یه عمر تلگرام پرمیوم میخریدیم و از تلگرام حمایت میکردیم حالا استوری برای کسایی که قبلا پرمیوم بودن رو اجازه نمیده،آقای Durove ما این خیانت شمارو یادمون نمیره😅😂
✳️از دید علوم اعصاب، باورهای ایدئولوژیک وقتی شکل میگیرند و تثبیت میشوند که چند سیستم مغزی با هم درگیر شوند:
🧠شبکهٔ پاداش (Dopamine System) که دارای نواحی اصلی زیر هست:
Ventral Striatum استراتیوم شکمی
Nucleus Accumbens هسته آکومبنس
VTA تگمنتوم شکمی
اما در ایدئولوژی چه اتفاقی بر سر نورون های دوپامینرژیک میافتد؟
وقتی فرد با ایدهای ایدئولوژیک مواجه میشود که:
هویت او را تأیید میکند
احساس «درست بودن» یا «برتری اخلاقی» میدهد ،در این حالت دوپامین ترشح میشود
یعنی مغز ایدئولوژی را مثل:
غذا،موفقیت،تأیید اجتماعی پردازش میکند.
در نتیجه: باور ایدئولوژیک پاداشدهنده میشود، نه صرفاً منطقی.
❇️ایدئولوژی باعث فعال شدن متفاوت آمیگدالا و مدار ترس / تهدید میشود
نقش آمیگدالا:
تشخیص «ما در برابر آنها»
حساسیت به تهدید نمادین (دینی، سیاسی، فرهنگی)
افراد با باور ایدئولوژیک سختگیرانه:
پاسخ آمیگدالای قویتری به دیدگاه مخالف نشان میدهند حتی اگر تهدید واقعی وجود نداشته باشد.
در نتیجه:مخالفت فکری را مساوی تهدید زیستی میبیند.و مغز وارد حالت دفاعی میشود
❇️ قشر جلو پیشانی (Prefrontal Cortex)
بهویژه:
DLPFC قشر پشتی جانبی جلو پیشانی
مسئول (تفکر منطقی)
و
vmPFC قشر جلو پیشانی شکمی میانی مسئول (ارزشگذاری اخلاقی)
هستند و یافته های مهمی هست که طبق
مطالعات fMRI نشان دادهاند :
در افراد ایدئولوژیک افراطی
فعالیت قشر جلو پیشانی هنگام مواجهه با شواهد مخالف کاهش مییابد
یعنی:مغز «تحلیل» نمیکند ،بلکه «فیلتر» میکند
✳️شبکه پیش فرض مغز یاDefault Mode Network (DMN) و هویت
شبکه پیش فرض مربوط به:
خودشناسی،روایت شخصی و معنا است
ایدئولوژیها اغلب:
به هویت فرد گره میخورند و پاسخی به سؤال «من کی هستم؟» میدهند
وقتی ایدئولوژی به شبکه پیش فرض وصل میشود:مغز حمله به ایدئولوژی را مساوی با حمله به «خود» میبیند ،به همین دلیل بحث منطقی اغلب بیاثر است.
❇️نوروپلاستیسیته و تکرار
با تکرار از طریق رسانه ،گروه های همفکر و شعارها اتصالات سیناپسی خاص تقویت میشوند:
جمله معروف
Neurons that fire together, wire together
Neurons that fire together, wire together
نورون هایی که به یکدیگر شلیک کنند بهم متصل میشوند
در نتیجه ایدئولوژی به مسیر پیشفرض مغز تبدیل میشود
✳️ایدئولوژی شباهت به اعتیاد دارد (از نظر مغزی)
برخی پژوهشها نشان میدهند:
الگوی مغزی باورهای ایدئولوژیک سخت
شباهتهایی به اعتیاد رفتاری دارد
مثل:
وسوسه یاcraving برای تأیید
اجتناب از اطلاعات متناقض
تحمل (نیاز به افراط بیشتر)
✳️ایدئولوژی باعث اثرات بلندمدت روی مغز میشود مثل:کاهش اضطراب وجودی
افزایش حس معنا و تعلق و انسجام شناختی
به همین دلیل عده ای به آن رو می آورند.
اما از جهتی باعث کاهش انعطاف شناختی
،تضعیف تفکر انتقادی،قطبیشدن پاسخهای هیجانی و افزایش واکنشپذیری آمیگدالا میشود
🧠❇️جمعبندی کوتاه
از دید نوروساینس، ایدئولوژی: فقط «باور» نیست بلکه الگوی پاداش، ترس، هویت و عادت مغزی است.به همین دلیل تغییرش سخت، و دفاع از آن احساسی است
📚 منابع
Kaplan et al., 2016 – The neural representation of political beliefs
Nature Neuroscience
Zamboni et al., 2009 – Neural correlates of ideological thinking
Neuropsychologia
Westen et al., 2006 – The neural basis of motivated reasoning
Journal of Cognitive Neuroscience
Amodio et al., 2007 – Neurocognitive correlates of political ideology
Nature Neuroscience
Jost et al., 2014 – Political ideology and brain structure
Current Opinion in Behavioral Sciences
@Stimdate
🧠شبکهٔ پاداش (Dopamine System) که دارای نواحی اصلی زیر هست:
Ventral Striatum استراتیوم شکمی
Nucleus Accumbens هسته آکومبنس
VTA تگمنتوم شکمی
اما در ایدئولوژی چه اتفاقی بر سر نورون های دوپامینرژیک میافتد؟
وقتی فرد با ایدهای ایدئولوژیک مواجه میشود که:
هویت او را تأیید میکند
احساس «درست بودن» یا «برتری اخلاقی» میدهد ،در این حالت دوپامین ترشح میشود
یعنی مغز ایدئولوژی را مثل:
غذا،موفقیت،تأیید اجتماعی پردازش میکند.
در نتیجه: باور ایدئولوژیک پاداشدهنده میشود، نه صرفاً منطقی.
❇️ایدئولوژی باعث فعال شدن متفاوت آمیگدالا و مدار ترس / تهدید میشود
نقش آمیگدالا:
تشخیص «ما در برابر آنها»
حساسیت به تهدید نمادین (دینی، سیاسی، فرهنگی)
افراد با باور ایدئولوژیک سختگیرانه:
پاسخ آمیگدالای قویتری به دیدگاه مخالف نشان میدهند حتی اگر تهدید واقعی وجود نداشته باشد.
در نتیجه:مخالفت فکری را مساوی تهدید زیستی میبیند.و مغز وارد حالت دفاعی میشود
❇️ قشر جلو پیشانی (Prefrontal Cortex)
بهویژه:
DLPFC قشر پشتی جانبی جلو پیشانی
مسئول (تفکر منطقی)
و
vmPFC قشر جلو پیشانی شکمی میانی مسئول (ارزشگذاری اخلاقی)
هستند و یافته های مهمی هست که طبق
مطالعات fMRI نشان دادهاند :
در افراد ایدئولوژیک افراطی
فعالیت قشر جلو پیشانی هنگام مواجهه با شواهد مخالف کاهش مییابد
یعنی:مغز «تحلیل» نمیکند ،بلکه «فیلتر» میکند
✳️شبکه پیش فرض مغز یاDefault Mode Network (DMN) و هویت
شبکه پیش فرض مربوط به:
خودشناسی،روایت شخصی و معنا است
ایدئولوژیها اغلب:
به هویت فرد گره میخورند و پاسخی به سؤال «من کی هستم؟» میدهند
وقتی ایدئولوژی به شبکه پیش فرض وصل میشود:مغز حمله به ایدئولوژی را مساوی با حمله به «خود» میبیند ،به همین دلیل بحث منطقی اغلب بیاثر است.
❇️نوروپلاستیسیته و تکرار
با تکرار از طریق رسانه ،گروه های همفکر و شعارها اتصالات سیناپسی خاص تقویت میشوند:
جمله معروف
Neurons that fire together, wire together
Neurons that fire together, wire together
نورون هایی که به یکدیگر شلیک کنند بهم متصل میشوند
در نتیجه ایدئولوژی به مسیر پیشفرض مغز تبدیل میشود
✳️ایدئولوژی شباهت به اعتیاد دارد (از نظر مغزی)
برخی پژوهشها نشان میدهند:
الگوی مغزی باورهای ایدئولوژیک سخت
شباهتهایی به اعتیاد رفتاری دارد
مثل:
وسوسه یاcraving برای تأیید
اجتناب از اطلاعات متناقض
تحمل (نیاز به افراط بیشتر)
✳️ایدئولوژی باعث اثرات بلندمدت روی مغز میشود مثل:کاهش اضطراب وجودی
افزایش حس معنا و تعلق و انسجام شناختی
به همین دلیل عده ای به آن رو می آورند.
اما از جهتی باعث کاهش انعطاف شناختی
،تضعیف تفکر انتقادی،قطبیشدن پاسخهای هیجانی و افزایش واکنشپذیری آمیگدالا میشود
🧠❇️جمعبندی کوتاه
از دید نوروساینس، ایدئولوژی: فقط «باور» نیست بلکه الگوی پاداش، ترس، هویت و عادت مغزی است.به همین دلیل تغییرش سخت، و دفاع از آن احساسی است
📚 منابع
Kaplan et al., 2016 – The neural representation of political beliefs
Nature Neuroscience
Zamboni et al., 2009 – Neural correlates of ideological thinking
Neuropsychologia
Westen et al., 2006 – The neural basis of motivated reasoning
Journal of Cognitive Neuroscience
Amodio et al., 2007 – Neurocognitive correlates of political ideology
Nature Neuroscience
Jost et al., 2014 – Political ideology and brain structure
Current Opinion in Behavioral Sciences
@Stimdate
✅مردم ایران در حال حاضر چه گرایش سیاسی دارند؟بر اساس کتاب روانپزشکی کاپلان سادوک ویراست ده به بعد(منبع رانپزشکی دنیا) تمام ویژگی های روانی سیاسی ایرانیان ذکر شده است
همچنین تمام منابع بصورت جزئی را در پست بعدی میگذارم در این متن جا نمیشود.
✅طبق بخش روانشناسی اجتماعی و جمعی
کاپلان معتقد است باورهای سیاسیِ
گسترده در جوامع، اغلب نتیجهٔ:
اضطراب جمعی،تهدیدهای مزمن (فقر، ناامنی، تحقیر تاریخی) و ناتوانی فردی در کنترل زندگی هستند، نه نتیجهٔ تحلیل عقلانیِ سیاست.
در اینجا به اصل مهمی میرسیم:هرچه احساس «بیقدرتی فردی» در جامعه بیشتر رخ دهد تمایل جامعه به سیستم های سیاسی یا نظام های باوری و ایدئولوژیهای اقتدارگرا یا نجاتبخش بیشتر میشود
❇️چه نیازهای روانیای هستند که سیاست آنها را ارضا میکند؟
کاپلان سیاست را نوعی تنظیم هیجانی جمعی میداند.
گرایشهای سیاسی افراد و جوامع پاسخ به این نیازها هستند:
نیاز به امنیت
نیاز به معنا
نیاز به هویت
حتی نیاز به یک «مقصر بیرونی»
مثل:چرا ترامپ نزد و نمیزنه😁
❇️نقش مکانیزمهای دفاعی در تشکیل نظام های سیاسی چیست؟
طبق کاپلان در جوامعی با فشار مزمن (مثل ایران) مکانیزمهای زیر شایع میشوند:
فرافکنی (مشکل از دشمن/غرب/دشمن داخلی است)
دوگانهسازی (خوب مطلق / بد مطلق)
همانندسازی با قدرت (identification with the aggressor)
کاپلان میگوید این فضای باوری سیاسی، بستر مناسبی برای ایدئولوژیهای ساده،یا نظام های اقتدارگرا و شعاری و هیجانی ایجاد میکند.
طبق کاپلان سادوک
۲. ایرانیان به چه گرایش سیاسیای بیشتر تمایل دارند؟ (تحلیل روانپزشکی–فرهنگی)
ایرانیان به «لیبرالیسم کلاسیک» یا «دموکراسی عقلانی» تمایل ذاتی ندارند؛ بلکه به «عدالتخواهی هیجانی + اقتدار پدرسالار» گرایش دارند.
علتش هم بخاطر حکومت جمهوری اسلامی،تروما ها ،سرکوب ها و کشتار ها و اتفاقاتی هست که بر سر ایرانیان آمده و باعث فعال شدن آمیگدال و سیستم لیمبیک شده
و به همین خاطر دلیل تمایل ایرانیان خارج و داخل به سلطنت طلبی و انتخاب رضا پهلوی بعنوان شاه را میتوانید ببینید.
❇️ الگوی غالب روانی–فرهنگی ایران
بر اساس تحلیل کاپلان + مطالعات فرهنگی
نشان میدهد
جامعه ایران تمایل به «قدرت متمرکز نجاتبخش» دارد مثل:
شاه خوب
رهبر عادل
منجی
دولت قوی
اما چرا؟
به علت تاریخ طولانی و بیثباتی ،تجربهٔ ناامنی مزمن و ضعف نهادهای مدنی.
بر این اساس مردم «سیستم» نمیخواهند؛
«آدم قدرتمندِ خوب» میخواهند.
✅ جامعه ایران تمایل به عدالتخواهی هیجانی دارد ، نه عدالت نهادی
در ایران:
عدالت برابر با مجازات است، نه قانون
عدالت برابر با گرفتن حق هست، نه فرآیند
به همین دلیل:
چپگرایی احساسی
پوپولیسم
ضدنخبهگرایی
همیشه جذاب بوده.
✅ جامعه ایران تمایل به تناقض دارد: جامعه ضداقتدار در کلام هستند،اما اقتدارطلب در ناخودآگاه.
ایرانیها میگویند
از دیکتاتوری متنفرند
اما در عمل به ساختارهای سلسلهمراتبی جذب میشوند.
جالبه نه؟
مثل اینکه از جمهوری اسلامی متنفرند اما در عمل تمایل به سلطنت طلبی اقتدارگرا دارند که خود نوعی دیکتاتوریست که به وضوح میبینید.
کاپلان این را ambivalence toward authority مینامد.
ambivalence یعنی:
وجود همزمان تکانههای متضادِ حلنشده نسبت به یک ابژه (اینجا: قدرت)
در مورد authority:
میل به امنیت، نظم، پدر قدرتمند
همراه با خشم، بیاعتمادی و نفرت از سلطه
چیزیکه تمام مردم ایران درگیرش هستند
۴. موجودیت ضعف تفکر نهادی در ایرانیان.
کاپلان تأکید میکند:
جوامعی که «تفکر نهادی» ندارند، سیاست را شخصی، اخلاقی و هیجانی میکنند.
در ایران:
قانون برابر با شخص
نهاد برابر با رهبر
برنامه برابر با شعار هست
جمعبندی کاپلانوار (خیلی مهم)
از دید کاپلان–سادوک:
گرایش سیاسی ایرانیان بیشتر هیجانی است تا شناختی،به همین دلیل الان میخواهند به سلطنت برگردند چیزیکه از آن یکبار عبور کردند و رفتار طرفداران سلطنت طلبان بشدت هیجانی شده که میتوانید ببینید.
طبق کاپلان سیاست ابزار کاهش اضطراب است، نه حل مسئله و در جوامعی مثل ایران
جامعه مستعد:
پوپولیسم
اقتدارگرایی کاریزماتیک
ایدئولوژیهای ساده و مطلقگرا هست
و این زنگ خطر بزرگیست که چرا باید بیشتر دیدگاه سیاسیمان را زیر سوال ببرین
یک نکتهٔ خیلی مهم (تحلیل عمیقتر)
اگر بخواهم دقیقاً با زبان کاپلان بگویم:
ایران جامعهای است که قبل از دموکراسی، نیاز به درمان تروماهای جمعی، یادگیری تفکر نهادی و افزایش تحمل ابهام دارد.
بدون اینها:
هر سیستم «علمی» هم که پیاده شود
یا فرو میریزد
یا به اقتدارگرایی جدید تبدیل میشود
❇️❇️منابع
DSM‑5 & DSM‑5‑TR
بخشها:
Cultural Formulation
Cultural Concepts of Distress
Cultural Formulation Interview (CFI)
ناشر: American Psychiatric Association
سال: 2013 / 2022 (TR)
📄 مقالهٔ رسمی CFI
Lewis-Fernández et al.
@Stimdate
همچنین تمام منابع بصورت جزئی را در پست بعدی میگذارم در این متن جا نمیشود.
✅طبق بخش روانشناسی اجتماعی و جمعی
کاپلان معتقد است باورهای سیاسیِ
گسترده در جوامع، اغلب نتیجهٔ:
اضطراب جمعی،تهدیدهای مزمن (فقر، ناامنی، تحقیر تاریخی) و ناتوانی فردی در کنترل زندگی هستند، نه نتیجهٔ تحلیل عقلانیِ سیاست.
در اینجا به اصل مهمی میرسیم:هرچه احساس «بیقدرتی فردی» در جامعه بیشتر رخ دهد تمایل جامعه به سیستم های سیاسی یا نظام های باوری و ایدئولوژیهای اقتدارگرا یا نجاتبخش بیشتر میشود
❇️چه نیازهای روانیای هستند که سیاست آنها را ارضا میکند؟
کاپلان سیاست را نوعی تنظیم هیجانی جمعی میداند.
گرایشهای سیاسی افراد و جوامع پاسخ به این نیازها هستند:
نیاز به امنیت
نیاز به معنا
نیاز به هویت
حتی نیاز به یک «مقصر بیرونی»
مثل:چرا ترامپ نزد و نمیزنه😁
❇️نقش مکانیزمهای دفاعی در تشکیل نظام های سیاسی چیست؟
طبق کاپلان در جوامعی با فشار مزمن (مثل ایران) مکانیزمهای زیر شایع میشوند:
فرافکنی (مشکل از دشمن/غرب/دشمن داخلی است)
دوگانهسازی (خوب مطلق / بد مطلق)
همانندسازی با قدرت (identification with the aggressor)
کاپلان میگوید این فضای باوری سیاسی، بستر مناسبی برای ایدئولوژیهای ساده،یا نظام های اقتدارگرا و شعاری و هیجانی ایجاد میکند.
طبق کاپلان سادوک
۲. ایرانیان به چه گرایش سیاسیای بیشتر تمایل دارند؟ (تحلیل روانپزشکی–فرهنگی)
ایرانیان به «لیبرالیسم کلاسیک» یا «دموکراسی عقلانی» تمایل ذاتی ندارند؛ بلکه به «عدالتخواهی هیجانی + اقتدار پدرسالار» گرایش دارند.
علتش هم بخاطر حکومت جمهوری اسلامی،تروما ها ،سرکوب ها و کشتار ها و اتفاقاتی هست که بر سر ایرانیان آمده و باعث فعال شدن آمیگدال و سیستم لیمبیک شده
و به همین خاطر دلیل تمایل ایرانیان خارج و داخل به سلطنت طلبی و انتخاب رضا پهلوی بعنوان شاه را میتوانید ببینید.
❇️ الگوی غالب روانی–فرهنگی ایران
بر اساس تحلیل کاپلان + مطالعات فرهنگی
نشان میدهد
جامعه ایران تمایل به «قدرت متمرکز نجاتبخش» دارد مثل:
شاه خوب
رهبر عادل
منجی
دولت قوی
اما چرا؟
به علت تاریخ طولانی و بیثباتی ،تجربهٔ ناامنی مزمن و ضعف نهادهای مدنی.
بر این اساس مردم «سیستم» نمیخواهند؛
«آدم قدرتمندِ خوب» میخواهند.
✅ جامعه ایران تمایل به عدالتخواهی هیجانی دارد ، نه عدالت نهادی
در ایران:
عدالت برابر با مجازات است، نه قانون
عدالت برابر با گرفتن حق هست، نه فرآیند
به همین دلیل:
چپگرایی احساسی
پوپولیسم
ضدنخبهگرایی
همیشه جذاب بوده.
✅ جامعه ایران تمایل به تناقض دارد: جامعه ضداقتدار در کلام هستند،اما اقتدارطلب در ناخودآگاه.
ایرانیها میگویند
از دیکتاتوری متنفرند
اما در عمل به ساختارهای سلسلهمراتبی جذب میشوند.
جالبه نه؟
مثل اینکه از جمهوری اسلامی متنفرند اما در عمل تمایل به سلطنت طلبی اقتدارگرا دارند که خود نوعی دیکتاتوریست که به وضوح میبینید.
کاپلان این را ambivalence toward authority مینامد.
ambivalence یعنی:
وجود همزمان تکانههای متضادِ حلنشده نسبت به یک ابژه (اینجا: قدرت)
در مورد authority:
میل به امنیت، نظم، پدر قدرتمند
همراه با خشم، بیاعتمادی و نفرت از سلطه
چیزیکه تمام مردم ایران درگیرش هستند
۴. موجودیت ضعف تفکر نهادی در ایرانیان.
کاپلان تأکید میکند:
جوامعی که «تفکر نهادی» ندارند، سیاست را شخصی، اخلاقی و هیجانی میکنند.
در ایران:
قانون برابر با شخص
نهاد برابر با رهبر
برنامه برابر با شعار هست
جمعبندی کاپلانوار (خیلی مهم)
از دید کاپلان–سادوک:
گرایش سیاسی ایرانیان بیشتر هیجانی است تا شناختی،به همین دلیل الان میخواهند به سلطنت برگردند چیزیکه از آن یکبار عبور کردند و رفتار طرفداران سلطنت طلبان بشدت هیجانی شده که میتوانید ببینید.
طبق کاپلان سیاست ابزار کاهش اضطراب است، نه حل مسئله و در جوامعی مثل ایران
جامعه مستعد:
پوپولیسم
اقتدارگرایی کاریزماتیک
ایدئولوژیهای ساده و مطلقگرا هست
و این زنگ خطر بزرگیست که چرا باید بیشتر دیدگاه سیاسیمان را زیر سوال ببرین
یک نکتهٔ خیلی مهم (تحلیل عمیقتر)
اگر بخواهم دقیقاً با زبان کاپلان بگویم:
ایران جامعهای است که قبل از دموکراسی، نیاز به درمان تروماهای جمعی، یادگیری تفکر نهادی و افزایش تحمل ابهام دارد.
بدون اینها:
هر سیستم «علمی» هم که پیاده شود
یا فرو میریزد
یا به اقتدارگرایی جدید تبدیل میشود
❇️❇️منابع
DSM‑5 & DSM‑5‑TR
بخشها:
Cultural Formulation
Cultural Concepts of Distress
Cultural Formulation Interview (CFI)
ناشر: American Psychiatric Association
سال: 2013 / 2022 (TR)
📄 مقالهٔ رسمی CFI
Lewis-Fernández et al.
@Stimdate
NeuroScience
✅مردم ایران در حال حاضر چه گرایش سیاسی دارند؟بر اساس کتاب روانپزشکی کاپلان سادوک ویراست ده به بعد(منبع رانپزشکی دنیا) تمام ویژگی های روانی سیاسی ایرانیان ذکر شده است همچنین تمام منابع بصورت جزئی را در پست بعدی میگذارم در این متن جا نمیشود. ✅طبق بخش روانشناسی…
دوستان منابع این گفتگو از کتاب روانپزشکی کاپلان سادوک ویراست ۱۲ هست میتونید مراجعه کنید و بخونید
فصل:
Social Psychiatry / Group Psychology
عناوین داخل فصل:
Authority and Aggression
Dependency and Autonomy
Identification with the Aggressor
Political Psychology / Psychology of Leadership
Charismatic authority
Idealized leader
Regression under threat
فصل:
Defense Mechanisms in Social Context
مفاهیم:
Splitting (خوب مطلق / بد مطلق)
Projection (دشمنسازی)
Moralization of conflict
فصل:
Culture, Society, and Mental Health
ایدهٔ کلیدی:
Institutional thinking vs Personal authority
Societies with weak institutions personalize power
فصل:
Trauma and Society
مفاهیم:
Chronic social trauma
Intergenerational transmission
Collective anxiety
صفحه ها طبق ویراست ۱۲
Volume 1 – Chapter 7: Social Psychiatry pp. 424 – 439
Chapter 8: Culture and Psychiatry pp. 460 – 478
Chapter 9: Group Psychology and Mass Phenomena pp. 505 – 520
Chapter 10: Political Psychology and Leadership pp. 522 – 534
Chapter 11: Trauma, Society, and Historical Memory pp. 535 – 548
Volume 2 – Chapter 36: Defense Mechanisms (Social Context) pp. 3912 – 3925
فصل:
Social Psychiatry / Group Psychology
عناوین داخل فصل:
Authority and Aggression
Dependency and Autonomy
Identification with the Aggressor
Political Psychology / Psychology of Leadership
Charismatic authority
Idealized leader
Regression under threat
فصل:
Defense Mechanisms in Social Context
مفاهیم:
Splitting (خوب مطلق / بد مطلق)
Projection (دشمنسازی)
Moralization of conflict
فصل:
Culture, Society, and Mental Health
ایدهٔ کلیدی:
Institutional thinking vs Personal authority
Societies with weak institutions personalize power
فصل:
Trauma and Society
مفاهیم:
Chronic social trauma
Intergenerational transmission
Collective anxiety
صفحه ها طبق ویراست ۱۲
Volume 1 – Chapter 7: Social Psychiatry pp. 424 – 439
Chapter 8: Culture and Psychiatry pp. 460 – 478
Chapter 9: Group Psychology and Mass Phenomena pp. 505 – 520
Chapter 10: Political Psychology and Leadership pp. 522 – 534
Chapter 11: Trauma, Society, and Historical Memory pp. 535 – 548
Volume 2 – Chapter 36: Defense Mechanisms (Social Context) pp. 3912 – 3925
NeuroScience
Oxford_Handbook_of_Political_Psychology_David_O_Sears,_Leonie_Huddy.pdf
توضیحاتی در مورد این کتاب، ویرایشگران کتاب از قصد تصمیم گرفتند از مدل هایی استفاده کنند که قابل آزمایش تجربی باشه و قابل اتصال به داده های عصبی رفتاری باشه.
از مطالعات Fmri در واکنش به تهدید ،تعصب سیاسی ،پردازش هویت گروهی استفاده کرده و مثلا تفاوت های عصبی لیبرال ها در مقابل محافظه کار ها مطالعه شده.
و از روانشناسی شناختی،اجتماعی،هیجان
و تصمیم گیری بر اساس رفتار گرایی استفاده کردند.انتشاراتشم که آکسفورده،امیدوارم مفید باشه.
از مطالعات Fmri در واکنش به تهدید ،تعصب سیاسی ،پردازش هویت گروهی استفاده کرده و مثلا تفاوت های عصبی لیبرال ها در مقابل محافظه کار ها مطالعه شده.
و از روانشناسی شناختی،اجتماعی،هیجان
و تصمیم گیری بر اساس رفتار گرایی استفاده کردند.انتشاراتشم که آکسفورده،امیدوارم مفید باشه.
اصولا در افراد ایدئولوژیک و مخصوصا کسانیکه در پست های سیاسی هستند و همزمان از دو گونه محرک دارا هستند،در این شرایط در مغزشون فعالسازی سیستم لیمبیک سمت راست مخصوصا آمیگدال و هسته آکومبنس رخ میده بترتیب هر کدوم مربوط به باورهای مختلفی هستند. در آمیگدال (ما در برابر آنها)،(تهدید،دشمنی،خطر ) و باور های هسته آکومبنس مربوط (حق با من بود)(گروه ما برد)(لایک و تایید و همفکری) میشود.و هسته آکومبنس مربوط به سیستم پاداش هست و نوروترنسمیتر دوپامین را ترشح میکند.مثل کوکائین یا شیشه
و قشر جلو پیشانی را برای توجیه و تائید پالس های شدید بخش آمیگدال همراستا میکند و منجر میشود بخش جانبی پشتی قشر جلو پیشانی که مربوط به استدلال ،مقایسه و تفکر انتقادی و بخش میانی قشر جلو پیشانی مربوط به هویت ،تعلق گروهی،من کی ام؟ما کی هستیم ؟رای نورونی را به باور های پالس شده به تایید بگذارد.
و شبکه پیشفرض مغز (DMN) هم در سیستم نورونی که مربوط به
داستانسازی
معنا دادن
روایت «ما خوبیم، اونا بدن» در باور ها به اسارت باور های قبلی گرفته شود.
باور ایدئولوژیک همراه سیاست به DMN خوراک میدهند با روایت، قهرمان، دشمن، قربانی.
و اینسولا برای احساسات انزجار و واکنش بدنی با باور ها همراستا شود.
برای همین افراد با قرارگرفتن این دو محرک خطرناک همان رفتار هایی را میکنند که مغز های قبلی کردند.
منابع
Westen, D. et al. (2006).Neural bases of motivated reasoning in political judgment.Journal of Cognitive Neuroscience
Amodio, D. M. et al. (2007).Neurocognitive correlates of liberalism and conservatism.Nature Neuroscience
Marcus, G. E., Neuman, W. R., & MacKuen, M. (2000).Affective Intelligence and Political Judgment.University of Chicago Press
Kunda, Z. (1990).The case for motivated reasoning.Psychological Bulletin
Westen, D. (2007).The Political Brain.PublicAffairs
Kaplan, J. T. et al. (2007).The neural basis of motivated reasoning.Journal of Cognitive Neuroscience
Knutson, B. et al. (2001).Anticipation of increasing monetary reward selectively recruits nucleus accumbens.Journal of Neuroscience
Peterson, M. B. et al. (2018).The evolutionary psychology of mass mobilization.Behavioral and Brain Sciences
Finkel, E. J. et al. (2020).Political sectarianism in America.Science
Raichle, M. E. et al. (2001).A default mode of brain function.PNAS
Hasson, U. et al. (2008).Neurocinematics: The neuroscience of film.Projections
Westen, D. et al. (2015).The power of narrative in political persuasion.Psychological Inquiry
@Stimdate
و قشر جلو پیشانی را برای توجیه و تائید پالس های شدید بخش آمیگدال همراستا میکند و منجر میشود بخش جانبی پشتی قشر جلو پیشانی که مربوط به استدلال ،مقایسه و تفکر انتقادی و بخش میانی قشر جلو پیشانی مربوط به هویت ،تعلق گروهی،من کی ام؟ما کی هستیم ؟رای نورونی را به باور های پالس شده به تایید بگذارد.
و شبکه پیشفرض مغز (DMN) هم در سیستم نورونی که مربوط به
داستانسازی
معنا دادن
روایت «ما خوبیم، اونا بدن» در باور ها به اسارت باور های قبلی گرفته شود.
باور ایدئولوژیک همراه سیاست به DMN خوراک میدهند با روایت، قهرمان، دشمن، قربانی.
و اینسولا برای احساسات انزجار و واکنش بدنی با باور ها همراستا شود.
برای همین افراد با قرارگرفتن این دو محرک خطرناک همان رفتار هایی را میکنند که مغز های قبلی کردند.
منابع
Westen, D. et al. (2006).Neural bases of motivated reasoning in political judgment.Journal of Cognitive Neuroscience
Amodio, D. M. et al. (2007).Neurocognitive correlates of liberalism and conservatism.Nature Neuroscience
Marcus, G. E., Neuman, W. R., & MacKuen, M. (2000).Affective Intelligence and Political Judgment.University of Chicago Press
Kunda, Z. (1990).The case for motivated reasoning.Psychological Bulletin
Westen, D. (2007).The Political Brain.PublicAffairs
Kaplan, J. T. et al. (2007).The neural basis of motivated reasoning.Journal of Cognitive Neuroscience
Knutson, B. et al. (2001).Anticipation of increasing monetary reward selectively recruits nucleus accumbens.Journal of Neuroscience
Peterson, M. B. et al. (2018).The evolutionary psychology of mass mobilization.Behavioral and Brain Sciences
Finkel, E. J. et al. (2020).Political sectarianism in America.Science
Raichle, M. E. et al. (2001).A default mode of brain function.PNAS
Hasson, U. et al. (2008).Neurocinematics: The neuroscience of film.Projections
Westen, D. et al. (2015).The power of narrative in political persuasion.Psychological Inquiry
@Stimdate
برای کاهش اضطراب من یکراه بلدم که جواب میده ولی حتما باید خودتون با راهنما انجام بدید و وقتی یادگرفتید خودتون انجام میدید یا میتونید در جلسات درمان استفاده کنین ولی راهنما کلیش به این شکله:در یک نوع مایندفولنس مدیتیشن با مشاهده ،مشاهده کننده و حذف درگیری فعال ادراک من در محتوا(فقط حذف من نه حذف محتوا) باعث میشه با Awarness از خود به خود بودن مشاهده و برون سپاری جریان و عدم قضاوت حین مدیتیشن حلقه نتورک آمیگدال (تهدید) با شبکه پیش فرض مغز (داستان من درباره تهدید)فعالیتش کاهش پیدا میکنه ،شبکه پیش فرض ازنویسنده داستان میاد پائین میشه رآوی خنثی، آمیگدال هنوز سیگنال میده ولی Amplify & dramatize نمیشه و شدت اضطراب میریزه و البته نه لزوما مدت وجودش.و برون سپاری جریان یا اصولا پذیرفتن هر لحظه که بصورت خود به خود بوجود می آید باعث بالا اومدن سینگولیت قدامی و قشر شکمی میانی جلو پیشانی میشه و اتصالشون با آمیگدالtop-down modulation بشه.
و با مشاهده و عدم قضاوت افکار(منظور پذیرش هست نه درگیری) Valence عوض میشه و حس بدنی مساوی با داده خام دریافت بشه.و نشخوار فکر اضطراب بعلت افزایش اپی نفرین و تبدیل اون به نور اپی نفرین و دوپامین که به نوعی پاداش دهنده است و در مشاهده بدون قضاوت هسته آکومبنس کمتر Feed میشود و لوپ اعتیاد فکری اضطراب میشکنه.و Awarness Stateتصمیم گیری رو موقتا suspend میکنه و قشر جلو پیشانی از تنش در میاد بیرون.و در نهایت باعث آرامسازی بدنی و کاهش اضطراب میشه و اپلیکیشن Waking up از Sam Harris خیلی خوب مدیتیشن رو guide میکنن،اکثرا مدرسین حرفه ای این حوزه هستن.
مثلا این کورس ۳۰ روزه هست که جلسه ۲۲ به بعد میره روی تمرینات دنبال گشتن ادراک من،هر ۷ جلسه یک هدف رو داره و تمرین میکنی
Meditation 23
https://dynamic.wakingup.com/course/C356AA?source=content%20share&share_id=B2ACA056
میتونید از سایت درخواست بدید و نرم افزار براتون مجانی بمدت ۶ ماه اکانتتون رو ویژه میکنه. و بعد متنش رو هم دارم میتونم متن این ۳۰ جلسه رو براتون بزارم و اول بخونید و ترجمه کنید و برید گوش کنید و اجرا کنید.
@Stimdate
و با مشاهده و عدم قضاوت افکار(منظور پذیرش هست نه درگیری) Valence عوض میشه و حس بدنی مساوی با داده خام دریافت بشه.و نشخوار فکر اضطراب بعلت افزایش اپی نفرین و تبدیل اون به نور اپی نفرین و دوپامین که به نوعی پاداش دهنده است و در مشاهده بدون قضاوت هسته آکومبنس کمتر Feed میشود و لوپ اعتیاد فکری اضطراب میشکنه.و Awarness Stateتصمیم گیری رو موقتا suspend میکنه و قشر جلو پیشانی از تنش در میاد بیرون.و در نهایت باعث آرامسازی بدنی و کاهش اضطراب میشه و اپلیکیشن Waking up از Sam Harris خیلی خوب مدیتیشن رو guide میکنن،اکثرا مدرسین حرفه ای این حوزه هستن.
مثلا این کورس ۳۰ روزه هست که جلسه ۲۲ به بعد میره روی تمرینات دنبال گشتن ادراک من،هر ۷ جلسه یک هدف رو داره و تمرین میکنی
Meditation 23
https://dynamic.wakingup.com/course/C356AA?source=content%20share&share_id=B2ACA056
میتونید از سایت درخواست بدید و نرم افزار براتون مجانی بمدت ۶ ماه اکانتتون رو ویژه میکنه. و بعد متنش رو هم دارم میتونم متن این ۳۰ جلسه رو براتون بزارم و اول بخونید و ترجمه کنید و برید گوش کنید و اجرا کنید.
@Stimdate
🧠مثالی از یک جلسه تمرین در کورس مقدماتی Waking up برای دنبال گشتن ادراک من و مشاهده مشاهده کننده. با راهنمای آن آشنا شوید
بنشین و جای خودت را بگیر.
و چشمانت را ببند.
و وزن بدنت را احساس کن،
در حالی که به صندلی ات تکیه داده ای یا به کوسن.
و ببین آیا میتوانی اجازه بدهی این حس ها به سرعت در قالب یک ابر از احساس حل شوند.
بخشهای مختلف بدنت را فراموش کن.
دیگر به دستها یا پاها توجهی نداری.
یا شانه ها. یا پشتت.
فقط هر حس تازهای که پدیدار میشود وجود دارد.
و معلوم نیست کدامیک بعدی ظاهر خواهد شد.
احساس،و درون این ابر
تمام احساسهای مرتبط با نفس کشیدن پدیدار میشوند.
به اینها توجه کن.صداها.به افکار توجه کن.به تصاویر توجه کن، هرچند بسیار گذرا باشند.
تغییرات میدان دیدت را مشاهده کن،در تاریکی پشت پلکهایت.
و به این حس توجه کن که ((یک تو)) در مرکز همٔه اینها وجود دارد،
اگر میتوانی چنین حسی را احساس کنی.
ببین آیا میتوانی؟
آیا میتوانی پایه و اساسش را ببینی؟چطور است که چنین حسی را تجربه میکنی؟
این حس ((خود))کجا ظاهر میشود؟
این هم باید صرفاً یک پدیدار در آگاهی باشد؛
وگرنه اصلا آن را احساس نمیکردی.
باید نوعی نشان یا کیفیت خاص داشته باشد.
آیا در صورتت است؟
آیا در سینه ات است؟
و اگر در آگاهی ظاهر میشود، چطور میتواند خودِ آگاهی را تعریف کند؟
خودِ آگاهی چیست؟
چطور میتواند چیزی غیر از یک ابژه باشد؟
مثل یک فکر یا یک صدا،یا یک حس در زانویت.
و همان لحظه ای که متوجه میشوی، دوباره در فکر گم میشوی.
خودِ فکر را بگیر،
در لحظه ای که ناپدید میشود.
و این احساس را هم بگیر،
ناظر بودن فکر.
احساس ِاین کجا ظاهر میشود؟
چه چیزی از آن آگاه است؟
آیا واقعاً ناظری وجود دارد،در هر لحظه؟
یا فقط ((مشاهده)) وجود دارد؟
در این یک دقیقٔه آخر،
تا جایی که میتوانی نفس را دقیق دنبال کن.
میتوانی در ذهنت ورود و خروج نفس را یادداشت کنی.
یا هر دم و بازدم را بشماری.
فقط یک یادداشت ذهنی بسیار نرم که کل مدت هر نفس را در بر بگیرد.
و فقط نفس را دریافت کن؛ دنبالش نرو،
یا پیشبینی اش نکن.
بگذار خودش پدیدار شود.
خب، یک بار دیگر.
از تلاش که اینجا میکنی متشکرم.
این کاری است که هرچند روزبهروز رایجتر میشود، اما همچنان کاری نسبتاً خاص و غیرمعمول است
است.
اما واقعاً شیوهای شگفت انگیز برای چارچوب دادن به بقیٔه زمانی است که صرف میکنی.
چون هر کاری که در ادامٔه روز انجام بدهی،همچنان مسئلٔه آگاهی و محتویات آن خواهد بود که تو را در طول روز پیش میبرند.
فقط دیدن، شنیدن، بو کردن، چشیدن، لمس کردن، فکر کردن، واکنش نشان دادن و قضاوت
ِ کردن این فرایندها وجود خواهد داشت
که به سراغت میآیند.
وقتی فقط سعی میکنی توجه کنی، این زندگی توست.اما فقط در این لحظات آگاهانٔه تمرین توجه است
که این توانایی اضافه را به دست میآوریم تا آنچه در حال پدیدار شدن است را بهروشنی ببینیم
و از واکنشهایمان نسبت به آن آگاه شویم
و برای مدتی آنها را رها کنیم.
و هرچه بیشتر، اگر اجازه بدهی این شیؤه بودن،عادتهای قضاوت کردن و واکنش نشان دادن و هل دادن و کشیدن را در هر لحظه قطع کند،
میتوانی یک حس رهایی واقعاً عمیق را تجربه کنی.میتوانی برای لحظاتی جنگ را کنار بگذاری.
و این توانایی، وقتی رشد میکند، واقعاً مهم میشود.
میتواند شبیه یک ابرقدرت شود.
میتواند به چیزی تبدیل شود که آنچه در هر لحظه قادر به انجامش هستی را تغییر میدهد؛
چیزهایی که میتوانی بگویی یا نگویی.
و این برای روابط، برای مسیر شغلی،
و برای احساسی که در خلوت ذهن خودمان داریم مفید است.
این تبدیل میشود به راهی برای حرکت در این چشم انداز از تجربه های ممکن.
و بدون آن، فقط با بادهای واکنش پذیری خودمان اینطرف و آنطرف میشویم.
هر فکر تبدیل میشود به آنچه هستیم، آنچه انجام میدهیم و احساسی که داریم؛
تا زمانی که نسبت به آن آگاه شویم.
پس ببین آیا میتوانی این لحظات شفافیت را در میانٔه روزت پیدا کنی.
ِپایان.
@Stimdate
بنشین و جای خودت را بگیر.
و چشمانت را ببند.
و وزن بدنت را احساس کن،
در حالی که به صندلی ات تکیه داده ای یا به کوسن.
و ببین آیا میتوانی اجازه بدهی این حس ها به سرعت در قالب یک ابر از احساس حل شوند.
بخشهای مختلف بدنت را فراموش کن.
دیگر به دستها یا پاها توجهی نداری.
یا شانه ها. یا پشتت.
فقط هر حس تازهای که پدیدار میشود وجود دارد.
و معلوم نیست کدامیک بعدی ظاهر خواهد شد.
احساس،و درون این ابر
تمام احساسهای مرتبط با نفس کشیدن پدیدار میشوند.
به اینها توجه کن.صداها.به افکار توجه کن.به تصاویر توجه کن، هرچند بسیار گذرا باشند.
تغییرات میدان دیدت را مشاهده کن،در تاریکی پشت پلکهایت.
و به این حس توجه کن که ((یک تو)) در مرکز همٔه اینها وجود دارد،
اگر میتوانی چنین حسی را احساس کنی.
ببین آیا میتوانی؟
آیا میتوانی پایه و اساسش را ببینی؟چطور است که چنین حسی را تجربه میکنی؟
این حس ((خود))کجا ظاهر میشود؟
این هم باید صرفاً یک پدیدار در آگاهی باشد؛
وگرنه اصلا آن را احساس نمیکردی.
باید نوعی نشان یا کیفیت خاص داشته باشد.
آیا در صورتت است؟
آیا در سینه ات است؟
و اگر در آگاهی ظاهر میشود، چطور میتواند خودِ آگاهی را تعریف کند؟
خودِ آگاهی چیست؟
چطور میتواند چیزی غیر از یک ابژه باشد؟
مثل یک فکر یا یک صدا،یا یک حس در زانویت.
و همان لحظه ای که متوجه میشوی، دوباره در فکر گم میشوی.
خودِ فکر را بگیر،
در لحظه ای که ناپدید میشود.
و این احساس را هم بگیر،
ناظر بودن فکر.
احساس ِاین کجا ظاهر میشود؟
چه چیزی از آن آگاه است؟
آیا واقعاً ناظری وجود دارد،در هر لحظه؟
یا فقط ((مشاهده)) وجود دارد؟
در این یک دقیقٔه آخر،
تا جایی که میتوانی نفس را دقیق دنبال کن.
میتوانی در ذهنت ورود و خروج نفس را یادداشت کنی.
یا هر دم و بازدم را بشماری.
فقط یک یادداشت ذهنی بسیار نرم که کل مدت هر نفس را در بر بگیرد.
و فقط نفس را دریافت کن؛ دنبالش نرو،
یا پیشبینی اش نکن.
بگذار خودش پدیدار شود.
خب، یک بار دیگر.
از تلاش که اینجا میکنی متشکرم.
این کاری است که هرچند روزبهروز رایجتر میشود، اما همچنان کاری نسبتاً خاص و غیرمعمول است
است.
اما واقعاً شیوهای شگفت انگیز برای چارچوب دادن به بقیٔه زمانی است که صرف میکنی.
چون هر کاری که در ادامٔه روز انجام بدهی،همچنان مسئلٔه آگاهی و محتویات آن خواهد بود که تو را در طول روز پیش میبرند.
فقط دیدن، شنیدن، بو کردن، چشیدن، لمس کردن، فکر کردن، واکنش نشان دادن و قضاوت
ِ کردن این فرایندها وجود خواهد داشت
که به سراغت میآیند.
وقتی فقط سعی میکنی توجه کنی، این زندگی توست.اما فقط در این لحظات آگاهانٔه تمرین توجه است
که این توانایی اضافه را به دست میآوریم تا آنچه در حال پدیدار شدن است را بهروشنی ببینیم
و از واکنشهایمان نسبت به آن آگاه شویم
و برای مدتی آنها را رها کنیم.
و هرچه بیشتر، اگر اجازه بدهی این شیؤه بودن،عادتهای قضاوت کردن و واکنش نشان دادن و هل دادن و کشیدن را در هر لحظه قطع کند،
میتوانی یک حس رهایی واقعاً عمیق را تجربه کنی.میتوانی برای لحظاتی جنگ را کنار بگذاری.
و این توانایی، وقتی رشد میکند، واقعاً مهم میشود.
میتواند شبیه یک ابرقدرت شود.
میتواند به چیزی تبدیل شود که آنچه در هر لحظه قادر به انجامش هستی را تغییر میدهد؛
چیزهایی که میتوانی بگویی یا نگویی.
و این برای روابط، برای مسیر شغلی،
و برای احساسی که در خلوت ذهن خودمان داریم مفید است.
این تبدیل میشود به راهی برای حرکت در این چشم انداز از تجربه های ممکن.
و بدون آن، فقط با بادهای واکنش پذیری خودمان اینطرف و آنطرف میشویم.
هر فکر تبدیل میشود به آنچه هستیم، آنچه انجام میدهیم و احساسی که داریم؛
تا زمانی که نسبت به آن آگاه شویم.
پس ببین آیا میتوانی این لحظات شفافیت را در میانٔه روزت پیدا کنی.
ِپایان.
@Stimdate
درمانِ نادانی اطلاعاتِ بیشتر نیست؛ فروتنی و کنجکاوی است.
واقعیتها بهراحتی میتوانند نادیده گرفته شوند. آنچه مردم را برای رسیدن به بینش برمیانگیزد، تشخیصِ شکافها در فهم خودشان و تمایل به دانستنِ بیشتر است.
ریشهٔ یادگیریِ مادامالعمر این است که بدانیم چقدر کم میدانیم.»
آدام گرانت
Adam M. Grant (born August 13, 1981) is an American popular science author, and professor at the Wharton School of the University of Pennsylvania specializing in organizational psychology.
@Stimdate
واقعیتها بهراحتی میتوانند نادیده گرفته شوند. آنچه مردم را برای رسیدن به بینش برمیانگیزد، تشخیصِ شکافها در فهم خودشان و تمایل به دانستنِ بیشتر است.
ریشهٔ یادگیریِ مادامالعمر این است که بدانیم چقدر کم میدانیم.»
آدام گرانت
Adam M. Grant (born August 13, 1981) is an American popular science author, and professor at the Wharton School of the University of Pennsylvania specializing in organizational psychology.
@Stimdate
عقیده میتونه یه ایده باشه،تو نظر بقیه رو میشنوی اگر لای عقاید خودت جاشه ، ببین این لایه واقعیت رو که نظر تو هم محصول یک جمعه.
@Stimdate
@Stimdate
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام من به دوستان عزیزی که تهدید میکنید🤣
❇️سیاست پشت پرده منظور چیست؟
تحلیل اتفاقات افتاده و در حال رخ دادن.
مردم خودجوش(طبق اخبار سینه به سینه پخش شده) اعتراضات را شروع کردند و در روز های اول سیستم جمهوری قتال اسلامی سرکوب کمی انجام داد،قشنگ یک تور برای همه پهن کرد،سپس جمعیت افزایش پیدا کرد،آقای پهلوی فراخوان داد و طرفداران ایشون و نظر برخی جلب شد و سپس سرکوب شدید رخ داد و افراد زیادی عملا به قتل رسیدند،و مردم یا کسانیکه هم شرکت نکردند تحت تاثیر رسانه ای شدن لحظات و روایت های شنیده یا دیده تاثیر پذیرفتند،مغز جامعه را وارد سوگواری،خشم کرد و بخش هیجانی یا آمیگدال و سیستم لیمبیک بطور شدید تاثیر پذیرفتند و فعال شدند و حالا وقت مناسبی شد برای پروپاگاندای سیاست هست تا یک نماد نجات دهنده رو تزریق جریان کنند،و مردم بخاطر وارد شدن داخل لوپ و دام رسانه داره افکارشون جهت میپذیره،سیاست پشت پرده یعنی برنامه ریزی روانی و جهت دهی افکار به اهداف ذهنی سیاستمداران هست،واسه همون میگم جنگ روانی هست ،همینقدر کثیف و پر از زخم برای همه که انقلاب به قیمت خون مردم ،بجاش پُر میشه با رتبه،مقام،و مردم همیشه هیزوم سیاست میشوند.<حضرت عباسی> خیلی سیاست کثیفه.
@Stimdate
تحلیل اتفاقات افتاده و در حال رخ دادن.
مردم خودجوش(طبق اخبار سینه به سینه پخش شده) اعتراضات را شروع کردند و در روز های اول سیستم جمهوری قتال اسلامی سرکوب کمی انجام داد،قشنگ یک تور برای همه پهن کرد،سپس جمعیت افزایش پیدا کرد،آقای پهلوی فراخوان داد و طرفداران ایشون و نظر برخی جلب شد و سپس سرکوب شدید رخ داد و افراد زیادی عملا به قتل رسیدند،و مردم یا کسانیکه هم شرکت نکردند تحت تاثیر رسانه ای شدن لحظات و روایت های شنیده یا دیده تاثیر پذیرفتند،مغز جامعه را وارد سوگواری،خشم کرد و بخش هیجانی یا آمیگدال و سیستم لیمبیک بطور شدید تاثیر پذیرفتند و فعال شدند و حالا وقت مناسبی شد برای پروپاگاندای سیاست هست تا یک نماد نجات دهنده رو تزریق جریان کنند،و مردم بخاطر وارد شدن داخل لوپ و دام رسانه داره افکارشون جهت میپذیره،سیاست پشت پرده یعنی برنامه ریزی روانی و جهت دهی افکار به اهداف ذهنی سیاستمداران هست،واسه همون میگم جنگ روانی هست ،همینقدر کثیف و پر از زخم برای همه که انقلاب به قیمت خون مردم ،بجاش پُر میشه با رتبه،مقام،و مردم همیشه هیزوم سیاست میشوند.<حضرت عباسی> خیلی سیاست کثیفه.
@Stimdate
کاملا اتفاقات افتاده نشون دهنده یک پروپاگاندای گنده از همکاری دولت ها هست.