✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹دجالگری
✅به اینترتیب هیچكس نمیتواند چوب پنبه را با رنگ آمیزی به جای فولاد آبدیده عرضه كند.
هیچكس نمیتواند ارتجاع خلص را انقلاب ناب جا بزند و مثل ابتدای انقلاب ضدسلطنتی، خمینی را در جهل مركّب «انقلابی ترین مرد جهان» بخواند.
هیچكس نخواهد توانست خمینی و خامنه ای را از شجره و جنس پیامبر اكرم و حضرت علی بخواند.
هیچكس نخواهد توانست نه در جنس و نه در فصل، نه در عمومیات و نه در خصوصیات، ولایت یزیدی و خمینی و خامنه ای را با حكومت عدل علی و با سرپرستی رحمه لّلعالمین بر اجتماع انسانی مقایسه كند.
دقت كنید كه رحمه لّلعالمین خصلت ویژه سرچشمه عشق و معرفت، پیامبر رحمت و رهایی است: آیت رحمت است بر همه جهانیان و نه فقط بر مسلمانان و اعراب یا قوم و طایفه خودش…
خمینی 40روز قبل از 30خرداد در سال1360 خطاب به مجاهدین گفت: «من اگر در هزار احتمال، یك احتمال میدادم كه شما دست بردارید از آن كارهایی كه میخواهید انجام بدهید حاضر بودم با شما تفاهم كنم».
سه ماه قبل از آن، من با صراحتی كه بعداً فهمیدم واكنشی جنون آمیز از سوی خمینی برانگیخته، خطاب به خمینی نوشتم كه اسلام ما با شما سراپا متفاوت است. اسلام ما با شما در مورد آزادی و حق حاكمیت مردم و استثمار و مقولات تكامل و دیالكتیك و بهره كشی و حقوق ملیتها به ویژه مردم كردستان و منطق «یا روسری یا توسری» در دوطرف طیف قراردارد.
حرف خمینی هم روشن بود كه كسی كه امامت و ولایت او را نپذیرد و درعین حال ادعای اسلام داشته باشد، منافق است.
حتماً حدیث مشهور ثقلین را شنیده اید كه بر طبق آن پیامبر اكرم قبل از رحلت گفت در میان شما دو چیز باقی میگذارم و میروم: كتاب خدا و عترتم را. منظور از «عترت» همان دودمان عقیدتی و خاندان آرمانی و همان نوامیس و گوهران مجسم ایدئولوژیك او بودند. از فاطمه زهرا تا زینب كبری و از حضرت علی تا امام حسن و امام حسین و راه و رسم شان در برابر جباران و مرتجعان زمان.
سوال ما همیشه از خمینی و بقایای او و هر كه با خمینی و خامنه ای و رژیم ولایت است، این بوده و هست و خواهد بودكه اگر شاخص و راهنما طبق نص صریح ثقلین، كتاب خدا (قرآن) و عترت پیامبر خداست، لطفاً به ما بگویید كه قرآن كتاب علم و انقلاب است یا جهل و ارتجاع؟ كتاب آزادی است یا استبداد و خودكام گی؟ كتاب راهنمای دزد و دد و دژخیم است یا منادی عدل و قسط و رحمت؟ اجتهاد و دینامیسم و محكم و متشابه و ثابت و متغیر دارد یا ندارد؟ بهره كش است یا ضدبهره كشی؟
لطفاً به ما بگویید كه روش و كردار و سمتگیری پیامبر و عترتش به خصوص ائمه هدی در همین مقولات، چگونه بود؟
و سرانجام اگر باعث زحمت نمی بینید! این را هم به ما بگویید كه اگر آنها امروز در برابر شما بودند چه میكردند؟
شما را استمالت میكردند؟ با شما مماشات میكردند؟ شما را استحاله و اصلاح میكردند؟ و یا با شما مثل بدر و احد میجنگیدند و سرنگون تان میكردند و به جهنم میفرستادند؟
در پاسخ به این سؤالها، قبل از هرچیز، نقاب از چهره دین و آیین مدعی، برداشته میشود.
این چنین، تعریف هركس از اسلام و كتاب خدا و ائمه هدی، و راه و روش آنها، آشكار و برملا میشود.
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹دجالگری
✅به اینترتیب هیچكس نمیتواند چوب پنبه را با رنگ آمیزی به جای فولاد آبدیده عرضه كند.
هیچكس نمیتواند ارتجاع خلص را انقلاب ناب جا بزند و مثل ابتدای انقلاب ضدسلطنتی، خمینی را در جهل مركّب «انقلابی ترین مرد جهان» بخواند.
هیچكس نخواهد توانست خمینی و خامنه ای را از شجره و جنس پیامبر اكرم و حضرت علی بخواند.
هیچكس نخواهد توانست نه در جنس و نه در فصل، نه در عمومیات و نه در خصوصیات، ولایت یزیدی و خمینی و خامنه ای را با حكومت عدل علی و با سرپرستی رحمه لّلعالمین بر اجتماع انسانی مقایسه كند.
دقت كنید كه رحمه لّلعالمین خصلت ویژه سرچشمه عشق و معرفت، پیامبر رحمت و رهایی است: آیت رحمت است بر همه جهانیان و نه فقط بر مسلمانان و اعراب یا قوم و طایفه خودش…
خمینی 40روز قبل از 30خرداد در سال1360 خطاب به مجاهدین گفت: «من اگر در هزار احتمال، یك احتمال میدادم كه شما دست بردارید از آن كارهایی كه میخواهید انجام بدهید حاضر بودم با شما تفاهم كنم».
سه ماه قبل از آن، من با صراحتی كه بعداً فهمیدم واكنشی جنون آمیز از سوی خمینی برانگیخته، خطاب به خمینی نوشتم كه اسلام ما با شما سراپا متفاوت است. اسلام ما با شما در مورد آزادی و حق حاكمیت مردم و استثمار و مقولات تكامل و دیالكتیك و بهره كشی و حقوق ملیتها به ویژه مردم كردستان و منطق «یا روسری یا توسری» در دوطرف طیف قراردارد.
حرف خمینی هم روشن بود كه كسی كه امامت و ولایت او را نپذیرد و درعین حال ادعای اسلام داشته باشد، منافق است.
حتماً حدیث مشهور ثقلین را شنیده اید كه بر طبق آن پیامبر اكرم قبل از رحلت گفت در میان شما دو چیز باقی میگذارم و میروم: كتاب خدا و عترتم را. منظور از «عترت» همان دودمان عقیدتی و خاندان آرمانی و همان نوامیس و گوهران مجسم ایدئولوژیك او بودند. از فاطمه زهرا تا زینب كبری و از حضرت علی تا امام حسن و امام حسین و راه و رسم شان در برابر جباران و مرتجعان زمان.
سوال ما همیشه از خمینی و بقایای او و هر كه با خمینی و خامنه ای و رژیم ولایت است، این بوده و هست و خواهد بودكه اگر شاخص و راهنما طبق نص صریح ثقلین، كتاب خدا (قرآن) و عترت پیامبر خداست، لطفاً به ما بگویید كه قرآن كتاب علم و انقلاب است یا جهل و ارتجاع؟ كتاب آزادی است یا استبداد و خودكام گی؟ كتاب راهنمای دزد و دد و دژخیم است یا منادی عدل و قسط و رحمت؟ اجتهاد و دینامیسم و محكم و متشابه و ثابت و متغیر دارد یا ندارد؟ بهره كش است یا ضدبهره كشی؟
لطفاً به ما بگویید كه روش و كردار و سمتگیری پیامبر و عترتش به خصوص ائمه هدی در همین مقولات، چگونه بود؟
و سرانجام اگر باعث زحمت نمی بینید! این را هم به ما بگویید كه اگر آنها امروز در برابر شما بودند چه میكردند؟
شما را استمالت میكردند؟ با شما مماشات میكردند؟ شما را استحاله و اصلاح میكردند؟ و یا با شما مثل بدر و احد میجنگیدند و سرنگون تان میكردند و به جهنم میفرستادند؟
در پاسخ به این سؤالها، قبل از هرچیز، نقاب از چهره دین و آیین مدعی، برداشته میشود.
این چنین، تعریف هركس از اسلام و كتاب خدا و ائمه هدی، و راه و روش آنها، آشكار و برملا میشود.
@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹فصل دوم
🔹مسیر طی شده
✅برای ورود به بحث قیام و انقلاب، باید مدتی صبركنید تا درباره سراب اصلاحات و اصلاحطلبی در این رژیم یا دست كم، نرمشدن و میانهروشدن این رژیم صحبت كنیم و همچنین نگاهی به مسیر طیشده بیندازیم.
داستان میانهروشدن (مدراسیون) و استحاله و اصلاحطلبی (رفرم) در این رژیم، یك سراب و قصه 30ساله است. در خرداد1387 حتی وزیر خارجه آمریكا هم اذعان كرد كه در رژیم ایران آدم مدره(میانهرو) پیدا نمیشود و ما دیگر دنبال چنین چیزی نمیگردیم:
«زیرا هر سیاست خارجه بد آمریكا در 30سال گذشته با این شروع شده كه بگذارید مدرههای رژیم ایران را پیداكنیم»(والاستریت ژورنال19ژوئن 2008).
دو سال قبل از آنهم، خانم رایس گفته بود:
«معتقد نیستم كه ما میتوانیم در (رژیم) ایران مدره (میانهرو) پیدا كنیم. سؤال اینجاست كه آیا اصلاً ما ایرانیهای معقول(در این رژیم) پیدا میكنیم…، هرآنچه كه در این 25سال برای یافتن چنین نفراتی بهكار رفت، معمولاً به یك شكست بزرگ در سیاست خارجی آمریكا منتهی شد. من فكر نمیكنم شما آنها را پیداكنید»(والاستریت ژورنال 25سپتامبر 2006).
راستی اگر این رژیم قابلیت نرمش و میانهروی و استحاله و اصلاح میداشت، چیز بدی بود؟ خیر هرگز.
واقعیت این است كه ما در مرحله مبارزات افشاگرانه سیاسی(كه مجاهدین به آن فاز سیاسی میگویند) به مدت 28ماه از 22بهمن1357 كه خمینی قدرت را قبضه كرد تا 30خرداد1360 كه رژیمش را یكپایه كرد و سركوب و اختناق مطلق برقرار نمود، همین را آزمایش میكردیم. با وجود این كه قانون اساسی ولایت فقیه را تحریم كرده بودیم، اما در نهایت مدارا و خویشتنداری و در منتهای مسالمت، امكان نرمش و میانهروی و اصلاح همین رژیم را از طرق قانونی آزمایش كردیم. فكر میكنم كمترین احتمالی را هم نادیده نگرفتیم
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹فصل دوم
🔹مسیر طی شده
✅برای ورود به بحث قیام و انقلاب، باید مدتی صبركنید تا درباره سراب اصلاحات و اصلاحطلبی در این رژیم یا دست كم، نرمشدن و میانهروشدن این رژیم صحبت كنیم و همچنین نگاهی به مسیر طیشده بیندازیم.
داستان میانهروشدن (مدراسیون) و استحاله و اصلاحطلبی (رفرم) در این رژیم، یك سراب و قصه 30ساله است. در خرداد1387 حتی وزیر خارجه آمریكا هم اذعان كرد كه در رژیم ایران آدم مدره(میانهرو) پیدا نمیشود و ما دیگر دنبال چنین چیزی نمیگردیم:
«زیرا هر سیاست خارجه بد آمریكا در 30سال گذشته با این شروع شده كه بگذارید مدرههای رژیم ایران را پیداكنیم»(والاستریت ژورنال19ژوئن 2008).
دو سال قبل از آنهم، خانم رایس گفته بود:
«معتقد نیستم كه ما میتوانیم در (رژیم) ایران مدره (میانهرو) پیدا كنیم. سؤال اینجاست كه آیا اصلاً ما ایرانیهای معقول(در این رژیم) پیدا میكنیم…، هرآنچه كه در این 25سال برای یافتن چنین نفراتی بهكار رفت، معمولاً به یك شكست بزرگ در سیاست خارجی آمریكا منتهی شد. من فكر نمیكنم شما آنها را پیداكنید»(والاستریت ژورنال 25سپتامبر 2006).
راستی اگر این رژیم قابلیت نرمش و میانهروی و استحاله و اصلاح میداشت، چیز بدی بود؟ خیر هرگز.
واقعیت این است كه ما در مرحله مبارزات افشاگرانه سیاسی(كه مجاهدین به آن فاز سیاسی میگویند) به مدت 28ماه از 22بهمن1357 كه خمینی قدرت را قبضه كرد تا 30خرداد1360 كه رژیمش را یكپایه كرد و سركوب و اختناق مطلق برقرار نمود، همین را آزمایش میكردیم. با وجود این كه قانون اساسی ولایت فقیه را تحریم كرده بودیم، اما در نهایت مدارا و خویشتنداری و در منتهای مسالمت، امكان نرمش و میانهروی و اصلاح همین رژیم را از طرق قانونی آزمایش كردیم. فكر میكنم كمترین احتمالی را هم نادیده نگرفتیم
@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹اولین دیدار با خمینی
✅من به مناسبتهای مختلف در گذشته توضیح دادهام كه در همان حوالی 22بهمن57، خمینی یكشب پسرش احمد را كه بسیار به مجاهدین ابراز ارادت و سمپاتی میكرد، نزد من فرستاد. هنوز رژیم شاه بهطور كامل سقوط نكردهبود و ما هم دوسههفته بود كه از زندان آزاد شده بودیم. پایگاهی كه من در آن بودم، مخفی بود و برای همین وقتی كه مجاهدین میخواستند احمد را به آنجا بیاورند، خودش از بابت مخفیكاری پیشنهاد كرده بود اگر لازم است چشمم را ببندید! وقتی هم مرا دید گفت به برادرانتان گفتم كه چشمم را ببندند، ولی خودشان این كار را نكردند. از اوایل شب تا صبح روز بعد جز چند ساعت كه احمد همانجا روی تك تختی كه داشتیم، خوابید، با من صحبت و درددل میكرد. اما چكیده حرف این بود كه رهبری پدرش را بپذیریم و من هم از همین پرهیز داشتم. از بسیاری روحانیان و مراجع بد میگفت و اینكه خمینی از آنها دلش پرخون است مثلا به خانواده صدر در عراق و لبنان بهشدت تاخت و تاز میكرد و میگفت اینها را از روز اول «سیا» علم كرد. برجستهترین حرفهایش كه بهیادم مانده این بود كه علیه كمونیستها موضعگیری كنید و با هركس كه «امام» وارد جنگ شد، شما هم وارد جنگ شوید كه در اینصورت همه درها بهرویتان باز خواهد شد. من احمد را آن شب پی كارش فرستادم و چند شب بعد با برخی برادرانمان در محل استقرار خمینی در یك اتاق خصوصی در جنب اتاق دیدارهای عمومی او دیدار كردیم. احساس كردم از این كه دستش را نبوسیدم و به روبوسی معمول اكتفا كردم، جاخورد. چون طبق روال آن روزگار هركس به او می رسید، اول دستش را می بوسید. اما همین كه خواستم صحبتهای جدی را شروع كنم، بهانه آورد كه نماز مغرب دارد دیر میشود و به من تكیه داد و از جا بلند شد. گفتم آقا، حرفهای ما چه میشود، با اشاره به احمد گفت: احمد كه هست، بنویسید به او بدهید من حتما میخوانم. من هم بلادرنگ در سالن پایینی همین مدرسه رفاه چند صفحه نوشتم و به احمد دادم. حرفهایم در مورد تغییر رژیم، روند انقلاب، دولت بازرگان و ضرورت تضمین آزادیها و حقوق مردم و همچنین اعتراض به رفتار كمیتههای ارتجاعی با نیروهای انقلابی بود
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹اولین دیدار با خمینی
✅من به مناسبتهای مختلف در گذشته توضیح دادهام كه در همان حوالی 22بهمن57، خمینی یكشب پسرش احمد را كه بسیار به مجاهدین ابراز ارادت و سمپاتی میكرد، نزد من فرستاد. هنوز رژیم شاه بهطور كامل سقوط نكردهبود و ما هم دوسههفته بود كه از زندان آزاد شده بودیم. پایگاهی كه من در آن بودم، مخفی بود و برای همین وقتی كه مجاهدین میخواستند احمد را به آنجا بیاورند، خودش از بابت مخفیكاری پیشنهاد كرده بود اگر لازم است چشمم را ببندید! وقتی هم مرا دید گفت به برادرانتان گفتم كه چشمم را ببندند، ولی خودشان این كار را نكردند. از اوایل شب تا صبح روز بعد جز چند ساعت كه احمد همانجا روی تك تختی كه داشتیم، خوابید، با من صحبت و درددل میكرد. اما چكیده حرف این بود كه رهبری پدرش را بپذیریم و من هم از همین پرهیز داشتم. از بسیاری روحانیان و مراجع بد میگفت و اینكه خمینی از آنها دلش پرخون است مثلا به خانواده صدر در عراق و لبنان بهشدت تاخت و تاز میكرد و میگفت اینها را از روز اول «سیا» علم كرد. برجستهترین حرفهایش كه بهیادم مانده این بود كه علیه كمونیستها موضعگیری كنید و با هركس كه «امام» وارد جنگ شد، شما هم وارد جنگ شوید كه در اینصورت همه درها بهرویتان باز خواهد شد. من احمد را آن شب پی كارش فرستادم و چند شب بعد با برخی برادرانمان در محل استقرار خمینی در یك اتاق خصوصی در جنب اتاق دیدارهای عمومی او دیدار كردیم. احساس كردم از این كه دستش را نبوسیدم و به روبوسی معمول اكتفا كردم، جاخورد. چون طبق روال آن روزگار هركس به او می رسید، اول دستش را می بوسید. اما همین كه خواستم صحبتهای جدی را شروع كنم، بهانه آورد كه نماز مغرب دارد دیر میشود و به من تكیه داد و از جا بلند شد. گفتم آقا، حرفهای ما چه میشود، با اشاره به احمد گفت: احمد كه هست، بنویسید به او بدهید من حتما میخوانم. من هم بلادرنگ در سالن پایینی همین مدرسه رفاه چند صفحه نوشتم و به احمد دادم. حرفهایم در مورد تغییر رژیم، روند انقلاب، دولت بازرگان و ضرورت تضمین آزادیها و حقوق مردم و همچنین اعتراض به رفتار كمیتههای ارتجاعی با نیروهای انقلابی بود
@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹تعطیل دفاتر پدرطالقانی
♦️و شهادتینگفتن مجاهدین
دومین و آخرین دیدار ما با خمینی در اوایل اردیبهشت سال58 در قم بود كه داستانها دارد. در فروردین58 پدرطالقانی بهدنبال تعرض و دستگیری خودسرانه فرزندش توسط كمیتههای ارتجاع و پاسداران نوظهور(با همان الگویی كه متعاقبا مجاهد شهید محمدرضا سعادتی را هم دستگیر كردند)، در اعتراض به این خودسریها، دفاتر خود را بست و تهران را ترك كرد. مجاهدین بهشدت به تعرضی كه هدف آن در واقع شخص آیتالله طالقانی و مواضع ضدارتجاعی و آزادیخواه انه او بود، اعتراض كردند. سپس در همین رابطه، بهسرعت جنبشی سراسری در حمایت از پدرطالقانی شكل گرفت و خمینی هوا را خیلی پس دید. بهخصوص كه مجاهدین در قویترین اعتراض بعد از تعطیل دفاتر پدرطالقانی و در حمایت از ایشان، تمام قوا و نیروهای خود را برای دفاع از آزادیها تحت فرمان آقای طالقانی اعلام كردند.
خمینی كه چشم دیدن آقای طالقانی را نداشت، متقابلا در یك واكنش هراسان، روز 29فروردین را هم روز ارتش اعلام كرد تا قدرتنمایی كند.
در این اثنا ما در جستجوی مكان و موقعیت پدرطالقانی بودیم و نسبت به حفاظت ایشان در همین گیرودار نگران بودیم. تا اینكه چندروز بعد، پدر طالقانی را كه به كرج و سپس به قم رفته بود، در حومه قم پیدا كردیم و بهدیدارش شتافتیم. معلوم شد كه از هر سو فشارهای طاقتفرسایی بر او وارد میشود كه در برابر انحصارطلبی خمینی تسلیم شود. اما پدر برافروخته بود و به ما گفت تا از خمینی موافقت تشكیل شوراها در سراسر كشور را نگیرد، ایستادگی خواهد كرد و همینطور هم شد
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹تعطیل دفاتر پدرطالقانی
♦️و شهادتینگفتن مجاهدین
دومین و آخرین دیدار ما با خمینی در اوایل اردیبهشت سال58 در قم بود كه داستانها دارد. در فروردین58 پدرطالقانی بهدنبال تعرض و دستگیری خودسرانه فرزندش توسط كمیتههای ارتجاع و پاسداران نوظهور(با همان الگویی كه متعاقبا مجاهد شهید محمدرضا سعادتی را هم دستگیر كردند)، در اعتراض به این خودسریها، دفاتر خود را بست و تهران را ترك كرد. مجاهدین بهشدت به تعرضی كه هدف آن در واقع شخص آیتالله طالقانی و مواضع ضدارتجاعی و آزادیخواه انه او بود، اعتراض كردند. سپس در همین رابطه، بهسرعت جنبشی سراسری در حمایت از پدرطالقانی شكل گرفت و خمینی هوا را خیلی پس دید. بهخصوص كه مجاهدین در قویترین اعتراض بعد از تعطیل دفاتر پدرطالقانی و در حمایت از ایشان، تمام قوا و نیروهای خود را برای دفاع از آزادیها تحت فرمان آقای طالقانی اعلام كردند.
خمینی كه چشم دیدن آقای طالقانی را نداشت، متقابلا در یك واكنش هراسان، روز 29فروردین را هم روز ارتش اعلام كرد تا قدرتنمایی كند.
در این اثنا ما در جستجوی مكان و موقعیت پدرطالقانی بودیم و نسبت به حفاظت ایشان در همین گیرودار نگران بودیم. تا اینكه چندروز بعد، پدر طالقانی را كه به كرج و سپس به قم رفته بود، در حومه قم پیدا كردیم و بهدیدارش شتافتیم. معلوم شد كه از هر سو فشارهای طاقتفرسایی بر او وارد میشود كه در برابر انحصارطلبی خمینی تسلیم شود. اما پدر برافروخته بود و به ما گفت تا از خمینی موافقت تشكیل شوراها در سراسر كشور را نگیرد، ایستادگی خواهد كرد و همینطور هم شد
@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
♦️و شهادتینگفتن مجاهدین
✅خمینی در روز 30فروردین58 برای پایاندادن به بحران بهدرخواست آیتالله طالقانی به تشكیل شوراها تن داد و آن را اعلام كرد. هرچند در عمل هیچگاه به این یكی قولش هم وفا نكرد. البته در همین سخنرانی بهشدت به توطئه «گروهكها» به بهانه دفاع از آیتالله طالقانی حمله كرد و این آشوبگری و توطئه را حسبالمعمول به خارجی نسبت داد و گفت مردم باید با اینها مقابله كنند…
در حقیقت به این وسیله میخواست امتیازی را كه پدرطالقانی از او گرفته بود اینچنین از گلوی ما بیرون بكشد و تلافی كند. پس از پخش سخنان خمینی، فضای شهرها ملتهب شد و چماقداران و كمیتهچی ها در بیش از 200نقطه كشور قصد تعرض به دفاتر مجاهدین را داشتند.
درست در همین روز 30فروردین، من در قم با احمد خمینی در حال دیدار و گفتگو بودم. هدف، بیان اعتراضمان به رفتار با آیتالله طالقانی و درخواستهای برحق ایشان درباره شوراها و حقوق دموكراتیك مردم و همچنین بیان شكایتهای خودمان از رفتار جنونآمیز پاسداران و كمیتهچیها و حزباللهیها در سراسر كشوربود.
در اثنای همین بحث، احمد خمینی كه ادارهكننده امور خمینی و درعین حال رابط ما بود، گفت شما چرا معطلید و چرا مبانی اعتقادی خودتان را كه امام به برادرتان هم گفتهاند، نمینویسید و منتشر نمیكنید تا این ضدیتها تمام شود؟ چندی قبل از این برادرم(كاظم شهید) قبل از اینكه بهعنوان اولین سفیر ایران بعد از انقلاب ضدسلطنتی در مقر اروپایی ملل متحد به ژنو برود، با خمینی در قم دیدار كرده بود. در این دیدار خمینی به او گفتهبود به برادرتان بگویید، مبانی اعتقادی خودشان را بنویسند و منتشركنند. و حالا احمد همان را یادآوری میكرد. من میدانستم كه هدف او و پدرش، اذعان ما به ولایت و رهبری سیاسی و ایدئولوژیك خمینی است. بهدلیل اینكه وقتی چندماه بعد كلاسهای تبیین جهان را برای بیان و انتشار عقاید و جهانبینی مجاهدین تشكیل دادیم، تاب نیاورد و با آن كودتای سیاه ضدفرهنگی از ما انتقام گرفت.
✅با این همه آن روز(30فروردین1358) در جواب به احمد خمینی گفتم، ایبهچشم، همالان اصول اعتقادیمان را مینویسم و امضا و تقدیم ایشان میكنم. سپس همانجا، در حضور خودش با لحن بسیار محترمانه خطاب به خمینی نوشتم «حسبالامر آن پدرگرامی كه از اركان اعتقادی اینجانبان سؤال فرمودهاید» معروض میدارم كه «اركان عقیدتی مجاهدین همان اركان عقیدتی دین مبین اسلام و مذهب حقّه جعفری اثنی عشری است». در ادامه شهادتین نوشتم و سپس پنج اصل دین و مذهب را با یادآوری اینكه «در عموم كتب شرعیات(ابتدایی) آمده است» مكتوب كردم: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. در ماده چهارم(مربوط به امامت) عمداً در مورد 12امام نوشتم كه «آخرین آنها زنده و غایب است(و) بهمنصب امامت رسیده»(یعنی كه امام دوازدهم خودش در منصب امامت حی و حاضر است و نیازی به زحمت سایرین نیست)!
وقتی این كاغذ را كپی گرفتم و نسخه اصلی را به احمد دادم تا برای خمینی ببرد، به دقت خواند و گفت همین؟!
گفتم: بله، مگر نگفتند اصول اعتقادی را بنویسیم، من هم اصول اعتقادی را نوشتم و فردا هم منتشر میكنیم تا ببینیم چماقداری و ضدیتهایی كه شما میگویید تمام میشود؟
احمد گفت، آخر از رهبری امام و اقتصاد و مالكیت هیچ چیز ننوشتهاید…
گفتم: حاجاحمدآقا، ایشان خودشان اركان اعتقادی را خواستهاند نه اقتصاد و مالكیت و مسائل بحثانگیز دیگر را…
احمد خمینی كه دید بحث بیشتر فایده ندارد، همین كاغذ را گرفت و رفت و روز بعد ما آن را منتشر كردیم و روزنامهها هم منعكس كردند.
بعداً پدرطالقانی گفت: جگرم از این شهادتینگفتن آتش گرفت. كسانی كه از قبل، شهادتین را در اتاقهای شكنجه و در برابر جوخههای اعدام میگفتند، وضعیت به كجا رسیده كه حالا باید بیایند بعد از سقوط شاه شهادتین بگویند…
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
♦️و شهادتینگفتن مجاهدین
✅خمینی در روز 30فروردین58 برای پایاندادن به بحران بهدرخواست آیتالله طالقانی به تشكیل شوراها تن داد و آن را اعلام كرد. هرچند در عمل هیچگاه به این یكی قولش هم وفا نكرد. البته در همین سخنرانی بهشدت به توطئه «گروهكها» به بهانه دفاع از آیتالله طالقانی حمله كرد و این آشوبگری و توطئه را حسبالمعمول به خارجی نسبت داد و گفت مردم باید با اینها مقابله كنند…
در حقیقت به این وسیله میخواست امتیازی را كه پدرطالقانی از او گرفته بود اینچنین از گلوی ما بیرون بكشد و تلافی كند. پس از پخش سخنان خمینی، فضای شهرها ملتهب شد و چماقداران و كمیتهچی ها در بیش از 200نقطه كشور قصد تعرض به دفاتر مجاهدین را داشتند.
درست در همین روز 30فروردین، من در قم با احمد خمینی در حال دیدار و گفتگو بودم. هدف، بیان اعتراضمان به رفتار با آیتالله طالقانی و درخواستهای برحق ایشان درباره شوراها و حقوق دموكراتیك مردم و همچنین بیان شكایتهای خودمان از رفتار جنونآمیز پاسداران و كمیتهچیها و حزباللهیها در سراسر كشوربود.
در اثنای همین بحث، احمد خمینی كه ادارهكننده امور خمینی و درعین حال رابط ما بود، گفت شما چرا معطلید و چرا مبانی اعتقادی خودتان را كه امام به برادرتان هم گفتهاند، نمینویسید و منتشر نمیكنید تا این ضدیتها تمام شود؟ چندی قبل از این برادرم(كاظم شهید) قبل از اینكه بهعنوان اولین سفیر ایران بعد از انقلاب ضدسلطنتی در مقر اروپایی ملل متحد به ژنو برود، با خمینی در قم دیدار كرده بود. در این دیدار خمینی به او گفتهبود به برادرتان بگویید، مبانی اعتقادی خودشان را بنویسند و منتشركنند. و حالا احمد همان را یادآوری میكرد. من میدانستم كه هدف او و پدرش، اذعان ما به ولایت و رهبری سیاسی و ایدئولوژیك خمینی است. بهدلیل اینكه وقتی چندماه بعد كلاسهای تبیین جهان را برای بیان و انتشار عقاید و جهانبینی مجاهدین تشكیل دادیم، تاب نیاورد و با آن كودتای سیاه ضدفرهنگی از ما انتقام گرفت.
✅با این همه آن روز(30فروردین1358) در جواب به احمد خمینی گفتم، ایبهچشم، همالان اصول اعتقادیمان را مینویسم و امضا و تقدیم ایشان میكنم. سپس همانجا، در حضور خودش با لحن بسیار محترمانه خطاب به خمینی نوشتم «حسبالامر آن پدرگرامی كه از اركان اعتقادی اینجانبان سؤال فرمودهاید» معروض میدارم كه «اركان عقیدتی مجاهدین همان اركان عقیدتی دین مبین اسلام و مذهب حقّه جعفری اثنی عشری است». در ادامه شهادتین نوشتم و سپس پنج اصل دین و مذهب را با یادآوری اینكه «در عموم كتب شرعیات(ابتدایی) آمده است» مكتوب كردم: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. در ماده چهارم(مربوط به امامت) عمداً در مورد 12امام نوشتم كه «آخرین آنها زنده و غایب است(و) بهمنصب امامت رسیده»(یعنی كه امام دوازدهم خودش در منصب امامت حی و حاضر است و نیازی به زحمت سایرین نیست)!
وقتی این كاغذ را كپی گرفتم و نسخه اصلی را به احمد دادم تا برای خمینی ببرد، به دقت خواند و گفت همین؟!
گفتم: بله، مگر نگفتند اصول اعتقادی را بنویسیم، من هم اصول اعتقادی را نوشتم و فردا هم منتشر میكنیم تا ببینیم چماقداری و ضدیتهایی كه شما میگویید تمام میشود؟
احمد گفت، آخر از رهبری امام و اقتصاد و مالكیت هیچ چیز ننوشتهاید…
گفتم: حاجاحمدآقا، ایشان خودشان اركان اعتقادی را خواستهاند نه اقتصاد و مالكیت و مسائل بحثانگیز دیگر را…
احمد خمینی كه دید بحث بیشتر فایده ندارد، همین كاغذ را گرفت و رفت و روز بعد ما آن را منتشر كردیم و روزنامهها هم منعكس كردند.
بعداً پدرطالقانی گفت: جگرم از این شهادتینگفتن آتش گرفت. كسانی كه از قبل، شهادتین را در اتاقهای شكنجه و در برابر جوخههای اعدام میگفتند، وضعیت به كجا رسیده كه حالا باید بیایند بعد از سقوط شاه شهادتین بگویند…
@Strategy_gh