بردار شخصیت منظور چیست؟
این دقیقا یکی از مهمترین مفاهیم یادگیری عمیقه و اتفاقا به نوروساینس هم خیلی نزدیکه. چیزی که اینستاگرام میسازه را معمولا User Embedding یا User Representation میگن.
فرض کن مغز انسان میخواست شخصیت تو رو به یک عدد تبدیل کنه. واضحا نمیتونه بگه:
مثلا داریوش = عاشق نوروساینس.
این خیلی سادهانگارانه است.
در عوض، تو را به هزاران عدد تبدیل میکنه.
مثلا (اعداد کاملا فرضیاند):
[0.42,
-1.17,
2.83,
0.01,
-0.72,
...
2048 عدد]
این بردار ۲۰۴۸ بعدی است.
خود این اعداد هیچ معنی مستقیمی ندارند.
بعد اول ممکنه فکر کنی:
"بعد شماره ۵۱۲ یعنی علاقه به رپ؟"
نه.
تقریبا هیچ بعدی معنی انسانی مشخصی ندارد.
هر بعد ترکیبی از هزاران ویژگی است.
این بردار چطور ساخته میشود؟
فرض کن در یک هفته:
۳۰ دقیقه ویدیو نوروساینس دیدی.
۲۰ دقیقه رپ فارسی.
۵ دقیقه فلسفه.
از فوتبال رد شدی.
روی میمها خندیدی.
چند پست روانپزشکی ذخیره کردی.
دو ساعت شبها آنلاین بودی.
مدل همه این رفتارها را وارد یک شبکه عصبی میکند.
شبکه کمکم یاد میگیرد که این رفتارها معمولا متعلق به چه تیپ کاربری هستند.
در نهایت خروجی شبکه همان بردار است.
رفتارها
↓
شبکه عصبی
↓
Embedding
چرا به آن فضای چندبعدی میگویند؟
فرض کن فقط دو علاقه وجود داشت.
محور افقی:
علاقه به علم
محور عمودی:
علاقه به موسیقی
موسیقی
↑
│
● تو
│
│
─────────────→ علم
ولی دنیا فقط دو ویژگی ندارد.
شاید ده هزار ویژگی وجود داشته باشد.
پس فضای واقعی چیزی شبیه این است:
بعد۱
بعد۲
بعد۳
بعد۴
...
بعد۲۰۴۸
دیگر قابل رسم نیست.
این دقیقا یکی از مهمترین مفاهیم یادگیری عمیقه و اتفاقا به نوروساینس هم خیلی نزدیکه. چیزی که اینستاگرام میسازه را معمولا User Embedding یا User Representation میگن.
فرض کن مغز انسان میخواست شخصیت تو رو به یک عدد تبدیل کنه. واضحا نمیتونه بگه:
مثلا داریوش = عاشق نوروساینس.
این خیلی سادهانگارانه است.
در عوض، تو را به هزاران عدد تبدیل میکنه.
مثلا (اعداد کاملا فرضیاند):
[0.42,
-1.17,
2.83,
0.01,
-0.72,
...
2048 عدد]
این بردار ۲۰۴۸ بعدی است.
خود این اعداد هیچ معنی مستقیمی ندارند.
بعد اول ممکنه فکر کنی:
"بعد شماره ۵۱۲ یعنی علاقه به رپ؟"
نه.
تقریبا هیچ بعدی معنی انسانی مشخصی ندارد.
هر بعد ترکیبی از هزاران ویژگی است.
این بردار چطور ساخته میشود؟
فرض کن در یک هفته:
۳۰ دقیقه ویدیو نوروساینس دیدی.
۲۰ دقیقه رپ فارسی.
۵ دقیقه فلسفه.
از فوتبال رد شدی.
روی میمها خندیدی.
چند پست روانپزشکی ذخیره کردی.
دو ساعت شبها آنلاین بودی.
مدل همه این رفتارها را وارد یک شبکه عصبی میکند.
شبکه کمکم یاد میگیرد که این رفتارها معمولا متعلق به چه تیپ کاربری هستند.
در نهایت خروجی شبکه همان بردار است.
رفتارها
↓
شبکه عصبی
↓
Embedding
چرا به آن فضای چندبعدی میگویند؟
فرض کن فقط دو علاقه وجود داشت.
محور افقی:
علاقه به علم
محور عمودی:
علاقه به موسیقی
موسیقی
↑
│
● تو
│
│
─────────────→ علم
ولی دنیا فقط دو ویژگی ندارد.
شاید ده هزار ویژگی وجود داشته باشد.
پس فضای واقعی چیزی شبیه این است:
بعد۱
بعد۲
بعد۳
بعد۴
...
بعد۲۰۴۸
دیگر قابل رسم نیست.
پستها هم بردار دارند.
مثلا یک پست درباره دوپامین:
[0.38,
-1.20,
2.71,
0.05,
-0.60,
...]
میبینی؟
خیلی شبیه بردار توست.
پس مدل میگوید:
این پست به کاربر نزدیک است.
نمایش بده.
جالبترین قسمت
بردار تو ثابت نیست.
هر ثانیه تغییر میکند.
مثلا اگر یک ماه فقط شطرنج ببینی، کمکم مختصاتت جابهجا میشود.
امروز
●
فردا
●
یک ماه بعد
●
در واقع تو در فضای ۲۰۴۸ بعدی حرکت میکنی.
این خیلی شبیه نورونهای مغز است.
در نوروساینس مفهومی به نام Population Coding وجود دارد.
فرض کن میخواهیم "تصویر یک گربه" را در مغز ذخیره کنیم.
مغز یک نورون مخصوص گربه ندارد.
بلکه مثلا ۵۰ هزار نورون با شدتهای مختلف فعال میشوند.
نورون۱ = 0.9
نورون۲ = 0.1
نورون۳ = 0.6
...
نورون۵۰۰۰۰ = 0.03
ترکیب این فعالیتها مفهوم "گربه" را میسازد.
در شبکههای عصبی هم دقیقا همین اتفاق میافتد.
بردار شخصیت تو، مثل الگوی فعالیت هزاران نورون است؛ نه اینکه هر عدد نماینده یک علاقه خاص باشد.
حالا قسمت عجیب داستان
گاهی مدل چیزهایی را درباره تو "میفهمد" که خودت هنوز متوجهشان نشدهای.
مثلا فرض کن شروع کردهای به دیدن چند ویدیو درباره اعتیاد، بعد چند مقاله درباره تصویربرداری مغزی، بعد چند پست برنامهنویسی پایتون.
ممکن است خودت هنوز نگویی: «من به نوروایمجینگ علاقهمند شدهام.»
اما مدل میبیند که هزاران نفر قبل از تو همین مسیر را طی کردهاند و بعد به محتوای نوروایمجینگ علاقه نشان دادهاند. بنابراین قبل از اینکه خودت این علاقه را آگاهانه تشخیص بدهی، شروع میکند چنین پستهایی را به تو پیشنهاد دادن
مثلا یک پست درباره دوپامین:
[0.38,
-1.20,
2.71,
0.05,
-0.60,
...]
میبینی؟
خیلی شبیه بردار توست.
پس مدل میگوید:
این پست به کاربر نزدیک است.
نمایش بده.
جالبترین قسمت
بردار تو ثابت نیست.
هر ثانیه تغییر میکند.
مثلا اگر یک ماه فقط شطرنج ببینی، کمکم مختصاتت جابهجا میشود.
امروز
●
فردا
●
یک ماه بعد
●
در واقع تو در فضای ۲۰۴۸ بعدی حرکت میکنی.
این خیلی شبیه نورونهای مغز است.
در نوروساینس مفهومی به نام Population Coding وجود دارد.
فرض کن میخواهیم "تصویر یک گربه" را در مغز ذخیره کنیم.
مغز یک نورون مخصوص گربه ندارد.
بلکه مثلا ۵۰ هزار نورون با شدتهای مختلف فعال میشوند.
نورون۱ = 0.9
نورون۲ = 0.1
نورون۳ = 0.6
...
نورون۵۰۰۰۰ = 0.03
ترکیب این فعالیتها مفهوم "گربه" را میسازد.
در شبکههای عصبی هم دقیقا همین اتفاق میافتد.
بردار شخصیت تو، مثل الگوی فعالیت هزاران نورون است؛ نه اینکه هر عدد نماینده یک علاقه خاص باشد.
حالا قسمت عجیب داستان
گاهی مدل چیزهایی را درباره تو "میفهمد" که خودت هنوز متوجهشان نشدهای.
مثلا فرض کن شروع کردهای به دیدن چند ویدیو درباره اعتیاد، بعد چند مقاله درباره تصویربرداری مغزی، بعد چند پست برنامهنویسی پایتون.
ممکن است خودت هنوز نگویی: «من به نوروایمجینگ علاقهمند شدهام.»
اما مدل میبیند که هزاران نفر قبل از تو همین مسیر را طی کردهاند و بعد به محتوای نوروایمجینگ علاقه نشان دادهاند. بنابراین قبل از اینکه خودت این علاقه را آگاهانه تشخیص بدهی، شروع میکند چنین پستهایی را به تو پیشنهاد دادن
هر روز تجاوز میشه خونیه شرت مغزا
نور آبی پلیس میخوره تو چشم قرمزم
ما قاچاقچی ایم لب مرز فکر
نور آبی پلیس میخوره تو چشم قرمزم
ما قاچاقچی ایم لب مرز فکر
از اول به اینستاگرام وصلش کردم چون تمام ویدئو های مربوط و اعتراضات سراسری و صحنه های سرکوب شدید در اینستاگرام پخش میشود و دسترسی و بیننده ها بالا میرود و میتوانند برآیند بردار رفتار شمارو پیش بینی کنن و بخش آمیگدال شمارو فعال میکند حالا میریم ادامه آلبوم حق و میبینیم. برا همون سرکوب قویه ولی مترسک دقیقا چیزیکه اول میبیند مربوط به همین موضوع الگوریتم اینستاگرام هست.
فدایی چندین بار از نماد کره،بعنوان زمین،بعنوان سر ،بعنوان پلتفرم چند بعدی دایره مانند استفاده میکند و میگوید زمین گرده و ما کنج جهانیم
زمین کنج ندارد.آهنگ های بعدی رو مجبورم خط به خط تفسیر کنم تا تصویر نهایی و روایت داستان را بفهمیم
زمین کنج ندارد.آهنگ های بعدی رو مجبورم خط به خط تفسیر کنم تا تصویر نهایی و روایت داستان را بفهمیم
سلاح ما قلمه، سه قافیه ،میپیچه دور گردنت جوریکه یادت بره اسم و فامیلت
Forwarded from melobot | ربات موزیک ملوبات
Tavaf (Ft Mostafa Miri)
Fadaei
طواف به معنی دور چیزی چرخیدن یا دور کعبه چرخیدن یا دور ناخودآگاه چرخیدن
در اینجا مترسک که ناظر حقیقت بود میفهمد در شرایطی که مثل جهنمه دیدن حقیقت هزینه زیادی دارد،ولی مقاومت میکند
در موقعی که مترسک مقاومت شدید میکند و در اینستاگرام زیر بار تحمیل هویت ها و تلقین ها و شکنجه قرار میگیرد به این شکل الگو های خیلی دقیقی را برای بردار شخصیت خودش پدید می آورد یا بدست متا میدهد، که در نهایت باعث میشود بیشتر در این بازی غرق میشود،که در آخر آلبوم خواهیم فهمید که اون زمانی بتواند ناخوداگاه خود را بفهمد و خودشناسی کند و تغییر شخصیتی کند میتواند هویت ها و تلقین های مدل اینستاگرام را هم تشخیص دهد تا بتواند ازین دایره یا کره خارج شود.
از اول آهنگ میگوید سر خم نمیکنم مدال بگیرم یعنی بخاطر جایزه و مدال تسلیم نمیشم و مریم فیروزم حتی زیر شکنجه هم باج نمیدم یا معامله نمیکنم
میگه خیلیا از نبودنمون خوشحال میشن ولی صدارو بلند کن تا بشنون سر پاییم و بعد میگه حتی اگر مثل اعدامی بزنید زیر چهار پایه و من را حذف کنید حقیقت حذف نمیشد میگه برابری پیشکش حتی برادری هم از بین رفته و داخل عصر فناوری که باید باعث پیشرفت باشد دارند کلاهارا برمیدارند و افکار را هدایت میکنند و خط فکری درست میکنند
میگه در این سیستم آدم های که بار بدوش میکشن مصرف میشن و آدم های تنبل و فربه سود میبرند،میگه بعضی سوالارو مثیکه حتی آئینه جواب نمیده یعنی خودشناسی لازمه ولی کافی نیست
و میگه تا کی میخوای یکسری چیز های ناخودآگاهمونو نبینیم دیو درونت کی از خواب پا میشه تا عمل کنه میگه نه حس میکنی نه میشنوی بی حس شدی
حقیقت مثل تیر تفنگ یک شوک میخوره تو مغزت،میگه از چشم داره خون میچکه،رود گلیه بجای اینکه پاک باشه و و گور پر از گل بجای اینکه خالی باشه برای دفن و جدا نمیشه روح از جسم یعنی هنوز بازی تموم نشده و میگه اونی نبودیم که نصیحت بفهمیم کله شقیم از روتون رد میشیم با یه کامیون شعر
همه رفتن مکه و حاجی مونده
تمارض نمایش بالیوود فیک
اکثرین نقش بازی میکنن
میگه اکثر مردم روی قربانی تمرکز میکنن ولی مترسک رو سازو کار مرگ،میگه قرعه ظلم بنام تو افتاده یعنی با اینکه خیر خواهی ظلم داره بهت میشه من زخمتو آشکار میکنم مرگ توبه گرگ ،میگه وضعیت نامساعده کجا بهت حرفارو بزنم؟مشکل منم یا تو یا پلیس های مزاحم یعنی مشکل یکی نیست ساختاریه میگه ما از حاشیه نشینان نظامی که توسط آدم های سطحی فرصت طلب و بی مرام تشکیل شده ایم که همه عالم علومی شدیم که فقط مفت بریش میکنیم ازشون استفاده میکنیم بجای اینکه تلاش کنیم و سیل جمعیتمون ستوناتونو منحنی میکنه،میگه چندتا دست از عمق چاه فاجعه (زندگی مترسک که خود حاصل فاجعه است)جام سمیم تضمینی بدون عوارض و حاج اقا شما محاسبه کردید ما مبارزه عالیجناب خدا بهت رحم کنه
ما هم مثل گرگ گروهی دور طعمه طواف میکنیم و متحد میشیم و تبدیل به عنصر جنبش فارغ از هر گونه تبعیض فکری مثل رنگ زبان میشیم
میگه مترسکو تهدید به مرگ میکنن در صورتیکه اون هر شب میمیره
مترسک و از چی میترسونید اون کسیه که از سر بریده لب میگیره(جنازه خودش در این سفر درونی)
@Stimdate
در اینجا مترسک که ناظر حقیقت بود میفهمد در شرایطی که مثل جهنمه دیدن حقیقت هزینه زیادی دارد،ولی مقاومت میکند
در موقعی که مترسک مقاومت شدید میکند و در اینستاگرام زیر بار تحمیل هویت ها و تلقین ها و شکنجه قرار میگیرد به این شکل الگو های خیلی دقیقی را برای بردار شخصیت خودش پدید می آورد یا بدست متا میدهد، که در نهایت باعث میشود بیشتر در این بازی غرق میشود،که در آخر آلبوم خواهیم فهمید که اون زمانی بتواند ناخوداگاه خود را بفهمد و خودشناسی کند و تغییر شخصیتی کند میتواند هویت ها و تلقین های مدل اینستاگرام را هم تشخیص دهد تا بتواند ازین دایره یا کره خارج شود.
از اول آهنگ میگوید سر خم نمیکنم مدال بگیرم یعنی بخاطر جایزه و مدال تسلیم نمیشم و مریم فیروزم حتی زیر شکنجه هم باج نمیدم یا معامله نمیکنم
میگه خیلیا از نبودنمون خوشحال میشن ولی صدارو بلند کن تا بشنون سر پاییم و بعد میگه حتی اگر مثل اعدامی بزنید زیر چهار پایه و من را حذف کنید حقیقت حذف نمیشد میگه برابری پیشکش حتی برادری هم از بین رفته و داخل عصر فناوری که باید باعث پیشرفت باشد دارند کلاهارا برمیدارند و افکار را هدایت میکنند و خط فکری درست میکنند
میگه در این سیستم آدم های که بار بدوش میکشن مصرف میشن و آدم های تنبل و فربه سود میبرند،میگه بعضی سوالارو مثیکه حتی آئینه جواب نمیده یعنی خودشناسی لازمه ولی کافی نیست
و میگه تا کی میخوای یکسری چیز های ناخودآگاهمونو نبینیم دیو درونت کی از خواب پا میشه تا عمل کنه میگه نه حس میکنی نه میشنوی بی حس شدی
حقیقت مثل تیر تفنگ یک شوک میخوره تو مغزت،میگه از چشم داره خون میچکه،رود گلیه بجای اینکه پاک باشه و و گور پر از گل بجای اینکه خالی باشه برای دفن و جدا نمیشه روح از جسم یعنی هنوز بازی تموم نشده و میگه اونی نبودیم که نصیحت بفهمیم کله شقیم از روتون رد میشیم با یه کامیون شعر
همه رفتن مکه و حاجی مونده
تمارض نمایش بالیوود فیک
اکثرین نقش بازی میکنن
میگه اکثر مردم روی قربانی تمرکز میکنن ولی مترسک رو سازو کار مرگ،میگه قرعه ظلم بنام تو افتاده یعنی با اینکه خیر خواهی ظلم داره بهت میشه من زخمتو آشکار میکنم مرگ توبه گرگ ،میگه وضعیت نامساعده کجا بهت حرفارو بزنم؟مشکل منم یا تو یا پلیس های مزاحم یعنی مشکل یکی نیست ساختاریه میگه ما از حاشیه نشینان نظامی که توسط آدم های سطحی فرصت طلب و بی مرام تشکیل شده ایم که همه عالم علومی شدیم که فقط مفت بریش میکنیم ازشون استفاده میکنیم بجای اینکه تلاش کنیم و سیل جمعیتمون ستوناتونو منحنی میکنه،میگه چندتا دست از عمق چاه فاجعه (زندگی مترسک که خود حاصل فاجعه است)جام سمیم تضمینی بدون عوارض و حاج اقا شما محاسبه کردید ما مبارزه عالیجناب خدا بهت رحم کنه
ما هم مثل گرگ گروهی دور طعمه طواف میکنیم و متحد میشیم و تبدیل به عنصر جنبش فارغ از هر گونه تبعیض فکری مثل رنگ زبان میشیم
میگه مترسکو تهدید به مرگ میکنن در صورتیکه اون هر شب میمیره
مترسک و از چی میترسونید اون کسیه که از سر بریده لب میگیره(جنازه خودش در این سفر درونی)
@Stimdate
در حقیقت وقتی میگه چندتا دست از عمق چاه فاجعه یعنی داره زندگی مترسک رو برای عده ای وایرال میکنه تا مترسک بعنوان نماینده نشون بده و بفهمن فاجعه تا چه حده،و این یعنی خودش شکنجست چون مترسک زندگیش از حالت خصوصی خارج شده.
ببینید دوتا موجود در شعر مقدمه وجود دارند
مترسک
کلاغ
این نکته رو بدونید این صحنه کلیه
آهنگ بعدی الف هست
در الف حتی کلاغم نمیدونه ته قصه کجا میره
مترسک
کلاغ
این نکته رو بدونید این صحنه کلیه
آهنگ بعدی الف هست
در الف حتی کلاغم نمیدونه ته قصه کجا میره
ببینید دوستان من آلبوم حقو از دیدگاه خودم دارم تفسیر میکنم
فدایی هر کلمه اش ۵ تا معنی متفاوت میده پس فکر نکنین من دارم دقیقا منظور خواننده رو میگم
چون تا وقتی خود خواننده گزارش نده واقعیتو این تفسیرا همه فرضه
فدایی هر کلمه اش ۵ تا معنی متفاوت میده پس فکر نکنین من دارم دقیقا منظور خواننده رو میگم
چون تا وقتی خود خواننده گزارش نده واقعیتو این تفسیرا همه فرضه
و دقیقا در آخر فرد میفهمه اینا همه فرضه😂و درگیر یک فرض ذهنی شده ولی من همون فرضمو اومدم گفتم
تحلیل آلبوم بر اساس نوروساینس و مدل روانشناختی
در مقدمه فدایی توضیح میدهد که دنیایی دقیقا مثل دنیای ما وجود دارد.ولی صحنه اینطور هست
فقط کلاغ ها هستن و مترسک
کلاغ نماد پیام یا آگاهی هست
در حقیقت هر فردی که برای دریافت یا انتقال آگاهی وارد این دنیا میشه
میشود کلاغ.و یک مترسک هم موجود هست
این دنیا مانند مغز هست
کلاغ ها نورون های مغز اند
فضای سیناپسی این نورونها فضایی هست که کلاغ ها اطلاعات دریافت میکنند.
این فضای سیناپسی اینستاگرام هست.
و در اینجا پس این دنیای مغزی چی هست؟چرا نورونها نمیتوانند باهم سیناپس یا ارتباط بسازند تا بتوانند دنیایی جدید بسازند؟
حالا در این دنیا برای اینکه حیات و بقا بوجود بیاد ،سه کره وجود
دارد،خورشید،زمین ،ماه
در این دنیا، زمین یعنی مغز،تعداد نورونها یا افراد این مغز مساوی با تعداد افرادی هست که وارد این دنیا یا مغز میشوند.
فدایی میگوید
زمین یک جاندار هست چون پوست دارد
زمین گرد است
مغزی وجود دارد،این مغز از افراد تشکیل شده است،یا هر نورون یک فرد هست،یک کلاغ هست، تمام افراد در آن هستند این کره زمین در این دنیا مثل مغز حاوی دو بخش ناخودآگاه و
خودآگاه هست،
در جایی از متن شعر فدایی اشاره به مترسک و کلاغ میکند،صحنه ای که در آن مزرعه گندم وجود دارد،مزرعه گندم نماد جامعه است و مترسکی وجود دارد
مترسک به این علت وجود دارد که کلاغ ها نتوانند محصولات را غارت کنند
در حقیقت کلاغ ها دارند ذهن جامعه را غارت میکنند
در این آلبوم یا داستان
کلاغ ها اصلا از مترسک نمیترسند و مترسک خود عاشق هست چون میگه مترسک دستاشو باز کرده که بغلش کنی
ولی تو میری میخ تو کمرش کنی
در این مغز کره مانند اصل طواف حاکم هست
طواف یعنی دور یک مرکز چرخیدن یعنی نورونها یا افراد باید بخاطر بستر لایه های زیرین به دور مرکزی بچرخند ولی چون بستر این نورونها یا افراد طبق الگویی هست که برای بقا باید از هم استفاده کنند
در سیستم این مغز، ناخودآگاه دارد بر خلاف خودآگاه حرکت میکند افراد یا نورونها بخاطر بستر و ساختار اشتباه دارند برخلاف هم حرکت میکنند،نورون ها بجای اینکه بهم متصل شوند و ساختار سیناپس دهند، سیناپس یعنی محلی که نورونها یا افراد بهم اطلاعات منتقل میکنند تا پیشرفت و تلقی رخ بده بر خلاف هم حرکت میکنند.سیناپس در این مغز فضای مجازی هست،مثل اینستاگرام و نورونها یا افراد بخاطر بستر لایه های زیری در ناخودآگاه دارند برخلاف همدیگر حرکت میکنند و پیام ها در سیستم منتقل نمیشود و یادگیری اتفاق نمی افتد و ساختار یا بافت سیستم به تغییر و تحول و حقیقت نمیرسد
بستر این مغز از خاک تشکیل شده است،خاک در اساطیر بعنوان نماد تغییر و تحول هست یعنی میتواند به ویژگی های حقیقی و معنایی دست یابد
بستر فضا بطوریه که نورونها یا افراد باید از یکدیگر استفاده کنند
در ادبیات مترسک نماینده نظم،قانون،مالکیت،مرزبندی هست
مترسک به این خاطر وجود دارد تا از مرز مزرعه گندم (جامعه)با ترساندن کلاغ ها محافظت کند،
کلاغ نماینده طبیعت،آزادی،آشوب
در اینجا افراد یا نورونهای مغز بطور متحد به دور چیزیکه بتوانند از آن استفاده کنند و منافع بستر را حفظ کند میچرخند تا شکارش کنند تا بتوانند بقا پیدا کنند .
خب در مغز انسان تمام اطلاعات در نهایت از سلف مدل رد میشود،یعنی تمام اطلاعات دور مرکزی بنام خود شکل میگیرند که باعث تشکیل کوالیا و تجربه آگاهانه میشوند.
در حقیقت منظور آهنگ طواف این هست که در این مغز کروی همه دارند حول محور خودشان میچرخند
تا بتوانند از هم استفاده کنند و بقا پیدا کنند
در حقیقت آهنگ طواف اشاره به همین خود دارد
آهنگ الف
الف در ادبیات فارسی مظهر تنهایی صداقت درستی هست،الف بی حرکت و ساکن هست آفرینش الف با نقطه(دایره ای کوچک)شروع میشود
جمله حروف و اعداد بر محور الف میچرخند
الف در این مغز یک نورون یا فرد هست که برخلاف سایر افراد یا نورونهای موجود در این مغز دور چیزی نمیچرخد،
بلکه در این بستر تاریخ و ساختار قدرت و مغز مانند این فرد یا نورون در مرکز آن بصورت ساختار مثلثی یا سه
ضلعی قرار گرفته است
هر ضلع یک فرد یا نورون است
تجمع قصد این سه ضلع برای یک ویژگی مشترک باعث میشود مثلث به شکل آ درآید
این بستر کروی یا مغز مانند دقیقا مثل مغز از دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تشکیل شده است
الف در وسط این مغز بصورت مثلثی قرار دارد،این آناتومی یک شبکه سه گانه هست،سه گانه ای که یکی از الگوریتم های این مغز هست هنگامی که الف از حالت سکون و مثلث خود خارج شود بصورت خطی صاف قرار میگیرد که نمایانگر مرز بین خودآگاه و ناخودآگاه هست،در حقیقت هنگامی که پیامی در این سه گانه پروسس میشود تبدیل به یک وحدت یا خط میشود الف به هر دو دنیا دید دارد
در مقدمه فدایی توضیح میدهد که دنیایی دقیقا مثل دنیای ما وجود دارد.ولی صحنه اینطور هست
فقط کلاغ ها هستن و مترسک
کلاغ نماد پیام یا آگاهی هست
در حقیقت هر فردی که برای دریافت یا انتقال آگاهی وارد این دنیا میشه
میشود کلاغ.و یک مترسک هم موجود هست
این دنیا مانند مغز هست
کلاغ ها نورون های مغز اند
فضای سیناپسی این نورونها فضایی هست که کلاغ ها اطلاعات دریافت میکنند.
این فضای سیناپسی اینستاگرام هست.
و در اینجا پس این دنیای مغزی چی هست؟چرا نورونها نمیتوانند باهم سیناپس یا ارتباط بسازند تا بتوانند دنیایی جدید بسازند؟
حالا در این دنیا برای اینکه حیات و بقا بوجود بیاد ،سه کره وجود
دارد،خورشید،زمین ،ماه
در این دنیا، زمین یعنی مغز،تعداد نورونها یا افراد این مغز مساوی با تعداد افرادی هست که وارد این دنیا یا مغز میشوند.
فدایی میگوید
زمین یک جاندار هست چون پوست دارد
زمین گرد است
مغزی وجود دارد،این مغز از افراد تشکیل شده است،یا هر نورون یک فرد هست،یک کلاغ هست، تمام افراد در آن هستند این کره زمین در این دنیا مثل مغز حاوی دو بخش ناخودآگاه و
خودآگاه هست،
در جایی از متن شعر فدایی اشاره به مترسک و کلاغ میکند،صحنه ای که در آن مزرعه گندم وجود دارد،مزرعه گندم نماد جامعه است و مترسکی وجود دارد
مترسک به این علت وجود دارد که کلاغ ها نتوانند محصولات را غارت کنند
در حقیقت کلاغ ها دارند ذهن جامعه را غارت میکنند
در این آلبوم یا داستان
کلاغ ها اصلا از مترسک نمیترسند و مترسک خود عاشق هست چون میگه مترسک دستاشو باز کرده که بغلش کنی
ولی تو میری میخ تو کمرش کنی
در این مغز کره مانند اصل طواف حاکم هست
طواف یعنی دور یک مرکز چرخیدن یعنی نورونها یا افراد باید بخاطر بستر لایه های زیرین به دور مرکزی بچرخند ولی چون بستر این نورونها یا افراد طبق الگویی هست که برای بقا باید از هم استفاده کنند
در سیستم این مغز، ناخودآگاه دارد بر خلاف خودآگاه حرکت میکند افراد یا نورونها بخاطر بستر و ساختار اشتباه دارند برخلاف هم حرکت میکنند،نورون ها بجای اینکه بهم متصل شوند و ساختار سیناپس دهند، سیناپس یعنی محلی که نورونها یا افراد بهم اطلاعات منتقل میکنند تا پیشرفت و تلقی رخ بده بر خلاف هم حرکت میکنند.سیناپس در این مغز فضای مجازی هست،مثل اینستاگرام و نورونها یا افراد بخاطر بستر لایه های زیری در ناخودآگاه دارند برخلاف همدیگر حرکت میکنند و پیام ها در سیستم منتقل نمیشود و یادگیری اتفاق نمی افتد و ساختار یا بافت سیستم به تغییر و تحول و حقیقت نمیرسد
بستر این مغز از خاک تشکیل شده است،خاک در اساطیر بعنوان نماد تغییر و تحول هست یعنی میتواند به ویژگی های حقیقی و معنایی دست یابد
بستر فضا بطوریه که نورونها یا افراد باید از یکدیگر استفاده کنند
در ادبیات مترسک نماینده نظم،قانون،مالکیت،مرزبندی هست
مترسک به این خاطر وجود دارد تا از مرز مزرعه گندم (جامعه)با ترساندن کلاغ ها محافظت کند،
کلاغ نماینده طبیعت،آزادی،آشوب
در اینجا افراد یا نورونهای مغز بطور متحد به دور چیزیکه بتوانند از آن استفاده کنند و منافع بستر را حفظ کند میچرخند تا شکارش کنند تا بتوانند بقا پیدا کنند .
خب در مغز انسان تمام اطلاعات در نهایت از سلف مدل رد میشود،یعنی تمام اطلاعات دور مرکزی بنام خود شکل میگیرند که باعث تشکیل کوالیا و تجربه آگاهانه میشوند.
در حقیقت منظور آهنگ طواف این هست که در این مغز کروی همه دارند حول محور خودشان میچرخند
تا بتوانند از هم استفاده کنند و بقا پیدا کنند
در حقیقت آهنگ طواف اشاره به همین خود دارد
آهنگ الف
الف در ادبیات فارسی مظهر تنهایی صداقت درستی هست،الف بی حرکت و ساکن هست آفرینش الف با نقطه(دایره ای کوچک)شروع میشود
جمله حروف و اعداد بر محور الف میچرخند
الف در این مغز یک نورون یا فرد هست که برخلاف سایر افراد یا نورونهای موجود در این مغز دور چیزی نمیچرخد،
بلکه در این بستر تاریخ و ساختار قدرت و مغز مانند این فرد یا نورون در مرکز آن بصورت ساختار مثلثی یا سه
ضلعی قرار گرفته است
هر ضلع یک فرد یا نورون است
تجمع قصد این سه ضلع برای یک ویژگی مشترک باعث میشود مثلث به شکل آ درآید
این بستر کروی یا مغز مانند دقیقا مثل مغز از دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تشکیل شده است
الف در وسط این مغز بصورت مثلثی قرار دارد،این آناتومی یک شبکه سه گانه هست،سه گانه ای که یکی از الگوریتم های این مغز هست هنگامی که الف از حالت سکون و مثلث خود خارج شود بصورت خطی صاف قرار میگیرد که نمایانگر مرز بین خودآگاه و ناخودآگاه هست،در حقیقت هنگامی که پیامی در این سه گانه پروسس میشود تبدیل به یک وحدت یا خط میشود الف به هر دو دنیا دید دارد
بشرطی که به ایستد و ایستادگی کند و اطلاعات ازین مختصات سه گانه پروسس شود
الف در طی ایستادگی یکی میشود
مرز سیستم کروی و مغز مانند از بین میرود
دیگر خودی وجود ندارد که بتواند سیستم را به دو بخش تقسیم کند
همانطور که در این کهکشان کنار زمین کره دیگری بنام ماه وجود دارد،مغز اطلاعات را دریافت یا جذب میکند ،این سیستم کروی یا مغز مانند مثل زمین بخاطر سیستم گرانش یا جذب خود کره دیگری را در اطراف خود نگه میدارد که ماه نام دارد و این کره با سیستم جذب و گرانش خود بر جذب و گرانش اطلاعات زمین اثر میگذارد،رابطه ای دو طرفه،هنگامی که ماه به شب چهارده میرسد و کامل میشود قسمت تاریک این سیستم مغز مانند روشن تر میشود در خارج این مغز یا کره زمین،کره ای دیگر وجود دارد بنام خورشید
در شب ۱۴ خورشید زمین ماه در یک راستا قرار میگیرند
طبق داستان واقعی ب یکبار الف را قضاوت و سرکوب میکند ،با گرفتن تعهد و امضا
الف طبق آهنگ با ب درگیری دارد
ب کیست؟سیستم و ساختاری که پول و قدرت دارد ،سرکوب و قضاوت و ظلم میکند و حکم صادر میکند
یعنی اگر الف نباشد ب بی معنی هست پس جایگاه نورونی در این دنیا ندارد
بنابراین وجودش وابسته به حضور الف است
در آهنگ الف،الف با ب درگیری دارد،ب دومین حروف الفبا هست و زمانی ایجاد میشود که الف ایجاد شود
ب دارد بقیه حروف الفبا یا افراد جامعه یا نورونها را باهم علیه الف متحد میکند،
الف در این ساختار کروی مغز مانند
تصمیم میگیرد با تمام وجود با ب مبارزه کند و میداند که
در این مبارزه ممکن است جان خود را از دست بدهد
الف در اینجا از آناتومی خود آگاه نیست،قدر و ارزش خود را نمیداند و بخاطر همین حاضر است با تمام وجود با ب
مبارزه کند
الف یک سه گانه رو تجربه میکنه
هنگامی که وارد بازی میشه
هنگامی که میخواد مبارزه کنه و دچار فروپاشی روانی میشه
و هنگامیکه در نهایت از جبر خارج میشه
اگر الف از بین برود دیگر کسی نیست که بتواند مرز را تعیین کند
الف نقشه ای میریزد که ب را از بین میبرد
در آهنگ نقشه به ماه ۱۴ تشبیه شده است
در ماه ۱۴،ماه یک رویه خودش را کامل به
زمین نشان میدهد
ولی روی دیگر آن پنهان هست
هنگامی که ماه ۱۴یا مغز ماه مانند کامل میشود
تاریکی های مغز زمین روشن تر میشود
الف مرز بین بخش خودآگاه و ناخودآگاه مغز کروی مانند زمین هست
ب بخش ناخودآگاه هست که این بخش ب توسط الگوریتم
سیستم و دولت و قدرت کار میکند.
و کارکرد مغز اینطور هست که اول افکار احساسات و هیجانات ساخته میشن و سپس به خودآگاه وارد میشن
بنابراین اکثر مردم که فکر میکنند آزاد هستند در حقیقت دارند توسط ناخودآگاهشان هدایت میشوند
اگر نورونها و افراد بخش ناخودآگاه بتوانند باهم سیناپس ایجاد کنند میتوانند از زیر سلطه ب خارج شوند و دقیقا به خودآگاهی و تغییر و انقلاب برسند
بقیه اش بمونه برا فردا ها
الف در طی ایستادگی یکی میشود
مرز سیستم کروی و مغز مانند از بین میرود
دیگر خودی وجود ندارد که بتواند سیستم را به دو بخش تقسیم کند
همانطور که در این کهکشان کنار زمین کره دیگری بنام ماه وجود دارد،مغز اطلاعات را دریافت یا جذب میکند ،این سیستم کروی یا مغز مانند مثل زمین بخاطر سیستم گرانش یا جذب خود کره دیگری را در اطراف خود نگه میدارد که ماه نام دارد و این کره با سیستم جذب و گرانش خود بر جذب و گرانش اطلاعات زمین اثر میگذارد،رابطه ای دو طرفه،هنگامی که ماه به شب چهارده میرسد و کامل میشود قسمت تاریک این سیستم مغز مانند روشن تر میشود در خارج این مغز یا کره زمین،کره ای دیگر وجود دارد بنام خورشید
در شب ۱۴ خورشید زمین ماه در یک راستا قرار میگیرند
طبق داستان واقعی ب یکبار الف را قضاوت و سرکوب میکند ،با گرفتن تعهد و امضا
الف طبق آهنگ با ب درگیری دارد
ب کیست؟سیستم و ساختاری که پول و قدرت دارد ،سرکوب و قضاوت و ظلم میکند و حکم صادر میکند
یعنی اگر الف نباشد ب بی معنی هست پس جایگاه نورونی در این دنیا ندارد
بنابراین وجودش وابسته به حضور الف است
در آهنگ الف،الف با ب درگیری دارد،ب دومین حروف الفبا هست و زمانی ایجاد میشود که الف ایجاد شود
ب دارد بقیه حروف الفبا یا افراد جامعه یا نورونها را باهم علیه الف متحد میکند،
الف در این ساختار کروی مغز مانند
تصمیم میگیرد با تمام وجود با ب مبارزه کند و میداند که
در این مبارزه ممکن است جان خود را از دست بدهد
الف در اینجا از آناتومی خود آگاه نیست،قدر و ارزش خود را نمیداند و بخاطر همین حاضر است با تمام وجود با ب
مبارزه کند
الف یک سه گانه رو تجربه میکنه
هنگامی که وارد بازی میشه
هنگامی که میخواد مبارزه کنه و دچار فروپاشی روانی میشه
و هنگامیکه در نهایت از جبر خارج میشه
اگر الف از بین برود دیگر کسی نیست که بتواند مرز را تعیین کند
الف نقشه ای میریزد که ب را از بین میبرد
در آهنگ نقشه به ماه ۱۴ تشبیه شده است
در ماه ۱۴،ماه یک رویه خودش را کامل به
زمین نشان میدهد
ولی روی دیگر آن پنهان هست
هنگامی که ماه ۱۴یا مغز ماه مانند کامل میشود
تاریکی های مغز زمین روشن تر میشود
الف مرز بین بخش خودآگاه و ناخودآگاه مغز کروی مانند زمین هست
ب بخش ناخودآگاه هست که این بخش ب توسط الگوریتم
سیستم و دولت و قدرت کار میکند.
و کارکرد مغز اینطور هست که اول افکار احساسات و هیجانات ساخته میشن و سپس به خودآگاه وارد میشن
بنابراین اکثر مردم که فکر میکنند آزاد هستند در حقیقت دارند توسط ناخودآگاهشان هدایت میشوند
اگر نورونها و افراد بخش ناخودآگاه بتوانند باهم سیناپس ایجاد کنند میتوانند از زیر سلطه ب خارج شوند و دقیقا به خودآگاهی و تغییر و انقلاب برسند
بقیه اش بمونه برا فردا ها
Forwarded from melobot | ربات موزیک ملوبات
Alef
Fadaei