✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔸ماجرای آزادی مجاهدین دستگیره شده در عراق
✅از آن طرف دولت عراق که تا آن زمان هیچگونه آشنایی با سازمان مخفی مجاهدین نداشت، بهشدت بیمناک بود که توطئهیی از جانب رژیم شاه و ساواک در کار باشد . چند ماه قبل از آن ساواک، تیمور بختیار نخستین رئیس مغضوب خود را که از دست شاه به عراق گریخت، در عراق ترور کرده بود. در سال 48 هم دولت وقت عراق با کودتایی از جانب رژیم شاه مواجه شده و آن را خنثی کرده بود. بنابراین در پائیز 1349 ، مجاهدانی را که با آن هواپیما بدون اطلاع قبلی سررسیده بودند، جهت بازجویی و شکنجه شدید برده بودند.
در این هنگام سازمان در تهران، بهدنبال این بود که چگونه اعتماد دولت عراق را جلب کند که این افراد نفرات رژیم نیستند. بنیانگذاران سازمان، محمد حنیف و سعید محسن موضوع را با پدر طالقانی در میان گذاشتند. پدر طالقانی یک شب با اتوموبیلی که سعید کرایه کرده بود به «پارک وی» آمد و در همین خودرو در زیر نور تیر چراغ برق خیابان در داخل یک تقویم با جوهر نامرئی نامه ای بهخمینی نوشت تا نزد دولت عراق وساطت کند و مجاهدین زندانی و تحت شکنجه آزاد شوند.
ولی خمینی حتی از یک معرفی ساده و اطلاع پیام مکتوب آیتالله طالقانی بهدولت عراق خودداری کرد. آخوند دعایی که در نجف همراه خمینی بود دراین باره مینویسد «این نامه بهصورت نامرئی نوشته شده بود… وقتی بهخدمت امام رسیدم، آن نوشته را ظاهر کردند. آیت الله طالقانی برای اینکه امام اطمینان پیدا کند…بهعنوان نشانه خاطرهیی را که با امام و آقای زنجانی داشتند برای او نقل کردند… منظور آقای طالقانی از این پیغام این بود که امام از مسئولان عراق بخواهند که این گروه را آزاد کنند. در هر صورت، بعد از این همه جریانها، امام فرمودند: من باید فکر کنم…» روز بعد هم خمینی بهدعایی میگوید «اگر الان آقای طالقانی و آقای زنجانی هم اینجا نشسته باشند و هر دو هم این را بهمن بگویند، من نمیپذیرم».
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔸ماجرای آزادی مجاهدین دستگیره شده در عراق
✅از آن طرف دولت عراق که تا آن زمان هیچگونه آشنایی با سازمان مخفی مجاهدین نداشت، بهشدت بیمناک بود که توطئهیی از جانب رژیم شاه و ساواک در کار باشد . چند ماه قبل از آن ساواک، تیمور بختیار نخستین رئیس مغضوب خود را که از دست شاه به عراق گریخت، در عراق ترور کرده بود. در سال 48 هم دولت وقت عراق با کودتایی از جانب رژیم شاه مواجه شده و آن را خنثی کرده بود. بنابراین در پائیز 1349 ، مجاهدانی را که با آن هواپیما بدون اطلاع قبلی سررسیده بودند، جهت بازجویی و شکنجه شدید برده بودند.
در این هنگام سازمان در تهران، بهدنبال این بود که چگونه اعتماد دولت عراق را جلب کند که این افراد نفرات رژیم نیستند. بنیانگذاران سازمان، محمد حنیف و سعید محسن موضوع را با پدر طالقانی در میان گذاشتند. پدر طالقانی یک شب با اتوموبیلی که سعید کرایه کرده بود به «پارک وی» آمد و در همین خودرو در زیر نور تیر چراغ برق خیابان در داخل یک تقویم با جوهر نامرئی نامه ای بهخمینی نوشت تا نزد دولت عراق وساطت کند و مجاهدین زندانی و تحت شکنجه آزاد شوند.
ولی خمینی حتی از یک معرفی ساده و اطلاع پیام مکتوب آیتالله طالقانی بهدولت عراق خودداری کرد. آخوند دعایی که در نجف همراه خمینی بود دراین باره مینویسد «این نامه بهصورت نامرئی نوشته شده بود… وقتی بهخدمت امام رسیدم، آن نوشته را ظاهر کردند. آیت الله طالقانی برای اینکه امام اطمینان پیدا کند…بهعنوان نشانه خاطرهیی را که با امام و آقای زنجانی داشتند برای او نقل کردند… منظور آقای طالقانی از این پیغام این بود که امام از مسئولان عراق بخواهند که این گروه را آزاد کنند. در هر صورت، بعد از این همه جریانها، امام فرمودند: من باید فکر کنم…» روز بعد هم خمینی بهدعایی میگوید «اگر الان آقای طالقانی و آقای زنجانی هم اینجا نشسته باشند و هر دو هم این را بهمن بگویند، من نمیپذیرم».
@Strategy_gh
✅آخوند دعایی دربارة تعبیر آیتالله طالقانی از مجاهدین مینویسد «مرحوم آیتالله طالقانی…در نامهیی که بهامام نوشتهبود، تعبیرش این آیة شریفة قرآن بود: انهم فتیةآمنوا بربهم و زدناهم هدی» (آنان جوانمردانی هستند که بهپروردگارشان ایمان آوردند و ما برهدایتشان افزودیم) که تعبیر قرآن از جوانمردان اصحاب کهف است.
دلیل خودداری خمینی از انتقال سادة یک پیام به دولت عراق که نمایندگان آن در دسترس و در ارتباط دائمی با او بودند، چیزی جز ترس و بزدلی در برابر رژیم شاه نبود. خودش در سال 46 بههویدا نخستوزیر شاه تظلم کرده و نوشته بود «آیا علمای اسلام که حافظ استقلال و تمامیت کشورهای اسلامی هستند، گناهی جز نصیحت دارند؟»
بنابراین خمینی نمیخواست که از این حیث خشی بر پرونده اش در برابر شاه و ساواک او بیفتد که از یک نیروی انقلابی مخالف حتی در حد انتقال یک پیام حمایت کرده است.
اما آنچه را که خمینی در معرفی مجاهدین زندانی بهدولت عراق انجام نداد، بلادرنگ، عرفات و نمایندة او در بغداد انجام دادند و برادران ما که سردار خیابانی هم در شمار آنها بود، پس از چندی آزاد شدند و از آنجا به بیروت و سپس پایگاههای الفتح در سوریه رفتند.
***
@Strategy_gh
دلیل خودداری خمینی از انتقال سادة یک پیام به دولت عراق که نمایندگان آن در دسترس و در ارتباط دائمی با او بودند، چیزی جز ترس و بزدلی در برابر رژیم شاه نبود. خودش در سال 46 بههویدا نخستوزیر شاه تظلم کرده و نوشته بود «آیا علمای اسلام که حافظ استقلال و تمامیت کشورهای اسلامی هستند، گناهی جز نصیحت دارند؟»
بنابراین خمینی نمیخواست که از این حیث خشی بر پرونده اش در برابر شاه و ساواک او بیفتد که از یک نیروی انقلابی مخالف حتی در حد انتقال یک پیام حمایت کرده است.
اما آنچه را که خمینی در معرفی مجاهدین زندانی بهدولت عراق انجام نداد، بلادرنگ، عرفات و نمایندة او در بغداد انجام دادند و برادران ما که سردار خیابانی هم در شمار آنها بود، پس از چندی آزاد شدند و از آنجا به بیروت و سپس پایگاههای الفتح در سوریه رفتند.
***
@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔸فرارسیدن ظهور علنی مجاهدین
✅سپس سال 1350 و زمان ظهور علنی مجاهدین فرا رسید که بهعنوان یک نیروی انقلابی مسلمان از محبوبیت و جاذبة گستردة اجتماعی برخوردار شدند. بهراستی روزگار افول سیاسی و ایدئولوژیکی خمینی فرا رسیده بود.
رژیم آخوندها خودش در مورد شرح حال خمینی کتابی منتشر کرده که در آن یکی از اطرافیان خمینی در این باره مینویسد: «… در آن روزها بهحدی جو بهنفع این گروه(مجاهدین) بود که میتوان گفت که کوچکترین انتقادی نسبت بهاین گروهک با شدیدترین ضربه روبهرو میشد. بسیاری از افراد را میشناسم که براین اعتقاد بودند که دیگر نقش امام در مبارزه و در نهضت بهپایان رسیده است و امام با عدم تأیید مجاهدین خلق درواقع شکست خود را امضا کردهاست. این افراد باور داشتند که امام از صحنة مبارزه کنار رفتهاند و زمان آن رسیدهاست که سازمان مجاهدین خلق نهضت را هدایت کند و انقلاب را بهپیش ببرد. واقعاً هم این گروه در مردم پایگاهی بهدست آوردهبود. امام هم این را میدانستند. هر روز از ایران نامه میرسید مبنی براینکه: پرستیژ شما پایین آمده. در بین مردم نقش شما در شرف فراموش شدن است. مجاهدین خلق دارند جای شما را میگیرند…» (پا به پای آفتاب – جلد 3 صفحه 163)
***
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔸فرارسیدن ظهور علنی مجاهدین
✅سپس سال 1350 و زمان ظهور علنی مجاهدین فرا رسید که بهعنوان یک نیروی انقلابی مسلمان از محبوبیت و جاذبة گستردة اجتماعی برخوردار شدند. بهراستی روزگار افول سیاسی و ایدئولوژیکی خمینی فرا رسیده بود.
رژیم آخوندها خودش در مورد شرح حال خمینی کتابی منتشر کرده که در آن یکی از اطرافیان خمینی در این باره مینویسد: «… در آن روزها بهحدی جو بهنفع این گروه(مجاهدین) بود که میتوان گفت که کوچکترین انتقادی نسبت بهاین گروهک با شدیدترین ضربه روبهرو میشد. بسیاری از افراد را میشناسم که براین اعتقاد بودند که دیگر نقش امام در مبارزه و در نهضت بهپایان رسیده است و امام با عدم تأیید مجاهدین خلق درواقع شکست خود را امضا کردهاست. این افراد باور داشتند که امام از صحنة مبارزه کنار رفتهاند و زمان آن رسیدهاست که سازمان مجاهدین خلق نهضت را هدایت کند و انقلاب را بهپیش ببرد. واقعاً هم این گروه در مردم پایگاهی بهدست آوردهبود. امام هم این را میدانستند. هر روز از ایران نامه میرسید مبنی براینکه: پرستیژ شما پایین آمده. در بین مردم نقش شما در شرف فراموش شدن است. مجاهدین خلق دارند جای شما را میگیرند…» (پا به پای آفتاب – جلد 3 صفحه 163)
***
@Strategy_gh
✅ینجاست که خمینی پس از دریافت نامة منتظری، با بوقلمون صفتی همرنگ جماعت میشود.
به نامة آقای منتظری بهخمینی در تاریخ 15 صفر 1392 (سال 1351 شمسی) توجه کنید:
«حضرت آیتاللهالعظمی مد ظلهالعالی
پس از تقدیم سلام و تحیت، بهعرض عالی میرساند چنانچه اطلاع دارید عدة زیادی از جوانهای مسلمان و متدین گرفتارند و عدهیی از آنان در معرض خطر اعدام قرار گرفتهاند. تصلب آنان نسبت بهشعائر اسلامی و اطلاعات وسیع و عمیق آنان براحکام و معتقدات مذهبی معروف و مورد توجه همة آقایان و روحانیین واقع شدهاست و بعضی از مراجع و جمعی از علمای بلاد اقدامهایی برای تخلص آنان کردهاند و چیزهایی نوشته شده. به جا و لازم است از طرف حضرتعالی نیز در تأیید و تقویت و حفظ دماءآنان چیزی منتشر شود. این معنی در شرایط فعلی ضرورت دارد چون مخالفان سعی میکنند آنان را منحرف قلمداد کنند. البته کیفیت آن بسته بهنظر حضرتعالی است. در خاتمه از حضرتعالی ملتمس دعای خیر میباشم. والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته ـ حسینعلی منتظری»
در اینجا بود که خمینی برای اینکه از قافله عقب نیفتد، فتوا داد یک سوم سهم امام بهخانوادة زندانیان و جوانان مسلمان و میهندوست، که کسی جز مجاهدین نبودند، اختصاص یابد.
قبلا گفتم که رفسنجانی وقتی در اواخر سال 50 از زندان آزاد شد، بههواداری از مجاهدین افتخار میکرد و بهجمع کسانی که در خانة او در قلهک بهدیدارش رفته بودند آشکارا میگفت در زندان سعی داشتیم از مجاهدین قرآن بیاموزیم و «اگر خداوند نمازی را از ما قبول کند همان نمازهایی است که بهاینها در زندان اقتدا کردهایم».
مطهری صریحاً میگفت که «انسانسازی کار من نیست، کار محمد حنیفنژاد است».
بهشتی و همین خامنهای هم از دیدار با حنیف نژاد در سالهای گذشته به سایرین فخر می فروختند.
***
@Strategy_gh
به نامة آقای منتظری بهخمینی در تاریخ 15 صفر 1392 (سال 1351 شمسی) توجه کنید:
«حضرت آیتاللهالعظمی مد ظلهالعالی
پس از تقدیم سلام و تحیت، بهعرض عالی میرساند چنانچه اطلاع دارید عدة زیادی از جوانهای مسلمان و متدین گرفتارند و عدهیی از آنان در معرض خطر اعدام قرار گرفتهاند. تصلب آنان نسبت بهشعائر اسلامی و اطلاعات وسیع و عمیق آنان براحکام و معتقدات مذهبی معروف و مورد توجه همة آقایان و روحانیین واقع شدهاست و بعضی از مراجع و جمعی از علمای بلاد اقدامهایی برای تخلص آنان کردهاند و چیزهایی نوشته شده. به جا و لازم است از طرف حضرتعالی نیز در تأیید و تقویت و حفظ دماءآنان چیزی منتشر شود. این معنی در شرایط فعلی ضرورت دارد چون مخالفان سعی میکنند آنان را منحرف قلمداد کنند. البته کیفیت آن بسته بهنظر حضرتعالی است. در خاتمه از حضرتعالی ملتمس دعای خیر میباشم. والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته ـ حسینعلی منتظری»
در اینجا بود که خمینی برای اینکه از قافله عقب نیفتد، فتوا داد یک سوم سهم امام بهخانوادة زندانیان و جوانان مسلمان و میهندوست، که کسی جز مجاهدین نبودند، اختصاص یابد.
قبلا گفتم که رفسنجانی وقتی در اواخر سال 50 از زندان آزاد شد، بههواداری از مجاهدین افتخار میکرد و بهجمع کسانی که در خانة او در قلهک بهدیدارش رفته بودند آشکارا میگفت در زندان سعی داشتیم از مجاهدین قرآن بیاموزیم و «اگر خداوند نمازی را از ما قبول کند همان نمازهایی است که بهاینها در زندان اقتدا کردهایم».
مطهری صریحاً میگفت که «انسانسازی کار من نیست، کار محمد حنیفنژاد است».
بهشتی و همین خامنهای هم از دیدار با حنیف نژاد در سالهای گذشته به سایرین فخر می فروختند.
***
@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔸زیر درخت سیب!
✅قول و قرارها و قسم و آیه های خمینی را در پاریس در زیر درخت سیب همه بهیاد دارند.در منتهای دجالگری خود را از هرگونه شائبه قدرت طلبی منزه جلوه میداد. میگفت که در ایران آینده مجلس مؤسسان تشکیل می شود و قانون اساسی جدید با نظر همة مردم تدوین و تصویب می شود. خبری از دیکتاتوری و اعدام و شکنجه و زندانی سیاسی در کار نخواهد بود. شعار دجالانه و میان تهی او «همهَ با هم»بود .
البته معلوم نبود که این وحدت باسمه یی بر روی چه مشی و چه برنامه یا اصولی استوار است. هرکس که تاریخچة انقلابها و جنبشهای پایه دار و مایه دار را خوانده باشد، بهخوبی میداند که یک رهبری ترقیخواه و یک جنبش رهایی بخش جدی، هیچگاه شعارهای شیادانه و توخالی وحدت نمیدهد. وحدت، اگر امری موهوم و ذهنی و صرفاً بر روی کاغذ و از راه دور نیست، اساساً در میدان عمل عینی و واقعی علیه دشمن مشترک محقق میشود. اما اگر به هر دلیل، وحدت در میدان عمل، حول مشی و برنامه و آلترناتیو مشخص، امکانپذیر نیست یا برخی توان آن را ندارند، آنچه باقی میماند یک همبستگی و همگرایی سیاسی عام، حول اصول عام و مورد توافق طبقات و اقشار و نیروهای گوناگون جبهه خلق است تا تضاد با دشمن را عمده و تضادهای بین خود را فرعی نمایند. در غیر اینصورت حتی اگر در ارتباط و اتصال مستقیم با دشمن هم نباشند، اپورتونیسم تار و پود آنها را در می نوردد و در عمل با عمده شدن تضادهایشان با نیروی محوری نبرد رهایی بخش، به دشمن کمک میرسانند. بگذریم که این رویکرد، قبل از هر چیز نشانه فقدان ثقل و وزن سیاسی و دست نداشتن در آتش مبارزة آزادیبخش است.
35 سال پیش، اپورتونیسم خائنانة چپ نما در یک مقطع سازمان مجاهدین را متلاشی کرد و برسر راه خمینی سر برید. امروز هم، آنهایی که در صددمتلاشی کردن اشرف هستند خائنانه به ذبح آن در آستان ولایت مبادرت می کنند.با این تفاوت که اپورتونیستهای چپ نما 35سال پیش، تا آنجا که ما می دانیم نقطة اتصال و ارتباطی با ساواک سلطنتی نداشتند حال آنکه امروز اگر دقت کنید عناصر و جریانهایی که با اشرف در خصومت و ستیزهستند با هزار و یک رشته مرئی و نامرئی و در ملأ های بسیار آلودة سیاسی با گشتاپوی آخوندی،فهمیده یا نا فهمیده و خواسته یا ناخواسته، نقاط ارتباط و اتصال مستقیم یا غیر مستقیم دارند.
بر می گردم به دوران انقلاب ضد سلطنتی که جریانها و سیاسیون فرصت طلب زمانه، یعنی همانها که در سی سال اخیر هزار و یک ایراد از مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران و برنامه و مصوبات آن گرفتند، حتی یک سوال از خمینی نکردند و یک ایراد هم از او نگرفتند. پیاپی به خدمتش شتافتند، دست بوسیدند و بر شعار« همه با خمینی» صحه گذاشتند.
در آن روزگار همچنانکه قبلا اشاره کردم، خمینی از طریق رفسنجانی میدانست که مجاهدین در جزوه یی که در اوین نوشته اند به دلایل مشخص تاریخی و ایدئولوژیکی و سیاسی، او (خمینی) را ارتجاعی میدانند.
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔸زیر درخت سیب!
✅قول و قرارها و قسم و آیه های خمینی را در پاریس در زیر درخت سیب همه بهیاد دارند.در منتهای دجالگری خود را از هرگونه شائبه قدرت طلبی منزه جلوه میداد. میگفت که در ایران آینده مجلس مؤسسان تشکیل می شود و قانون اساسی جدید با نظر همة مردم تدوین و تصویب می شود. خبری از دیکتاتوری و اعدام و شکنجه و زندانی سیاسی در کار نخواهد بود. شعار دجالانه و میان تهی او «همهَ با هم»بود .
البته معلوم نبود که این وحدت باسمه یی بر روی چه مشی و چه برنامه یا اصولی استوار است. هرکس که تاریخچة انقلابها و جنبشهای پایه دار و مایه دار را خوانده باشد، بهخوبی میداند که یک رهبری ترقیخواه و یک جنبش رهایی بخش جدی، هیچگاه شعارهای شیادانه و توخالی وحدت نمیدهد. وحدت، اگر امری موهوم و ذهنی و صرفاً بر روی کاغذ و از راه دور نیست، اساساً در میدان عمل عینی و واقعی علیه دشمن مشترک محقق میشود. اما اگر به هر دلیل، وحدت در میدان عمل، حول مشی و برنامه و آلترناتیو مشخص، امکانپذیر نیست یا برخی توان آن را ندارند، آنچه باقی میماند یک همبستگی و همگرایی سیاسی عام، حول اصول عام و مورد توافق طبقات و اقشار و نیروهای گوناگون جبهه خلق است تا تضاد با دشمن را عمده و تضادهای بین خود را فرعی نمایند. در غیر اینصورت حتی اگر در ارتباط و اتصال مستقیم با دشمن هم نباشند، اپورتونیسم تار و پود آنها را در می نوردد و در عمل با عمده شدن تضادهایشان با نیروی محوری نبرد رهایی بخش، به دشمن کمک میرسانند. بگذریم که این رویکرد، قبل از هر چیز نشانه فقدان ثقل و وزن سیاسی و دست نداشتن در آتش مبارزة آزادیبخش است.
35 سال پیش، اپورتونیسم خائنانة چپ نما در یک مقطع سازمان مجاهدین را متلاشی کرد و برسر راه خمینی سر برید. امروز هم، آنهایی که در صددمتلاشی کردن اشرف هستند خائنانه به ذبح آن در آستان ولایت مبادرت می کنند.با این تفاوت که اپورتونیستهای چپ نما 35سال پیش، تا آنجا که ما می دانیم نقطة اتصال و ارتباطی با ساواک سلطنتی نداشتند حال آنکه امروز اگر دقت کنید عناصر و جریانهایی که با اشرف در خصومت و ستیزهستند با هزار و یک رشته مرئی و نامرئی و در ملأ های بسیار آلودة سیاسی با گشتاپوی آخوندی،فهمیده یا نا فهمیده و خواسته یا ناخواسته، نقاط ارتباط و اتصال مستقیم یا غیر مستقیم دارند.
بر می گردم به دوران انقلاب ضد سلطنتی که جریانها و سیاسیون فرصت طلب زمانه، یعنی همانها که در سی سال اخیر هزار و یک ایراد از مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران و برنامه و مصوبات آن گرفتند، حتی یک سوال از خمینی نکردند و یک ایراد هم از او نگرفتند. پیاپی به خدمتش شتافتند، دست بوسیدند و بر شعار« همه با خمینی» صحه گذاشتند.
در آن روزگار همچنانکه قبلا اشاره کردم، خمینی از طریق رفسنجانی میدانست که مجاهدین در جزوه یی که در اوین نوشته اند به دلایل مشخص تاریخی و ایدئولوژیکی و سیاسی، او (خمینی) را ارتجاعی میدانند.
@Strategy_gh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚜️ #استراتژی_قیام_و_سرنگونی ⚜️
🔸قول و قرارها و قسم و آیه های خمینی در پاریس درزیردرخت سیب،منتهای دجالگری خود را از هرگونه شائبه قدرت طلبی منزه جلوه میداد.که اعدام وشکنجه درکارنخواهدبود
@Strategy_gh
🔸قول و قرارها و قسم و آیه های خمینی در پاریس درزیردرخت سیب،منتهای دجالگری خود را از هرگونه شائبه قدرت طلبی منزه جلوه میداد.که اعدام وشکنجه درکارنخواهدبود
@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔸پیام مسعود رجوی به مناسبت سالگرد۲۲بهمن ۱۳۷۹
✅یک دهه پیش، بهمناسبت سالگرد 22 بهمن در سال 1379، آنچه را در سال 1357 گذشت و بهقدرت گرفتن خمینی منجر شد به تفصیل شرح داده ام و در اینجا بخشی از آن را برای اطلاع نسل قیام بازگو میکنم:
«لوموند، اولین روزنامة غربی بود که در چهارم اردیبهشت 57 با خمینی مصاحبه کرد.
خمینی ضمن رد صریح واژة شاه ساختة «مارکسیستهای اسلامی» در مورد مجاهدین، البته اطمینان میداد که هیچگاه با افراطیون ضدشاه همکاری نخواهدکرد و برای کنارآمدن با قانون اساسی رژیم شاه هم اعلام آمادگی میکرد.
لوموند پرسید: آیا خود شما در نظر دارید که در رأس حکومت قرار گیرید؟
خمینی در جواب گفت “شخصاً نه، نه من، نه سن من و نه موقع و نه مقام من و نه میل و رغبت من متوجه چنین امری است”.
دراین اثنا، قیام مردم درشهرهای مختلف کشور بالا میگرفت و بادسنج خمینی بهصورت یومیه او را تنظیم میکرد.
در 30 تیر دانشجویان قیام کردند. بعد اصفهان قیام کرد و در22مرداد 57 حکومت نظامی برقرار شد. در 4شهریور آموزگار کنار رفت وشریف امامی آمد تا “آشتی ملی” ترتیب بدهد. کشتار 17 شهریور هم فایده نکرد وموج قیامها و اعتصابها سراسرایران را دربرگرفت.
روشن بود که پایان رژیم شاه فرا رسیدهاست. لحن خمینی هم تند و تیزترمیشد و دیگر در عراق که بهتازگی قرارداد 1975 را امضا کردهبود نمیگنجید و وقتی او را بهکویت راه ندادند در 13 مهر 57 بهپاریس رفت.
در اینجا شاه برایش سنگ تمام گذاشت و چنانکه بعداً رئیسجمهور وقت فرانسه فاش کرد، از فرانسه خواست تا بهاو ویزا بدهد، و مراتب امنیتی و حفاظتی را برای او تأمین کند.
@Strategy_gh
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️
🔸پیام مسعود رجوی به مناسبت سالگرد۲۲بهمن ۱۳۷۹
✅یک دهه پیش، بهمناسبت سالگرد 22 بهمن در سال 1379، آنچه را در سال 1357 گذشت و بهقدرت گرفتن خمینی منجر شد به تفصیل شرح داده ام و در اینجا بخشی از آن را برای اطلاع نسل قیام بازگو میکنم:
«لوموند، اولین روزنامة غربی بود که در چهارم اردیبهشت 57 با خمینی مصاحبه کرد.
خمینی ضمن رد صریح واژة شاه ساختة «مارکسیستهای اسلامی» در مورد مجاهدین، البته اطمینان میداد که هیچگاه با افراطیون ضدشاه همکاری نخواهدکرد و برای کنارآمدن با قانون اساسی رژیم شاه هم اعلام آمادگی میکرد.
لوموند پرسید: آیا خود شما در نظر دارید که در رأس حکومت قرار گیرید؟
خمینی در جواب گفت “شخصاً نه، نه من، نه سن من و نه موقع و نه مقام من و نه میل و رغبت من متوجه چنین امری است”.
دراین اثنا، قیام مردم درشهرهای مختلف کشور بالا میگرفت و بادسنج خمینی بهصورت یومیه او را تنظیم میکرد.
در 30 تیر دانشجویان قیام کردند. بعد اصفهان قیام کرد و در22مرداد 57 حکومت نظامی برقرار شد. در 4شهریور آموزگار کنار رفت وشریف امامی آمد تا “آشتی ملی” ترتیب بدهد. کشتار 17 شهریور هم فایده نکرد وموج قیامها و اعتصابها سراسرایران را دربرگرفت.
روشن بود که پایان رژیم شاه فرا رسیدهاست. لحن خمینی هم تند و تیزترمیشد و دیگر در عراق که بهتازگی قرارداد 1975 را امضا کردهبود نمیگنجید و وقتی او را بهکویت راه ندادند در 13 مهر 57 بهپاریس رفت.
در اینجا شاه برایش سنگ تمام گذاشت و چنانکه بعداً رئیسجمهور وقت فرانسه فاش کرد، از فرانسه خواست تا بهاو ویزا بدهد، و مراتب امنیتی و حفاظتی را برای او تأمین کند.
@Strategy_gh
✅ژیسکار دستن 20 سال بعد در مصاحبهیی با روزنامة توس در 23 شهریور 77 گفت: “بلافاصله من سفیر خود را در ایران بهحضور شاه فرستادم و از او خواستم که نظر شاه را از او حضوراً بپرسد و بهمن گزارش دهد و شاه برای من پیغام داد که کوچکترین مشکلی برای آیتالله خمینی بهوجود نیاوریم و حتی بهسفیر من گفت اگر دولت فرانسه مقدمات پذیرایی و آسایش اورا فراهم نکند، او دولت فرانسه را هرگزنخواهد بخشید”.
در این ایام خمینی ودارودستهاش بهشدت مشغول زدوبند برای “انتقال مسالمتآمیز قدرت” بودند. او سراپا بهبندوبستهای پشت پرده چشم دوختهبود و حتی قانون اساسی نظام سلطنتی را هم برای انتقال آرام قدرت، و نه آنچه در روز 22 بهمن رخ داد، پذیرفتهبود.
بازرگان بعدها فاش کرد که در سفرش بهپاریس، که حدود یکماه بعد از ورود خمینی بهپاریس انجام شد، یعنی حوالی نیمة آبان 1357، نخستوزیری آیندة بازرگان و ترکیب شورای انقلاب خمینی و وزیران اصلی دولت، مشخص و تعیین تکلیف شدهبود. بیجهت نبود که در همان زمان بازرگان در مصاحبههای خود از طرح “قانون اساسی (رژیم سلطنتی) ـ منهای سلطنت” دفاع میکرد که البته خلیفهگری خمینی هم متمم آن بود.
بعدها در اردیبهشت 1360 یکی از سردبیران فصلنامة واشینگتن بههمراه یک افسر سرویس خارجی در کتاب “شکست آمریکا در ایران” که بهدنبال گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران نوشته شدهبود، فاش کرد سیاستسازان آمریکایی، از اینکه در سطح بالای دولت جدید چندین اسم آشنا را میدیدند، خشنود بودند: بازرگان خودش که طی سالیان با آمریکا در ارتباط بود، یزدی مشاور خمینی در “امور انقلاب” که وارن زیمرمن با او از طرف دولت آمریکا یک رابطة مستمر در پاریس برقرار کردهبود، سنجابی و فروهر جبهه ملیهای بهخوبی شناخته شده، دریادار مدنی وزیردفاع ملی، مردی با دوستان سطح بالا در واشینگتن ...
همچنین ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در تهران، پیوسته “علائم اطمیناندهنده” از “بعضی آیتاللهها مثل بهشتی که سولیوان با او قبل از انقلاب در تلاش برای دستیابی بهسازش ملاقات کردهبود” مخابره میکرد.
سولیوان بعدها نوشت “اگر بهشتی بهعنوان قدرتمندترین چهرة سیاسی بعداز خمینی و بهعنوان ولیعهد پرقدرت وی، در ایران ظهور کردهبود، جهان این شانس را پیدا میکرد که این مرد و صلاحیتهایش را از نزدیک مورد ارزیابی قرار دهد. وی مردی بود که صلابت حضورش محسوس بود و سخنگویی بود مسحور کننده… در مناسباتی که سفارت با او داشت، ما نتیجه گرفتیم که او مردی زیرک و پراگماتیک است”(نشریة سرویس خبری پاسیفیک)».
***
@Strategy_gh
در این ایام خمینی ودارودستهاش بهشدت مشغول زدوبند برای “انتقال مسالمتآمیز قدرت” بودند. او سراپا بهبندوبستهای پشت پرده چشم دوختهبود و حتی قانون اساسی نظام سلطنتی را هم برای انتقال آرام قدرت، و نه آنچه در روز 22 بهمن رخ داد، پذیرفتهبود.
بازرگان بعدها فاش کرد که در سفرش بهپاریس، که حدود یکماه بعد از ورود خمینی بهپاریس انجام شد، یعنی حوالی نیمة آبان 1357، نخستوزیری آیندة بازرگان و ترکیب شورای انقلاب خمینی و وزیران اصلی دولت، مشخص و تعیین تکلیف شدهبود. بیجهت نبود که در همان زمان بازرگان در مصاحبههای خود از طرح “قانون اساسی (رژیم سلطنتی) ـ منهای سلطنت” دفاع میکرد که البته خلیفهگری خمینی هم متمم آن بود.
بعدها در اردیبهشت 1360 یکی از سردبیران فصلنامة واشینگتن بههمراه یک افسر سرویس خارجی در کتاب “شکست آمریکا در ایران” که بهدنبال گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران نوشته شدهبود، فاش کرد سیاستسازان آمریکایی، از اینکه در سطح بالای دولت جدید چندین اسم آشنا را میدیدند، خشنود بودند: بازرگان خودش که طی سالیان با آمریکا در ارتباط بود، یزدی مشاور خمینی در “امور انقلاب” که وارن زیمرمن با او از طرف دولت آمریکا یک رابطة مستمر در پاریس برقرار کردهبود، سنجابی و فروهر جبهه ملیهای بهخوبی شناخته شده، دریادار مدنی وزیردفاع ملی، مردی با دوستان سطح بالا در واشینگتن ...
همچنین ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در تهران، پیوسته “علائم اطمیناندهنده” از “بعضی آیتاللهها مثل بهشتی که سولیوان با او قبل از انقلاب در تلاش برای دستیابی بهسازش ملاقات کردهبود” مخابره میکرد.
سولیوان بعدها نوشت “اگر بهشتی بهعنوان قدرتمندترین چهرة سیاسی بعداز خمینی و بهعنوان ولیعهد پرقدرت وی، در ایران ظهور کردهبود، جهان این شانس را پیدا میکرد که این مرد و صلاحیتهایش را از نزدیک مورد ارزیابی قرار دهد. وی مردی بود که صلابت حضورش محسوس بود و سخنگویی بود مسحور کننده… در مناسباتی که سفارت با او داشت، ما نتیجه گرفتیم که او مردی زیرک و پراگماتیک است”(نشریة سرویس خبری پاسیفیک)».
***
@Strategy_gh
✅«در 13 آبان 57 دانشآموزان و مردم تهران در صفوف انبوه بهدانشگاه میرفتند تا همراه با دانشجویان بهدیدار آیتالله طالقانی بروند که تازه از زندان آزاده شدهبود. حوالی ظهر حملة نظامیان و مزدوران شاه بهدانشگاه آغاز شد و در آنجا کشتار کردند. فیلم مربوطه، شبانگاهان از تلویزیون پخش شد و ایران را تکان داد. صبح فردا دانشجویان و مردم تهران با دست خالی دانشگاه را تسخیر و مجسمة شاه را بهزیر کشیدند.
شریف امامی که عمر دولتش به70 روز هم نرسید جاخالی کرد و شاه در نیمة آبان برای اولینبار از “انقلاب ملت” حرف زد و گفت “من نیز پیام انقلاب شما را شنیدم”. اما درعین پوزش خواهی از “خطاهای گذشته و بیقانونی و ظلم و فساد” بهحکومت نظامی و نخستوزیری ارتشبد ازهاری توسل جست. اما آب در هاون میکوبید چرا که طلسم اختناق مدتها بود که درهم شکستهبود و دیگر آب رفته را نمیتوانست بهجوی بازگرداند.
در حکومت نظامی دوماهة ازهاری، بهرغم توپ وتانک ومسلسل و کشتارهای یومیه، بهدلیل حضور مردم در خیابانها و درهم شکسته شدن طلسم اختناق، بازهم فضای باز سیاسی حاکم بود. مردم وجوانان انقلابی در همه جا فریاد میزدند “توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثرندارد”...
عاقبت ازهاری برید و سکته کرد و پس از انبوه قیامها و اعتصابات مردمی که در سراسر کشور گستردهبود، در 16 دیماه شاه بختیار را بهنخست وزیری منصوب کرد. راه حل نظامی تجربه شده و شکست خوردهبود و شاه در جستجوی دیرهنگام راه حل سیاسی برآمدهبود. اما کنفرانس گوادلوپ دیگر مهلتی باقی نگذاشت».
***
«ژیسکار دستن رئیسجمهور وقت فرانسه، در همان مصاحبة 20 سال بعد، در کمال تعجب میافزاید که در کنفرانس گوادلوپ «تنها کشوری که در این جلسه زنگ خاتمة حکومت شاه را بهصدا درآورد، نمایندة دولت آمریکا بود ومعتقد بود که وقت تغییر رژیم در ایران فرارسیدهاست طوری که همة ما متحیرومتعجب شدیم چون تا آنجا که ما مطلع بودیم آمریکا پشتیبان حکومت وقت ایران بود و در تقویت و نظارت درامور دفاعی، نظامی و وسایل مورد احتیاج نیروهای مسلح ایران عامل اصلی کمکرسانی بهآنها بود…
@Strategy_gh
شریف امامی که عمر دولتش به70 روز هم نرسید جاخالی کرد و شاه در نیمة آبان برای اولینبار از “انقلاب ملت” حرف زد و گفت “من نیز پیام انقلاب شما را شنیدم”. اما درعین پوزش خواهی از “خطاهای گذشته و بیقانونی و ظلم و فساد” بهحکومت نظامی و نخستوزیری ارتشبد ازهاری توسل جست. اما آب در هاون میکوبید چرا که طلسم اختناق مدتها بود که درهم شکستهبود و دیگر آب رفته را نمیتوانست بهجوی بازگرداند.
در حکومت نظامی دوماهة ازهاری، بهرغم توپ وتانک ومسلسل و کشتارهای یومیه، بهدلیل حضور مردم در خیابانها و درهم شکسته شدن طلسم اختناق، بازهم فضای باز سیاسی حاکم بود. مردم وجوانان انقلابی در همه جا فریاد میزدند “توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثرندارد”...
عاقبت ازهاری برید و سکته کرد و پس از انبوه قیامها و اعتصابات مردمی که در سراسر کشور گستردهبود، در 16 دیماه شاه بختیار را بهنخست وزیری منصوب کرد. راه حل نظامی تجربه شده و شکست خوردهبود و شاه در جستجوی دیرهنگام راه حل سیاسی برآمدهبود. اما کنفرانس گوادلوپ دیگر مهلتی باقی نگذاشت».
***
«ژیسکار دستن رئیسجمهور وقت فرانسه، در همان مصاحبة 20 سال بعد، در کمال تعجب میافزاید که در کنفرانس گوادلوپ «تنها کشوری که در این جلسه زنگ خاتمة حکومت شاه را بهصدا درآورد، نمایندة دولت آمریکا بود ومعتقد بود که وقت تغییر رژیم در ایران فرارسیدهاست طوری که همة ما متحیرومتعجب شدیم چون تا آنجا که ما مطلع بودیم آمریکا پشتیبان حکومت وقت ایران بود و در تقویت و نظارت درامور دفاعی، نظامی و وسایل مورد احتیاج نیروهای مسلح ایران عامل اصلی کمکرسانی بهآنها بود…
@Strategy_gh
✅این رئیسجمهور وقت آمریکا بود که در جلسة رسمی حکومت شاه را تمام شده اعلام کرد و… ما بهکلی غافلگیر و حیرتزده بودیم… برای آلمان بهنمایندگی هلموت اشمیت و برای فرانسه بهنمایندگی من، این نظریة آمریکا غیرمترقبه و خیلی غافلگیرانه بود. در همان جلسه انگلیس و آمریکا هر دو متفقاً بهعنوان یک نیروی متحد و همفکر وهمعقیده خواهان خروج شاه از ایران بودند».
***
« ابراهیم یزدی وزیر خارجه خمینی که دستیارش در پاریس بود مینویسد که در فردای کنفرانس گوادلوپ، یعنی 18 دیماه 57، دو نفر که نمایندگان رسمی رئیسجمهور فرانسه بودند، درنوفل لوشاتو باخمینی ملاقات کردند و گفتند که حامل پیامی از جانب کارتر هستند (آخرین تلاشها در آخرین روزها صفحة 91 تا 95).
مضمون پیام کارتر این بود که شاه قطعاًایران را ترک میکند. خمینی باید جلو هرگونه انقلاب و قیام را بگیرد والا خطر دخالت ارتش وجود دارد.
در انتهای پیام کارتر وزیر خارجة فرانسه هم افزودهبود «پیام و محتوای آن بسیارمنطقی است وانتقال قدرت در ایران باید کنترل بشود و با احساس مسئولیتهای شدید سیاسی همراه باشد».
بهنوشتة ابراهیم یزدی، خمینی هم تشکرنموده و خواستار «جلوگیری» از کودتای نظامی در ایران شد «تا ایران آرامش خود را بهدست بیاورد وچرخهای اقتصاد بهگردش در بیاید و آنوقت است که میشود نفت را بهغرب و… صادر کند».
حالا دیگر یک توافق پخته و حاضر و آماده وجود داشت و چنین بود که به خمینی اجازه و تسهیلات لازم برای پرواز به تهران در روز 12 بهمن 1357 داده شد. اطرافیان خمینی منجمله خانم دباغ که در پاریس با خمینی بوده است در خاطرات و اظهارات خود منتهی احتیاط و محافظه کاری خمینی را در فرانسه، البته در چارچوب حزم و تدبیر «حضرت امام» به طرق مختلف بیان کرده اند
@Strategy_gh
***
« ابراهیم یزدی وزیر خارجه خمینی که دستیارش در پاریس بود مینویسد که در فردای کنفرانس گوادلوپ، یعنی 18 دیماه 57، دو نفر که نمایندگان رسمی رئیسجمهور فرانسه بودند، درنوفل لوشاتو باخمینی ملاقات کردند و گفتند که حامل پیامی از جانب کارتر هستند (آخرین تلاشها در آخرین روزها صفحة 91 تا 95).
مضمون پیام کارتر این بود که شاه قطعاًایران را ترک میکند. خمینی باید جلو هرگونه انقلاب و قیام را بگیرد والا خطر دخالت ارتش وجود دارد.
در انتهای پیام کارتر وزیر خارجة فرانسه هم افزودهبود «پیام و محتوای آن بسیارمنطقی است وانتقال قدرت در ایران باید کنترل بشود و با احساس مسئولیتهای شدید سیاسی همراه باشد».
بهنوشتة ابراهیم یزدی، خمینی هم تشکرنموده و خواستار «جلوگیری» از کودتای نظامی در ایران شد «تا ایران آرامش خود را بهدست بیاورد وچرخهای اقتصاد بهگردش در بیاید و آنوقت است که میشود نفت را بهغرب و… صادر کند».
حالا دیگر یک توافق پخته و حاضر و آماده وجود داشت و چنین بود که به خمینی اجازه و تسهیلات لازم برای پرواز به تهران در روز 12 بهمن 1357 داده شد. اطرافیان خمینی منجمله خانم دباغ که در پاریس با خمینی بوده است در خاطرات و اظهارات خود منتهی احتیاط و محافظه کاری خمینی را در فرانسه، البته در چارچوب حزم و تدبیر «حضرت امام» به طرق مختلف بیان کرده اند
@Strategy_gh