Surrealism
8.25K subscribers
7 photos
1 video
1 link
ماورای واقعیت
Download Telegram
من و دل بريدن از تو؟ چه محالِ خنده دارى
كه كسى نديده كافر، به اقامه‌ی نمازى
معتقد بود که سر چشمه‌ی همه‌ی عيب هاى آدمى دو چیز است؛ يكى بيكارى و دیگری اعتقاد به خرافات، و دو فضيلت نيز بيشتر وجود ندارد؛ يكى كار و دیگری خِرد
شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت، جوابش کردم

دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا؟
گرچه عمری به خطا، دوست خطابش کردم

منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم

غرقِ خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم

دل که خونابهٔ غم بود و جگر گوشهٔ درد
بر سر آتشِ جورِ تو کبابش کردم

زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم
تكيه كردم بر وفاى او، غلط كردم، غلط
باختم جان در هواى او، غلط كردم، غلط
عمر كردم صرف او فعلى عبث كردم، عبث
ساختم جان را فدای او، غلط كردم، غلط
دل به داغش مبتلا كردم، خطا كردم، خطا
سوختم خود را براى او، غلط كردم، غلط
اينكه دل بستم به مهر عارضش بد بود، بد
جان كه دادم در هواى او، غلط كردم، غلط
از چه می‌رنجی؟ انسان ذاتش را زیست میکند، نقشش را بازی؛ و اصالتش را بی‌آنکه تلاشی کند، اثبات.
زمان هایی پیش می‌اید، عزیزدلم، که متقاعد می‌شوم برای هیچ‌گونه ارتباط انسانی مناسب نیستم.
چه بخواهى چه نخواهى، روزى می‌رسد كه به پشت سرت نگاه مى‌كنى و می‌بينى هرچه عشق بود، هرچه صدا و خنده بود، همه در قعر تاریکی مدفون شده‌اند؛ آن وقت است كه تازه مى‌فهمى هیچ گاه صاحب چیزی نبوده‌ای، همه چیز فقط امانتى بود که زمان با بی‌رحمى پس گرفت.
SAVE ME SAVE ME SAVE ME
هر حرفی در رابطه با اعتراضا دارید، اطلاع رسانی، جاهایی که باید برن یا نرن، تو این چنل به اشتراک میذارم که اینجا شلوغ نشه ناناجونا

https://t.me/mitianonix
از کل هیکلم فقط حال وجدانم خوبه
شجاعت در برابر مردم ایلام زانو زد❤️‍🩹.
TEHRAN EMSHAB
Moniac
تنها نیست ایران امشب.💣
تا اخر عمرم مینازم به مردم ایلام.💎
Don’t think of me;
I’ll make it through.
 چه‌ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی
به مردمی که جهان سخت ناجوانمرد است
 به سوزِ دل نفسی آتشین برآر ای عشق
 که سینه‌ها سیه از روزگار دم سرد است
به شب‌نشینی خرچنگ‌های مردابی
چگونه رقص کند، ماهی زلال‌پرست؟
رسیده‌ها چه غریب و نچیده می‌افتند؛
به پایِ هرزه علف‌هایِ باغ ِکال‌پرست.
با سردخونه‌های پر؛
با خشم ما چه میکنی؟
با بغض زندونی شده؛
تو این صدا، چه میکنی؟
خالقِ ذهنِ تو مخلوقی خَس است
فهمِ این معنی بَسی تلخ و گَس است
خلوتی کن، در شعور هستِ خویش
تا رهانی ذهن را از بند کیش
چون رهید آن ذهن از هر کِیش و کَش
کس کجا بر تو زند تیغی به خش
اَلّهِ جان تو، جز تو هیچ نیست
جز تو در جان توَش، غیری نه زیست
خویش را، مشغولِ معنا کن پِسر
تا نیفتی سَر در آخور، همچو خَر
آن خدای طبَل و صوت و بُوق و هو
جز به تندی ها، نی یش رسمی به خو
عزیزم؛ وقتی از کودکی، در ذهن پاک و سپید اطفال خود، فرو میکنیم که دین و مذهب، از‌ مدارکِ مستدلِ علمی قوی تر است، دیگر نباید انتظار داشته باشیم که کودکانمان در سنِ بزرگسالی، از ذهنی پرورش یافته و تحلیل گری، برخوردار باشند. هیچ زمان نیندیشیدیم که چرا به کودکانمان از طفولیت اموخته ایم؛ و می آموزیم که مدام موجودی به نام شیطان، یا ابلیس و اهریمن، در تعقیب آنهاست تا انها را از خدایی به دورکند، که هیچ زمان او را نه دیده‌اند، و نه خواهنددید.
جالب اینجاست که آن خدا، نه تنها همه کاره، و قَیّم همه امور نیز هست، بلکه موجودی است که کسی را توان دخالت در دستورات صادهٔ او نیز نیست.
اما همگان موظف هستند؛ تا همه گفته ها و دستورات این موجود نادیده را که متولیانش اعلام می کنند بی چون چرا، باور دارند.