اینده شاید بهترین جایه دنیا هم برم دیگه بهم خوش نگذره....
من الان دلم كيك شكلاتى مى خواد...
الان مى خواد ولي...
میلیاردها آدم توی این دنیا هست که همشون می‌تونن بی تو زندگی کنن. چرا من نمی‌تونم؟ من نمی‌تونم بی تو زندگی کنم کاری که از یه بچه پنج‌ساله هم برمیاد!

#رومن_گاری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دنیا به زن‌های مقاوم‌ نیاز دارد؛ زن‌هایی که بی‌توجه به محیط پیرامون‌شان، مشتاق، سرزنده و پرانرژی هستند؛ زن‌هایی که از گفتن حقیقت یا بیان اعتقادات‌شان نمی‌ترسند؛ سرشار از استعداد، عاطفه و مهربانی هستند؛ خودشان را با مردها مقایسه نمی‌کنند یا با سایر زن‌ها نمی‌جنگند، بلکه همه‌ی انسان‌ها را همان‌طور که هستند، می‌بینند و همواره در جست‌و‌جوی زندگی بهتر و عشق پایدار هستند.
#ماری_فرلئو
زنها
وقتی دلگيرند
هر چه بپرسي
مي گويند
هیچی...مهم نيست، مي گذرد

اين يعني
هيچ جا نرو
كنارم بشين
دوباره بپرس
دوباره پرسيدن هايت حالم را خوب مي كند...
به من صبح بخیر نگو !
فقط لبخند بزن ؛
لبخندت تمام عمرم را بخير میکند
من از مرگ میترسم چون هنوز با تو خونه ی مشترک نداشتم.هنوز کنارت زندگی نکردم،هنوز برات صبحانه درست نکردم،هنوز باهات اشپزی نکردم،هنوز توی خونه منتظرت نموندم تا از سرکار بیای برات چای بریزم،هنوز باهات مشغله ی زندگی مشترک نداشتم.من هنوز تا وقتی کنارم نباشی از مرگ میترسم... •♡
Gn🌙
نامه ای کوتاه به میرزا کوچک خان:
سلام میرزا..
اینجا،طهران،هوا پس است
هوا بس ناجوانمردانه سمی است!
قحطی نیست اما گرانی است
آب هست اما باران نیست
نان هست اما بیات شد
نفت هست اما گران شد!!!
جوانان درس میخوانند اما بدون ذره ای انگیزه
دانشگاه ها محل جمع آوری مال و منال است نه یادگیری
اساتید فکر فروش رفتن کتاب های از کار افتاده ی خود هستند نه روشن کردن ذهن خسته ی دانشجو
میرزا اینجا از جنگل هم بدتر شده
انسان نماها خون بی گناهان را در شیشه کرده اند و با عیش و نوش شبانه حال خود را بهتر..
دیگر انگیزه ای برای شروع زندگی نیست عشق معنای واقعی خود را گم کرده.ذهن ها پریشان است قلب ها شکسته و راه نفس ها بسته شده
. دیگر توان زندگی کردن نیست،این روزها مردن آسان تر شده..کاش کسی مثل شما ما را از این همه رنج و درد و عذاب نجات میداد..کاش معجزه ای میشد کاش هیچ دستی به اجبار از دست دیگری جدا نمیشد کاش هنوز هم شما بودید کاش این جهانِ جنگل نما را پاکسازی میکردید این روزها اجنبی ها نیستند که باعث عذاب و ترس ما باشند این نیروها خودی اند.خودمان داریم خودمان را از بین میبریم!
اینجا جنگل نیست اما کم از جنگل ندارد
هوا پس است میرزا..هوا بس ناجوانمردانه سمی است!
هوای طهران یک شما را کم دارد
#ذره_ای_غیرت
#تأمل
Forwarded from کاف
‍ لازم نیست بگم اوضاع چقدر خرابه. همه می‌دونن که اوضاع خرابه. توی رکود اقتصادی هستیم. مردم یا شغل‌شون رو از دست دادن و یا نگران هستن که شغل‌شون رو از دست بدن. ارزش دلار رسیده به ۵ سنت. بانک‌ها دارن ورشکسته می‌شن. مغازه‌دارها یه اسلحه زیر پیشخون‌شون نگه می‌دارن. لات‌و‌لوت‌ها توی خیابون‌ها وِلو هستن. و هیچ‌کس نمی‌دونه که چی کار باید بکنه و چه تصمیمی باید بگیره. ما می‌دونیم که دیگه هوا قابل تنفس نیست و همین‌طور غذای ما قابل خوردن نیست. و می‌شینیم و تلویزیون نگاه می‌کنیم و گوینده‌ی خبر بهمون می‌گه که امروز ۱۵ تا قتل داشتیم و ۶۳ جرم سنگین. انگار قراره همیشه همین‌طور باشه. مثل این‌که همه‌چیز در همه‌جا داره از تعادل خارج شده. همه دیوانه شدن. سررشته‌ی کارها از دست‌مون در رفته. حتی نمی‌تونیم از خونه‌هامون خارج بشیم. باید توی خونه‌هامون بشینیم و آروم آروم دنیایی که در اون زندگی می‌کنیم، کوچیک‌تر می‌شه و فقط باید بگیم: «خواهش می‌کنم، لااقل بذارید توی خونه‌ راحت باشیم. فقط به تُستِر، تلویزیون و مشروبم کاری نداشته باشید و من هم هیچ حرفی نمی‌زنم، فقط بذارید راحت باشم.»
خب، ولی من خیال ندارم دست از سرتون بردارم. می‌خوام عصبانی‌تون کنم‌. ازتون نمی‌خوام که اعتراض کنید. ازتون نمی‌خوام که شورش کنید. من نمی‌خوام به نماینده‌تون نامه بنویسید، چون نمی‌دونم چی باید بهتون بگم که بنویسید. من نمی‌دونم باید با رکود و تورم و روس‌ها و جرم در خیابون چه کار باید کرد. تنها چیزی که می‌دونم اینه که اول باید عصبانی بشین! باید بگین: «من یک انسانم. لعنت به شما. زندگی من ارزش داره!»
بنابراین از شما می‌خوام همه به‌پا خیزید. من از همه‌ی شما می‌خوام از روی صندلی‌هاتون بلند شین. من از شما می‌خوام که همین الان بلند شین و برید به طرف پنجره، بازش کنید و سرتون رو ببرید بیرون و فریاد بزنید: «من خیلی عصبانی هستم و دیگه حاضر نیستم این وضعیت رو تحمل کنم!» بعدش می‌تونیم بفهمیم که درباره رکود و تورم و بحران نفت و بقیه چه کار باید بکنیم. اما اول از روی صندلی‌تون بلند شین، پنجره رو باز کنید، سرتون رو ببرید بیرون و فریاد بزنید: «من خیلی عصبانی هستم و دیگه حاضر نیستم این وضعیت رو تحمل کنم!»


📽 Network (1976)

1991 @kafiha
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@zhuanchannel
عمرتون مثل یلدا بلند، جمع خانوادتون گرم، دلتون پر از شادی بشه الهی❤️
امشب از دوریت شبیه دیوونه ها شدم...
شبیه که نه...من امشب یه دیوونه واقعیم
یه دیوونه که با یه کلمه ۷حرفی ۵۴ روزه ازت دوره
پاهاش بسته شده از اومدن به سمت تو
از همون راهی که خسته بودمو اومدم
دل شکسته بودم ولی اومدم
سنگ بارید ولی پا پس نکشیدم
حکم این دوری چیه؟
امروز این و با بغض ازم پرسیدی..
صدات دلتنگ بود
ولی من بغضمو قایم کردم پشت صدای مردونم...جدی شدم که نشون ندم له شدم ازین دوری که نشه بفهمی داغونمو و دووم نیاری تو این قرنطینگی...
گفتم تموم میشه جان من....چیزیه که شده...ما که همو هر روز میبینیم
دااااد زدی د اخه لعنتی من دلم واسه عطرت
واسه حرف زدنت وقتی های نفسهات میخوره تو صورتم
تنگ شده
و اشکات امونت و برید قطع کردی...
من موندم و امشب
دارم فک میکنم که اگه بشه دلتنگی طاقتمو و به سر بیاره
و بیام ازین راه ممنوعه به تو برسم
نشه که با عطرم با های نفسم
برات یه مهمون ناخونده بیارم که نفستو ببره ...
من طاقت دلتنگی و دارم
طاقت اخم تو از غم اینروزا هم دارم
ولی...
زبونم لال بشه ازین فکرهای تاریک
من دووم نمیارم ناخوش باشی
دووم نمیارم نفست کم بیاد
من میمونم اینجا
منتظر اون روزی که آزادی و آغوش و آرامش
دوباره با ما آشتی کنه
ولی بعد اون روز
قدر تو
قدر آغوشتو بی دلهره
بیشتر میدونم
اینو قول میدم جان جانم
دووم بیار دووم بیار تو قرنطینگی که عاشقی نزدیکه
سلام "من"
در ثانیه ثانیه هایه در حال گُذَر
حاله پریشانت ...
ضربانه کند قلبت...
چشمان خسته و دلشوره ی افتاده به جانَت عذاب است و عذاب...
تمام میشود...
پیره این ماجراها که شدی
برایت مینویسم
گذر از غم آسان نبود
جان دادی در من