آدمیزاد بعضی وقتها خبرها را بو می کشد. یکجوری که انگار ندیده ها را دیده. می داند. بو می کشد. بر میخوری به حرفم؟ در مثل غمی به آدم رو می کند. ناگهانی ها، ناگهانی! آدم نمی داند این غم از کجا آمده و به ته دلش چسبیده! فقط دلش می گیرد. طوری که انگار قلبش را میان نیمتنهٔ کهنه ای پیچیده اند و دارند مالشش می دهند. آدم به فکر می افتد. فکر و خیال می بافد، تا بالاخره در جایی روزنه ای، پیدا می کند. اگر یک نفر از خودی هایش را ببیند و با او همکلام شود دیگر کار تمام است. همین که لب واکند، آن خودی همه چیز را تا ته اش خوانده، همه چیز را. آنچه را که نباید بفهمد فهمیده.
📚كليدر
👤محمود دولت آبادي
📚كليدر
👤محمود دولت آبادي
روزی حضرت داوود از یک آبادی میگذشت. پیرزنی را دید بر سر قبری زجه زنان. نالان و گریان. پرسید: مادر چرا گریه می کنی؟ پیرزن گفت: فرزندم در این سن کم از دنیا رفت. داوود گفت: مگر چند سال عمر کرد؟ پیرزن جواب داد:350 سال!! داوود گفت: مادر ناراحت نباش.
پیرزن گفت: چرا؟ پیامبر فرمود: بعد از ما گروهی بدنیا می آیند که بیش از صد سال عمر نمیکنند. پیرزن حالش دگرگون شد و از داوود پرسید: آنها برای خودشان خانه هم میسازند، آیا وقت خانه درست کردن دارند؟ حضرت داوود فرمود: بله آنها در این فرصت کم با هم در خانه سازی رقابت میکنند. پیرزن تعجب کرد و گفت: اگر جای آنها بودم تمام صد سال را به خوشی و خوشحال کردن دیگران میپرداختم.
برچرخ فلک مناز که کمر شکن است
بررنگ لباس مناز ک آخر کفن است
مغرور مشو که زندگی چند روز است
در زیرزمین شاه و گدا یک رقم است
پیرزن گفت: چرا؟ پیامبر فرمود: بعد از ما گروهی بدنیا می آیند که بیش از صد سال عمر نمیکنند. پیرزن حالش دگرگون شد و از داوود پرسید: آنها برای خودشان خانه هم میسازند، آیا وقت خانه درست کردن دارند؟ حضرت داوود فرمود: بله آنها در این فرصت کم با هم در خانه سازی رقابت میکنند. پیرزن تعجب کرد و گفت: اگر جای آنها بودم تمام صد سال را به خوشی و خوشحال کردن دیگران میپرداختم.
برچرخ فلک مناز که کمر شکن است
بررنگ لباس مناز ک آخر کفن است
مغرور مشو که زندگی چند روز است
در زیرزمین شاه و گدا یک رقم است
يکی از اساتید بازنشستهی دانشگاه ملی به نام دکتر نیاکی که به ٩٦ سالگی رسیده، شرحِ خواندنی زیر را از آمریکا فرستاده که طنزی بسیار خواندنی و البته تلخ است.
ایشان استاد حقوق بينالملل دانشگاه ملی بوده و انسانی بسیار با ذوق و شوخ طبع است.
با سلام و تحیات فراوان،
از حال و روز این نوجوان دور از وطن پرسیدید، نیکبختانه، روزهای غربت را با چند تن از هم دندانها که هنوز در قید حیات هستند و متوسط سن آنها هم از ٩٠ سال فراتر رفته است، گرد هم میآییم و به سبک داییجان ناپلئون، به حل و فصل مشکلات جهان می پردازیم، و هرماه یا هر دو ماه، به افتخار یکی از دوستان برمیخیزیم و ۵ دقیقه سکوت میکنیم.
بیشتر این دوستان به مرض طول عمر گرفتارند و تعدادی هم تاخیر فوت دارند.
اما، در مورد وضع خودم:
با گذشت زمان، دیگر جرات نگاه به آیینه را ندارم. آخرین باری که در آیینه نگاه کردم، خود را نشناختم.
قبلن میگفتم َ فتبارکالله اَحسن الخالقین، حسن یوسف دارم!
اما حالا به زبان فصیح به انگلیسی میگویم: شیت.
آن همه موی فرفری مشکی و پُر پشت چه شد؟
اکنون کلهی طاس درآفتاب میدرخشد و پول سلمانی را صرفهجویی میکنم.
آنقدر لکههای زرد و قهوهای مختلفاللون روی دست و پا نزول اجلال فرمودهاند که مرا پلنگ صورتی، پلنگ خط و خالی و گل باقالی صدا میکنند.
از بس دکتر و بیمارستان رفتم، خیال دارم خانهای نزدیک و دیوار به دیوار بیمارستان و مطب اطبا اجاره کنم، زیرا ساعات روز را بیشتر در مطبها هستم تا در خانهی خودم.
پرستارها از دیدن قیافهی من در عذابند،
یکی از آنان به دنبال سیانور و آرسینیک میگشت که بهجای قرص و دوا به من بدهد تا از شر من راحت شود.
سال گذشته دکترهای معده و کمر و چشم و زانو را بیشتر دیدم تا همسر و بچهها و نوهها را.
چهقدر باید آندوسکوپی، گمادوسکوپی و عکسهای سینه و معده و روده و کمر و زانو و شانه و ام.آر.آی را گرفت؟
آلبوم این عکسها از آلبوم خانوادگیام قطورتر شده است.
نمیدانم گوشتها و برآمدگیهای باسن کجا رفته که حالا مثل تَهِ قابلمه صاف شده است!!!
قد من که یک وقت همچون قد سرو بود، حالا چنان گوژ شده که کار به عصا و واکر کشیده و باید مرتب به نزد خیاط بروم که شلوار را کوتاه کند.
وقتی شلوار میپوشم، بهجای کمربند، بند تنبان میبندم که شلوارم نیفتد.
در مورد گوش، برای این که مردم نفهمند که من کر هستم، ٣٢٠٠ دلار دادم یک سمعک ریز کوچک گرفتم که دیده نشود. سمعک آنقدر کوچک و ریز بود که در گوشم گم شد.
مجبور شدم ٢٥٠ بدهم تا دکتر با پنس آن را دربیاورد.
در مجالس میهمانی از کسی که با من حرف میزند میپرسم: بله آقا، چی گفتید؟
و گاهی الکی سر را تکان میدهم که یعنی حرفهای طرف را فهمیدم ولی درحقیقت، نمیفهمیدم.
حالا مثل بچهی تازه بهدنیا آمده هستم. مو در سرم نیست، حرف نمیتوانم بزنم، راه نمیروم، و شلوارم را هم خیس میکنم.
چند روز پیش رفتم نزد طبیب میزراه (مجاری ادرار) گفتم: اقای دکتر من به حبسالبول دچار شدهام.
گفت چند سال دارید؟
گفتم وارد ٩٦ شدهام.
گفت: به اندازهی کافی در عمرت ادرار کردهای، بس است!
دیگر برای تجزیهی ادرار به آزمایشگاه نمیروم، شلوارم را با پست میفرستم.
پاهایم واریس دارد و پرانتزی شده است. برای اینکه به رفقا پُز بدهم، میگویم از بس در جوانی اسب سواری کردهام، پاهایم پرانتزی شده، ولی حالا خودمانیم، در جوانی حتا الاغ هم گیر من نمیآمد.
رفتم نزد طبیب روانشناس برای درمان پراکندهگویی.
بعد از چند جلسه گفت:
فایده ندارد، پراکندهگویی تو ارثی است و "هافزایمر" هم داری. بزودی میشود "آلزایمر".
در قدیم که ورزش میکردم، هالتر میزدم،
حالا دیگر «هال»اش را ندارم، باقیاش را میزنم !
و این است واقعیت ناپیدای زندگی. کاش میشد قدر جوانی و شادابی آن را بیشتر و بهتر دانست.
#ارسالی افتخاری
@Studentcafee
ایشان استاد حقوق بينالملل دانشگاه ملی بوده و انسانی بسیار با ذوق و شوخ طبع است.
با سلام و تحیات فراوان،
از حال و روز این نوجوان دور از وطن پرسیدید، نیکبختانه، روزهای غربت را با چند تن از هم دندانها که هنوز در قید حیات هستند و متوسط سن آنها هم از ٩٠ سال فراتر رفته است، گرد هم میآییم و به سبک داییجان ناپلئون، به حل و فصل مشکلات جهان می پردازیم، و هرماه یا هر دو ماه، به افتخار یکی از دوستان برمیخیزیم و ۵ دقیقه سکوت میکنیم.
بیشتر این دوستان به مرض طول عمر گرفتارند و تعدادی هم تاخیر فوت دارند.
اما، در مورد وضع خودم:
با گذشت زمان، دیگر جرات نگاه به آیینه را ندارم. آخرین باری که در آیینه نگاه کردم، خود را نشناختم.
قبلن میگفتم َ فتبارکالله اَحسن الخالقین، حسن یوسف دارم!
اما حالا به زبان فصیح به انگلیسی میگویم: شیت.
آن همه موی فرفری مشکی و پُر پشت چه شد؟
اکنون کلهی طاس درآفتاب میدرخشد و پول سلمانی را صرفهجویی میکنم.
آنقدر لکههای زرد و قهوهای مختلفاللون روی دست و پا نزول اجلال فرمودهاند که مرا پلنگ صورتی، پلنگ خط و خالی و گل باقالی صدا میکنند.
از بس دکتر و بیمارستان رفتم، خیال دارم خانهای نزدیک و دیوار به دیوار بیمارستان و مطب اطبا اجاره کنم، زیرا ساعات روز را بیشتر در مطبها هستم تا در خانهی خودم.
پرستارها از دیدن قیافهی من در عذابند،
یکی از آنان به دنبال سیانور و آرسینیک میگشت که بهجای قرص و دوا به من بدهد تا از شر من راحت شود.
سال گذشته دکترهای معده و کمر و چشم و زانو را بیشتر دیدم تا همسر و بچهها و نوهها را.
چهقدر باید آندوسکوپی، گمادوسکوپی و عکسهای سینه و معده و روده و کمر و زانو و شانه و ام.آر.آی را گرفت؟
آلبوم این عکسها از آلبوم خانوادگیام قطورتر شده است.
نمیدانم گوشتها و برآمدگیهای باسن کجا رفته که حالا مثل تَهِ قابلمه صاف شده است!!!
قد من که یک وقت همچون قد سرو بود، حالا چنان گوژ شده که کار به عصا و واکر کشیده و باید مرتب به نزد خیاط بروم که شلوار را کوتاه کند.
وقتی شلوار میپوشم، بهجای کمربند، بند تنبان میبندم که شلوارم نیفتد.
در مورد گوش، برای این که مردم نفهمند که من کر هستم، ٣٢٠٠ دلار دادم یک سمعک ریز کوچک گرفتم که دیده نشود. سمعک آنقدر کوچک و ریز بود که در گوشم گم شد.
مجبور شدم ٢٥٠ بدهم تا دکتر با پنس آن را دربیاورد.
در مجالس میهمانی از کسی که با من حرف میزند میپرسم: بله آقا، چی گفتید؟
و گاهی الکی سر را تکان میدهم که یعنی حرفهای طرف را فهمیدم ولی درحقیقت، نمیفهمیدم.
حالا مثل بچهی تازه بهدنیا آمده هستم. مو در سرم نیست، حرف نمیتوانم بزنم، راه نمیروم، و شلوارم را هم خیس میکنم.
چند روز پیش رفتم نزد طبیب میزراه (مجاری ادرار) گفتم: اقای دکتر من به حبسالبول دچار شدهام.
گفت چند سال دارید؟
گفتم وارد ٩٦ شدهام.
گفت: به اندازهی کافی در عمرت ادرار کردهای، بس است!
دیگر برای تجزیهی ادرار به آزمایشگاه نمیروم، شلوارم را با پست میفرستم.
پاهایم واریس دارد و پرانتزی شده است. برای اینکه به رفقا پُز بدهم، میگویم از بس در جوانی اسب سواری کردهام، پاهایم پرانتزی شده، ولی حالا خودمانیم، در جوانی حتا الاغ هم گیر من نمیآمد.
رفتم نزد طبیب روانشناس برای درمان پراکندهگویی.
بعد از چند جلسه گفت:
فایده ندارد، پراکندهگویی تو ارثی است و "هافزایمر" هم داری. بزودی میشود "آلزایمر".
در قدیم که ورزش میکردم، هالتر میزدم،
حالا دیگر «هال»اش را ندارم، باقیاش را میزنم !
و این است واقعیت ناپیدای زندگی. کاش میشد قدر جوانی و شادابی آن را بیشتر و بهتر دانست.
#ارسالی افتخاری
@Studentcafee
اونقدر آدما قبل من و تو غصه خوردن، لب پنجره سیگار کشیدن،
عاشق شدن،
فارغ شدن،
فحش دادن....
اونقدر آدمها قبل من و تو بردن، باختن، گذاشتن رفتن، گم و گور شدن..
اونقدر آدمها قبل من و تو به گذشتشون فکر کردن، حسرت خوردن، بغض کردن..
حالا کجان؟
رها کن رفیق.. رها کن بره...
(عارف)
#nooRa
@Studentcafee
عاشق شدن،
فارغ شدن،
فحش دادن....
اونقدر آدمها قبل من و تو بردن، باختن، گذاشتن رفتن، گم و گور شدن..
اونقدر آدمها قبل من و تو به گذشتشون فکر کردن، حسرت خوردن، بغض کردن..
حالا کجان؟
رها کن رفیق.. رها کن بره...
(عارف)
#nooRa
@Studentcafee
عاشق که شدی
کم نگذار…
فکرت
قلبت
زبانت
همه ات را تقدیمش کن
به عشق
سیاست ، نمی آید …!
#فرشته_رضایی
@Studentcafee
کم نگذار…
فکرت
قلبت
زبانت
همه ات را تقدیمش کن
به عشق
سیاست ، نمی آید …!
#فرشته_رضایی
@Studentcafee
Be around those that talk about visions and ideas, not other people .
با اونهايى بگرد كه راجع به ديدگاه ها
و ايده ها صحبت ميكنن ، نه راجع به
آدمهاى ديگه .
با اونهايى بگرد كه راجع به ديدگاه ها
و ايده ها صحبت ميكنن ، نه راجع به
آدمهاى ديگه .
Forwarded from Deleted Account
🖍🖍🖍نظر به فرارسیدن موعد انتخاب واحد دانشجویان برای نیمسال اول سال تحصیلی 99-98در شهریورماه , به اطلاع می رساند دانشجویان محترم مقطع کارشناسی ارشد ورودی 97-96 , که درخواست های تمدید سنوات تحصیلی را از طریق پیشخوان خدمت - سامانه گلستان ارائه می نمایند ضروری است که دانشجویان دلایل و فرجه زمانی موردنیاز خویش را مطرح نمایند و استادمحترم راهنما و گروه ضمن تایید و مرقوم نمودن اعلان بازه زمانی مطابق پروپوزال مصوب تاکید فرمایند تا گردش کار مجددی ایجاد نگردد تا موجبات اتلاف وقت و مکاتبات متعدد و مکرر با مراجع ذیصلاح و بروز چالش های احتمالی فراهم نگردد . با سپاس فراوان .📌📌📌
سلام.
https://www.uncclearn.org
این آدرس مرکز آموزش از راه دور سازمان ملل هست که دوره های آموزشی با محوریت تغییر اقلیم برگزار و برای برخی از دورهها گواهینامه صادر میکند.
لطفا برای دوستانتان هم اطلاع رسانی کنید.
https://www.uncclearn.org
این آدرس مرکز آموزش از راه دور سازمان ملل هست که دوره های آموزشی با محوریت تغییر اقلیم برگزار و برای برخی از دورهها گواهینامه صادر میکند.
لطفا برای دوستانتان هم اطلاع رسانی کنید.
اطلاعات ڪامل فیلم #تخته_گاز 👇
🇮🇷نام : #تخته_گاز
🎈سبک : اجتماعی، کمدی
📅 سال تولید: 1397
📅 سال پخش: 1398
🀄️خلاصه داستان:
سلیمان قطار خنده را به قصد اثبات مرد بودنش در خانواده و جامعه تخته گاز میراند؛ چرا که به هزار و یک دلیل زیر سؤال رفته و او خود نیز به این امر واقف شده و درصدد رفع نواقص خود برآمده است و …
🎬کارگردان: محمد آهنگرانی
🎭هنرمدان: سام درخشانی، کامبیز دیرباز، لیلا اوتادی، الهام حمیدی، رز رضوی، بیژن بنفشهخواه، نیما شاهرخشاهی، پرستو صالحی، نفیسه روشن، داریوش فرهنگ، امیرعلی تکیه، عباس محبوب، مجید شهریاری، اسدالله یکتا، سیامک اشعریون، صبا گرگین پور، شادی قنبری، فاطمه ابراهیمی، عادل حبیب زاده، عرفان حسینی، عادل سیفی، امیر جوانمرد، حمید عجمی، فاطمه مجلسی، یعقوب جعفری و…
🕥مدت زمان : 83 دقیقه
🇮🇷نام : #تخته_گاز
🎈سبک : اجتماعی، کمدی
📅 سال تولید: 1397
📅 سال پخش: 1398
🀄️خلاصه داستان:
سلیمان قطار خنده را به قصد اثبات مرد بودنش در خانواده و جامعه تخته گاز میراند؛ چرا که به هزار و یک دلیل زیر سؤال رفته و او خود نیز به این امر واقف شده و درصدد رفع نواقص خود برآمده است و …
🎬کارگردان: محمد آهنگرانی
🎭هنرمدان: سام درخشانی، کامبیز دیرباز، لیلا اوتادی، الهام حمیدی، رز رضوی، بیژن بنفشهخواه، نیما شاهرخشاهی، پرستو صالحی، نفیسه روشن، داریوش فرهنگ، امیرعلی تکیه، عباس محبوب، مجید شهریاری، اسدالله یکتا، سیامک اشعریون، صبا گرگین پور، شادی قنبری، فاطمه ابراهیمی، عادل حبیب زاده، عرفان حسینی، عادل سیفی، امیر جوانمرد، حمید عجمی، فاطمه مجلسی، یعقوب جعفری و…
🕥مدت زمان : 83 دقیقه
قبل از اینکه تقصیرا رو بندازید گردن اساتیدتون دقت کنید که طرف در جریان اون نمره درس مشترکتون نباشه... بازم هر جور خودتون صلاح میدونید 😇
@Studentcafee
@Studentcafee
Forwarded from دانشگاه تربیت مدرس
معاون اداری و مالی دانشکده منابع طبیعی و علوم دریایی منصوب شد
http://www.modares.ac.ir/news/news-list/news-content?newsview=11040
🆔 @prtmu1
http://www.modares.ac.ir/news/news-list/news-content?newsview=11040
🆔 @prtmu1
مسافر توی مسیر، روکش صندلی اتوبوس شهری رو داره می دوزه ...
این خانم کشورش رو هزار برابر بیشتر از بعضی مسئولان بی عمل دوست داره!
#راه_نجات
این خانم کشورش رو هزار برابر بیشتر از بعضی مسئولان بی عمل دوست داره!
#راه_نجات
Vahe Ei Dar Lahzeh
Khosro Shakibaei
🎼 واههای در لحظه
👤 استاد خسرو شکیبایی
👤 استاد خسرو شکیبایی
Sedaye Baran @MuSic1Online
Ragheb @MuSic1Online
آهای صدای بارون...
@Studentcafee
@Studentcafee
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینم از بارون دانشکده ...
شک نکنید بهترین دانشکده ایران هستین قدرشو بدونید و استفاده کنید.😊
@Studentcafee
شک نکنید بهترین دانشکده ایران هستین قدرشو بدونید و استفاده کنید.😊
@Studentcafee
پاشو یه اب به دست و صورت دلت بزن
دلتو ببر بیرون
بزار یه هوایی به سرش بخوره
دنیاتو خودت قشنگ کن
آدما میان و میرن
تو میمونی و دلت..
@Studentcafee
دلتو ببر بیرون
بزار یه هوایی به سرش بخوره
دنیاتو خودت قشنگ کن
آدما میان و میرن
تو میمونی و دلت..
@Studentcafee