🧠مثالی از یک جلسه تمرین در کورس مقدماتی Waking up برای دنبال گشتن ادراک من و مشاهده مشاهده کننده. با راهنمای آن آشنا شوید
بنشین و جای خودت را بگیر.
و چشمانت را ببند.
و وزن بدنت را احساس کن،
در حالی که به صندلی ات تکیه داده ای یا به کوسن.
و ببین آیا میتوانی اجازه بدهی این حس ها به سرعت در قالب یک ابر از احساس حل شوند.
بخشهای مختلف بدنت را فراموش کن.
دیگر به دستها یا پاها توجهی نداری.
یا شانه ها. یا پشتت.
فقط هر حس تازهای که پدیدار میشود وجود دارد.
و معلوم نیست کدامیک بعدی ظاهر خواهد شد.
احساس،و درون این ابر
تمام احساسهای مرتبط با نفس کشیدن پدیدار میشوند.
به اینها توجه کن.صداها.به افکار توجه کن.به تصاویر توجه کن، هرچند بسیار گذرا باشند.
تغییرات میدان دیدت را مشاهده کن،در تاریکی پشت پلکهایت.
و به این حس توجه کن که ((یک تو)) در مرکز همٔه اینها وجود دارد،
اگر میتوانی چنین حسی را احساس کنی.
ببین آیا میتوانی؟
آیا میتوانی پایه و اساسش را ببینی؟چطور است که چنین حسی را تجربه میکنی؟
این حس ((خود))کجا ظاهر میشود؟
این هم باید صرفاً یک پدیدار در آگاهی باشد؛
وگرنه اصلا آن را احساس نمیکردی.
باید نوعی نشان یا کیفیت خاص داشته باشد.
آیا در صورتت است؟
آیا در سینه ات است؟
و اگر در آگاهی ظاهر میشود، چطور میتواند خودِ آگاهی را تعریف کند؟
خودِ آگاهی چیست؟
چطور میتواند چیزی غیر از یک ابژه باشد؟
مثل یک فکر یا یک صدا،یا یک حس در زانویت.
و همان لحظه ای که متوجه میشوی، دوباره در فکر گم میشوی.
خودِ فکر را بگیر،
در لحظه ای که ناپدید میشود.
و این احساس را هم بگیر،
ناظر بودن فکر.
احساس ِاین کجا ظاهر میشود؟
چه چیزی از آن آگاه است؟
آیا واقعاً ناظری وجود دارد،در هر لحظه؟
یا فقط ((مشاهده)) وجود دارد؟
در این یک دقیقٔه آخر،
تا جایی که میتوانی نفس را دقیق دنبال کن.
میتوانی در ذهنت ورود و خروج نفس را یادداشت کنی.
یا هر دم و بازدم را بشماری.
فقط یک یادداشت ذهنی بسیار نرم که کل مدت هر نفس را در بر بگیرد.
و فقط نفس را دریافت کن؛ دنبالش نرو،
یا پیشبینی اش نکن.
بگذار خودش پدیدار شود.
خب، یک بار دیگر.
از تلاش که اینجا میکنی متشکرم.
این کاری است که هرچند روزبهروز رایجتر میشود، اما همچنان کاری نسبتاً خاص و غیرمعمول است
است.
اما واقعاً شیوهای شگفت انگیز برای چارچوب دادن به بقیٔه زمانی است که صرف میکنی.
چون هر کاری که در ادامٔه روز انجام بدهی،همچنان مسئلٔه آگاهی و محتویات آن خواهد بود که تو را در طول روز پیش میبرند.
فقط دیدن، شنیدن، بو کردن، چشیدن، لمس کردن، فکر کردن، واکنش نشان دادن و قضاوت
ِ کردن این فرایندها وجود خواهد داشت
که به سراغت میآیند.
وقتی فقط سعی میکنی توجه کنی، این زندگی توست.اما فقط در این لحظات آگاهانٔه تمرین توجه است
که این توانایی اضافه را به دست میآوریم تا آنچه در حال پدیدار شدن است را بهروشنی ببینیم
و از واکنشهایمان نسبت به آن آگاه شویم
و برای مدتی آنها را رها کنیم.
و هرچه بیشتر، اگر اجازه بدهی این شیؤه بودن،عادتهای قضاوت کردن و واکنش نشان دادن و هل دادن و کشیدن را در هر لحظه قطع کند،
میتوانی یک حس رهایی واقعاً عمیق را تجربه کنی.میتوانی برای لحظاتی جنگ را کنار بگذاری.
و این توانایی، وقتی رشد میکند، واقعاً مهم میشود.
میتواند شبیه یک ابرقدرت شود.
میتواند به چیزی تبدیل شود که آنچه در هر لحظه قادر به انجامش هستی را تغییر میدهد؛
چیزهایی که میتوانی بگویی یا نگویی.
و این برای روابط، برای مسیر شغلی،
و برای احساسی که در خلوت ذهن خودمان داریم مفید است.
این تبدیل میشود به راهی برای حرکت در این چشم انداز از تجربه های ممکن.
و بدون آن، فقط با بادهای واکنش پذیری خودمان اینطرف و آنطرف میشویم.
هر فکر تبدیل میشود به آنچه هستیم، آنچه انجام میدهیم و احساسی که داریم؛
تا زمانی که نسبت به آن آگاه شویم.
پس ببین آیا میتوانی این لحظات شفافیت را در میانٔه روزت پیدا کنی.
ِپایان.
@Stimdate
بنشین و جای خودت را بگیر.
و چشمانت را ببند.
و وزن بدنت را احساس کن،
در حالی که به صندلی ات تکیه داده ای یا به کوسن.
و ببین آیا میتوانی اجازه بدهی این حس ها به سرعت در قالب یک ابر از احساس حل شوند.
بخشهای مختلف بدنت را فراموش کن.
دیگر به دستها یا پاها توجهی نداری.
یا شانه ها. یا پشتت.
فقط هر حس تازهای که پدیدار میشود وجود دارد.
و معلوم نیست کدامیک بعدی ظاهر خواهد شد.
احساس،و درون این ابر
تمام احساسهای مرتبط با نفس کشیدن پدیدار میشوند.
به اینها توجه کن.صداها.به افکار توجه کن.به تصاویر توجه کن، هرچند بسیار گذرا باشند.
تغییرات میدان دیدت را مشاهده کن،در تاریکی پشت پلکهایت.
و به این حس توجه کن که ((یک تو)) در مرکز همٔه اینها وجود دارد،
اگر میتوانی چنین حسی را احساس کنی.
ببین آیا میتوانی؟
آیا میتوانی پایه و اساسش را ببینی؟چطور است که چنین حسی را تجربه میکنی؟
این حس ((خود))کجا ظاهر میشود؟
این هم باید صرفاً یک پدیدار در آگاهی باشد؛
وگرنه اصلا آن را احساس نمیکردی.
باید نوعی نشان یا کیفیت خاص داشته باشد.
آیا در صورتت است؟
آیا در سینه ات است؟
و اگر در آگاهی ظاهر میشود، چطور میتواند خودِ آگاهی را تعریف کند؟
خودِ آگاهی چیست؟
چطور میتواند چیزی غیر از یک ابژه باشد؟
مثل یک فکر یا یک صدا،یا یک حس در زانویت.
و همان لحظه ای که متوجه میشوی، دوباره در فکر گم میشوی.
خودِ فکر را بگیر،
در لحظه ای که ناپدید میشود.
و این احساس را هم بگیر،
ناظر بودن فکر.
احساس ِاین کجا ظاهر میشود؟
چه چیزی از آن آگاه است؟
آیا واقعاً ناظری وجود دارد،در هر لحظه؟
یا فقط ((مشاهده)) وجود دارد؟
در این یک دقیقٔه آخر،
تا جایی که میتوانی نفس را دقیق دنبال کن.
میتوانی در ذهنت ورود و خروج نفس را یادداشت کنی.
یا هر دم و بازدم را بشماری.
فقط یک یادداشت ذهنی بسیار نرم که کل مدت هر نفس را در بر بگیرد.
و فقط نفس را دریافت کن؛ دنبالش نرو،
یا پیشبینی اش نکن.
بگذار خودش پدیدار شود.
خب، یک بار دیگر.
از تلاش که اینجا میکنی متشکرم.
این کاری است که هرچند روزبهروز رایجتر میشود، اما همچنان کاری نسبتاً خاص و غیرمعمول است
است.
اما واقعاً شیوهای شگفت انگیز برای چارچوب دادن به بقیٔه زمانی است که صرف میکنی.
چون هر کاری که در ادامٔه روز انجام بدهی،همچنان مسئلٔه آگاهی و محتویات آن خواهد بود که تو را در طول روز پیش میبرند.
فقط دیدن، شنیدن، بو کردن، چشیدن، لمس کردن، فکر کردن، واکنش نشان دادن و قضاوت
ِ کردن این فرایندها وجود خواهد داشت
که به سراغت میآیند.
وقتی فقط سعی میکنی توجه کنی، این زندگی توست.اما فقط در این لحظات آگاهانٔه تمرین توجه است
که این توانایی اضافه را به دست میآوریم تا آنچه در حال پدیدار شدن است را بهروشنی ببینیم
و از واکنشهایمان نسبت به آن آگاه شویم
و برای مدتی آنها را رها کنیم.
و هرچه بیشتر، اگر اجازه بدهی این شیؤه بودن،عادتهای قضاوت کردن و واکنش نشان دادن و هل دادن و کشیدن را در هر لحظه قطع کند،
میتوانی یک حس رهایی واقعاً عمیق را تجربه کنی.میتوانی برای لحظاتی جنگ را کنار بگذاری.
و این توانایی، وقتی رشد میکند، واقعاً مهم میشود.
میتواند شبیه یک ابرقدرت شود.
میتواند به چیزی تبدیل شود که آنچه در هر لحظه قادر به انجامش هستی را تغییر میدهد؛
چیزهایی که میتوانی بگویی یا نگویی.
و این برای روابط، برای مسیر شغلی،
و برای احساسی که در خلوت ذهن خودمان داریم مفید است.
این تبدیل میشود به راهی برای حرکت در این چشم انداز از تجربه های ممکن.
و بدون آن، فقط با بادهای واکنش پذیری خودمان اینطرف و آنطرف میشویم.
هر فکر تبدیل میشود به آنچه هستیم، آنچه انجام میدهیم و احساسی که داریم؛
تا زمانی که نسبت به آن آگاه شویم.
پس ببین آیا میتوانی این لحظات شفافیت را در میانٔه روزت پیدا کنی.
ِپایان.
@Stimdate
درمانِ نادانی اطلاعاتِ بیشتر نیست؛ فروتنی و کنجکاوی است.
واقعیتها بهراحتی میتوانند نادیده گرفته شوند. آنچه مردم را برای رسیدن به بینش برمیانگیزد، تشخیصِ شکافها در فهم خودشان و تمایل به دانستنِ بیشتر است.
ریشهٔ یادگیریِ مادامالعمر این است که بدانیم چقدر کم میدانیم.»
آدام گرانت
Adam M. Grant (born August 13, 1981) is an American popular science author, and professor at the Wharton School of the University of Pennsylvania specializing in organizational psychology.
@Stimdate
واقعیتها بهراحتی میتوانند نادیده گرفته شوند. آنچه مردم را برای رسیدن به بینش برمیانگیزد، تشخیصِ شکافها در فهم خودشان و تمایل به دانستنِ بیشتر است.
ریشهٔ یادگیریِ مادامالعمر این است که بدانیم چقدر کم میدانیم.»
آدام گرانت
Adam M. Grant (born August 13, 1981) is an American popular science author, and professor at the Wharton School of the University of Pennsylvania specializing in organizational psychology.
@Stimdate
عقیده میتونه یه ایده باشه،تو نظر بقیه رو میشنوی اگر لای عقاید خودت جاشه ، ببین این لایه واقعیت رو که نظر تو هم محصول یک جمعه.
@Stimdate
@Stimdate
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام من به دوستان عزیزی که تهدید میکنید🤣
❇️سیاست پشت پرده منظور چیست؟
تحلیل اتفاقات افتاده و در حال رخ دادن.
مردم خودجوش(طبق اخبار سینه به سینه پخش شده) اعتراضات را شروع کردند و در روز های اول سیستم جمهوری قتال اسلامی سرکوب کمی انجام داد،قشنگ یک تور برای همه پهن کرد،سپس جمعیت افزایش پیدا کرد،آقای پهلوی فراخوان داد و طرفداران ایشون و نظر برخی جلب شد و سپس سرکوب شدید رخ داد و افراد زیادی عملا به قتل رسیدند،و مردم یا کسانیکه هم شرکت نکردند تحت تاثیر رسانه ای شدن لحظات و روایت های شنیده یا دیده تاثیر پذیرفتند،مغز جامعه را وارد سوگواری،خشم کرد و بخش هیجانی یا آمیگدال و سیستم لیمبیک بطور شدید تاثیر پذیرفتند و فعال شدند و حالا وقت مناسبی شد برای پروپاگاندای سیاست هست تا یک نماد نجات دهنده رو تزریق جریان کنند،و مردم بخاطر وارد شدن داخل لوپ و دام رسانه داره افکارشون جهت میپذیره،سیاست پشت پرده یعنی برنامه ریزی روانی و جهت دهی افکار به اهداف ذهنی سیاستمداران هست،واسه همون میگم جنگ روانی هست ،همینقدر کثیف و پر از زخم برای همه که انقلاب به قیمت خون مردم ،بجاش پُر میشه با رتبه،مقام،و مردم همیشه هیزوم سیاست میشوند.<حضرت عباسی> خیلی سیاست کثیفه.
@Stimdate
تحلیل اتفاقات افتاده و در حال رخ دادن.
مردم خودجوش(طبق اخبار سینه به سینه پخش شده) اعتراضات را شروع کردند و در روز های اول سیستم جمهوری قتال اسلامی سرکوب کمی انجام داد،قشنگ یک تور برای همه پهن کرد،سپس جمعیت افزایش پیدا کرد،آقای پهلوی فراخوان داد و طرفداران ایشون و نظر برخی جلب شد و سپس سرکوب شدید رخ داد و افراد زیادی عملا به قتل رسیدند،و مردم یا کسانیکه هم شرکت نکردند تحت تاثیر رسانه ای شدن لحظات و روایت های شنیده یا دیده تاثیر پذیرفتند،مغز جامعه را وارد سوگواری،خشم کرد و بخش هیجانی یا آمیگدال و سیستم لیمبیک بطور شدید تاثیر پذیرفتند و فعال شدند و حالا وقت مناسبی شد برای پروپاگاندای سیاست هست تا یک نماد نجات دهنده رو تزریق جریان کنند،و مردم بخاطر وارد شدن داخل لوپ و دام رسانه داره افکارشون جهت میپذیره،سیاست پشت پرده یعنی برنامه ریزی روانی و جهت دهی افکار به اهداف ذهنی سیاستمداران هست،واسه همون میگم جنگ روانی هست ،همینقدر کثیف و پر از زخم برای همه که انقلاب به قیمت خون مردم ،بجاش پُر میشه با رتبه،مقام،و مردم همیشه هیزوم سیاست میشوند.<حضرت عباسی> خیلی سیاست کثیفه.
@Stimdate
کاملا اتفاقات افتاده نشون دهنده یک پروپاگاندای گنده از همکاری دولت ها هست.
متاسفانه چیزیکه میبینم اینه مردم اتحاد رو مساوی مشترک شدن در باورها میدونن و در جهتش تلاش میکنن،درصورتیکه اتحاد از اشتراک رنج از یک محرک بیرونی مشخص می آید ،مردم قرار نیست همفکر بشن باید همدرد بشن.
@Stimdate
@Stimdate
ملتی که دیویست سال دویید تو حیاطیکه هیچ جاش نیست آبخوری،فقط یه ناظم داره با سیبیل دالتونی
آزادی مسیر کوتاست ازین قفس تا اون قفس حبس هواست تو قفسه سینه ازین نفس تا اون نفس ،رسالت رسانه ها رنگ کردنه،و هر دولتی پروپاگاندای مخصوص خود را دارد که مردم را جهت دهی میکنن،پشت پرده غول و مافیای بزرگی وجود داره، در این اوضاع پروپاگاندا مشترک چند دولت بخواهد خطوط فکری خاص رو دنبال کنه و القا کنه تا حد بسیاری موفق میشه و ما فقط میتونیم میراث خودمون در تاریخ بزاریم تا تاریخ قضاوت کنه همین.
@Stimdate
@Stimdate
🧠پروپاگاندای رسانه منظور چیست؟از کتاب روانشناسی سیاست انتشارات آکسفورد.
⭐️مطالعات و تحقیقات انجام شده از جامعه و دولت امریکا هست ولی رسالت رسانه ها دستور کار مشخصی دارد.
در نیمهٔ دوم قرن بیستم، ارتباطات جمعی چشمانداز سیاست آمریکا را دگرگون کرده است و بهطور چشمگیری میزان اطلاعات مربوط به امور عمومی را که در اختیار شهروندان عادی قرار دارد افزایش داده است. از طریق کانالهای متعدد—تلویزیون شبکهای، کابلی و ماهوارهای، رادیو، روزنامهها و مجلات، پست عادی و شبانه، پست الکترونیکی، و اینترنت و شبکهٔ جهانی وب—حجم اطلاعات مرتبط با سیاست که در جامعهٔ آمریکا در گردش است بسیار عظیم و رو به افزایش است (لیندبلوم، ۱۹۷۷؛ موتس، ۱۹۹۸؛ پول، ۱۹۸۳)
کلاپر در کتاب آثار ارتباطات جمعی، مروری دقیق و جامع بر یافتههای موجود ارائه داد. او با غربال کردن شواهد به این نتیجه رسید که «ارتباطات جمعی بسیار بیشتر بهعنوان عاملی برای تقویت عمل میکند تا عاملی برای تغییر».کلاپر در کتابش اینگونه بررسی و بیان میکند موضوع من آثار ارتباطات جمعی است؛ یعنی ارتباطاتی که عمدتاً یکسویهاند، از تعداد اندکی ارتباطگر حرفهای به سوی شمار بسیار زیادی از «گیرندگان» آماتور (پول، ۱۹۷۳)
پیچیدگی و مقیاس ایالات متحده تحقق فرماندهی و کنترل ارتباطات عمومی را تقریباً ناممکن میسازد. سیاستگذاری عمومی، در بهترین حالت، تلاشی برای مدیریت توجه شهروندان است. شهروندان نمیتوانند به همهچیز توجه کنند؛ ظرفیت توجه آنان محدود است و در بیشتر مواقع، توجهشان به مسائل خصوصی زندگی روزمره معطوف است. در چنین شرایطی، اینکه چه چیزی وارد میدان توجه عمومی میشود و چه چیزی نادیده گرفته میشود، اهمیتی اساسی دارد.
ارتباطات جمعی از سه مسیر اصلی بر شناخت سیاسی شهروندان اثر میگذارند. نخست، ارتباطات جمعی بر اینکه چه چیزی در سیاست مهم است تأثیر میگذارند. دوم، بر اینکه شهروندان چگونه تصمیم میگیرند که سیاست دربارهٔ چه چیزی است اثر میگذارند. و سوم، ارتباطات جمعی بر اینکه شهروندان چه چیزی را در سیاست ممکن و دستیافتنی میدانند تأثیر میگذارند.
اولین فرآیند رسانه تنظیم دستور کار هست.
❇️تنظیم دستور کار (Agenda Setting)
پژوهشهای مربوط به تنظیم دستور کار نشان دادهاند که برجستگی مسائل در پوشش خبری با برجستگی همان مسائل در ذهن شهروندان همبستگی دارد. هرچه رسانهها بیشتر به مسئلهای بپردازند، احتمال اینکه شهروندان آن را مهم تلقی کنند بیشتر میشود. این اثر نه از طریق اقناع مستقیم، بلکه از طریق تخصیص توجه عمل میکند.
تنظیم دستور کار به شهروندان نمیگوید چه بیندیشند، بلکه به آنها میگوید به چه چیزی بیندیشند. در نتیجه، قدرت آن هم گسترده است و هم محدود: گسترده، زیرا تعیین میکند چه موضوعاتی وارد میدان قضاوت سیاسی شوند؛ و محدود، زیرا دربارهٔ محتوای داوریها حکم مستقیمی صادر نمیکند.
✳️دوم اولویتبندی (Priming)
اولویتبندی زمانی رخ میدهد که توجه رسانهای به برخی مسائل، احتمال استفاده از آن مسائل را بهعنوان معیار داوری دربارهٔ بازیگران سیاسی افزایش میدهد. برای مثال، اگر رسانهها بهطور مداوم بر سیاست خارجی تمرکز کنند، شهروندان هنگام ارزیابی عملکرد رئیسجمهور، بیش از پیش به سیاست خارجی وزن میدهند.
اولویتبندی را میتوان امتداد منطقی تنظیم دستور کار دانست. وقتی مسئلهای برجسته میشود، نهتنها مهم تلقی میشود، بلکه به معیاری آمادهبهدست برای قضاوت سیاسی بدل میگردد. این فرایند اغلب ناخودآگاه است و بدون نیاز به تغییر باورهای بنیادی شهروندان عمل میکند.
❇️سوم چارچوببندی (Framing) و معنا:
در حالی که تنظیم دستور کار و اولویتبندی به تخصیص توجه و وزندهی معیارها میپردازند، چارچوببندی مستقیماً با مسئلهٔ معنا درگیر است. چارچوبها تعیین میکنند که یک مسئله «دربارهٔ چه چیزی» است، چه علل و پیامدهایی دارد، و چه راهحلهایی قابل تصورند.چارچوبها نهتنها اطلاعات را سازماندهی میکنند، بلکه دامنهٔ تفسیرهای ممکن را نیز محدود میسازند. به این معنا،چارچوببندی میتواند عمیقترین و در عین حال پنهانترین شکل تأثیر ارتباطات جمعی باشد.
ادامه دارد ....
@Stimdate
⭐️مطالعات و تحقیقات انجام شده از جامعه و دولت امریکا هست ولی رسالت رسانه ها دستور کار مشخصی دارد.
در نیمهٔ دوم قرن بیستم، ارتباطات جمعی چشمانداز سیاست آمریکا را دگرگون کرده است و بهطور چشمگیری میزان اطلاعات مربوط به امور عمومی را که در اختیار شهروندان عادی قرار دارد افزایش داده است. از طریق کانالهای متعدد—تلویزیون شبکهای، کابلی و ماهوارهای، رادیو، روزنامهها و مجلات، پست عادی و شبانه، پست الکترونیکی، و اینترنت و شبکهٔ جهانی وب—حجم اطلاعات مرتبط با سیاست که در جامعهٔ آمریکا در گردش است بسیار عظیم و رو به افزایش است (لیندبلوم، ۱۹۷۷؛ موتس، ۱۹۹۸؛ پول، ۱۹۸۳)
کلاپر در کتاب آثار ارتباطات جمعی، مروری دقیق و جامع بر یافتههای موجود ارائه داد. او با غربال کردن شواهد به این نتیجه رسید که «ارتباطات جمعی بسیار بیشتر بهعنوان عاملی برای تقویت عمل میکند تا عاملی برای تغییر».کلاپر در کتابش اینگونه بررسی و بیان میکند موضوع من آثار ارتباطات جمعی است؛ یعنی ارتباطاتی که عمدتاً یکسویهاند، از تعداد اندکی ارتباطگر حرفهای به سوی شمار بسیار زیادی از «گیرندگان» آماتور (پول، ۱۹۷۳)
پیچیدگی و مقیاس ایالات متحده تحقق فرماندهی و کنترل ارتباطات عمومی را تقریباً ناممکن میسازد. سیاستگذاری عمومی، در بهترین حالت، تلاشی برای مدیریت توجه شهروندان است. شهروندان نمیتوانند به همهچیز توجه کنند؛ ظرفیت توجه آنان محدود است و در بیشتر مواقع، توجهشان به مسائل خصوصی زندگی روزمره معطوف است. در چنین شرایطی، اینکه چه چیزی وارد میدان توجه عمومی میشود و چه چیزی نادیده گرفته میشود، اهمیتی اساسی دارد.
ارتباطات جمعی از سه مسیر اصلی بر شناخت سیاسی شهروندان اثر میگذارند. نخست، ارتباطات جمعی بر اینکه چه چیزی در سیاست مهم است تأثیر میگذارند. دوم، بر اینکه شهروندان چگونه تصمیم میگیرند که سیاست دربارهٔ چه چیزی است اثر میگذارند. و سوم، ارتباطات جمعی بر اینکه شهروندان چه چیزی را در سیاست ممکن و دستیافتنی میدانند تأثیر میگذارند.
اولین فرآیند رسانه تنظیم دستور کار هست.
❇️تنظیم دستور کار (Agenda Setting)
پژوهشهای مربوط به تنظیم دستور کار نشان دادهاند که برجستگی مسائل در پوشش خبری با برجستگی همان مسائل در ذهن شهروندان همبستگی دارد. هرچه رسانهها بیشتر به مسئلهای بپردازند، احتمال اینکه شهروندان آن را مهم تلقی کنند بیشتر میشود. این اثر نه از طریق اقناع مستقیم، بلکه از طریق تخصیص توجه عمل میکند.
تنظیم دستور کار به شهروندان نمیگوید چه بیندیشند، بلکه به آنها میگوید به چه چیزی بیندیشند. در نتیجه، قدرت آن هم گسترده است و هم محدود: گسترده، زیرا تعیین میکند چه موضوعاتی وارد میدان قضاوت سیاسی شوند؛ و محدود، زیرا دربارهٔ محتوای داوریها حکم مستقیمی صادر نمیکند.
✳️دوم اولویتبندی (Priming)
اولویتبندی زمانی رخ میدهد که توجه رسانهای به برخی مسائل، احتمال استفاده از آن مسائل را بهعنوان معیار داوری دربارهٔ بازیگران سیاسی افزایش میدهد. برای مثال، اگر رسانهها بهطور مداوم بر سیاست خارجی تمرکز کنند، شهروندان هنگام ارزیابی عملکرد رئیسجمهور، بیش از پیش به سیاست خارجی وزن میدهند.
اولویتبندی را میتوان امتداد منطقی تنظیم دستور کار دانست. وقتی مسئلهای برجسته میشود، نهتنها مهم تلقی میشود، بلکه به معیاری آمادهبهدست برای قضاوت سیاسی بدل میگردد. این فرایند اغلب ناخودآگاه است و بدون نیاز به تغییر باورهای بنیادی شهروندان عمل میکند.
❇️سوم چارچوببندی (Framing) و معنا:
در حالی که تنظیم دستور کار و اولویتبندی به تخصیص توجه و وزندهی معیارها میپردازند، چارچوببندی مستقیماً با مسئلهٔ معنا درگیر است. چارچوبها تعیین میکنند که یک مسئله «دربارهٔ چه چیزی» است، چه علل و پیامدهایی دارد، و چه راهحلهایی قابل تصورند.چارچوبها نهتنها اطلاعات را سازماندهی میکنند، بلکه دامنهٔ تفسیرهای ممکن را نیز محدود میسازند. به این معنا،چارچوببندی میتواند عمیقترین و در عین حال پنهانترین شکل تأثیر ارتباطات جمعی باشد.
ادامه دارد ....
@Stimdate
نوروآناتومی مخچه:
مخچه توسط دو تا Fissure(شیار) در سیستم عصبی به سه لُب تقسیم میشود
اولین Fissure مربوط به Primary fissure و دومی مربوط به Postolateral fissure
هست که مخچه را به سه لب قدامی ،خلفی،Flocculondular تقسیم میکند
@Stimdate
مخچه توسط دو تا Fissure(شیار) در سیستم عصبی به سه لُب تقسیم میشود
اولین Fissure مربوط به Primary fissure و دومی مربوط به Postolateral fissure
هست که مخچه را به سه لب قدامی ،خلفی،Flocculondular تقسیم میکند
@Stimdate
✅انواع کارکرد لب های مخچه و عصب های موجود در این ناحیه
🧠لُب قدامی مخچه از طریق عصبSpinocerebellum یا مخچه نخاعی در دو محدوده از دید نیمکره جانبی قرار دارهداخل vermis،اولین Vernal Area و دومی مربوط به Paravernal Area هست هر کدوم بترتیب اطلاعات حسی از تنه،سر،گردن و دومی از اندام های بالا و پایین از آدمک همانکیولس را دارا هستند.
لب خلفی مخچه یا Posterior دارای عصب Cerebrocerebelum هست و لب Flocculonodular از طریق عصب Vestibucerebellum از گوش داخلی پیام دریافت میکند و در نهایت باعث فعالیت تمام لب ها میشود و بهترین گزینه حرکتی به عقده های قاعده ای فرستاده میشود.
فرآیند Neural Sharpeningباعث انتخاب و ارائه بهترین گزینه حرکت از طریق فرآیند مداری میشود بهترین برنامه حرکتی یا یک Blueprint از نقشه حرکتی به عقده های قاعده ای فرستاده میشود تا تسهیل شود و در اختیار قشر حرکتی اولیه و ثانویه کورتکس قرار بگیرد.
@Stimdate
🧠لُب قدامی مخچه از طریق عصبSpinocerebellum یا مخچه نخاعی در دو محدوده از دید نیمکره جانبی قرار دارهداخل vermis،اولین Vernal Area و دومی مربوط به Paravernal Area هست هر کدوم بترتیب اطلاعات حسی از تنه،سر،گردن و دومی از اندام های بالا و پایین از آدمک همانکیولس را دارا هستند.
لب خلفی مخچه یا Posterior دارای عصب Cerebrocerebelum هست و لب Flocculonodular از طریق عصب Vestibucerebellum از گوش داخلی پیام دریافت میکند و در نهایت باعث فعالیت تمام لب ها میشود و بهترین گزینه حرکتی به عقده های قاعده ای فرستاده میشود.
فرآیند Neural Sharpeningباعث انتخاب و ارائه بهترین گزینه حرکت از طریق فرآیند مداری میشود بهترین برنامه حرکتی یا یک Blueprint از نقشه حرکتی به عقده های قاعده ای فرستاده میشود تا تسهیل شود و در اختیار قشر حرکتی اولیه و ثانویه کورتکس قرار بگیرد.
@Stimdate