𝗔𝘂𝗴𝘂𝘀𝘁𝗦𝘂𝗻
51 subscribers
86 photos
3 videos
2 links
Download Telegram
#Sope | #Scenario ♡ ˊˎ -
#Iamyours

_دلبر دل آزار من، ازت می‌خوام اجازه بدی که بپرستمت، یه چیزی... فراتر از یه عشق معمولی.

𓂄 Writer: Tina

𓂄Genre: Romantic, fantasy

{Read the scenario}

ִֶָ 𓂃 @Sun_August ࿐ ִֶָ 𓃠
😭7
تنها بخاطر شروع آگوست.
😭7
#Sope ♡ ˊˎ -

_لبخند بزن و وانمود کن هیچی بینمون نیست!
_پس چشمامو میبندم تا مجبور به دیدنِ لبخندی نشم که واقعی نیست.


ִֶָ 𓂃 @Sun_August ࿐ ִֶָ 𓃠
↬ꜱᴇɴᴛ ʙʏ ʏᴏᴜ ִֶָ 𓈒𓏸
😭7
بیشتر از هر چیزی الان به دوستی نیاز دارم که بایسش مین یونگیِ.
😭8
#Sope ♡ ˊˎ -

مین یونگی: ارتباط چشمی برقرار کردن با آدما برام سخته، برای همین معمولا به لب‌هاشون نگاه میکنم.
ִֶָ 𓂃 @Sun_August ࿐ ִֶָ 𓃠
😭9
_هی آگوست‌دی... حتی فکرشم نکن بخوای غر بزنی، من تازه مکان امنمو پیدا کردم.
😭11
#Sope ♡ ˊˎ -

بیاید جَکِ آلبوم (Jack in the Box)* با آگوست‌دیِ آلبوم (D-Day)* شیپ کنیم.


☼ ִֶָ 𓂃 @Sun_August ࿐ ִֶָ 𓃠
😭8
#Sope ♡ ˊˎ -

_دوست دارم.
_منم دوست دارم سان.
_خودمو؟ یا احساساتی که بهت دارمو آگوست.


☼ ִֶָ 𓂃 @Sun_August ࿐ ִֶָ 𓃠
↬ᴡʀɪᴛᴛᴇɴ ʙʏ ᴛɪɴᴀ ִֶָ 𓈒𓏸
😭7
#Sope | #Fiction ♡ ˊˎ -
You Are My Tongue

_گربه‌ها، خوردن سنجاب‌هارو دوست دارن.

ִֶָ 𓂃 @Sun_August ࿐ ִֶָ 𓃠
😭8
#Sope ♡ ˊˎ -

_یه سری احساسات عجیب و غریب نسبت به آگوست دارم.
_عجیب و غریب! می‌خوای دقیق‌تر توصیفشون کنی هوبی؟
_نه، نمیدونم از چه کلماتی باید برای توصیفشون استفاده کنم.
_می‌خوای من راجبشون ازت سوال بپرسم؟
_آره.
_خب این احساساتت خوبن یا بد؟
_ترسناکن.
_ترسناک!، معمولا وقتی ازشون میترسی چیکار میکنی؟
_به آگوست و آغوشش پناه میبرم.
_ناراحتت هم میکنن؟
_احساساتم یا آگوست؟
_هردوشون هوبی.
_اون هیچوقت ناراحتم نمیکنه جین هیونگ. نه خودش، نه هر چیزی که مربوط بهشه.
_پس دوسش داری.
_ها!!!
_اسم احساسات عجیب و غریبت عشقه هوبی، عشق.


ִֶָ 𓂃 @Sun_August ࿐ ִֶָ 𓃠
↬ᴡʀɪᴛᴇᴇɴ ʙʏ ᴛɪɴᴀ ִֶָ 𓈒𓏸
😭8
شماهایی که پرفایلتون عکس آقای مین یا آقای جانگه، وقتی عضو اینجا شدین، یعنی مال منین. همتونو میدزدم.
😭8
#Sope ♡ ˊˎ -

_تظاهر نکن، میدونم که دیگه دوسم نداری آگوست دی.

_عه، حالا آگوست دی شدم برات مین هوسوک.

_جانگ!!

_...؟؟

_جانگ هوسوک... به هر حال، سعی نکن بحثو عوض کنی آقای مین، تو دیگه مثل روز اول دوسم نداری.

_دوست داشتن مگه روز اول و آخر داره سان؟

_آره، تو دیگه برای دیدنم شوق نداری. دیگه برای بوسیدن و به آغوش کشیدنم پیش قدم نمیشی. تو دیگه تماشام نمیکنی، مدت‌هاست فقط نگام میکنی اونم با چشم‌هایی که هیچ ستاره‌ای توی خودشون ندارن. دیگه به من گوش نمیدی، فقط منو میشنوی.
دیگه برات عادی شدم مین یونگی، حضورم برات عادت شده. درست شبیه عادی شدنِ کارهای روزمره‌ای که فکر میکنی باید انجامشون بدی، مثل هر روز بیدار شدن.

ִֶָ 𓂃 @Sun_August ࿐ ִֶָ 𓃠
↬ᴡʀɪᴛᴛᴇɴ ʙʏ ᴛɪɴᴀ ִֶָ 𓈒𓏸
😭7
جانگ هوسوک، من با خنده‌هات می‌خندم ولی با گریه‌هات میمیرم مرد؛ نکن.
😭8
#Sope ♡ ˊˎ -

_ اینجا چیکار می‌کنید افسر مین؟ آخه به یاد نمیارم که براتون دعوت‌نامه‌ای فرستاده باشم.

_نمی‌دونستم برای امدن به خونه‌ی خودم هم نیاز به دعوت‌نامه دارم ولیعهد جانگ.

_خونه‌ی خودت؟

_ آره. مگه قبلا بهت نگفته بودم که تو، خونه‌ی منی!

_نخیر نگفتین، و منم یادم نمیاد سندی به نامتون کرده باشم جناب مین.

_مگه سند نیازه؟ وقتی خودم جغرافیای تنتو فتح کردم.

_هه، عادت داری روی همه چیز ادعای مالکیت کنی جناب فاتح قلابی!

_نه، فقط روی چیزایی که متعلق به منن.

_من تعلقی به کسی ندارم.

_من دارم.

_دست از بازی با کلمات بردار مین!

_اگه دست از بازی با کلمات بردارم، اجازه میدی که با یه چیز دیگه بازی کنم جانگ؟

_ازت متنفرم.

_اما من دوست دارم.


ִֶָ 𓂃 @Sun_August ࿐ ִֶָ 𓃠
↬ᴡʀɪᴛᴛᴇɴ ʙʏ ᴛɪɴᴀ ִֶָ 𓈒𓏸
😭8