✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹مثال دوم، انسان و تعریف «انسان»
فوئرباخ به عنوان یك ماده گرای مكانیست، تفاوت رفتارهای انسانی را به میزان قابل توجهی به نوع تغذیه ربط میداد و رفتارهای انسان را فرآورده جبری هر مرحله تاریخی خاص می دانست.
منتقدین آنها هم میگویند که اگر وجود انسانی آنقدر دستخوش انتخاب و تغییر باشد که نتوان بر روی پایداری خصوصیتها و حتی انتخابهای او حساب باز کرد، پس باید در این که انسان تعریف ثابتی داشته باشد، شک کرد. زیرا دریافت این ”من“ و این انسان و شناخت و تعریف او که هیچ پایداری ندارد و در هر لحظه چیزی است که به نحو مجزا مجسم میشود، میسر نیست. یعنی بحث بر سر خصوصیات پایدار و عام انسان است مگر اینکه او را در هر زمان و مکان تابع شرایط خاص همان دوره و همان مقطع تحلیل کنیم. مثلا انسان دوران بهره کشی و سود و سرمایه را نمیتوان جدا از منفعتطلبی و سودجویی و بهره کشی که واژههای اجتنابناپذیر این فرهنگ هستند، تصور نمود.
ماركس نظریه مكانیستها را كه گمان میكردند انسان به صفحه سفیدی میماند كه متن آنرا فرهنگ هر دوره خاص مشخص میكند، مردود شمرد و یكبار نوشت، باید طبیعت انسان را جدا از صورت بندیهای تاریخی خاص شناخت و آنگاه به تجلیات ویژه آن در هردوره پرداخت.
البته ماركس بعدها از به كاربردن كلمات ذات و طبیعت انسانی پرهیز میكرد، تا به مفاهیم انتزاعی و غیرتاریخی راه نبرد. ولی تأكید داشت كه خصایص ویژه یك نوع، در كاركرده ای ویژه آن نوع منعكس است و از اینرو، ساده ترین و بهترین راه برای تعریف انسان، پیداكردن كاركردهای ویژه یی است كه انسان دارد و حیوانات ندارند.
علاوه بر این، در دیدگاه ماركس نسبت به انسان، مهمترین نكته این است كه گفت شناختن و «تفسیر جهان كافی نیست بلكه باید آن را تغییر داد» . طبعاً ماركس این «باید» و این «ضرورت» تغییردادن را از تكامل اجتماعی و دیالكتیك تاریخ استنتاج كرده است. اما در هر حال ما را به مفهوم «وظیفه مندی» انسان نزدیك میكند.
من الان متن مكتوب در اختیار ندارم، اما اگر از 40سال پیش درست به یادم مانده باشد، اوج تجلیل چه گوارا از ماركس در همین نقطه است. چه گوارا گفت این همان نقطه یی است كه دیگر باید قلم را زمین گذاشت و برای تغییر جهان تفنگ به دست گرفت…
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹مثال دوم، انسان و تعریف «انسان»
فوئرباخ به عنوان یك ماده گرای مكانیست، تفاوت رفتارهای انسانی را به میزان قابل توجهی به نوع تغذیه ربط میداد و رفتارهای انسان را فرآورده جبری هر مرحله تاریخی خاص می دانست.
منتقدین آنها هم میگویند که اگر وجود انسانی آنقدر دستخوش انتخاب و تغییر باشد که نتوان بر روی پایداری خصوصیتها و حتی انتخابهای او حساب باز کرد، پس باید در این که انسان تعریف ثابتی داشته باشد، شک کرد. زیرا دریافت این ”من“ و این انسان و شناخت و تعریف او که هیچ پایداری ندارد و در هر لحظه چیزی است که به نحو مجزا مجسم میشود، میسر نیست. یعنی بحث بر سر خصوصیات پایدار و عام انسان است مگر اینکه او را در هر زمان و مکان تابع شرایط خاص همان دوره و همان مقطع تحلیل کنیم. مثلا انسان دوران بهره کشی و سود و سرمایه را نمیتوان جدا از منفعتطلبی و سودجویی و بهره کشی که واژههای اجتنابناپذیر این فرهنگ هستند، تصور نمود.
ماركس نظریه مكانیستها را كه گمان میكردند انسان به صفحه سفیدی میماند كه متن آنرا فرهنگ هر دوره خاص مشخص میكند، مردود شمرد و یكبار نوشت، باید طبیعت انسان را جدا از صورت بندیهای تاریخی خاص شناخت و آنگاه به تجلیات ویژه آن در هردوره پرداخت.
البته ماركس بعدها از به كاربردن كلمات ذات و طبیعت انسانی پرهیز میكرد، تا به مفاهیم انتزاعی و غیرتاریخی راه نبرد. ولی تأكید داشت كه خصایص ویژه یك نوع، در كاركرده ای ویژه آن نوع منعكس است و از اینرو، ساده ترین و بهترین راه برای تعریف انسان، پیداكردن كاركردهای ویژه یی است كه انسان دارد و حیوانات ندارند.
علاوه بر این، در دیدگاه ماركس نسبت به انسان، مهمترین نكته این است كه گفت شناختن و «تفسیر جهان كافی نیست بلكه باید آن را تغییر داد» . طبعاً ماركس این «باید» و این «ضرورت» تغییردادن را از تكامل اجتماعی و دیالكتیك تاریخ استنتاج كرده است. اما در هر حال ما را به مفهوم «وظیفه مندی» انسان نزدیك میكند.
من الان متن مكتوب در اختیار ندارم، اما اگر از 40سال پیش درست به یادم مانده باشد، اوج تجلیل چه گوارا از ماركس در همین نقطه است. چه گوارا گفت این همان نقطه یی است كه دیگر باید قلم را زمین گذاشت و برای تغییر جهان تفنگ به دست گرفت…
@Strategy_gh
Forwarded from استراتژی قیام
Audio
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹انسان موحد
✅اما در انسانشناسی یكتاپرستانه و فرهنگ قرآن، آگاهی و اختیار، خصوصیتهای ویژه انسان اجتماعی است. انسان موجودیست آگاه و آزاد (به معنی صاحب اراده و صاحب انتخاب). در چارچوب آگاهیهای خود وظیفه مند و مسئول است. صاحب و مسئول و پاسخگوی كردار و اعمال خویشتن است. بنابراین تعهد و مسئولیت پذیری در فطرت و سرشت اوست. آنقدر كه این مسئولیت و پاسخگویی، حتی به این جهان و دنیای مادی و این مقطع تاریخی و صورتبندی اقتصادی و اجتماعی كه در آن به سر میبرد محدود و منحصر نمیشود، بلكه صحبت از معاد و آخرت و دنیای دیگری هم هست. به عبارت دیگر میگوید كه قدر انسان بسا فراتر است. محدود به دنیای كنونی و همین مرحله از تكامل نیست. فرجامی خداگونه دارد: إِلَى رَبِّكَ مُنتَهاها…
پیوسته، و صرفاً، بند و بنده خدایگان و وجود یكتا و یگانه یی است در ورای زمان و مكان، كه از او آمده و به او بازمیگردد(إِنَّا لِلّه وَإِنَّـا إِلَیه رَاجِعونَ) . در مسیری پر فراز و نشیب و پر رنج و زحمت به او میرسد و با او دیدار میكند: «یا أَیها الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلَاقِیه»
بیشتر از این را از من نپرسید. نه میدانم و نه میتوانم بدانم. ذهن و تفكر من و شما به واقع در یك دنیای مادی و دیالكتیكی محاط شده است. این یك دنیای آنتروپیك یعنی كهولت بار است. به همین دلیل همه میمیریم به جز او، كلّ شیءٍ هالك إلّا وجهه...
دنیایی كه در آن كهولت و آنتروپی وجود ندارد، در تصور و تفكر من و شما نمیگنجد. دنیایی كه به گفته قرآن، آب در آن نمیگنجد و شیر تغییر رنگ نمیدهد(ماء غیر آسنٍ) و طعم شیر در اثر مرور زمان هیچگاه عوض نمیشود(لّبنٍ لّم یتغیر طعمه)پس بیایید به تغییر در دنیای خودمان بپردازیم. من فقط میدانم بحث بر سر این است كه در تعریفی كه از انسان میكنیم، آیا این انسان، مومی در چنگال تاریخ و جامعه و شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی است، یا میتواند و باید، و وظیفه و تعهد و مسئولیت دارد كه چیزی را در مسیر تكامل تغییر بدهد و مسخر كند.
- طبیعت را با دانش و ابزار و تكنیك.
- خویشتن خودبه خودی و غریزی را با تقوای رهاییبخش كه همان جهاد اكبر باشد.
- جامعه اسیر و ستمزده، رژیم ولایت و دنیای جهل و جنایت را با قیام و انقلاب...
باید «فلك» جبری خود و پیرامون خود را، آگاهانه و آزادانه «سقف» بشكافد و «طرحی نو» دراندازد. كون و مكان اینچنین درهم نوردیده میشود.
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹انسان موحد
✅اما در انسانشناسی یكتاپرستانه و فرهنگ قرآن، آگاهی و اختیار، خصوصیتهای ویژه انسان اجتماعی است. انسان موجودیست آگاه و آزاد (به معنی صاحب اراده و صاحب انتخاب). در چارچوب آگاهیهای خود وظیفه مند و مسئول است. صاحب و مسئول و پاسخگوی كردار و اعمال خویشتن است. بنابراین تعهد و مسئولیت پذیری در فطرت و سرشت اوست. آنقدر كه این مسئولیت و پاسخگویی، حتی به این جهان و دنیای مادی و این مقطع تاریخی و صورتبندی اقتصادی و اجتماعی كه در آن به سر میبرد محدود و منحصر نمیشود، بلكه صحبت از معاد و آخرت و دنیای دیگری هم هست. به عبارت دیگر میگوید كه قدر انسان بسا فراتر است. محدود به دنیای كنونی و همین مرحله از تكامل نیست. فرجامی خداگونه دارد: إِلَى رَبِّكَ مُنتَهاها…
پیوسته، و صرفاً، بند و بنده خدایگان و وجود یكتا و یگانه یی است در ورای زمان و مكان، كه از او آمده و به او بازمیگردد(إِنَّا لِلّه وَإِنَّـا إِلَیه رَاجِعونَ) . در مسیری پر فراز و نشیب و پر رنج و زحمت به او میرسد و با او دیدار میكند: «یا أَیها الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلَاقِیه»
بیشتر از این را از من نپرسید. نه میدانم و نه میتوانم بدانم. ذهن و تفكر من و شما به واقع در یك دنیای مادی و دیالكتیكی محاط شده است. این یك دنیای آنتروپیك یعنی كهولت بار است. به همین دلیل همه میمیریم به جز او، كلّ شیءٍ هالك إلّا وجهه...
دنیایی كه در آن كهولت و آنتروپی وجود ندارد، در تصور و تفكر من و شما نمیگنجد. دنیایی كه به گفته قرآن، آب در آن نمیگنجد و شیر تغییر رنگ نمیدهد(ماء غیر آسنٍ) و طعم شیر در اثر مرور زمان هیچگاه عوض نمیشود(لّبنٍ لّم یتغیر طعمه)پس بیایید به تغییر در دنیای خودمان بپردازیم. من فقط میدانم بحث بر سر این است كه در تعریفی كه از انسان میكنیم، آیا این انسان، مومی در چنگال تاریخ و جامعه و شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی است، یا میتواند و باید، و وظیفه و تعهد و مسئولیت دارد كه چیزی را در مسیر تكامل تغییر بدهد و مسخر كند.
- طبیعت را با دانش و ابزار و تكنیك.
- خویشتن خودبه خودی و غریزی را با تقوای رهاییبخش كه همان جهاد اكبر باشد.
- جامعه اسیر و ستمزده، رژیم ولایت و دنیای جهل و جنایت را با قیام و انقلاب...
باید «فلك» جبری خود و پیرامون خود را، آگاهانه و آزادانه «سقف» بشكافد و «طرحی نو» دراندازد. كون و مكان اینچنین درهم نوردیده میشود.
@Strategy_gh
- سوره النازعات(79) آيه 44
- سوره بقره(2)آيه156- «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ»
- سوره انشقاق(84) آيه 5
- سوره قصص(28) آيه آخر(88)- «وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ».
- سوره محمد(47) آيه15.«مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاء حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ».
@Strategy_gh
- سوره بقره(2)آيه156- «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ»
- سوره انشقاق(84) آيه 5
- سوره قصص(28) آيه آخر(88)- «وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ».
- سوره محمد(47) آيه15.«مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاء حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ».
@Strategy_gh
Forwarded from استراتژی قیام
Audio
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹مثال سوم، كلمه تعریف
✅بیایید به قلمرو منطق كه شاقول اندیشه و تفكر است برویم و ببینیم كه اصلاً تعریف كردن یك چیز، یك شیئ، یك پدیده یا یك مقوله یعنی چه؟ به عبارت دیگر تعریف «تعریف» چیست؟ چون با تعریف یك شیئ، یا واقعه یا فرد یا گروه است كه به شناختن و شناساندن آن راه میبریم.
از زمان ارسطو در قرن چهارم قبل از میلاد مسیح، این بحث وجود داشته است كه آیا لازمه شناختن یا تعریف یك شیئ، شناختن و به رشته در آوردن مجموعه ویژگیهای آن است، یا باید به برجسته ترین خصوصیات آن در تعریف اكتفا كرد. سرجمع كردن مجموعه ویژگیها كار بسیار بغرنج و چه بسا گیج كننده یی است. شهابالدین سهروردی در قرن ششم هجری تعریف یك شئ را مشخص كردن«جنس وفصل» میدانست.
جنس، یعنی نوع و گونه. فصل، یعنی وجه متمایز و جداكننده و همان خصلت ویژه. درنتیجه تعریف، یعنی شناختن و معین كردن خصلت عام و همچنین خصوصیت ویژه یك شیء،كه به زبان دیالكتیكی، مبتنی بر تضادهای عام و خاص آن پدیده است.این چنین میتوان اشیاء و گیاهان و جانوران و انسانها و جوامع وجنبش ها و انقلابها را، هركدام در قلمرو و درجا و سلسله مراتب خود آنها، دسته بندی كرد و از یكدیگر تمیز داد و شناخت.
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔹مثال سوم، كلمه تعریف
✅بیایید به قلمرو منطق كه شاقول اندیشه و تفكر است برویم و ببینیم كه اصلاً تعریف كردن یك چیز، یك شیئ، یك پدیده یا یك مقوله یعنی چه؟ به عبارت دیگر تعریف «تعریف» چیست؟ چون با تعریف یك شیئ، یا واقعه یا فرد یا گروه است كه به شناختن و شناساندن آن راه میبریم.
از زمان ارسطو در قرن چهارم قبل از میلاد مسیح، این بحث وجود داشته است كه آیا لازمه شناختن یا تعریف یك شیئ، شناختن و به رشته در آوردن مجموعه ویژگیهای آن است، یا باید به برجسته ترین خصوصیات آن در تعریف اكتفا كرد. سرجمع كردن مجموعه ویژگیها كار بسیار بغرنج و چه بسا گیج كننده یی است. شهابالدین سهروردی در قرن ششم هجری تعریف یك شئ را مشخص كردن«جنس وفصل» میدانست.
جنس، یعنی نوع و گونه. فصل، یعنی وجه متمایز و جداكننده و همان خصلت ویژه. درنتیجه تعریف، یعنی شناختن و معین كردن خصلت عام و همچنین خصوصیت ویژه یك شیء،كه به زبان دیالكتیكی، مبتنی بر تضادهای عام و خاص آن پدیده است.این چنین میتوان اشیاء و گیاهان و جانوران و انسانها و جوامع وجنبش ها و انقلابها را، هركدام در قلمرو و درجا و سلسله مراتب خود آنها، دسته بندی كرد و از یكدیگر تمیز داد و شناخت.
@Strategy_gh
🔸ـ ابوالفتوح شهاب الدين يحيي بن حبش ابن اميرك سهروردي معروف به شيخ شهيد يا شيخ اشراق، در سال 586 يا 588 هجري در سن 36سالگي يا 33سالگي به حكم شرعي و با نقش مستقيم فقيهان زمانه اعدامش كردند. كتاب «حكمت اشراق» اثر خاص فلسفي اوست. معاصرانش او را در فقه و فلسفه و دانشهاي مهم روز و فصاحت ادبي بينظير ميشمردند، اما از تهور و جسارتش در بيان حقايق بيمناك بودهاند. از اشعار فارسي اوست: «رهرو تويي و راه تويي، منزل تو/ هشدار كه راه خود به خود گم نكني».
@Strategy_gh
@Strategy_gh