ببینید دوتا موجود در شعر مقدمه وجود دارند
مترسک
کلاغ
این نکته رو بدونید این صحنه کلیه
آهنگ بعدی الف هست
در الف حتی کلاغم نمیدونه ته قصه کجا میره
مترسک
کلاغ
این نکته رو بدونید این صحنه کلیه
آهنگ بعدی الف هست
در الف حتی کلاغم نمیدونه ته قصه کجا میره
ببینید دوستان من آلبوم حقو از دیدگاه خودم دارم تفسیر میکنم
فدایی هر کلمه اش ۵ تا معنی متفاوت میده پس فکر نکنین من دارم دقیقا منظور خواننده رو میگم
چون تا وقتی خود خواننده گزارش نده واقعیتو این تفسیرا همه فرضه
فدایی هر کلمه اش ۵ تا معنی متفاوت میده پس فکر نکنین من دارم دقیقا منظور خواننده رو میگم
چون تا وقتی خود خواننده گزارش نده واقعیتو این تفسیرا همه فرضه
و دقیقا در آخر فرد میفهمه اینا همه فرضه😂و درگیر یک فرض ذهنی شده ولی من همون فرضمو اومدم گفتم
تحلیل آلبوم بر اساس نوروساینس و مدل روانشناختی
در مقدمه فدایی توضیح میدهد که دنیایی دقیقا مثل دنیای ما وجود دارد.ولی صحنه اینطور هست
فقط کلاغ ها هستن و مترسک
کلاغ نماد پیام یا آگاهی هست
در حقیقت هر فردی که برای دریافت یا انتقال آگاهی وارد این دنیا میشه
میشود کلاغ.و یک مترسک هم موجود هست
این دنیا مانند مغز هست
کلاغ ها نورون های مغز اند
فضای سیناپسی این نورونها فضایی هست که کلاغ ها اطلاعات دریافت میکنند.
این فضای سیناپسی اینستاگرام هست.
و در اینجا پس این دنیای مغزی چی هست؟چرا نورونها نمیتوانند باهم سیناپس یا ارتباط بسازند تا بتوانند دنیایی جدید بسازند؟
حالا در این دنیا برای اینکه حیات و بقا بوجود بیاد ،سه کره وجود
دارد،خورشید،زمین ،ماه
در این دنیا، زمین یعنی مغز،تعداد نورونها یا افراد این مغز مساوی با تعداد افرادی هست که وارد این دنیا یا مغز میشوند.
فدایی میگوید
زمین یک جاندار هست چون پوست دارد
زمین گرد است
مغزی وجود دارد،این مغز از افراد تشکیل شده است،یا هر نورون یک فرد هست،یک کلاغ هست، تمام افراد در آن هستند این کره زمین در این دنیا مثل مغز حاوی دو بخش ناخودآگاه و
خودآگاه هست،
در جایی از متن شعر فدایی اشاره به مترسک و کلاغ میکند،صحنه ای که در آن مزرعه گندم وجود دارد،مزرعه گندم نماد جامعه است و مترسکی وجود دارد
مترسک به این علت وجود دارد که کلاغ ها نتوانند محصولات را غارت کنند
در حقیقت کلاغ ها دارند ذهن جامعه را غارت میکنند
در این آلبوم یا داستان
کلاغ ها اصلا از مترسک نمیترسند و مترسک خود عاشق هست چون میگه مترسک دستاشو باز کرده که بغلش کنی
ولی تو میری میخ تو کمرش کنی
در این مغز کره مانند اصل طواف حاکم هست
طواف یعنی دور یک مرکز چرخیدن یعنی نورونها یا افراد باید بخاطر بستر لایه های زیرین به دور مرکزی بچرخند ولی چون بستر این نورونها یا افراد طبق الگویی هست که برای بقا باید از هم استفاده کنند
در سیستم این مغز، ناخودآگاه دارد بر خلاف خودآگاه حرکت میکند افراد یا نورونها بخاطر بستر و ساختار اشتباه دارند برخلاف هم حرکت میکنند،نورون ها بجای اینکه بهم متصل شوند و ساختار سیناپس دهند، سیناپس یعنی محلی که نورونها یا افراد بهم اطلاعات منتقل میکنند تا پیشرفت و تلقی رخ بده بر خلاف هم حرکت میکنند.سیناپس در این مغز فضای مجازی هست،مثل اینستاگرام و نورونها یا افراد بخاطر بستر لایه های زیری در ناخودآگاه دارند برخلاف همدیگر حرکت میکنند و پیام ها در سیستم منتقل نمیشود و یادگیری اتفاق نمی افتد و ساختار یا بافت سیستم به تغییر و تحول و حقیقت نمیرسد
بستر این مغز از خاک تشکیل شده است،خاک در اساطیر بعنوان نماد تغییر و تحول هست یعنی میتواند به ویژگی های حقیقی و معنایی دست یابد
بستر فضا بطوریه که نورونها یا افراد باید از یکدیگر استفاده کنند
در ادبیات مترسک نماینده نظم،قانون،مالکیت،مرزبندی هست
مترسک به این خاطر وجود دارد تا از مرز مزرعه گندم (جامعه)با ترساندن کلاغ ها محافظت کند،
کلاغ نماینده طبیعت،آزادی،آشوب
در اینجا افراد یا نورونهای مغز بطور متحد به دور چیزیکه بتوانند از آن استفاده کنند و منافع بستر را حفظ کند میچرخند تا شکارش کنند تا بتوانند بقا پیدا کنند .
خب در مغز انسان تمام اطلاعات در نهایت از سلف مدل رد میشود،یعنی تمام اطلاعات دور مرکزی بنام خود شکل میگیرند که باعث تشکیل کوالیا و تجربه آگاهانه میشوند.
در حقیقت منظور آهنگ طواف این هست که در این مغز کروی همه دارند حول محور خودشان میچرخند
تا بتوانند از هم استفاده کنند و بقا پیدا کنند
در حقیقت آهنگ طواف اشاره به همین خود دارد
آهنگ الف
الف در ادبیات فارسی مظهر تنهایی صداقت درستی هست،الف بی حرکت و ساکن هست آفرینش الف با نقطه(دایره ای کوچک)شروع میشود
جمله حروف و اعداد بر محور الف میچرخند
الف در این مغز یک نورون یا فرد هست که برخلاف سایر افراد یا نورونهای موجود در این مغز دور چیزی نمیچرخد،
بلکه در این بستر تاریخ و ساختار قدرت و مغز مانند این فرد یا نورون در مرکز آن بصورت ساختار مثلثی یا سه
ضلعی قرار گرفته است
هر ضلع یک فرد یا نورون است
تجمع قصد این سه ضلع برای یک ویژگی مشترک باعث میشود مثلث به شکل آ درآید
این بستر کروی یا مغز مانند دقیقا مثل مغز از دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تشکیل شده است
الف در وسط این مغز بصورت مثلثی قرار دارد،این آناتومی یک شبکه سه گانه هست،سه گانه ای که یکی از الگوریتم های این مغز هست هنگامی که الف از حالت سکون و مثلث خود خارج شود بصورت خطی صاف قرار میگیرد که نمایانگر مرز بین خودآگاه و ناخودآگاه هست،در حقیقت هنگامی که پیامی در این سه گانه پروسس میشود تبدیل به یک وحدت یا خط میشود الف به هر دو دنیا دید دارد
در مقدمه فدایی توضیح میدهد که دنیایی دقیقا مثل دنیای ما وجود دارد.ولی صحنه اینطور هست
فقط کلاغ ها هستن و مترسک
کلاغ نماد پیام یا آگاهی هست
در حقیقت هر فردی که برای دریافت یا انتقال آگاهی وارد این دنیا میشه
میشود کلاغ.و یک مترسک هم موجود هست
این دنیا مانند مغز هست
کلاغ ها نورون های مغز اند
فضای سیناپسی این نورونها فضایی هست که کلاغ ها اطلاعات دریافت میکنند.
این فضای سیناپسی اینستاگرام هست.
و در اینجا پس این دنیای مغزی چی هست؟چرا نورونها نمیتوانند باهم سیناپس یا ارتباط بسازند تا بتوانند دنیایی جدید بسازند؟
حالا در این دنیا برای اینکه حیات و بقا بوجود بیاد ،سه کره وجود
دارد،خورشید،زمین ،ماه
در این دنیا، زمین یعنی مغز،تعداد نورونها یا افراد این مغز مساوی با تعداد افرادی هست که وارد این دنیا یا مغز میشوند.
فدایی میگوید
زمین یک جاندار هست چون پوست دارد
زمین گرد است
مغزی وجود دارد،این مغز از افراد تشکیل شده است،یا هر نورون یک فرد هست،یک کلاغ هست، تمام افراد در آن هستند این کره زمین در این دنیا مثل مغز حاوی دو بخش ناخودآگاه و
خودآگاه هست،
در جایی از متن شعر فدایی اشاره به مترسک و کلاغ میکند،صحنه ای که در آن مزرعه گندم وجود دارد،مزرعه گندم نماد جامعه است و مترسکی وجود دارد
مترسک به این علت وجود دارد که کلاغ ها نتوانند محصولات را غارت کنند
در حقیقت کلاغ ها دارند ذهن جامعه را غارت میکنند
در این آلبوم یا داستان
کلاغ ها اصلا از مترسک نمیترسند و مترسک خود عاشق هست چون میگه مترسک دستاشو باز کرده که بغلش کنی
ولی تو میری میخ تو کمرش کنی
در این مغز کره مانند اصل طواف حاکم هست
طواف یعنی دور یک مرکز چرخیدن یعنی نورونها یا افراد باید بخاطر بستر لایه های زیرین به دور مرکزی بچرخند ولی چون بستر این نورونها یا افراد طبق الگویی هست که برای بقا باید از هم استفاده کنند
در سیستم این مغز، ناخودآگاه دارد بر خلاف خودآگاه حرکت میکند افراد یا نورونها بخاطر بستر و ساختار اشتباه دارند برخلاف هم حرکت میکنند،نورون ها بجای اینکه بهم متصل شوند و ساختار سیناپس دهند، سیناپس یعنی محلی که نورونها یا افراد بهم اطلاعات منتقل میکنند تا پیشرفت و تلقی رخ بده بر خلاف هم حرکت میکنند.سیناپس در این مغز فضای مجازی هست،مثل اینستاگرام و نورونها یا افراد بخاطر بستر لایه های زیری در ناخودآگاه دارند برخلاف همدیگر حرکت میکنند و پیام ها در سیستم منتقل نمیشود و یادگیری اتفاق نمی افتد و ساختار یا بافت سیستم به تغییر و تحول و حقیقت نمیرسد
بستر این مغز از خاک تشکیل شده است،خاک در اساطیر بعنوان نماد تغییر و تحول هست یعنی میتواند به ویژگی های حقیقی و معنایی دست یابد
بستر فضا بطوریه که نورونها یا افراد باید از یکدیگر استفاده کنند
در ادبیات مترسک نماینده نظم،قانون،مالکیت،مرزبندی هست
مترسک به این خاطر وجود دارد تا از مرز مزرعه گندم (جامعه)با ترساندن کلاغ ها محافظت کند،
کلاغ نماینده طبیعت،آزادی،آشوب
در اینجا افراد یا نورونهای مغز بطور متحد به دور چیزیکه بتوانند از آن استفاده کنند و منافع بستر را حفظ کند میچرخند تا شکارش کنند تا بتوانند بقا پیدا کنند .
خب در مغز انسان تمام اطلاعات در نهایت از سلف مدل رد میشود،یعنی تمام اطلاعات دور مرکزی بنام خود شکل میگیرند که باعث تشکیل کوالیا و تجربه آگاهانه میشوند.
در حقیقت منظور آهنگ طواف این هست که در این مغز کروی همه دارند حول محور خودشان میچرخند
تا بتوانند از هم استفاده کنند و بقا پیدا کنند
در حقیقت آهنگ طواف اشاره به همین خود دارد
آهنگ الف
الف در ادبیات فارسی مظهر تنهایی صداقت درستی هست،الف بی حرکت و ساکن هست آفرینش الف با نقطه(دایره ای کوچک)شروع میشود
جمله حروف و اعداد بر محور الف میچرخند
الف در این مغز یک نورون یا فرد هست که برخلاف سایر افراد یا نورونهای موجود در این مغز دور چیزی نمیچرخد،
بلکه در این بستر تاریخ و ساختار قدرت و مغز مانند این فرد یا نورون در مرکز آن بصورت ساختار مثلثی یا سه
ضلعی قرار گرفته است
هر ضلع یک فرد یا نورون است
تجمع قصد این سه ضلع برای یک ویژگی مشترک باعث میشود مثلث به شکل آ درآید
این بستر کروی یا مغز مانند دقیقا مثل مغز از دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تشکیل شده است
الف در وسط این مغز بصورت مثلثی قرار دارد،این آناتومی یک شبکه سه گانه هست،سه گانه ای که یکی از الگوریتم های این مغز هست هنگامی که الف از حالت سکون و مثلث خود خارج شود بصورت خطی صاف قرار میگیرد که نمایانگر مرز بین خودآگاه و ناخودآگاه هست،در حقیقت هنگامی که پیامی در این سه گانه پروسس میشود تبدیل به یک وحدت یا خط میشود الف به هر دو دنیا دید دارد
بشرطی که به ایستد و ایستادگی کند و اطلاعات ازین مختصات سه گانه پروسس شود
الف در طی ایستادگی یکی میشود
مرز سیستم کروی و مغز مانند از بین میرود
دیگر خودی وجود ندارد که بتواند سیستم را به دو بخش تقسیم کند
همانطور که در این کهکشان کنار زمین کره دیگری بنام ماه وجود دارد،مغز اطلاعات را دریافت یا جذب میکند ،این سیستم کروی یا مغز مانند مثل زمین بخاطر سیستم گرانش یا جذب خود کره دیگری را در اطراف خود نگه میدارد که ماه نام دارد و این کره با سیستم جذب و گرانش خود بر جذب و گرانش اطلاعات زمین اثر میگذارد،رابطه ای دو طرفه،هنگامی که ماه به شب چهارده میرسد و کامل میشود قسمت تاریک این سیستم مغز مانند روشن تر میشود در خارج این مغز یا کره زمین،کره ای دیگر وجود دارد بنام خورشید
در شب ۱۴ خورشید زمین ماه در یک راستا قرار میگیرند
طبق داستان واقعی ب یکبار الف را قضاوت و سرکوب میکند ،با گرفتن تعهد و امضا
الف طبق آهنگ با ب درگیری دارد
ب کیست؟سیستم و ساختاری که پول و قدرت دارد ،سرکوب و قضاوت و ظلم میکند و حکم صادر میکند
یعنی اگر الف نباشد ب بی معنی هست پس جایگاه نورونی در این دنیا ندارد
بنابراین وجودش وابسته به حضور الف است
در آهنگ الف،الف با ب درگیری دارد،ب دومین حروف الفبا هست و زمانی ایجاد میشود که الف ایجاد شود
ب دارد بقیه حروف الفبا یا افراد جامعه یا نورونها را باهم علیه الف متحد میکند،
الف در این ساختار کروی مغز مانند
تصمیم میگیرد با تمام وجود با ب مبارزه کند و میداند که
در این مبارزه ممکن است جان خود را از دست بدهد
الف در اینجا از آناتومی خود آگاه نیست،قدر و ارزش خود را نمیداند و بخاطر همین حاضر است با تمام وجود با ب
مبارزه کند
الف یک سه گانه رو تجربه میکنه
هنگامی که وارد بازی میشه
هنگامی که میخواد مبارزه کنه و دچار فروپاشی روانی میشه
و هنگامیکه در نهایت از جبر خارج میشه
اگر الف از بین برود دیگر کسی نیست که بتواند مرز را تعیین کند
الف نقشه ای میریزد که ب را از بین میبرد
در آهنگ نقشه به ماه ۱۴ تشبیه شده است
در ماه ۱۴،ماه یک رویه خودش را کامل به
زمین نشان میدهد
ولی روی دیگر آن پنهان هست
هنگامی که ماه ۱۴یا مغز ماه مانند کامل میشود
تاریکی های مغز زمین روشن تر میشود
الف مرز بین بخش خودآگاه و ناخودآگاه مغز کروی مانند زمین هست
ب بخش ناخودآگاه هست که این بخش ب توسط الگوریتم
سیستم و دولت و قدرت کار میکند.
و کارکرد مغز اینطور هست که اول افکار احساسات و هیجانات ساخته میشن و سپس به خودآگاه وارد میشن
بنابراین اکثر مردم که فکر میکنند آزاد هستند در حقیقت دارند توسط ناخودآگاهشان هدایت میشوند
اگر نورونها و افراد بخش ناخودآگاه بتوانند باهم سیناپس ایجاد کنند میتوانند از زیر سلطه ب خارج شوند و دقیقا به خودآگاهی و تغییر و انقلاب برسند
بقیه اش بمونه برا فردا ها
الف در طی ایستادگی یکی میشود
مرز سیستم کروی و مغز مانند از بین میرود
دیگر خودی وجود ندارد که بتواند سیستم را به دو بخش تقسیم کند
همانطور که در این کهکشان کنار زمین کره دیگری بنام ماه وجود دارد،مغز اطلاعات را دریافت یا جذب میکند ،این سیستم کروی یا مغز مانند مثل زمین بخاطر سیستم گرانش یا جذب خود کره دیگری را در اطراف خود نگه میدارد که ماه نام دارد و این کره با سیستم جذب و گرانش خود بر جذب و گرانش اطلاعات زمین اثر میگذارد،رابطه ای دو طرفه،هنگامی که ماه به شب چهارده میرسد و کامل میشود قسمت تاریک این سیستم مغز مانند روشن تر میشود در خارج این مغز یا کره زمین،کره ای دیگر وجود دارد بنام خورشید
در شب ۱۴ خورشید زمین ماه در یک راستا قرار میگیرند
طبق داستان واقعی ب یکبار الف را قضاوت و سرکوب میکند ،با گرفتن تعهد و امضا
الف طبق آهنگ با ب درگیری دارد
ب کیست؟سیستم و ساختاری که پول و قدرت دارد ،سرکوب و قضاوت و ظلم میکند و حکم صادر میکند
یعنی اگر الف نباشد ب بی معنی هست پس جایگاه نورونی در این دنیا ندارد
بنابراین وجودش وابسته به حضور الف است
در آهنگ الف،الف با ب درگیری دارد،ب دومین حروف الفبا هست و زمانی ایجاد میشود که الف ایجاد شود
ب دارد بقیه حروف الفبا یا افراد جامعه یا نورونها را باهم علیه الف متحد میکند،
الف در این ساختار کروی مغز مانند
تصمیم میگیرد با تمام وجود با ب مبارزه کند و میداند که
در این مبارزه ممکن است جان خود را از دست بدهد
الف در اینجا از آناتومی خود آگاه نیست،قدر و ارزش خود را نمیداند و بخاطر همین حاضر است با تمام وجود با ب
مبارزه کند
الف یک سه گانه رو تجربه میکنه
هنگامی که وارد بازی میشه
هنگامی که میخواد مبارزه کنه و دچار فروپاشی روانی میشه
و هنگامیکه در نهایت از جبر خارج میشه
اگر الف از بین برود دیگر کسی نیست که بتواند مرز را تعیین کند
الف نقشه ای میریزد که ب را از بین میبرد
در آهنگ نقشه به ماه ۱۴ تشبیه شده است
در ماه ۱۴،ماه یک رویه خودش را کامل به
زمین نشان میدهد
ولی روی دیگر آن پنهان هست
هنگامی که ماه ۱۴یا مغز ماه مانند کامل میشود
تاریکی های مغز زمین روشن تر میشود
الف مرز بین بخش خودآگاه و ناخودآگاه مغز کروی مانند زمین هست
ب بخش ناخودآگاه هست که این بخش ب توسط الگوریتم
سیستم و دولت و قدرت کار میکند.
و کارکرد مغز اینطور هست که اول افکار احساسات و هیجانات ساخته میشن و سپس به خودآگاه وارد میشن
بنابراین اکثر مردم که فکر میکنند آزاد هستند در حقیقت دارند توسط ناخودآگاهشان هدایت میشوند
اگر نورونها و افراد بخش ناخودآگاه بتوانند باهم سیناپس ایجاد کنند میتوانند از زیر سلطه ب خارج شوند و دقیقا به خودآگاهی و تغییر و انقلاب برسند
بقیه اش بمونه برا فردا ها
Forwarded from melobot | ربات موزیک ملوبات
Alef
Fadaei
NeuroScience
بشرطی که به ایستد و ایستادگی کند و اطلاعات ازین مختصات سه گانه پروسس شود الف در طی ایستادگی یکی میشود مرز سیستم کروی و مغز مانند از بین میرود دیگر خودی وجود ندارد که بتواند سیستم را به دو بخش تقسیم کند همانطور که در این کهکشان کنار زمین کره دیگری بنام ماه…
ب چیست؟الف در زبان تلوگو معادل అ
هست،این دقیقا ساختار ب هست،یعنی الف که یک شبکه نورون سه گانه بود،و میتوانست مرز بین خودآگاه و ناخودآگاه را ببیند،توسط سیستم قدرت مدل میشود
و یعنی در حقیقت ساختار قدرت الان توانسته شخصیت و بطور
کلی ذهن یا نتورک الف را دقیقا پیش بینی کند،و در ادامه آلبوم سیستم قدرت با شکنجه های مختلف الف را به مرز فروپاشی روانی میرساند چون الف را در مقابل خودش قرار میدهد
این آلبوم در حقیقت یک سیر روانشناختی هم هست
همینطور که الف توانایی دیدن مرز بین ناخودآگاه و خودآگاه را دارد
ب هم همین قدرت را دارد،ولی ب با حاجی همکاری میکند این سیستم قدرت با جمهوری اسلامی همکاری میکند،حاجی نماد جمهوری اسلامی هست
یعنی دقیقا جمهوری اسلامی به قدرتی متصل هست که این قدرت به تمام ناخودآگاه های نورون کره مغز مانند دسترسی دارد و از طریق آن خودآگاه را هدایت سرکوب میکند
خودآگاه افراد یا نورونهایی هستند که در تمام این 47 سال بر علیه ظلم جمهوری اسلامی سکوت نکردند خواستند جاهایی تغییر ایجاد کنند و از صف ناخودآگاه خارج شوند ولی توسط قدرت بلعیده شدند.
هست،این دقیقا ساختار ب هست،یعنی الف که یک شبکه نورون سه گانه بود،و میتوانست مرز بین خودآگاه و ناخودآگاه را ببیند،توسط سیستم قدرت مدل میشود
و یعنی در حقیقت ساختار قدرت الان توانسته شخصیت و بطور
کلی ذهن یا نتورک الف را دقیقا پیش بینی کند،و در ادامه آلبوم سیستم قدرت با شکنجه های مختلف الف را به مرز فروپاشی روانی میرساند چون الف را در مقابل خودش قرار میدهد
این آلبوم در حقیقت یک سیر روانشناختی هم هست
همینطور که الف توانایی دیدن مرز بین ناخودآگاه و خودآگاه را دارد
ب هم همین قدرت را دارد،ولی ب با حاجی همکاری میکند این سیستم قدرت با جمهوری اسلامی همکاری میکند،حاجی نماد جمهوری اسلامی هست
یعنی دقیقا جمهوری اسلامی به قدرتی متصل هست که این قدرت به تمام ناخودآگاه های نورون کره مغز مانند دسترسی دارد و از طریق آن خودآگاه را هدایت سرکوب میکند
خودآگاه افراد یا نورونهایی هستند که در تمام این 47 سال بر علیه ظلم جمهوری اسلامی سکوت نکردند خواستند جاهایی تغییر ایجاد کنند و از صف ناخودآگاه خارج شوند ولی توسط قدرت بلعیده شدند.
چرا زبان تلوگو وارد شد،چون فلسفه شرق مربوط ذهن هست،درجه هایی از آگاهی که در آئین هندو افراد معنوی ادراک خود را از دست میدادند و به درجه ای جدید از آگاهی میرسند
در داستان های زبان تلوگو و هندو نمونه ای ازین داستان وجود دارد،در حقیقت اگر سیر سفر درونی شخصیت آلبوم را دریا در نظر بگیریم که دارد از آن عبور میکند،در دریا پریان و دیو هایی وجود دارند که نمیگذارند شخصیت به ساحل یا جزیره برسد،این پریان و دیو ها مردم سرزمینی هستند که در آن، شخصیت آلبوم حق دارد زندگی میکند، یعنی مردم و سیستم هر دو بر علیه شخصیت آلبوم دست به یکی شده اند،یسری با شخصیت آلبوم اند و یسری در تیم جاکش ها بر علیه او.
آهنگ مصلحتی
فدایی در حقیقت دارد این سوال را بطور پنهانی مطرح میکند،آیا حقیقت چیزی خارج از مغز هست که دارد اتفاق میوفته ؟
فدایی همزمان داره از دنیایی صحبت میکنه که عین مغزه
و همچنان از آگاهی یک مغزی که کاراکتر اصلی آلبوم هست.
خب آهنگ مصلحتی دارد از اول چهارچوب های این دنیا را زیر سوال میبرد،این دنیا همان دنیایی هست که فدایی به آن اشاره میکند،که سه کُره مغز مانند در اثر گرانش با همدیگر حیات را نگه داشته اند
در این دنیا اگر عناصری مثل آتش باد خاک آب بر خلاف ذات خویش و حیات حرکت کنند چی میشود؟حیات که نابود میشود و همه میمیرند هیچ،حتی آدم ها در آن دنیا یا بهشت که سیبی ندارد و حتی نیاز های اولیه را تامین نمیکند فرار میکنند،یعنی حتی باور و خدایی هم نمیمونه،چون مغزی نیست آنها را بسازد
در این دنیا اقتصادی که مقاومتی نام دارد اینقدر شکننده اس که به زور سرکوب جلو میرود
افراد چریکی و مبارز واقعی در این سیاهی مانند ستاره درخشیده اند ولی ارتش این دنیا نماد آنها را تصاحب کرده.
در این دنیا افرادی که دارند بیماری هارا درمان میکنند و نقش طبیب را دارند نمیتوانند تغییری ایجاد کنند چون عقاید پوسیده،قدرتش قویتر از علم هست و تا ریشه در ناخودآگاه مغز کروی نفوذ کرده
در این دنیا قاضی بجای اینکه دنبال حقیقت و علت مرگ مقتول باشد،دنبال پول هست
و قدرت قاضی را هم خریده
در این دنیا خبر ها پخش میشوند ولی تغییری ایجاد نمیشود.
همه نماد آزادی را میبینند و کسی تجربه واقعی آزادی را نفهمیده،افراد هنوز فکر میکنند آزادی چیزی است بیرونی،درون نگری وجود ندارد و همچنان نورون های مغز کره مانند نتونستند بهم متصل شوند.
اما در این دنیا همچنان افرادی هستند که وجدان دارند حقیقت را میبینند از بس فریاد زدند خودشان کر شدند و مردند و نتوانستند جریانی ایجاد کنند چون ناخودآگاه مغز کروی توسط قدرت و سیستم تصاحب شده
فدایی میگه من پیرو بی گناهه گمنامم نه هیچ چیز دیگه،
پس فدایی در این دنیا عضوی ازین سه نورون آناتومیکال الف هست، یا حداقل با آن سیناپس ساخته است
هیچکی واقعیت و نمیبینه،نورونها واقعیت را پروسس نمیکنند یا نمیتوانند اطلاعات را با هم ادغام کنند چون با هم متحد نیستن،مواد مخدر از شکلات بیشتر پخش شده بین افراد،در این کره مغز مانند مواد مخدر زیاد وارد میشه و همه رو بی حس کرده و خوره افتاده به جون همه و همه افراد افق تفکرشون اومده پایین،غریزه و شهوت تمام مغز افراد را مسموم کرده
در حقیقت چند عامل دارند نمیگذارند،دنیایی جدید ایجاد شود یا مغز کره مانند تغییر کند.
فدایی در حقیقت دارد این سوال را بطور پنهانی مطرح میکند،آیا حقیقت چیزی خارج از مغز هست که دارد اتفاق میوفته ؟
فدایی همزمان داره از دنیایی صحبت میکنه که عین مغزه
و همچنان از آگاهی یک مغزی که کاراکتر اصلی آلبوم هست.
خب آهنگ مصلحتی دارد از اول چهارچوب های این دنیا را زیر سوال میبرد،این دنیا همان دنیایی هست که فدایی به آن اشاره میکند،که سه کُره مغز مانند در اثر گرانش با همدیگر حیات را نگه داشته اند
در این دنیا اگر عناصری مثل آتش باد خاک آب بر خلاف ذات خویش و حیات حرکت کنند چی میشود؟حیات که نابود میشود و همه میمیرند هیچ،حتی آدم ها در آن دنیا یا بهشت که سیبی ندارد و حتی نیاز های اولیه را تامین نمیکند فرار میکنند،یعنی حتی باور و خدایی هم نمیمونه،چون مغزی نیست آنها را بسازد
در این دنیا اقتصادی که مقاومتی نام دارد اینقدر شکننده اس که به زور سرکوب جلو میرود
افراد چریکی و مبارز واقعی در این سیاهی مانند ستاره درخشیده اند ولی ارتش این دنیا نماد آنها را تصاحب کرده.
در این دنیا افرادی که دارند بیماری هارا درمان میکنند و نقش طبیب را دارند نمیتوانند تغییری ایجاد کنند چون عقاید پوسیده،قدرتش قویتر از علم هست و تا ریشه در ناخودآگاه مغز کروی نفوذ کرده
در این دنیا قاضی بجای اینکه دنبال حقیقت و علت مرگ مقتول باشد،دنبال پول هست
و قدرت قاضی را هم خریده
در این دنیا خبر ها پخش میشوند ولی تغییری ایجاد نمیشود.
همه نماد آزادی را میبینند و کسی تجربه واقعی آزادی را نفهمیده،افراد هنوز فکر میکنند آزادی چیزی است بیرونی،درون نگری وجود ندارد و همچنان نورون های مغز کره مانند نتونستند بهم متصل شوند.
اما در این دنیا همچنان افرادی هستند که وجدان دارند حقیقت را میبینند از بس فریاد زدند خودشان کر شدند و مردند و نتوانستند جریانی ایجاد کنند چون ناخودآگاه مغز کروی توسط قدرت و سیستم تصاحب شده
فدایی میگه من پیرو بی گناهه گمنامم نه هیچ چیز دیگه،
پس فدایی در این دنیا عضوی ازین سه نورون آناتومیکال الف هست، یا حداقل با آن سیناپس ساخته است
هیچکی واقعیت و نمیبینه،نورونها واقعیت را پروسس نمیکنند یا نمیتوانند اطلاعات را با هم ادغام کنند چون با هم متحد نیستن،مواد مخدر از شکلات بیشتر پخش شده بین افراد،در این کره مغز مانند مواد مخدر زیاد وارد میشه و همه رو بی حس کرده و خوره افتاده به جون همه و همه افراد افق تفکرشون اومده پایین،غریزه و شهوت تمام مغز افراد را مسموم کرده
در حقیقت چند عامل دارند نمیگذارند،دنیایی جدید ایجاد شود یا مغز کره مانند تغییر کند.
Forwarded from melobot | ربات موزیک ملوبات
Maslahati (Ft Heydar)
Fadaei
این جهانی که فدایی ازش حرف میزنه جهانی هست که با زبان دیگری کد نویسی شده،ولی این جهان مدلی از جهان واقعیست،این جهان از کجا اومده؟قدرت از طریق ساخت گوشی و فناوری های دیجیتال توانسته این جهان را مدل کند.
تحلیل این آلبوم ترسناکه،یکبار شخصیت داستان بخاطر این آلبوم دچار فروپاشی روانی میشه
و در آهنگ مگه چی میشه که در ادامه بهش میپردازیم فدایی داره دوباره به شخصیت میگه مبارز کن ولی این دفعه تعادلتو از دست نده که فروپاشی رخ بده
فدایی مکررا میگه سلاح ما قلمه،سلاح شخصیت داستان هم قلمه
و تفسیر این آلبوم از دید سیستم محاربه اس،ولی با قلم!
تاریکی داره ترسیم میشه و ما در حال سوختن میدرخشیم.
و در آهنگ مگه چی میشه که در ادامه بهش میپردازیم فدایی داره دوباره به شخصیت میگه مبارز کن ولی این دفعه تعادلتو از دست نده که فروپاشی رخ بده
فدایی مکررا میگه سلاح ما قلمه،سلاح شخصیت داستان هم قلمه
و تفسیر این آلبوم از دید سیستم محاربه اس،ولی با قلم!
تاریکی داره ترسیم میشه و ما در حال سوختن میدرخشیم.
اگر آهنگ الف را از دید سیستماتیک نگاهش کنیم یک سیستم قدرت-خشونت کروی هست که در آن فرآیندی رخ میده که هویت انسان تبدیل به نقش میشه.
یعنی الف پیش از آنکه یک فرد باشد،نماینده موقعیتی هست که افراد مختلف میتوانند در آن قرار بگیرند
فاز اول :الف در ابتدا به عنوان یک عامل وارد این شبکه میشود،فاز دوم :قدرت افزایش پیدا میکنه نظام و قانون فعال میشه ،الف تبدیل به قربانی میشه.
فاز سوم:خشونت اعمال میشه و بازتاب میشه،الف همزمان هم قربانی هم عامل خشونت میشه
فاز چهارم:سیستم الف را جذب میکند یا سیستم با الف ادغام میشن
فاز پنجم:فقط آثار و ردپای الف باقی میمونه
الف در حقیقت نقطه ای که در اون سیستم انسان را تبدیل به نقش میکند
سیر رفتاری الف
Agent → Victim → System → Trace
فضای ذهنی آهنگ الف یک فضای خشونتی پارانوئیدی هست
همه چیز داره کنترل میشه،صدا،کاغذ،قلم
این نتورک چی میتونه باشه؟
این نتورک همون فضای سیناپسی هست،فضای مجازی،فیلم های اعتراضات،دایره خشونت
با گفته های قبلیم کنار هم قرار بدیم میفهمیم که چه اتفاقی داره بر روی ایرانی مبارز و جامعه از طریق تکنولوژی می افته
یعنی الف پیش از آنکه یک فرد باشد،نماینده موقعیتی هست که افراد مختلف میتوانند در آن قرار بگیرند
فاز اول :الف در ابتدا به عنوان یک عامل وارد این شبکه میشود،فاز دوم :قدرت افزایش پیدا میکنه نظام و قانون فعال میشه ،الف تبدیل به قربانی میشه.
فاز سوم:خشونت اعمال میشه و بازتاب میشه،الف همزمان هم قربانی هم عامل خشونت میشه
فاز چهارم:سیستم الف را جذب میکند یا سیستم با الف ادغام میشن
فاز پنجم:فقط آثار و ردپای الف باقی میمونه
الف در حقیقت نقطه ای که در اون سیستم انسان را تبدیل به نقش میکند
سیر رفتاری الف
Agent → Victim → System → Trace
فضای ذهنی آهنگ الف یک فضای خشونتی پارانوئیدی هست
همه چیز داره کنترل میشه،صدا،کاغذ،قلم
این نتورک چی میتونه باشه؟
این نتورک همون فضای سیناپسی هست،فضای مجازی،فیلم های اعتراضات،دایره خشونت
با گفته های قبلیم کنار هم قرار بدیم میفهمیم که چه اتفاقی داره بر روی ایرانی مبارز و جامعه از طریق تکنولوژی می افته
بریم سراغ آهنگ بعدی
تیمارستان دهه شصت
آهنگ فوق العاده شاهکار
در آلبوم شخصیت داستان در نقش منجی غرق میشود هویت اصلی خودش زیر بار شکنجه های روانی تغییر میکند،یعنی سیستم هویت او را تبدیل به منجی میکند،سیستم قدرت از آناتومی روانی شخصیت خبر دارد،روان شخصیت داستان مثل آب هست،آزاد،در آهنگ مهر و رها متوجه ویژگی های شخصیت میشوید،آب نماد آزادی
انعطافپذیری
تحول
رهایی از محدودیت
سازگاری بدون از دست دادن ماهیت
هست،آب در هر ظرفی شکل آن را میگیرد آب نماد آزادی است، چون آزادانه تغییر میکند؛ و نماد ناخودآگاه است، چون مانند احساسات و ذهن ناهشیار، پیوسته، عمیق و سیال است
شخصیت داستان با اینکه ذاتش آزاد هست اما مثل ماه دو جنبهی روشن و تاریک دارد،جنبه تاریک آن توصیف آهنگ الف هست
شخصیت داستان در نقش منجی غرق میشود ،افراد بهش دنده میدهند،حتی خود نویسنده داستان هم بهش دنده میده،شخصیت دچار فروپاشی روانی میشه،آهنگ تیمارستان دهه شصت در مورد موقعی هست که فرد دچار فروپاشی روانی شدید شده،و در حال ریکاوری هست
خط به خطشو هم معنی میکنم.
تیمارستان دهه شصت
آهنگ فوق العاده شاهکار
در آلبوم شخصیت داستان در نقش منجی غرق میشود هویت اصلی خودش زیر بار شکنجه های روانی تغییر میکند،یعنی سیستم هویت او را تبدیل به منجی میکند،سیستم قدرت از آناتومی روانی شخصیت خبر دارد،روان شخصیت داستان مثل آب هست،آزاد،در آهنگ مهر و رها متوجه ویژگی های شخصیت میشوید،آب نماد آزادی
انعطافپذیری
تحول
رهایی از محدودیت
سازگاری بدون از دست دادن ماهیت
هست،آب در هر ظرفی شکل آن را میگیرد آب نماد آزادی است، چون آزادانه تغییر میکند؛ و نماد ناخودآگاه است، چون مانند احساسات و ذهن ناهشیار، پیوسته، عمیق و سیال است
شخصیت داستان با اینکه ذاتش آزاد هست اما مثل ماه دو جنبهی روشن و تاریک دارد،جنبه تاریک آن توصیف آهنگ الف هست
شخصیت داستان در نقش منجی غرق میشود ،افراد بهش دنده میدهند،حتی خود نویسنده داستان هم بهش دنده میده،شخصیت دچار فروپاشی روانی میشه،آهنگ تیمارستان دهه شصت در مورد موقعی هست که فرد دچار فروپاشی روانی شدید شده،و در حال ریکاوری هست
خط به خطشو هم معنی میکنم.
Forwarded from melobot | ربات موزیک ملوبات
Timarestane Dahe 60
Fadaei