استراتژی قیام
1.44K subscribers
910 photos
1.54K videos
23 files
1.62K links
🔸آموزش‌های مسعود رجوی برای نسل جوان
پیام‌ها و سخنرانی‌ها

ادمین تماس:
@Yasser_2022
اینستاگرام
instagram.com/strategyghiam
Download Telegram
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️

🔸پادگان الفتح در عمان
یک بار هم که در بحبوحة جنگ در عمان خطر کرده و برای خرید نان به تنهایی از هتل خارج شده بودم، صحنة عجیب و غریبی دیدم که هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم. در زیر آتشباری، از خرابه ای در انتهای یک کوچه می گذشتم که هر روز خلوت بود. اما در آن روز جمعیت قابل توجهی جمع شده بودند .در حالیکه آتشباری ادامه داشت. در وسط صحنه آتش و دود هم بر پا بود و من نمی فهمیدم موضوع چیست؟ خریدِ نان برای ساکنان گرسنه و آشفتة هتل را از یاد بردم و کنجکاو شدم ببینم داستان چیست. از لای جمعیت عبور کردم و جلو رفتم. معلوم شد، جوانان محل، مزدوری را که مرتکب خیانت و جنایت شده وتعدادی را به کشتن داده بود، کشته و بعد جسد را هم به آتش کشیده اند. با یک فلسطینی جا افتاده تر با جملات شکسته و بسته انگلیسی و عربی وارد جدل شدم. از من پرسید که هستی و اینجا چه می کنی؟ طبق محملی که داشتیم خودم را دانشجوی پاکستانی طرفدار الفتح معرفی کردم...
وقتی اعتماد او جلب شد از من پرسید، حرفت چیست؟ گفتم چرا جوانهای شما این کارها را می‌کنند؟
خندید و گفت: تو یک روشنفکر هستی!! هنوز نمی فهمی که خائنها با مردم ما و جنبش ما چه می کنند و ما هیچ راه دیگری برای دفاع از خودمان در برابر آنها نداریم...
گفتم من در کتابهای انقلاب الجزائر خوانده ام که خائن را بی گفتگو مجازات می کنند و این یک قراردادِ به رسمیت شناخته شدة الجزائری ها بوده است.خشم وکین برحق مردم را می فهمم امااین یک واکنش ویک کار خودبه‌خودی است و شماها که می فهمید،چرا جلوی آنرا نمی گیرید؟....
در این لحظه گلولة خمپاره یی در همان حوالی فرو افتاد و دود و ترکشهای آن فضای اطراف را فرا گرفت. مخاطب من با صدای بلند فریاد زد: دیگر بس است، زود از این جا برو... و بحثمان ناتمام ماند.
در مسیر نانوایی و بازگشت به هتل در حالیکه 3 قرص نان گیر آورده بودم، تماماً به « ابو ایمَن» فکر می‌کردم. ابو ایمن افسر نگهبان پایگاه مان بود، یک افسر رشید فلسطینی بسیار شجاع که چند هفته را به چشم دیده بودم که حتی لباسش را هم ازتنش فرصت نمی کرد در حین جنگ بیرون بیاورد. دائماً در زیر آتش پشت بی سیم بود. قدی بلند، چشمانی آبی و مویی خرمایی داشت. او بسیار مهربان بود. خبر شهادت او را به‌طور تصادفی یک روز قبل از یک فلسطینی دیگر که به هتل ما آمد، شنیده بودم. احساس می‌کردم از شنیدن خبر شهادت ابو ایمَن داغ شده ام و دردی احساس می کنم که نمی‌دانستم چیست. این درد با شنیدن خبر شهادت فیصل در روزهای بعد مضاعف شد. فیصل مربی جودو و کاراته ما بود. وقتی ما را تمرین می‌داد، از هیچ چیز نمی گذشت و تا به نفس زدن نمی افتادیم، دست بر نمی‌داشت. انگار تمام پیکر خودش عضله و فنر فشرده بود. یک روز در حین تمرین یکی از برادران خودمان دست مرا طوری پیچاند که نزدیک بود دستم بشکند.بی اختیارگفتم «آخ، صبر کن»...برادرمان گفت: « ببخشید، حواسم نبود...». فیصل که این مکالمه را به فارسی شنید، تمرین را متوقف کرد و به فارسی گفت: « بله..؟، صبرکن، ببخشید، شما ایرانی هستید؟». گفتیم نه اخ فیصل، ما دانشجویان پاکستانی از پنجاب هستیم! گفت پس چرا فارسی حرف می زنید؟ گفتیم: فارسی نیست، اردوست که خیلی کلمات آن با فارسی مشترک است! بعد هم حرف را عوض کردیم و گفتیم مگر شما فارسی بلدید؟ گفت بله یک سال در آبادان کار کرده ام. بعد معلوم شد که فیصل یک مهندس در یک شرکت مقاطعه کار در آن‌جا بوده است. اما آن‌روز به‌خیرگذشت و به خاطر اعتمادی که به ما داشت به خاطرملیت و زبان ما کنجکاوی بیشتری نکرد، اما در عوض تا بخواهید شاه و رژیم ایران را زیر ضرب گرفت.
بعد از شهادت فیصل و ابو ایمن و نزدیک به 50 یا 60 فلسطینی دیگری که در پایگاه ما بودند، فکر می‌کردم که خیلی شهادتها وبسیاری جنایتها دیده ام. اما در آن روزگار هرگز نمی‌توانستم تصوری از 100 هزار و 120 هزار شهید درروزگار خمینی داشته باشم که چگونه خون را در رگها بجوش می آورد و اعصاب را بهم می پیچد و مغز آدمی به راستی سوت می کشد.

@Strategy_gh
Audio
⚜️ #استراتژی_قیام_و_سرنگونی ⚜️
فایل صوتی:
🔉🔸پادگان الفتح در عمان

@Strategy_gh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚜️ #استراتژی_قیام_و_سرنگونی ⚜️

🔸عبور دسته اول مجاهدین از دبی به فلسطین


@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️

🔸عبور دسته اول مجاهدین از دبی به فلسطین
در همین اثنا و پس از عبور دستة اول مجاهدین از دُبی به جانب فلسطین در تابستان 1349، نه نفر از برادرانمان از جمله موسی در محل استقراری که در دُبی اجاره کرده بودیم، مورد شک قرار گرفته و دستگیر شده بودند. در آن زمان ساواک شاه در دبی نفوذ قابل توجهی داشت. از این رو ما می باید هر طور شده مانع استرداد آنها به رژیم شاه می شدیم. علاوه بر این، مسئلة عکسها و پاسپورتها و مدارکی بود که پلیس برده و در نزد قاضی ضمیمة پرونده شده بود.
در مهر 1349 ما فعالانه در بیروت در پی دیدار و گفتگو با رهبران فلسطینی بودیم که امکاناتشان را در شیخ نشین ها در اختیارمان قرار دهند تا بتوانیم برای مجاهدین دستگیر شده و مدارکی که بدست پلیس افتاده بود، کاری بکنیم. من یک بار ابونجار را که مسئول کل لبنان بود دیدم و ماجرا را به اختصار شرح دادم و او هم بسیار متأثر شد و قول داد که کاری خواهد کرد. بعد، درست یک ساعت قبل از پرواز از بیروت به ابوظبی مسئول مان در فتح به فرودگاه آمد و مرا پیدا کرد و دو نامه به امضای عرفات به عنوان فرمانده کل انقلاب فلسطین یکی خطاب به قاضی فلسطینی که پروندة برادرانمان در دبی را در دست داشت و دیگری خطاب به معاون امیر شارجه که او هم فلسطینی بود به دستم داد و من آن دو نامه را در تمام راه زیر پیراهنم حفظ کردم و از خودم دور نکردم.
در حقیقت عرفات برای ما سنگ تمام گذاشته بود. به این ترتیب دو کانال مهم و مؤثر از نفرات و امکانات مخفی خودشان را با اعتماد کامل در اختیار ما گذاشت. در دبی چند هفته در محل دیگری که اجاره کرده بودیم هر شب با برادرانمان در این باره بحث و گفتگو داشتیم که چه باید کرد؟ این محل، یک خانة کارگری بود دارای یک اتاق با کف شنی که حصیر کوچکی در وسط آن پهن کرده بودند. شبها روی شن می خوابیدیم و خوراک مان هم ماهی آب پز بود. نزدیک غروب هم برای شنا به دریا می رفتیم. برادرانمان که در این خانه بودند ارتباط همه جانبه یی با زندان و مجاهدان زندانی برقرار کرده بودند و در جریان همة اوضاع و احوال بودند.

@Strategy_gh
در آن‌جا فهمیدم که این برادران، به فرماندهی مجاهد شهید رسول مشکین فام عزم جزم کرده اند که در صورت استرداد مجاهدان اسیر از دبی به ایران، هر طور شده بر همان هواپیما سوار شوند و مسیر آن را به جانب بغداد منحرف کنند تا سازمان لو نرود. همة امکانات، همه شقوق و راه حلها را هم با دقتی شگفت انگیز ارزیابی و شناسایی کرده بودند. مسئولیت من ارتباط با همان مقامات فلسطینی الاصل بود که برای آنها از جانب عرفات نامه آورده بودم. اما خود آنها هم تحت کنترل بودند و درتماس با ما احتیاط زیادی به خرج می‌دادند. من هر روز به دادگاه و زندان می رفتم. معلوم شد که ساواک از طریق عوامل خودش در آنجا فشار زیادی می آورد که زندانیان ما هر چه سریعتر همراه با کلیة مدارک به ایران مسترَد شوند. متقابلاً ما هم به پرونده دسترسی پیدا کردیم، مشروط بر اینکه فقط آن را با مدارک ضمیمه اش بخوانیم و ببینیم و چیزی را با خود نبریم یا جابه جا نکنیم. متقابلاً طرح ما این بود که مدارک یا دفترچه هایی شبیه به همان چه قرار بود با زندانیان به ایران فرستاده شود و به دست ساواک برسد، تهیه کنیم و هر مقدار می‌توانیم در هنگام قرائت پرونده، مدارک مشابه را با مدارک اصلی عوض کنیم. با تلاشهای شبانه روزی برادرانمان، به سرعت مدارک مشابه که فقط ساواک را گم و گیج می‌کرد، فراهم شد. مثلاً دفترچة آدرسها و شماره تلفنها ...فقط مانده بودیم که عکسهای لو رفته افراد را چه باید کرد. این مشکل هم با ابتکار یکی از برادرانمان حل شد.به این معنی که مقدار زیادی عکسهای شش در چهار از عکاسی های مختلف فراهم کرد. در نتیجه تا آنجا که توانستیم مدارک جابجا گردید و مدارک جایگزین برای تحویل به ساواک شاهنشاهی آماده شد! بعد از این ماموریت به من گفتند که سریعاً دبی را ترک کنم و به همان ترتیبی که آمده بودم به تهران برگردم. تاریخها را دقیقاً به‌خاطر ندارم اما چند روز پس از بازگشت به تهران، از طریق رادیو و مطبوعات آن زمان خبردار شدیم که هواپیمایی که 9 زندانی را از دبی به بندرعباس می آورده به سمت بغداد تغییر جهت داده و زندانیان و 3 نفر دیگر با آنها در بغداد پیاده شده اند.
به این ترتیب سازمان مجاهدین، پس از 5 سال کار مخفی، که تا آن زمان طولانی ترین رکورد حفظ یک تشکیلات مخفی در 50سال (از1299 تا 1349) بود، باز هم از لو رفتن جان بدر برد.

@Strategy_gh
Audio
⚜️ #استراتژی_قیام_و_سرنگونی ⚜️
فایل صوتی:
🔉🔸عبور دسته اول مجاهدین از دبی به فلسطین


@Strategy_gh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚜️ #استراتژی_قیام_و_سرنگونی ⚜️

🔸ماجرای آزادی مجاهدین دستگیرشده در عراق


@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️

🔸ماجرای آزادی مجاهدین دستگیره شده در عراق
از آن طرف ‌دولت عراق که تا آن زمان هیچ‌گونه آشنایی با سازمان مخفی مجاهدین نداشت، به‌شدت بیمناک بود که توطئه‌یی از جانب رژیم شاه و ساواک در کار باشد . چند ماه قبل از آن ساواک، تیمور بختیار نخستین رئیس مغضوب خود را که از دست شاه به عراق گریخت، در عراق ترور کرده بود. در سال 48 هم دولت وقت عراق با کودتایی از جانب رژیم شاه مواجه شده و آن را خنثی کرده بود. بنابراین در پائیز 1349 ، مجاهدانی را که با آن هواپیما بدون اطلاع قبلی سررسیده بودند، جهت بازجویی و شکنجه شدید برده بودند.
در این هنگام سازمان ‌در تهران، به‌دنبال این بود که چگونه اعتماد دولت عراق را جلب کند که این افراد نفرات رژیم نیستند. بنیانگذاران سازمان، محمد حنیف و سعید محسن موضوع را با پدر طالقانی در میان گذاشتند. پدر طالقانی یک شب با اتوموبیلی که سعید کرایه کرده بود به «پارک وی» آمد و در همین خودرو در زیر نور تیر چراغ برق خیابان در داخل یک تقویم با جوهر نامرئی نامه ای به‌خمینی نوشت تا نزد دولت عراق وساطت کند و مجاهدین زندانی و تحت شکنجه آزاد شوند.
‌ولی خمینی حتی از یک معرفی ساده و اطلاع پیام مکتوب آیت‌الله طالقانی به‌دولت عراق خودداری کرد. ‌آخوند دعایی که در نجف همراه خمینی بود دراین باره می‌نویسد «این نامه به‌صورت نامرئی نوشته شده بود… وقتی به‌خدمت امام رسیدم، آن نوشته را ظاهر کردند. ‌آیت الله طالقانی برای این‌که امام اطمینان پیدا کند…‌به‌عنوان نشانه خاطره‌یی را که با امام و آقای زنجانی داشتند برای او نقل کردند… منظور آقای طالقانی از این پیغام این بود که امام از مسئولان عراق بخواهند که این گروه را آزاد کنند. در هر صورت، بعد از این همه جریانها، امام فرمودند: من باید فکر کنم…» روز بعد هم خمینی به‌دعایی می‌گوید «اگر الان آقای طالقانی و آقای زنجانی هم این‌جا نشسته باشند و هر دو هم این را به‌من بگویند، من نمی‌پذیرم».

@Strategy_gh
آخوند دعایی در‌بارة تعبیر آیت‌الله طالقانی از مجاهدین می‌نویسد «مرحوم آیت‌الله طالقانی…‌در نامه‌یی که به‌امام نوشته‌بود، تعبیرش این آیة شریفة قرآن بود: انهم فتیة‌آمنوا بربهم و زدناهم هدی» (آنان جوانمردانی هستند که به‌پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر‌هدایتشان افزودیم) که تعبیر قرآن از جوانمردان اصحاب کهف است.
دلیل خودداری خمینی از انتقال سادة یک پیام به دولت عراق که نمایندگان آن در دسترس و در ارتباط دائمی با او بودند، چیزی جز ترس و بزدلی در برابر رژیم شاه نبود. خودش در سال 46 به‌هویدا نخست‌وزیر شاه تظلم کرده و نوشته بود «آیا علمای اسلام که حافظ استقلال و تمامیت کشورهای اسلامی هستند، گناهی جز نصیحت دارند؟»
بنابراین خمینی نمی‌خواست که از این حیث خشی بر پرونده اش در برابر شاه و ساواک او بیفتد که از یک نیروی انقلابی مخالف حتی در حد انتقال یک پیام حمایت کرده است.
اما آن‌چه را که خمینی در معرفی مجاهدین زندانی به‌دولت عراق انجام نداد، بلادرنگ، عرفات و نمایندة او در بغداد انجام دادند و برادران ما که سردار خیابانی هم در شمار آنها بود، پس از چندی آزاد شدند و از آن‌جا به بیروت و سپس پایگاههای الفتح در سوریه رفتند.
***

@Strategy_gh
Audio
⚜️ #استراتژی_قیام_و_سرنگونی ⚜️
فایل صوتی:
🔉🔸ماجرای آزادی مجاهدین دستگیرشده در عراق
@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️

🔸فرارسیدن ظهور علنی مجاهدین
سپس سال 1350 و زمان ظهور علنی مجاهدین فرا رسید که به‌عنوان یک نیروی انقلابی مسلمان از محبوبیت و جاذبة گستردة اجتماعی برخوردار شدند. به‌راستی روزگار افول سیاسی و ایدئولوژیکی خمینی فرا رسیده بود.
رژیم آخوندها خودش در مورد شرح حال خمینی کتابی منتشر کرده که در آن ‌یکی از اطرافیان خمینی در این باره می‌نویسد: «… در آن روزها به‌حدی جو به‌نفع این گروه(مجاهدین) بود که می‌توان گفت که کوچکترین انتقادی نسبت به‌این گروهک با شدیدترین ضربه رو‌به‌رو می‌شد. ‌بسیاری از افراد را می‌شناسم که بر‌این اعتقاد بودند که دیگر نقش امام در مبارزه و در نهضت به‌پایان رسیده است و امام با عدم تأیید مجاهدین خلق در‌واقع شکست خود را امضا ‌کرده‌است. ‌این افراد باور داشتند که امام از صحنة مبارزه کنار رفته‌اند و زمان آن رسیده‌است که سازمان مجاهدین خلق نهضت را هدایت کند و انقلاب را به‌پیش ببرد. ‌واقعاً هم این گروه در مردم پایگاهی به‌دست آورده‌بود. ‌امام هم این را می‌دانستند. ‌هر روز از ایران نامه می‌رسید مبنی بر‌این‌که: پرستیژ شما پایین آمده. ‌در بین مردم نقش شما در شرف فراموش شدن است. ‌مجاهدین خلق دارند جای شما را می‌گیرند…» (پا به پای آفتاب – جلد 3 صفحه 163)
***

@Strategy_gh
ین‌جاست که خمینی پس از دریافت نامة منتظری، با بوقلمون صفتی همرنگ جماعت می‌شود.
به نامة آقای منتظری به‌خمینی در تاریخ 15 صفر 1392 (سال 1351 شمسی) توجه کنید:
«حضرت آیت‌الله‌العظمی مد ظله‌العالی
پس از تقدیم سلام و تحیت، به‌عرض عالی می‌رساند چنان‌چه اطلاع دارید عدة زیادی از جوانهای مسلمان و متدین گرفتارند و عده‌یی از آنان در معرض خطر اعدام قرار گرفته‌اند. ‌تصلب آنان نسبت به‌شعائر اسلامی و اطلاعات وسیع و عمیق آنان بر‌احکام و معتقدات مذهبی معروف و مورد توجه همة آقایان و روحانیین واقع شده‌است و بعضی از مراجع و جمعی از علمای بلاد اقدامهایی برای تخلص آنان کرده‌اند و چیزهایی نوشته شده. ‌به جا و لازم است از طرف حضرتعالی نیز در تأیید و تقویت و حفظ دماء‌آنان چیزی منتشر شود. ‌این معنی در شرایط فعلی ضرورت دارد چون مخالفان سعی می‌کنند آنان را منحرف قلمداد کنند. ‌البته کیفیت آن بسته به‌نظر حضرتعالی است. در خاتمه از حضرتعالی ملتمس دعای خیر می‌باشم. والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته ‌ـ‌ حسینعلی منتظری»
در این‌جا بود که خمینی برای این‌که از قافله عقب نیفتد، فتوا داد یک سوم سهم امام به‌خانوادة زندانیان و جوانان مسلمان و میهندوست، که کسی جز مجاهدین نبودند، اختصاص یابد.
‌قبلا گفتم که رفسنجانی وقتی در اواخر سال 50 از زندان آزاد شد، به‌هواداری از مجاهدین افتخار می‌کرد و به‌جمع کسانی که در خانة او در قلهک به‌دیدارش رفته بودند آشکارا می‌گفت در زندان سعی داشتیم از مجاهدین قرآن بیاموزیم و «اگر خداوند نمازی را از ما قبول کند همان نمازهایی است که به‌اینها در زندان اقتدا کرده‌ایم».
‌مطهری صریحاً می‌گفت که «انسان‌سازی کار من نیست، کار محمد حنیف‌نژاد است».
بهشتی و همین خامنه‌ای هم از ‌دیدار با حنیف نژاد در سالهای گذشته به سایرین فخر می فروختند.
***
@Strategy_gh
Audio
⚜️ #استراتژی_قیام_و_سرنگونی ⚜️

🔸فرا رسیدن ظهور علنی مجاهدین



@Strategy_gh
✍️سند متنی:
⚜️استراتژی قیام و سرنگونی⚜️

🔸زیر درخت سیب!
قول و قرارها و قسم و آیه های خمینی را در پاریس در زیر درخت سیب همه به‌یاد دارند.در منتهای دجالگری خود را از هرگونه شائبه قدرت طلبی منزه جلوه می‌داد. می‌گفت که در ایران آینده مجلس مؤسسان تشکیل می شود و قانون اساسی جدید با نظر همة مردم تدوین و تصویب می شود. خبری از دیکتاتوری و اعدام و شکنجه و زندانی سیاسی در کار نخواهد بود. شعار دجالانه و میان تهی او «همهَ با هم»بود .
البته معلوم نبود که این وحدت باسمه یی بر روی چه مشی و چه برنامه یا اصولی استوار است. هرکس که تاریخچة انقلابها و جنبشهای پایه دار و مایه دار را خوانده باشد، به‌خوبی می‌داند که یک رهبری ترقیخواه و یک جنبش رهایی بخش جدی، هیچ‌گاه شعارهای شیادانه و توخالی وحدت نمی‌دهد. وحدت، اگر امری موهوم و ذهنی و صرفاً بر روی کاغذ و از راه دور نیست، اساساً در میدان عمل عینی و واقعی علیه دشمن مشترک محقق می‌شود. اما اگر به هر دلیل، وحدت در میدان عمل، حول مشی و برنامه و آلترناتیو مشخص، امکانپذیر نیست یا برخی توان آن را ندارند، آنچه باقی می‌ماند یک همبستگی و همگرایی سیاسی عام، حول اصول عام و مورد توافق طبقات و اقشار و نیروهای گوناگون جبهه خلق است تا تضاد با دشمن را عمده و تضادهای بین خود را فرعی نمایند. در غیر اینصورت حتی اگر در ارتباط و اتصال مستقیم با دشمن هم نباشند، اپورتونیسم تار و پود آنها را در می نوردد و در عمل با عمده شدن تضادهایشان با نیروی محوری نبرد رهایی بخش، به دشمن کمک می‌رسانند. بگذریم که این رویکرد، قبل از هر چیز نشانه فقدان ثقل و وزن سیاسی و دست نداشتن در آتش مبارزة آزادیبخش است.
35 سال پیش، اپورتونیسم خائنانة چپ نما در یک مقطع سازمان مجاهدین را متلاشی کرد و برسر راه خمینی سر برید. امروز هم، آنهایی که در صددمتلاشی کردن اشرف هستند خائنانه به ذبح آن در آستان ولایت مبادرت می کنند.با این تفاوت که اپورتونیستهای چپ نما 35سال پیش، تا آن‌جا که ما می دانیم نقطة اتصال و ارتباطی با ساواک سلطنتی نداشتند حال آن‌که امروز اگر دقت کنید عناصر و جریانهایی که با اشرف در خصومت و ستیزهستند با هزار و یک رشته مرئی و نامرئی و در ملأ های بسیار آلودة سیاسی با گشتاپوی آخوندی،فهمیده یا نا فهمیده و خواسته یا ناخواسته، نقاط ارتباط و اتصال مستقیم یا غیر مستقیم دارند.
بر می گردم به دوران انقلاب ضد سلطنتی که جریانها و سیاسیون فرصت طلب زمانه، یعنی همانها که در سی سال اخیر هزار و یک ایراد از مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران و برنامه و مصوبات آن گرفتند، حتی یک سوال از خمینی نکردند و یک ایراد هم از او نگرفتند. پیاپی به خدمتش شتافتند، دست بوسیدند و بر شعار« همه با خمینی» صحه گذاشتند.
در آن روزگار هم‌چنان‌که قبلا اشاره کردم، خمینی از طریق رفسنجانی می‌دانست که مجاهدین در جزوه یی که در اوین نوشته اند به دلایل مشخص تاریخی و ایدئولوژیکی و سیاسی، او (خمینی) را ارتجاعی می‌دانند.

@Strategy_gh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚜️ #استراتژی_قیام_و_سرنگونی ⚜️

🔸قول و قرارها و قسم و آیه های خمینی در پاریس درزیردرخت سیب،منتهای دجالگری خود را از هرگونه شائبه قدرت طلبی منزه جلوه میداد.که اعدام وشکنجه درکارنخواهدبود

@Strategy_gh