✔️مردم،کالاها و خدمات را با دلایل شخصی خودشان میخرند، نه با دلایل شما...
🗣استفن ای. هیمن
#کوتاه
🔖مرجع استارتاپ فارسی
🔖 @Startup_Fa
🗣استفن ای. هیمن
#کوتاه
🔖مرجع استارتاپ فارسی
🔖 @Startup_Fa
Forwarded from SalesMaster - استادِ فروش
👈 نوجوانی که از طریق فروش مربا با دستور پخت مادر بزرگش میلیونها دلار به دست آورد.
❇️ در حالیکه موفق ترین کارآفرینان درآمد خود را از ایجاد وب سایتهای پرطرفدار به دست می آورند، "فریزر دوهرتی" کسب و کار بزرگش را از راه سنتی به دست آورده است.
🔹 فریزر پخت مربا را از سن ۱۴سالگی با دستورالعملهای مادربزرگش در آشپزخانه خانه ی خود شروع کرد.
🔹 وی در ۱۶سالگی مدرسه را ترک کرد تا به طور تمام وقت مشغول کار خود شود.
🔹 این جوان در حال حاضر سالانه چیزی حدود ۵۰۰،۰۰۰ شیشه مربا را بفروش می رساند که این مقدار ۱۰درصد بازار مربای انگلیس را تشکیل می دهد.
🔹 سرمایه دوهرتی چیزی حدود ۱ تا ۲ میلیون دلار تخمین زده می شود
#ایده
🔖استادِ فروش
🔖 @Sales_Master
❇️ در حالیکه موفق ترین کارآفرینان درآمد خود را از ایجاد وب سایتهای پرطرفدار به دست می آورند، "فریزر دوهرتی" کسب و کار بزرگش را از راه سنتی به دست آورده است.
🔹 فریزر پخت مربا را از سن ۱۴سالگی با دستورالعملهای مادربزرگش در آشپزخانه خانه ی خود شروع کرد.
🔹 وی در ۱۶سالگی مدرسه را ترک کرد تا به طور تمام وقت مشغول کار خود شود.
🔹 این جوان در حال حاضر سالانه چیزی حدود ۵۰۰،۰۰۰ شیشه مربا را بفروش می رساند که این مقدار ۱۰درصد بازار مربای انگلیس را تشکیل می دهد.
🔹 سرمایه دوهرتی چیزی حدود ۱ تا ۲ میلیون دلار تخمین زده می شود
#ایده
🔖استادِ فروش
🔖 @Sales_Master
Forwarded from SalesMaster - استادِ فروش
❇️درباره پرفسور مریم میرزاخانی و دستاوردهایش بیشتر بدانیم
🔶متاسفانه باخبر شدیم که پرفسور مریم میرزاخانی به علت ابتلا به سرطان پستان درگذشت. این اندوه بزرگ را به تمام دوستداران دانش و آگاهی تسلیت و برای خانوادهاش آرزوی سلامت و صحت میکنیم.
🖊مطلب به قلم حمید راخر استاد ریاضی در آلمان که متاسفانه همانند مریم بر اثر سرطان در گذشت. راهشان پر رهرو
🔸پروفسور مریم میرزاخانی برنده جایزه «مدال فیلدز» و اولین زنی هستند که این جایزه را بدست آوردهاند.
🔸خانم میرزاخانی متولد تهران و تحصیلکرده دانشگاه شریف و دارنده مدال طلای المپیاد ریاضی است.
🔸ایشان از جمله بازماندگان سانحه غمبار سقوط اتوبوس حامل نخبگان ریاضی دانشگاه صنعتی شریف به دره در اسفندماه ۷۶ است. در این حادثه اتوبوس حامل دانشجویان ریاضی شرکتکننده در بیست و دومین دوره مسابقات ریاضی دانشجویی که از اهواز راهی تهران بود به دره سقوط کرد و طی آن شش تن از دانشجویان نخبه ریاضی دانشگاه صنعتی شریف که اکثراً دارندگان مدالهای المپیادی بودند جان باختند.
🔸خانم میرزاخانی دچار صدمات جدی از جمله شکستگی در چند قسمت شدند اما خوشبختانه سلامتی را بازیافتند.
او سپس با بورسیه کامل وارد دانشگاه هاروارد شد و پنج سال بعد با مدرک دکترا فارغالتحصیل شد. مدتی دانشیار دانشگاه پرینستون و سپس استاد دانشگاه استنفورد بوده است. او به همراه همسر و دختر سه سالهاش زندگی میکند و امروز تابعیت ایرانی_امریکایی دارد.
🔸بسیار از ما سوال شده که تخصص مریم میرزاخانی چیست و او چرا مهمترین جایزه ریاضی جهان را از آن خود کرده است.
🔸کاربرد هندسه ریمانی چه بود؟ کاربرد اکتشافات ریاضی معمولا سالها بعد از کشف مشخص میشود. حدود ۷۰ سال بعد از ریمان، اینشتین خیلی خوشحال بود که ریمان این هندسه را قبلا فرموله کرده و او می تواند از آن استفاده کند. خود ریمان هیچ تصوری از کاربرد هندسه جدیدش نداشت. هندسه لباچوفسکی هنوز هم کاربرد چندانی ندارد. ولی فیزیک نسبیت بدون هندسه ریمان امکان پذیر نیست.
تخصص پروفسور میرزاخانی هندسه ریمان است. خصوصا محاسبه سطح و حجم اشکال ریمانی یا بهتر بگویم اشکالی که در فضای چهار بعدی خم شده اند.
🔸همانطور که گفتم تخصص پروفسور میرزاخانی در سطوح ریمانی و محاسبه سطح آنهاست. اشکال کار در محاسبه سطح این اشکال اینجا بود که بیشتر سطوح ریمانی فرمول مشخصی برای دیواره و مرز ندارند. آنها توسط مشخصات عمومی تعریف می شوند. می توانید حدس بزنید محاسبه این سطوح همانقدر برای ریاضیدانان قرن بیستم طاقت فرسا است که اوایل قرن هجده برای ریاضیدان های آن زمان محاسبه سطح محصور سخت بود. در حقیقت می توان کار پروفسور میرزاخانی را با کار لایبنیتز مقایسه کرد. ایده پروفسور میرزاخانی این بود که روی این سطوح می توان هذلولیها یا مقاطع مخروطی ترسیم کرد و اینها کل سطح را می پوشانند و چون میتوان آنها را محاسبه کرد، پس سطح این شکلهای ریمانی هم قابل محاسبه هستند. خوبی این روش این است که فرمول هذلولی ها یا مقاطع مخروطی “رکورزیو” است ، یعنی یک فرمول با تغییرات کوچک برای همه آنها. همانگونه که لایبنیتز محاسبات سطوح محصور بین منحنیها را برای ریاضیدانان قرن هجده و تمام اعصار بعد از خود بسیار آسان کرد پروفسور میرزاخانی هم روشی در اختیار ریاضیدانان قرن بیست و یکم قرار داد که بتونند براحتی به محاسبه سطوح ریمانی بپردازند.
🔸محاسبه سطوح ریمانی کاربرد فراوانی در دینامیک و فیزیک نوین دارد.
🔖استادِ فروش
🔖 @Sales_Master
🔶متاسفانه باخبر شدیم که پرفسور مریم میرزاخانی به علت ابتلا به سرطان پستان درگذشت. این اندوه بزرگ را به تمام دوستداران دانش و آگاهی تسلیت و برای خانوادهاش آرزوی سلامت و صحت میکنیم.
🖊مطلب به قلم حمید راخر استاد ریاضی در آلمان که متاسفانه همانند مریم بر اثر سرطان در گذشت. راهشان پر رهرو
🔸پروفسور مریم میرزاخانی برنده جایزه «مدال فیلدز» و اولین زنی هستند که این جایزه را بدست آوردهاند.
🔸خانم میرزاخانی متولد تهران و تحصیلکرده دانشگاه شریف و دارنده مدال طلای المپیاد ریاضی است.
🔸ایشان از جمله بازماندگان سانحه غمبار سقوط اتوبوس حامل نخبگان ریاضی دانشگاه صنعتی شریف به دره در اسفندماه ۷۶ است. در این حادثه اتوبوس حامل دانشجویان ریاضی شرکتکننده در بیست و دومین دوره مسابقات ریاضی دانشجویی که از اهواز راهی تهران بود به دره سقوط کرد و طی آن شش تن از دانشجویان نخبه ریاضی دانشگاه صنعتی شریف که اکثراً دارندگان مدالهای المپیادی بودند جان باختند.
🔸خانم میرزاخانی دچار صدمات جدی از جمله شکستگی در چند قسمت شدند اما خوشبختانه سلامتی را بازیافتند.
او سپس با بورسیه کامل وارد دانشگاه هاروارد شد و پنج سال بعد با مدرک دکترا فارغالتحصیل شد. مدتی دانشیار دانشگاه پرینستون و سپس استاد دانشگاه استنفورد بوده است. او به همراه همسر و دختر سه سالهاش زندگی میکند و امروز تابعیت ایرانی_امریکایی دارد.
🔸بسیار از ما سوال شده که تخصص مریم میرزاخانی چیست و او چرا مهمترین جایزه ریاضی جهان را از آن خود کرده است.
🔸کاربرد هندسه ریمانی چه بود؟ کاربرد اکتشافات ریاضی معمولا سالها بعد از کشف مشخص میشود. حدود ۷۰ سال بعد از ریمان، اینشتین خیلی خوشحال بود که ریمان این هندسه را قبلا فرموله کرده و او می تواند از آن استفاده کند. خود ریمان هیچ تصوری از کاربرد هندسه جدیدش نداشت. هندسه لباچوفسکی هنوز هم کاربرد چندانی ندارد. ولی فیزیک نسبیت بدون هندسه ریمان امکان پذیر نیست.
تخصص پروفسور میرزاخانی هندسه ریمان است. خصوصا محاسبه سطح و حجم اشکال ریمانی یا بهتر بگویم اشکالی که در فضای چهار بعدی خم شده اند.
🔸همانطور که گفتم تخصص پروفسور میرزاخانی در سطوح ریمانی و محاسبه سطح آنهاست. اشکال کار در محاسبه سطح این اشکال اینجا بود که بیشتر سطوح ریمانی فرمول مشخصی برای دیواره و مرز ندارند. آنها توسط مشخصات عمومی تعریف می شوند. می توانید حدس بزنید محاسبه این سطوح همانقدر برای ریاضیدانان قرن بیستم طاقت فرسا است که اوایل قرن هجده برای ریاضیدان های آن زمان محاسبه سطح محصور سخت بود. در حقیقت می توان کار پروفسور میرزاخانی را با کار لایبنیتز مقایسه کرد. ایده پروفسور میرزاخانی این بود که روی این سطوح می توان هذلولیها یا مقاطع مخروطی ترسیم کرد و اینها کل سطح را می پوشانند و چون میتوان آنها را محاسبه کرد، پس سطح این شکلهای ریمانی هم قابل محاسبه هستند. خوبی این روش این است که فرمول هذلولی ها یا مقاطع مخروطی “رکورزیو” است ، یعنی یک فرمول با تغییرات کوچک برای همه آنها. همانگونه که لایبنیتز محاسبات سطوح محصور بین منحنیها را برای ریاضیدانان قرن هجده و تمام اعصار بعد از خود بسیار آسان کرد پروفسور میرزاخانی هم روشی در اختیار ریاضیدانان قرن بیست و یکم قرار داد که بتونند براحتی به محاسبه سطوح ریمانی بپردازند.
🔸محاسبه سطوح ریمانی کاربرد فراوانی در دینامیک و فیزیک نوین دارد.
🔖استادِ فروش
🔖 @Sales_Master
Forwarded from SalesMaster - استادِ فروش
⭕️▪️ خلاقیت عجیب و غریب در خدمات یک رستوران
بستهبندی سالاد در شیشه وارونه
📈 #بازاریابی
🔖استادِ فروش
🔖 @Sales_Master
بستهبندی سالاد در شیشه وارونه
📈 #بازاریابی
🔖استادِ فروش
🔖 @Sales_Master
Forwarded from SalesMaster - استادِ فروش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️▪️کمپین بازاریابی ویدئویی کمپانی شورلت
🔸هویت سازی برای محصول جدید با محوریت ایمنی از طریق انتشار ویدئوی تست ضربه خودرو
🔖استادِ فروش
🔖 @Sales_Master
🔸هویت سازی برای محصول جدید با محوریت ایمنی از طریق انتشار ویدئوی تست ضربه خودرو
🔖استادِ فروش
🔖 @Sales_Master
⭕️▪️اتیوپی۵۴ و سودان ۴۲ میلیون گاو دارد اما هر دو كشور فقيرند! هلند ۱۱میلیون گاو دارد ولی بخش بزرگ لبنیات جهان را تامین میکند.
#کوتاه
🔖مرجع استارتاپ فارسی
🔖 @Startup_Fa
#کوتاه
🔖مرجع استارتاپ فارسی
🔖 @Startup_Fa
Forwarded from kalami.ir
goo.gl/IVV3gm
نقطه آبی رنگ پریده
این تصویر یکی از محبوبترین مناظر و تصاویر علمی ثبت شده است. نام تصویر نقطه آبی رنگ پریده (Blue Pale Dot) است و در میان منجمین بسیار معروف است؛ تا جایی که برخی این تصویر را، تابلوی مونالیزای فضانوردی و نجوم میدانند.
این یک عکس از زمین، از فاصله ۶ میلیارد کیلومتری است و حدود ۲۶ سال پیش توسط فضاپیمای وُیجر یک، ثبت شده است. این فضاپیما در سپتامبر ۲۰۱۳ از فضای منظومه شمسی خارج شد و در حال حاضر، دورترین ساخته دست بشر، از کره زمین است. اندازه زمین در تصویر فوق، کوچکتر از یک پیکسل، و فقط حدود ۱۲ درصد اندازه یک پیکسل است. نوارهای رنگی نیز، حاصل انعکاس نور خورشید در لنز دوربین ویجر یک هستند. نسخه اصلی تصویر و اطلاعات تکمیلی در خصوص آن را میتوانید در ویکیپدیا بخوانید.
کارل سیگان (Carl Sagan)، از اخترشناسان معروف و مشاوران ناسا بود. وی متن جالبی را در کتابش در خصوص این عکس نوشته است، که با دکلمه و صدای خودش، در یک کلیپ ویدئویی بر روی یوتیوب نیز قابل مشاهده است. سیگان دیدگاه جالب و عمیقی نسبت به این عکس دارد و مطالبی که مطرح میکند، بسیار تکان دهنده هستند. متن کامل، در ویکیپدیا در دسترس است. پیشنهاد میکنم آن متن را حتما بخوانید.
بعضی وقتها که ناملایمات زندگی اذیتم میکنند، حتی فکر کردن به این عکس و مضمون آن را، مفیدتر از هر روش یا داروی دیگری یافتهام. آرامش بینظیری را به انسان هدیه میکند. با فکر به این که کل گهواره تمدن ما، از فاصله ۶ میلیارد کیلومتری، یک پیکسل هم نمیارزد، خیلی چیزها رنگ میبازند. دقیقا در همین نقطه آبی کمرنگ، نقاشیها کشیده شدهاند، چنگیزها و اسکندرها تحکم کردهاند، آهنگسازها موسیقی نوشته و نواختهاند، مادرها به فرزندانشان عشق ورزیدهاند، و ارشمیدسها از حمام بیرون دویده و فریاد اورکا اورکا سر دادهاند. خوب یا بد، شرمآور یا افتخارانگیز، زشت یا زیبا، این جزئیات از فاصله ۶ میلیارد کیلومتری، همه با هم، یک پیکسل را هم پر نمیکنند. آن هم از فاصلهای که در مقایسه با عظمت هستی، واقعا بیمقدار است.
🔗 منبع: kalami.ir/94
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
.
نقطه آبی رنگ پریده
این تصویر یکی از محبوبترین مناظر و تصاویر علمی ثبت شده است. نام تصویر نقطه آبی رنگ پریده (Blue Pale Dot) است و در میان منجمین بسیار معروف است؛ تا جایی که برخی این تصویر را، تابلوی مونالیزای فضانوردی و نجوم میدانند.
این یک عکس از زمین، از فاصله ۶ میلیارد کیلومتری است و حدود ۲۶ سال پیش توسط فضاپیمای وُیجر یک، ثبت شده است. این فضاپیما در سپتامبر ۲۰۱۳ از فضای منظومه شمسی خارج شد و در حال حاضر، دورترین ساخته دست بشر، از کره زمین است. اندازه زمین در تصویر فوق، کوچکتر از یک پیکسل، و فقط حدود ۱۲ درصد اندازه یک پیکسل است. نوارهای رنگی نیز، حاصل انعکاس نور خورشید در لنز دوربین ویجر یک هستند. نسخه اصلی تصویر و اطلاعات تکمیلی در خصوص آن را میتوانید در ویکیپدیا بخوانید.
کارل سیگان (Carl Sagan)، از اخترشناسان معروف و مشاوران ناسا بود. وی متن جالبی را در کتابش در خصوص این عکس نوشته است، که با دکلمه و صدای خودش، در یک کلیپ ویدئویی بر روی یوتیوب نیز قابل مشاهده است. سیگان دیدگاه جالب و عمیقی نسبت به این عکس دارد و مطالبی که مطرح میکند، بسیار تکان دهنده هستند. متن کامل، در ویکیپدیا در دسترس است. پیشنهاد میکنم آن متن را حتما بخوانید.
بعضی وقتها که ناملایمات زندگی اذیتم میکنند، حتی فکر کردن به این عکس و مضمون آن را، مفیدتر از هر روش یا داروی دیگری یافتهام. آرامش بینظیری را به انسان هدیه میکند. با فکر به این که کل گهواره تمدن ما، از فاصله ۶ میلیارد کیلومتری، یک پیکسل هم نمیارزد، خیلی چیزها رنگ میبازند. دقیقا در همین نقطه آبی کمرنگ، نقاشیها کشیده شدهاند، چنگیزها و اسکندرها تحکم کردهاند، آهنگسازها موسیقی نوشته و نواختهاند، مادرها به فرزندانشان عشق ورزیدهاند، و ارشمیدسها از حمام بیرون دویده و فریاد اورکا اورکا سر دادهاند. خوب یا بد، شرمآور یا افتخارانگیز، زشت یا زیبا، این جزئیات از فاصله ۶ میلیارد کیلومتری، همه با هم، یک پیکسل را هم پر نمیکنند. آن هم از فاصلهای که در مقایسه با عظمت هستی، واقعا بیمقدار است.
🔗 منبع: kalami.ir/94
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
.
Forwarded from (Deleted Channel)
Audio
یک سئوال بسیار شایع:
#رشته_تحصیلی من خوب است؟
#آینده شغلی و #بازار_کار آن چطور است؟
#تحصیلات
#دانشگاه
#شغل
#اشتغال
#توصیه
منبع: @Kalami_QA
.
#رشته_تحصیلی من خوب است؟
#آینده شغلی و #بازار_کار آن چطور است؟
#تحصیلات
#دانشگاه
#شغل
#اشتغال
#توصیه
منبع: @Kalami_QA
.
Forwarded from kalami.ir
goo.gl/1CuqvR
توصیههایی در باب تحصیلات، آموزش، اشتغال و فضای کاری ...
پیش از این، مطالبی را در خصوص تحصیلات، کارآفرینی، آموزش، اشتغال و فضای کاری، با رویکرد توسعه فردی نوشته بودم، که در همین جا منتشر شدهاند. اما اخیرا و پس از به راه افتادن «کانال پرسش و پاسخ» [t.me/kalami_qa] در تلگرام، فرصتی پیش آمد تا با دغدغههای بیشتری که برای دانشجویان و جوانترها مطرح است، آشنا شوم. در ادامه مطالب مکتوبی که در وبلاگ منتشر شده است، با جمع بندی پادکستهایی که در کانال پرسش و پاسخ به اشتراک گذاشتهام، مواردی را که فکر کردم در زمینه توسعه و برنامهریزی فردی مناسبتر و مفیدتر هستند، در این پست جمعبندی کردهام.
کلیپهای صوتی مربوطه، که مجموع زمان آنها در حدود دو ساعت است، در این لینک [kalami.ir/1112] قابل پخش به صورت آنلاین و یا قابل دانلود در قالب فایل هستند. امیدوارم که شنیده شدن این پادکستها و توجه به مطالبی که در آنها آمده است، برای تصمیمگیریها و برنامهریزیهای بهتر، مفید واقع شوند.
🔗 منبع: kalami.ir/1112
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.
توصیههایی در باب تحصیلات، آموزش، اشتغال و فضای کاری ...
پیش از این، مطالبی را در خصوص تحصیلات، کارآفرینی، آموزش، اشتغال و فضای کاری، با رویکرد توسعه فردی نوشته بودم، که در همین جا منتشر شدهاند. اما اخیرا و پس از به راه افتادن «کانال پرسش و پاسخ» [t.me/kalami_qa] در تلگرام، فرصتی پیش آمد تا با دغدغههای بیشتری که برای دانشجویان و جوانترها مطرح است، آشنا شوم. در ادامه مطالب مکتوبی که در وبلاگ منتشر شده است، با جمع بندی پادکستهایی که در کانال پرسش و پاسخ به اشتراک گذاشتهام، مواردی را که فکر کردم در زمینه توسعه و برنامهریزی فردی مناسبتر و مفیدتر هستند، در این پست جمعبندی کردهام.
کلیپهای صوتی مربوطه، که مجموع زمان آنها در حدود دو ساعت است، در این لینک [kalami.ir/1112] قابل پخش به صورت آنلاین و یا قابل دانلود در قالب فایل هستند. امیدوارم که شنیده شدن این پادکستها و توجه به مطالبی که در آنها آمده است، برای تصمیمگیریها و برنامهریزیهای بهتر، مفید واقع شوند.
🔗 منبع: kalami.ir/1112
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.
Forwarded from SalesMaster - استادِ فروش
▪️مصداقی از قدرت برند
✴️ شکلات صبحانه نوتلا و فرمند میدیم مردم تست کنن و بگن طعم کدوم بهتره، تو هردو شکلات فرمند ریختیم
جدی جدی میگن نوتلا بهتره!
📈 #بازاریابی
🔖استادِ فروش
🔖 @Sales_Master
✴️ شکلات صبحانه نوتلا و فرمند میدیم مردم تست کنن و بگن طعم کدوم بهتره، تو هردو شکلات فرمند ریختیم
جدی جدی میگن نوتلا بهتره!
📈 #بازاریابی
🔖استادِ فروش
🔖 @Sales_Master
Forwarded from kalami.ir
goo.gl/HCQtiZ
قطره قطره جمع گردد ...
تا کنون در نوشتههای متعددی، بیش از هر چیز دیگری، بر اهمیت کارهای کوچک تأکید کردهام؛ چه خوب و چه بد. معتقدم اگر قرار است بهبودی در چیزی ایجاد شود، بهتر است به تدریج با گامهای کوچک باشد. چرا که گامهای بزرگ و آنی، حتی اگر مقدور باشند، امکان شکست و ریسک بالایی دارند.
افراد مختلفی، نقدها و نظراتی را نسبت به این دیدگاه بیان کردهاند، که مثلا پارک کردن یک موتور در مسیر پیادهرو، چه ربطی به آفات بزرگتر اجتماعی دارد؟ اتفاقا، مشکل بزرگتر ما، دست کم گرفتن اقدامات کوچک و آثار آنهاست. خوب یا بد، هر کاری که انجام میدهیم، خراشی است که ما در زمان و مکان از خود به یادگار میگذاریم. اثر هر کار به ظاهر ساده ما، میتواند تا ماهها، سالها و حتی قرنها باقی بماند. مرحوم پروفسور کارو لوکاس، استاد دانشگاه تهران، در سال ۱۳۸۹ بر اثر یک اشتباه پزشکی و در ۶۰ سالگی از دنیا رفت. ایشان میتوانست تا سالها زنده باشد و در دانشگاه به پیشرفت علم و دانش، کمک کند. اپراتور دستگاه کولونوسکوپی، خواسته یا ناخواسته، قطعا خسارت بزرگی به جامعه علمی ایران وارد کرده است.
هوش ازدحامی (Swarm Intelligence) نوعی از هوشمندی است، که نه بر هوش اجزای تشکیل دهنده، بلکه متکی بر هماهنگی و قانونمداری تک تک اعضاست. مثلا، الگوریتم بهینهسازی ازدحام ذرات (PSO)، ابزاری کارآمد برای بهینهسازی است که از رفتار اجتماعی پرندگان و ماهیها الهام گرفته شده است. همانند نمونههای طبیعی، هیچ قانون پیچیده و عجیبی پشت عملکرد مناسب PSO نیست؛ بلکه رعایت تعدادی اصول ساده و ثابت توسط همه اعضای جمعیت، ضامن ایجاد هوش ازدحامی میشود. کافی است، همه به وظیفه کوچکی که دارند، به خوبی عمل کنند؛ حتی اگر کمهوشترین افراد هم باشند، میتوانند به هوشمندی به مراتب پیچیدهتری برسند.
اعتقاد عمیقی به این موضوع دارم که، اگر به امید ایجاد یک معجزه بنشینیم و یا منتظر برداشته شدن یک گام خیلی بزرگ و اساسی بمانیم، تقریبا میتوان مطمئن بود که هیچ گاه این اتفاق نمیافتد. اما اگر تدریج و البته صبر را در کارمان داشته باشیم، اغلب چارهای جز نتیجه گرفتن نداریم. قرار نیست شبی بخوابیم و صبح که بیدار شدیم، صاحب مدینه فاضله شده باشیم؛ آن چه را که آرزوی ماست و موظفیم به آیندگان هدیه دهیم، باید به مرور و با کارهای به ظاهر کوچک، بسازیم.
🔗 منبع: kalami.ir/1024
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.
قطره قطره جمع گردد ...
تا کنون در نوشتههای متعددی، بیش از هر چیز دیگری، بر اهمیت کارهای کوچک تأکید کردهام؛ چه خوب و چه بد. معتقدم اگر قرار است بهبودی در چیزی ایجاد شود، بهتر است به تدریج با گامهای کوچک باشد. چرا که گامهای بزرگ و آنی، حتی اگر مقدور باشند، امکان شکست و ریسک بالایی دارند.
افراد مختلفی، نقدها و نظراتی را نسبت به این دیدگاه بیان کردهاند، که مثلا پارک کردن یک موتور در مسیر پیادهرو، چه ربطی به آفات بزرگتر اجتماعی دارد؟ اتفاقا، مشکل بزرگتر ما، دست کم گرفتن اقدامات کوچک و آثار آنهاست. خوب یا بد، هر کاری که انجام میدهیم، خراشی است که ما در زمان و مکان از خود به یادگار میگذاریم. اثر هر کار به ظاهر ساده ما، میتواند تا ماهها، سالها و حتی قرنها باقی بماند. مرحوم پروفسور کارو لوکاس، استاد دانشگاه تهران، در سال ۱۳۸۹ بر اثر یک اشتباه پزشکی و در ۶۰ سالگی از دنیا رفت. ایشان میتوانست تا سالها زنده باشد و در دانشگاه به پیشرفت علم و دانش، کمک کند. اپراتور دستگاه کولونوسکوپی، خواسته یا ناخواسته، قطعا خسارت بزرگی به جامعه علمی ایران وارد کرده است.
هوش ازدحامی (Swarm Intelligence) نوعی از هوشمندی است، که نه بر هوش اجزای تشکیل دهنده، بلکه متکی بر هماهنگی و قانونمداری تک تک اعضاست. مثلا، الگوریتم بهینهسازی ازدحام ذرات (PSO)، ابزاری کارآمد برای بهینهسازی است که از رفتار اجتماعی پرندگان و ماهیها الهام گرفته شده است. همانند نمونههای طبیعی، هیچ قانون پیچیده و عجیبی پشت عملکرد مناسب PSO نیست؛ بلکه رعایت تعدادی اصول ساده و ثابت توسط همه اعضای جمعیت، ضامن ایجاد هوش ازدحامی میشود. کافی است، همه به وظیفه کوچکی که دارند، به خوبی عمل کنند؛ حتی اگر کمهوشترین افراد هم باشند، میتوانند به هوشمندی به مراتب پیچیدهتری برسند.
اعتقاد عمیقی به این موضوع دارم که، اگر به امید ایجاد یک معجزه بنشینیم و یا منتظر برداشته شدن یک گام خیلی بزرگ و اساسی بمانیم، تقریبا میتوان مطمئن بود که هیچ گاه این اتفاق نمیافتد. اما اگر تدریج و البته صبر را در کارمان داشته باشیم، اغلب چارهای جز نتیجه گرفتن نداریم. قرار نیست شبی بخوابیم و صبح که بیدار شدیم، صاحب مدینه فاضله شده باشیم؛ آن چه را که آرزوی ماست و موظفیم به آیندگان هدیه دهیم، باید به مرور و با کارهای به ظاهر کوچک، بسازیم.
🔗 منبع: kalami.ir/1024
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.
Forwarded from (Deleted Channel)
Try and leave this world a little better than you found it.
- Robert Baden-Powell
بکوشید و جهان را کمی بهتر از حالتی که واردش شدهاید، ترک کنید.
- رابرت بِیدِن-پاول
@KalamiHeris
@Kalami_QA
.
- Robert Baden-Powell
بکوشید و جهان را کمی بهتر از حالتی که واردش شدهاید، ترک کنید.
- رابرت بِیدِن-پاول
@KalamiHeris
@Kalami_QA
.
Forwarded from kalami.ir
goo.gl/LNCqau
دروغهای کوچک ...
چند روز پیش، استاد عزیزم، جناب آقای دکتر خالوزاده، مطلبی را با من به اشتراک گذاشتند، که مربوط به یک مطالعه میدانی و سنجش میزان صداقت جامعه مورد مطالعه بود. این آزمایش، که توسط پرفسور دَن آریلی (Dan Ariely) و همکارانش از سال ۲۰۰۲ شروع شده است، بخشی از یک پروژه بزرگتر به نام «پروژه (بی)صداقتی» [goo.gl/tnvgYx] است که با همکاری او و خانم یائل ملامید (Yael Melamede) به پیش میرود.
یکی از بخشهای پروژه (بی)صداقتی، آزمایشی است که در آن، به هر شرکت کننده، ۲۰ سئوال خیلی ساده داده میشود تا حل کند. هدف از حل سئوالها، یافتن اعدادی در یک جدول از اعداد است که جمع آنها، برابر با ۱۰ است. این سئوالها توسط همه قابل حل هستند؛ اما زمانی که برای آزمون در نظر گرفته شده است، برای حل همه سئوالات کافی نیست. از افراد خواسته میشود که پس از آزمون، تعداد سئوالاتی را که توانستهاند حل کنند یادداشت کنند و برگه سئوالات را به کاغذ خردکنی که از قبل تدارک دیده شده است، بسپارند. افراد برای هر سئوال که ادعا میکنند به درستی جواب دادهاند، یک دلار دریافت میکنند. ظاهرا، با وجود کاغذ خردکن، ادعای افراد قابل بررسی نیست؛ اما نکته کار اینجاست که با دستکاری انجام شده، فقط بخشهای حاشیهای پاسخنامه توسط خردکن از بین میرود و عملا پاسخنامه سالم است.
پروفسور آریلی در مصاحبهای [goo.gl/5jvogC] با مدیریت محتوای موسسه الزویر (Elsevier)، نتایج این آزمایش را، که با حضور بیش از ۴۰ هزار نفر برگزار شده است، به این شکل جمعبندی کرده است:
🔹 به طور متوسط، افراد ۴ سئوال را حل کردهاند؛ اما ادعای حل ۶ مورد را داشتهاند. یعنی، به طور متوسط، ۵۰ درصد بیش از آنچه استحقاقش را داشتهاند، گزارش دادهاند.
🔹 قریب به ۷۰ درصد از افراد، تقلب کردهاند.
🔹 در میان شرکت کنندگان، فقط ۲۰ نفر متقلب بزرگ حضور داشتهاند که ادعا کردهاند همه ۲۰ سئوال را حل کردهاند. کل هزینه این افراد برای این مطالعه، ۴۰۰ دلار بوده است.
🔹 در مقابل، بیش از ۲۸ هزار متقلب کوچک حضور داشتهاند که مجموع دریافتی آنها، در حدود ۵۰ هزار دلار بوده است.
با وجود این که تعدادی متقلب بزرگ همیشه در جامعه حضور دارند، اما هزینه حضور متقلبهای کوچک، به مراتب بیشتر از آنهاست. مثلا در خصوص آزمایش اخیر، متقلبین کوچک، ۱۲۵ برابر هزینه بیشتری برای این آزمایش ایجاد کردهاند. به عبارت دیگر، اصلاح رفتار عمومی، یک ضرورت قابل درک است و نباید، تاثیر دروغهای کوچک را، دست کم گرفت.
در مصاحبه مورد اشاره، پرفسور آریلی به تقلب و عددسازی در مقالات علمی نیز اشاره میکند. به نظر ایشان، هر وقت امکانات و زمان لازم برای پرورش ایدههای علمی در اختیار تیم پژوهشی نباشد و اگر قرار باشد که بودجه پژوهشی برای ادوار بعد دریافت شود، احتمال عددسازی و دستکاری در نتایج گزارشهای فنی و مقالات علمی، قوت خواهد گرفت. من شخصا با این که انتشار مقاله، تعبیر به «تولید علم» شود، مخالف هستم. اما اگر این موارد را واقعا تولید علم میدانیم، به نظر میرسد که راستیآزمایی و داوری دقیقتر نتایج، موضوعی است که به شدت نیازمند توجه است. به خصوص که بخش قابل توجهی از بدنه پژوهشی ما، از بودجه نفت-محور وزارت علوم استفاده میکنند و معلوم نیست «تقلبهای کوچک علمی» در مقالات، چه هزینهای روی دست کشور گذاشتهاند.
یکی از خروجیهای «پروژه (بی)صداقتی»، فیلم مستند بلندی با عنوان «(بی)صداقتی: حقایقی درباره دروغها» است که پیش نمایش رسمی آن، در ادامه به صورت آنلاین قابل مشاهده است. البته، اگر مایل به دانلود فایل این پیش نمایش هستید، میتوانید از طریق این لینک [kalami.ir/1153] اقدام کنید.
🔗 منبع: kalami.ir/1153
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.
دروغهای کوچک ...
چند روز پیش، استاد عزیزم، جناب آقای دکتر خالوزاده، مطلبی را با من به اشتراک گذاشتند، که مربوط به یک مطالعه میدانی و سنجش میزان صداقت جامعه مورد مطالعه بود. این آزمایش، که توسط پرفسور دَن آریلی (Dan Ariely) و همکارانش از سال ۲۰۰۲ شروع شده است، بخشی از یک پروژه بزرگتر به نام «پروژه (بی)صداقتی» [goo.gl/tnvgYx] است که با همکاری او و خانم یائل ملامید (Yael Melamede) به پیش میرود.
یکی از بخشهای پروژه (بی)صداقتی، آزمایشی است که در آن، به هر شرکت کننده، ۲۰ سئوال خیلی ساده داده میشود تا حل کند. هدف از حل سئوالها، یافتن اعدادی در یک جدول از اعداد است که جمع آنها، برابر با ۱۰ است. این سئوالها توسط همه قابل حل هستند؛ اما زمانی که برای آزمون در نظر گرفته شده است، برای حل همه سئوالات کافی نیست. از افراد خواسته میشود که پس از آزمون، تعداد سئوالاتی را که توانستهاند حل کنند یادداشت کنند و برگه سئوالات را به کاغذ خردکنی که از قبل تدارک دیده شده است، بسپارند. افراد برای هر سئوال که ادعا میکنند به درستی جواب دادهاند، یک دلار دریافت میکنند. ظاهرا، با وجود کاغذ خردکن، ادعای افراد قابل بررسی نیست؛ اما نکته کار اینجاست که با دستکاری انجام شده، فقط بخشهای حاشیهای پاسخنامه توسط خردکن از بین میرود و عملا پاسخنامه سالم است.
پروفسور آریلی در مصاحبهای [goo.gl/5jvogC] با مدیریت محتوای موسسه الزویر (Elsevier)، نتایج این آزمایش را، که با حضور بیش از ۴۰ هزار نفر برگزار شده است، به این شکل جمعبندی کرده است:
🔹 به طور متوسط، افراد ۴ سئوال را حل کردهاند؛ اما ادعای حل ۶ مورد را داشتهاند. یعنی، به طور متوسط، ۵۰ درصد بیش از آنچه استحقاقش را داشتهاند، گزارش دادهاند.
🔹 قریب به ۷۰ درصد از افراد، تقلب کردهاند.
🔹 در میان شرکت کنندگان، فقط ۲۰ نفر متقلب بزرگ حضور داشتهاند که ادعا کردهاند همه ۲۰ سئوال را حل کردهاند. کل هزینه این افراد برای این مطالعه، ۴۰۰ دلار بوده است.
🔹 در مقابل، بیش از ۲۸ هزار متقلب کوچک حضور داشتهاند که مجموع دریافتی آنها، در حدود ۵۰ هزار دلار بوده است.
با وجود این که تعدادی متقلب بزرگ همیشه در جامعه حضور دارند، اما هزینه حضور متقلبهای کوچک، به مراتب بیشتر از آنهاست. مثلا در خصوص آزمایش اخیر، متقلبین کوچک، ۱۲۵ برابر هزینه بیشتری برای این آزمایش ایجاد کردهاند. به عبارت دیگر، اصلاح رفتار عمومی، یک ضرورت قابل درک است و نباید، تاثیر دروغهای کوچک را، دست کم گرفت.
در مصاحبه مورد اشاره، پرفسور آریلی به تقلب و عددسازی در مقالات علمی نیز اشاره میکند. به نظر ایشان، هر وقت امکانات و زمان لازم برای پرورش ایدههای علمی در اختیار تیم پژوهشی نباشد و اگر قرار باشد که بودجه پژوهشی برای ادوار بعد دریافت شود، احتمال عددسازی و دستکاری در نتایج گزارشهای فنی و مقالات علمی، قوت خواهد گرفت. من شخصا با این که انتشار مقاله، تعبیر به «تولید علم» شود، مخالف هستم. اما اگر این موارد را واقعا تولید علم میدانیم، به نظر میرسد که راستیآزمایی و داوری دقیقتر نتایج، موضوعی است که به شدت نیازمند توجه است. به خصوص که بخش قابل توجهی از بدنه پژوهشی ما، از بودجه نفت-محور وزارت علوم استفاده میکنند و معلوم نیست «تقلبهای کوچک علمی» در مقالات، چه هزینهای روی دست کشور گذاشتهاند.
یکی از خروجیهای «پروژه (بی)صداقتی»، فیلم مستند بلندی با عنوان «(بی)صداقتی: حقایقی درباره دروغها» است که پیش نمایش رسمی آن، در ادامه به صورت آنلاین قابل مشاهده است. البته، اگر مایل به دانلود فایل این پیش نمایش هستید، میتوانید از طریق این لینک [kalami.ir/1153] اقدام کنید.
🔗 منبع: kalami.ir/1153
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.
Forwarded from kalami.ir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیشنمایش رسمی فیلم «(بی)صداقتی: حقایقی درباره دروغها»
(Dis)Honesty: The Truth About Lies - Official Trailer
🔗 منبع: kalami.ir/1153
@KalamiHeris
.
(Dis)Honesty: The Truth About Lies - Official Trailer
🔗 منبع: kalami.ir/1153
@KalamiHeris
.
Forwarded from kalami.ir
goo.gl/YQko6a
بازار لیمو و عدم تقارن اطلاعاتی ...
تصویر این نوشته، چهره پروفسور «جورج آرتور آکرلوف» (George Arthur Akerlof)، اقتصاددان آمریکایی است که در سال ۲۰۰۱ به همراه دو نفر دیگر، برنده جایزه نوبل اقتصاد شد. پروفسور آکرلوف، به دلیل کار روی موضوع عدم تقارن اطلاعاتی و تأثیر آن در کژگزینی، و طرح مسأله «بازار لیمو»، که به بررسی بازار خرید و فروش خودروهای کار کرده در آمریکا میپردازد، موفق به دریافت این جایزه شد.
بازار لیمو، اصطلاحی است که آکرلوف برای اشاره به عرضه محصولات یا خدمات بی کیفیت (لیمو) در مقابل محصولات و خدمات با کیفیت (هلو) به کار برده است. او با تحلیل ریاضی و دینامیکی بازار خودروهای دست دوم، نشان میدهد که به دلیل عدم آگاهی کامل و دقیق مشتریان از کیفیت خودروی دست دومی که خریداری میکنند، به مرور، شرایط طوری تغییر میکند که فروشندگان ماشینهای با کیفیتتر از بازار حذف میشوند و بازار پر از لیمو (ماشینهای نامرغوب) خواهد شد. تنها دلیل این اتفاق نیز، عدم تقارن اطلاعاتی میان فروشنده و خریدار است. در این حالت، ماشینهای مرغوب به جای عرضه در بازار، در پارکینگها خواهند ماند و خاک خواهند خورد.
این موضوع در بازار کار نیز به چشم میخورد. کارفرماها احتمالا شناخت کاملی در مورد نیروی کار مورد استخدام ندارند. از این رو، عدم تقارن اطلاعاتی، نهایتا باعث کاهش دستمزدهای قابل پرداخت خواهد شد. در نتیجه بازار کار، به احتمال زیاد، خالی از نیروهای کاری با کیفیت خواهد شد. در این حالت نیز، نیروهای کار بهتر، احتمالا ترجیح خواهند داد که اساسا وارد بازار کار و/یا کار برای دیگران نشوند. موضوع گژگزینی، در صنعت بیمه نیز مشکلاتی را ایجاد میکند. چرا که مشتری بیمه (مثلا بیمه عمر)، چیزهایی را از وضعیت سلامت خودش میداند که احتمالا به راحتی برای کارشناس بیمه، مشخص نباشد. در نتیجه، به دلیل عدم تقارن اطلاعاتی، موضوع نهایتا یا با هجوم افراد با ریسک مرگ بالاتر به سمت بیمه عمر، به ضرر شرکت بیمه ختم میشود و یا با افزایش عمومی قیمت بیمه، به ضرر هر دو میانجامد؛ چرا که کاهش درآمد شرکت و قدرت خرید مشتریان را به همراه دارد.
اما راه پیشگیری از ایجاد «بازار لیمو» چیست؟ به دلیل این که این موضوع ریشه در عدم تقارن اطلاعاتی دارد، قطعا با افزایش آگاهی و شفافسازی، امکان کمک به مشتریان برای انتخاب بهتر و مناسبتر، وجود دارد. در این حالت، لیموها، واقعا با قیمت لیمو و هلوها هم، واقعا با قیمت هلو، خرید و فروش خواهند شد. خوشبختانه امروزه به مدد تکنولوژی و اینترنت، این پتانسیل بیشتر از سابق فراهم شده است؛ اما هنوز فاصله قابل توجهی با شفافسازی واقعی در همه عرصهها و بازارها داریم. برای بهتر شدن شرایط، سادهترین راهکار، اطلاعرسانی و کمک به مشتریان برای انتخاب آگاهانه است. در هر کسب و کاری که این آگاهسازی انجام شده است، مطمئنا با تغییر ذائقه مشتریان، شاخصهای عملکردی به مراتب بهتری به دست آمدهاند.
🔗 منبع: kalami.ir/1129
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.
بازار لیمو و عدم تقارن اطلاعاتی ...
تصویر این نوشته، چهره پروفسور «جورج آرتور آکرلوف» (George Arthur Akerlof)، اقتصاددان آمریکایی است که در سال ۲۰۰۱ به همراه دو نفر دیگر، برنده جایزه نوبل اقتصاد شد. پروفسور آکرلوف، به دلیل کار روی موضوع عدم تقارن اطلاعاتی و تأثیر آن در کژگزینی، و طرح مسأله «بازار لیمو»، که به بررسی بازار خرید و فروش خودروهای کار کرده در آمریکا میپردازد، موفق به دریافت این جایزه شد.
بازار لیمو، اصطلاحی است که آکرلوف برای اشاره به عرضه محصولات یا خدمات بی کیفیت (لیمو) در مقابل محصولات و خدمات با کیفیت (هلو) به کار برده است. او با تحلیل ریاضی و دینامیکی بازار خودروهای دست دوم، نشان میدهد که به دلیل عدم آگاهی کامل و دقیق مشتریان از کیفیت خودروی دست دومی که خریداری میکنند، به مرور، شرایط طوری تغییر میکند که فروشندگان ماشینهای با کیفیتتر از بازار حذف میشوند و بازار پر از لیمو (ماشینهای نامرغوب) خواهد شد. تنها دلیل این اتفاق نیز، عدم تقارن اطلاعاتی میان فروشنده و خریدار است. در این حالت، ماشینهای مرغوب به جای عرضه در بازار، در پارکینگها خواهند ماند و خاک خواهند خورد.
این موضوع در بازار کار نیز به چشم میخورد. کارفرماها احتمالا شناخت کاملی در مورد نیروی کار مورد استخدام ندارند. از این رو، عدم تقارن اطلاعاتی، نهایتا باعث کاهش دستمزدهای قابل پرداخت خواهد شد. در نتیجه بازار کار، به احتمال زیاد، خالی از نیروهای کاری با کیفیت خواهد شد. در این حالت نیز، نیروهای کار بهتر، احتمالا ترجیح خواهند داد که اساسا وارد بازار کار و/یا کار برای دیگران نشوند. موضوع گژگزینی، در صنعت بیمه نیز مشکلاتی را ایجاد میکند. چرا که مشتری بیمه (مثلا بیمه عمر)، چیزهایی را از وضعیت سلامت خودش میداند که احتمالا به راحتی برای کارشناس بیمه، مشخص نباشد. در نتیجه، به دلیل عدم تقارن اطلاعاتی، موضوع نهایتا یا با هجوم افراد با ریسک مرگ بالاتر به سمت بیمه عمر، به ضرر شرکت بیمه ختم میشود و یا با افزایش عمومی قیمت بیمه، به ضرر هر دو میانجامد؛ چرا که کاهش درآمد شرکت و قدرت خرید مشتریان را به همراه دارد.
اما راه پیشگیری از ایجاد «بازار لیمو» چیست؟ به دلیل این که این موضوع ریشه در عدم تقارن اطلاعاتی دارد، قطعا با افزایش آگاهی و شفافسازی، امکان کمک به مشتریان برای انتخاب بهتر و مناسبتر، وجود دارد. در این حالت، لیموها، واقعا با قیمت لیمو و هلوها هم، واقعا با قیمت هلو، خرید و فروش خواهند شد. خوشبختانه امروزه به مدد تکنولوژی و اینترنت، این پتانسیل بیشتر از سابق فراهم شده است؛ اما هنوز فاصله قابل توجهی با شفافسازی واقعی در همه عرصهها و بازارها داریم. برای بهتر شدن شرایط، سادهترین راهکار، اطلاعرسانی و کمک به مشتریان برای انتخاب آگاهانه است. در هر کسب و کاری که این آگاهسازی انجام شده است، مطمئنا با تغییر ذائقه مشتریان، شاخصهای عملکردی به مراتب بهتری به دست آمدهاند.
🔗 منبع: kalami.ir/1129
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.
Forwarded from kalami.ir
goo.gl/ExcZxN
کارهای خوب را ببینیم ...
لطفا تصویر مربوط به این نوشته را با دقت مشاهده کنید. موضوع بحث این نوشته، در خصوص چرایی استفاده از این تصویر است. تصویر مربوط به در یک بطری شیر، محصول شرکت پاژن است. این نوشته یک تبلیغ نیست؛ بلکه قصد دارم یک چیز به خصوص را در مورد سوژه تصویر بیان کنم. اگر دقت کنید، یک زایده بر روی در بطری است که کارکرد آن، باز کردن پرس پلاستیکی بطری، در زمان اولین استفاده است. این را چند وقت پیش متوجه شدم؛ البته شاید موضوع جدیدی نباشد و تعداد زیادی از شما، از آن مطلع باشید. اما دلیل پرداختن من به این موضوع، این است که با توجه به مشاهداتی که انجام دادم، تنها شرکتی که این نکته را در طراحی در بطری در نظر گرفته است، همین شرکت است. به نظر من، این که برای باز کردن پرس یک بطری، مجبور نباشم از چاقو یا یک چیز برنده دیگر استفاده کنم، خیلی موضوع مهمی است و مزایای فراوانی دارد. از این بابت، باید از شرکت پاژن تشکر کرد، و مزایای کارشان را گفت.
اما این که چرا در وبلاگم به این موضوع پرداختهام، بر میگردد به یک موضوع به مراتب مهمتر. در میان ما ایرانیان، حرفی بسیار معمول است که: «سکوت علامت رضایت است». من به درستی این حرف، البته از زاویهای متفاوت معتقدم. معمولا زبان ما، در نقد از پدیدههای اطراف، بسیار فعال است. اگر قرار بر ایرادگیری از چیزی باشد، همهمان خوب بلدیم چطور نقد کنیم و ایراد بگیریم. اما اگر قرار بر تمجید از چیزی باشد، متأسفانه اغلب این را با سکوت نشان میدهیم. حتی معتقدم، ما این کار را به خوبی بلد نیستیم و در صورتی که مجبور باشیم واقعا حرفی بزنیم یا کاری کنیم، حرفهایی گفته میشوند که اغلب اغراق آمیز هستند.
بسیاری از کارهای خوب در این کشور ادامه نیافتهاند، خیلی از جوانها به زودی نا امید و خسته شدهاند، آثار بسیاری از هنرمندان اساسا دیده نشدهاند، و خیلی از استعدادها هدر رفتهاند؛ چرا که ما همیشه در تقدیر از خوبیها، حتی در حدی که لیاقت آنهاست، خسیس بودهایم. موضوع آزار دهنده نیز، این است که اغلب بعد از مرگ افراد، که مطمئن هستیم کارمان اثری ندارد، زبان به ذکر خوبیها میگشاییم. شما را نمیدانم؛ اما من تصمیم گرفتهام پس از این، اتفاقا رو در روی خود افراد، از خوبی و استعدادشان تعریف و تمجید کنم. فکر میکنم وجدان راحتتری برایم به ارمغان خواهد آورد.
🔗 منبع: kalami.ir/995
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.
کارهای خوب را ببینیم ...
لطفا تصویر مربوط به این نوشته را با دقت مشاهده کنید. موضوع بحث این نوشته، در خصوص چرایی استفاده از این تصویر است. تصویر مربوط به در یک بطری شیر، محصول شرکت پاژن است. این نوشته یک تبلیغ نیست؛ بلکه قصد دارم یک چیز به خصوص را در مورد سوژه تصویر بیان کنم. اگر دقت کنید، یک زایده بر روی در بطری است که کارکرد آن، باز کردن پرس پلاستیکی بطری، در زمان اولین استفاده است. این را چند وقت پیش متوجه شدم؛ البته شاید موضوع جدیدی نباشد و تعداد زیادی از شما، از آن مطلع باشید. اما دلیل پرداختن من به این موضوع، این است که با توجه به مشاهداتی که انجام دادم، تنها شرکتی که این نکته را در طراحی در بطری در نظر گرفته است، همین شرکت است. به نظر من، این که برای باز کردن پرس یک بطری، مجبور نباشم از چاقو یا یک چیز برنده دیگر استفاده کنم، خیلی موضوع مهمی است و مزایای فراوانی دارد. از این بابت، باید از شرکت پاژن تشکر کرد، و مزایای کارشان را گفت.
اما این که چرا در وبلاگم به این موضوع پرداختهام، بر میگردد به یک موضوع به مراتب مهمتر. در میان ما ایرانیان، حرفی بسیار معمول است که: «سکوت علامت رضایت است». من به درستی این حرف، البته از زاویهای متفاوت معتقدم. معمولا زبان ما، در نقد از پدیدههای اطراف، بسیار فعال است. اگر قرار بر ایرادگیری از چیزی باشد، همهمان خوب بلدیم چطور نقد کنیم و ایراد بگیریم. اما اگر قرار بر تمجید از چیزی باشد، متأسفانه اغلب این را با سکوت نشان میدهیم. حتی معتقدم، ما این کار را به خوبی بلد نیستیم و در صورتی که مجبور باشیم واقعا حرفی بزنیم یا کاری کنیم، حرفهایی گفته میشوند که اغلب اغراق آمیز هستند.
بسیاری از کارهای خوب در این کشور ادامه نیافتهاند، خیلی از جوانها به زودی نا امید و خسته شدهاند، آثار بسیاری از هنرمندان اساسا دیده نشدهاند، و خیلی از استعدادها هدر رفتهاند؛ چرا که ما همیشه در تقدیر از خوبیها، حتی در حدی که لیاقت آنهاست، خسیس بودهایم. موضوع آزار دهنده نیز، این است که اغلب بعد از مرگ افراد، که مطمئن هستیم کارمان اثری ندارد، زبان به ذکر خوبیها میگشاییم. شما را نمیدانم؛ اما من تصمیم گرفتهام پس از این، اتفاقا رو در روی خود افراد، از خوبی و استعدادشان تعریف و تمجید کنم. فکر میکنم وجدان راحتتری برایم به ارمغان خواهد آورد.
🔗 منبع: kalami.ir/995
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.
Forwarded from kalami.ir
goo.gl/8D8THN
روایتی از فیلم کمال الملک
محمد غفاری، ملقب به کمال الملک، یکی از بزرگترین هنرمندان ایران زمین است و آثاری بینظیر را برای فرهنگ و هنر ما، به یادگار گذاشته است. فیلم کمال الملک نیز، یکی از آثار سینمایی ماندگار علی حاتمی است، که به مرور بخشی از زندگی این نقاش شهیر ایرانی، پرداخته است. فیلمهای علی حاتمی، قطعا ارزش چند بار دیدن را دارند؛ به ویژه دیالوگهای فیلمها، که با سبک خاص وی نوشته شدهاند، بسیار جالب توجه هستند و بعضا باید چندین و چند بار دیده و شنیده شوند، تا معنای کامل آنها درک شود.
فیلم کمال الملک با صحنههایی از مراسم تحویل سال نو در دربار قاجار آغاز میشود و به اعطای القاب رسمی از طرف ناصرالدین شاه میرسد. در این بخش، پس از سالها تلاش هنری ارزشمند محمد غفاری، لقب کمال الملک به او اعطا میشود. وزیر تشریفات دربار این طور میگوید: «میرزا محمد خان غفاری کاشانی، نقاش باشی خاصه و پیشخدمت حضور همایون، از مواهب سلطنتی و امتیازات دولتی، به دریافت لقب کمال الملک، منصب سرتیپی و نشان شیر و خورشید، حمایل سبز و شمشیر و کمربند مرصع، با انگشتر الماس نائل آمد.»
تلخیهای بسیاری در این فیلم روایت میشوند؛ اما از نظر من، یک صحنه دردناکتر از سایرین بود، که با ظرافت کامل به تصویر کشیده شده است. پس از اعطای لقب به نقاش باشی استادکار، وزیر تشریفات این طور میخواند: «میراز بیوک خان باروتساز سرابی، ملقب به شجاع الدوله، مفتخر به دریافت تمثال همایون، منصب امیر لشکری ظفر بخت خراسان [میشود].» در همین میان، تصویر کسی که ملقب میشود، نمایش داده میشود؛ یک کودک خردسال، که شمشیری به دستش دادهاند و از خودش بزرگتر است، و در حالی که متن قرائت میشود، در مقابل شاه مشغول بازی با حمایلی است که به لباسش بستهاند. تصویر این نوشته، مربوطه به همان کودک در فیلم است.
صحنه آن قدر مضحک است، که خود شاه هم خندهاش میگیرد. مرور ذهنی کمال الملک از شروع به تحصیلش در مدرسه دارالفنون نیز بسیار ظریف است؛ زمانی که او نیز کودکی بود و طی سالها، مدارج رشد هنری را طی کرده است و اکنون شده است، کمال الملک. احتمالا زمانی، کسی پا پیش گذاشته و برای فرزند جوانش، لقبی را گرفته، که واقعا شایستگیاش را نداشته است؛ به مرور سن لقب گیرندگان کوچک و کوچکتر شده است، و نهایتا به پسر بچههای ۸ ساله رسیده است. محمد غفاری اگر این لقب را از شاه نمیگرفت، باز هم کمال این ملک ایران بود؛ اما این که نظام القاب حکومتی بازیچه کودکان و اسباب چشم و همچشمی میشود، بسیار دردناک است.
🔗 منبع: kalami.ir/472
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
.
روایتی از فیلم کمال الملک
محمد غفاری، ملقب به کمال الملک، یکی از بزرگترین هنرمندان ایران زمین است و آثاری بینظیر را برای فرهنگ و هنر ما، به یادگار گذاشته است. فیلم کمال الملک نیز، یکی از آثار سینمایی ماندگار علی حاتمی است، که به مرور بخشی از زندگی این نقاش شهیر ایرانی، پرداخته است. فیلمهای علی حاتمی، قطعا ارزش چند بار دیدن را دارند؛ به ویژه دیالوگهای فیلمها، که با سبک خاص وی نوشته شدهاند، بسیار جالب توجه هستند و بعضا باید چندین و چند بار دیده و شنیده شوند، تا معنای کامل آنها درک شود.
فیلم کمال الملک با صحنههایی از مراسم تحویل سال نو در دربار قاجار آغاز میشود و به اعطای القاب رسمی از طرف ناصرالدین شاه میرسد. در این بخش، پس از سالها تلاش هنری ارزشمند محمد غفاری، لقب کمال الملک به او اعطا میشود. وزیر تشریفات دربار این طور میگوید: «میرزا محمد خان غفاری کاشانی، نقاش باشی خاصه و پیشخدمت حضور همایون، از مواهب سلطنتی و امتیازات دولتی، به دریافت لقب کمال الملک، منصب سرتیپی و نشان شیر و خورشید، حمایل سبز و شمشیر و کمربند مرصع، با انگشتر الماس نائل آمد.»
تلخیهای بسیاری در این فیلم روایت میشوند؛ اما از نظر من، یک صحنه دردناکتر از سایرین بود، که با ظرافت کامل به تصویر کشیده شده است. پس از اعطای لقب به نقاش باشی استادکار، وزیر تشریفات این طور میخواند: «میراز بیوک خان باروتساز سرابی، ملقب به شجاع الدوله، مفتخر به دریافت تمثال همایون، منصب امیر لشکری ظفر بخت خراسان [میشود].» در همین میان، تصویر کسی که ملقب میشود، نمایش داده میشود؛ یک کودک خردسال، که شمشیری به دستش دادهاند و از خودش بزرگتر است، و در حالی که متن قرائت میشود، در مقابل شاه مشغول بازی با حمایلی است که به لباسش بستهاند. تصویر این نوشته، مربوطه به همان کودک در فیلم است.
صحنه آن قدر مضحک است، که خود شاه هم خندهاش میگیرد. مرور ذهنی کمال الملک از شروع به تحصیلش در مدرسه دارالفنون نیز بسیار ظریف است؛ زمانی که او نیز کودکی بود و طی سالها، مدارج رشد هنری را طی کرده است و اکنون شده است، کمال الملک. احتمالا زمانی، کسی پا پیش گذاشته و برای فرزند جوانش، لقبی را گرفته، که واقعا شایستگیاش را نداشته است؛ به مرور سن لقب گیرندگان کوچک و کوچکتر شده است، و نهایتا به پسر بچههای ۸ ساله رسیده است. محمد غفاری اگر این لقب را از شاه نمیگرفت، باز هم کمال این ملک ایران بود؛ اما این که نظام القاب حکومتی بازیچه کودکان و اسباب چشم و همچشمی میشود، بسیار دردناک است.
🔗 منبع: kalami.ir/472
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
.
Forwarded from kalami.ir
goo.gl/fKLrzF
صعود به ارتفاع بدبختی ...
چند روز پیش، تصویر این نوشته را، به همراه یک متن کوتاه، در تلگرام دریافت کردم. در ابتدا باورم نشد که این عکس، مربوط به اقدام دسته جمعی والدین و وابستگان دانشآموزان، برای رساندن تقلب در حین برگزاری امتحان باشد. فکر کردم شاید، این هم از جمله مطالب ساختگی و بدون مرجع باشد، که چند صباحی دست به دست خواهد شد.
اما داستان این عکس واقعی است و این افراد، که اهالی ایالت «بیهار» هندوستان هستند، در این مدرسه و چندین مدرسه دیگر، به صورت گروهی، یکی از عجیبترین و بزرگترین جریانات تقلب در جهان را، رقم زدند. ظاهرا پلیس هند هم مداخلاتی داشته است و چند نفر را دستگیر کرده است. اما به نظر، مشکل به مراتب ریشهایتر است و نیازمند برنامهریزی دقیقتری است. این پدیده، چیزی نیست که ظرف یکی دو روز گذشته ایجاد شده باشد. مردم ایالت «بیهار»، احتمالا با این فرهنگ بزرگ شدهاند.
فیلمها و تصاویر این ماجرا را که بررسی میکردم، فقر و درماندگی را در همه جا میدیدم. وابستگان دانشآموزان، از دیوارهای مدارسی که وضعیت چندان جالبی ندارند، بالا میروند؛ جانشان را به خطر میاندازند؛ که نهایتا دانشآموزی که دانش و شایستگی دریافت نمرهای را ندارد، بتواند نمره قبولی بگیرد و باسواد شود. نهایتا پس از چند سال، احتمالا به عنوان یک تحصیل کرده، در جایی مشغول خدمت به مردم و کشورش شود. قطعا چنین دانشآموزی، هیچ گاه قابل اعتماد نخواهد بود. نمیتوان کارهای مهم و تخصصی را به او سپرد. این بالا رفتن از دیوار مدرسههای نیمه مخروبه، یکی دو نسل بعد، همه جای جامعه را به خرابی خواهد کشاند. همان ساختمانهای بد منظره را هم نخواهند داشت.
چند روز پیش، تصویر دیگری را دیدم که یک مغازه «نوشتافزار فروشی» اعلام کرده بود که میتواند مشقهای فرزندان دلبند را با نازلترین هزینه، بنویسد. این فرزند دلبند، مشق را ننویسد؛ به او تقلب برسانیم؛ انشایش را ما برایش از اینترنت پیدا کنیم؛ پایاننامهاش را دیگران برایش بنویسند؛ اصلا مدرک دکترا هم بگیرد؛ آخرش چه میشود؟ تا کجا میتوان به این ترتیب ادامه داد؟ به هر حال، روزی خواهد آمد که این فرد، مجبور باشد مسئولیت بپذیرد. و البته، روزی هم خواهد آمد که افراد قابل اعتماد، که بتوان به آنها کاری را سپرد، اگر نایاب هم نشده باشند، بسیار بسیار کمیاب باشند.
🔗 منبع: kalami.ir/1233
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.
صعود به ارتفاع بدبختی ...
چند روز پیش، تصویر این نوشته را، به همراه یک متن کوتاه، در تلگرام دریافت کردم. در ابتدا باورم نشد که این عکس، مربوط به اقدام دسته جمعی والدین و وابستگان دانشآموزان، برای رساندن تقلب در حین برگزاری امتحان باشد. فکر کردم شاید، این هم از جمله مطالب ساختگی و بدون مرجع باشد، که چند صباحی دست به دست خواهد شد.
اما داستان این عکس واقعی است و این افراد، که اهالی ایالت «بیهار» هندوستان هستند، در این مدرسه و چندین مدرسه دیگر، به صورت گروهی، یکی از عجیبترین و بزرگترین جریانات تقلب در جهان را، رقم زدند. ظاهرا پلیس هند هم مداخلاتی داشته است و چند نفر را دستگیر کرده است. اما به نظر، مشکل به مراتب ریشهایتر است و نیازمند برنامهریزی دقیقتری است. این پدیده، چیزی نیست که ظرف یکی دو روز گذشته ایجاد شده باشد. مردم ایالت «بیهار»، احتمالا با این فرهنگ بزرگ شدهاند.
فیلمها و تصاویر این ماجرا را که بررسی میکردم، فقر و درماندگی را در همه جا میدیدم. وابستگان دانشآموزان، از دیوارهای مدارسی که وضعیت چندان جالبی ندارند، بالا میروند؛ جانشان را به خطر میاندازند؛ که نهایتا دانشآموزی که دانش و شایستگی دریافت نمرهای را ندارد، بتواند نمره قبولی بگیرد و باسواد شود. نهایتا پس از چند سال، احتمالا به عنوان یک تحصیل کرده، در جایی مشغول خدمت به مردم و کشورش شود. قطعا چنین دانشآموزی، هیچ گاه قابل اعتماد نخواهد بود. نمیتوان کارهای مهم و تخصصی را به او سپرد. این بالا رفتن از دیوار مدرسههای نیمه مخروبه، یکی دو نسل بعد، همه جای جامعه را به خرابی خواهد کشاند. همان ساختمانهای بد منظره را هم نخواهند داشت.
چند روز پیش، تصویر دیگری را دیدم که یک مغازه «نوشتافزار فروشی» اعلام کرده بود که میتواند مشقهای فرزندان دلبند را با نازلترین هزینه، بنویسد. این فرزند دلبند، مشق را ننویسد؛ به او تقلب برسانیم؛ انشایش را ما برایش از اینترنت پیدا کنیم؛ پایاننامهاش را دیگران برایش بنویسند؛ اصلا مدرک دکترا هم بگیرد؛ آخرش چه میشود؟ تا کجا میتوان به این ترتیب ادامه داد؟ به هر حال، روزی خواهد آمد که این فرد، مجبور باشد مسئولیت بپذیرد. و البته، روزی هم خواهد آمد که افراد قابل اعتماد، که بتوان به آنها کاری را سپرد، اگر نایاب هم نشده باشند، بسیار بسیار کمیاب باشند.
🔗 منبع: kalami.ir/1233
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.
Forwarded from kalami.ir
goo.gl/vnAkEB
هیچ وقت برای شروع دیر نیست ...
صاحب این عکس، آقای «پاول تسنر» (Paul Tasner) است. او مدیر عامل و یکی از موسسین شرکت PulpWorks است. کار این شرکت، تولید جایگزینی بازیافت شدنی برای کیسههای پلاستیکی، با استفاده از زبالههای کاغذی و گیاهی است. آقای تسنر در حال حاضر در حدود ۷۰ سال دارد و نکته جالب در مورد شرکت پالپورکز، این است که او این شرکت را در ۶۶ سالگی تاسیس کرده است.
او در یک سخنرانی TED [لینک: goo.gl/FNwpb9]، داستان کارآفرین شدنش در ۶۶ سالگی را تعریف میکند. شروع داستان از جایی است که او یک کارمند با بیش از ۳۵ سال سابقه کار است و به یک جلسه کاری در حال برگزاری فراخوانده میشود تا توضیحات و گزارشهایی را ارائه کند. اما نهایتا این جلسه، به اخراج او میانجامد و او در ۶۴ سالگی، کارش را از دست میدهد. سخت باز شدن یک بستهبندی پلاستیکی و مشکلی که پلاستیک برای محیط زیست به وجود آورده است، در کنار دهها سال کار و تجربه آقای تسنر، نهایتا منجر به تاسیس شرکت PulpWorks توسط او و شریک ۵۰ سالهاش میشود.
پاول تسنر در سخنرانیاش، در مورد تجارب و مشکلاتی که در دوره جذب سرمایهگذار داشته است، صحبت میکند. تعریف میکند که چه سختیهایی در رقابت با جوانترها داشته است. جوانترهایی که انرژی بیشتری دارند؛ به جای کار بر روی ارائه بستهبندی جدید، مشغول نوشتن یک اپ موبایل یا سایت هستند؛ کارهایشان در رده بالاتری از تکنولوژی طبقهبندی میشوند؛ و اساسا سرمایهگذار رغبت بیشتری به انرژی و جوانی آنها دارد تا تجربه این مرد شصت و چند ساله. در جایی، پاول میگوید که با کسانی در حال رقابت بود که سن و سالشان، از کفشهای او کمتر بود. با این حال، او خسته نمیشود، تلاش میکند و نهایتا میتواند شرکتش را به یک شرکت موفق و مطرح در این زمینه مطرح نماید. البته، هنوز در ابتدای راه است؛ اما چیزی که مسلم است، تاسیس یک شرکت در ۶۰ سالگی و رساندن آن به تراز مالی مثبت، کار هر کسی نیست.
بعضا پیامهایی را از افراد میگیرم که مضمون آن این است: «من، الان ۳۰ سال دارم و فکر میکنم دیگر برایم دیر شده است که برنامهنویسی یاد بگیرم. چه کار کنم؟» از نظر من، تعداد کارهایی که واقعا برای آنها دیر میشود، خیلی کم و انگشت شمار است؛ به خصوص یاد گرفتن. هیچ وقت، برای «آموزش» دیر نیست. مثال آقای تسنر و بسیاری از موارد مشابه هم، نشان میدهد که حتی برای شروع یک کسب و کار هم، هیچ گاه دیر نیست. آنچه لازم است، یک روحیه خوب و استقامت در مسیر است. این چیزی است که اگر نداشته باشیم، حتی اگر یک جوان ۱۸ ساله هم باشیم، باز کاری از ما ساخته نیست. پیشنهاد میکنم، حتما سخنرانی آقای تسنر را، در این لینک [goo.gl/FNwpb9]، ببینید و بشنوید.
🔗 منبع: kalami.ir/1226
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.
هیچ وقت برای شروع دیر نیست ...
صاحب این عکس، آقای «پاول تسنر» (Paul Tasner) است. او مدیر عامل و یکی از موسسین شرکت PulpWorks است. کار این شرکت، تولید جایگزینی بازیافت شدنی برای کیسههای پلاستیکی، با استفاده از زبالههای کاغذی و گیاهی است. آقای تسنر در حال حاضر در حدود ۷۰ سال دارد و نکته جالب در مورد شرکت پالپورکز، این است که او این شرکت را در ۶۶ سالگی تاسیس کرده است.
او در یک سخنرانی TED [لینک: goo.gl/FNwpb9]، داستان کارآفرین شدنش در ۶۶ سالگی را تعریف میکند. شروع داستان از جایی است که او یک کارمند با بیش از ۳۵ سال سابقه کار است و به یک جلسه کاری در حال برگزاری فراخوانده میشود تا توضیحات و گزارشهایی را ارائه کند. اما نهایتا این جلسه، به اخراج او میانجامد و او در ۶۴ سالگی، کارش را از دست میدهد. سخت باز شدن یک بستهبندی پلاستیکی و مشکلی که پلاستیک برای محیط زیست به وجود آورده است، در کنار دهها سال کار و تجربه آقای تسنر، نهایتا منجر به تاسیس شرکت PulpWorks توسط او و شریک ۵۰ سالهاش میشود.
پاول تسنر در سخنرانیاش، در مورد تجارب و مشکلاتی که در دوره جذب سرمایهگذار داشته است، صحبت میکند. تعریف میکند که چه سختیهایی در رقابت با جوانترها داشته است. جوانترهایی که انرژی بیشتری دارند؛ به جای کار بر روی ارائه بستهبندی جدید، مشغول نوشتن یک اپ موبایل یا سایت هستند؛ کارهایشان در رده بالاتری از تکنولوژی طبقهبندی میشوند؛ و اساسا سرمایهگذار رغبت بیشتری به انرژی و جوانی آنها دارد تا تجربه این مرد شصت و چند ساله. در جایی، پاول میگوید که با کسانی در حال رقابت بود که سن و سالشان، از کفشهای او کمتر بود. با این حال، او خسته نمیشود، تلاش میکند و نهایتا میتواند شرکتش را به یک شرکت موفق و مطرح در این زمینه مطرح نماید. البته، هنوز در ابتدای راه است؛ اما چیزی که مسلم است، تاسیس یک شرکت در ۶۰ سالگی و رساندن آن به تراز مالی مثبت، کار هر کسی نیست.
بعضا پیامهایی را از افراد میگیرم که مضمون آن این است: «من، الان ۳۰ سال دارم و فکر میکنم دیگر برایم دیر شده است که برنامهنویسی یاد بگیرم. چه کار کنم؟» از نظر من، تعداد کارهایی که واقعا برای آنها دیر میشود، خیلی کم و انگشت شمار است؛ به خصوص یاد گرفتن. هیچ وقت، برای «آموزش» دیر نیست. مثال آقای تسنر و بسیاری از موارد مشابه هم، نشان میدهد که حتی برای شروع یک کسب و کار هم، هیچ گاه دیر نیست. آنچه لازم است، یک روحیه خوب و استقامت در مسیر است. این چیزی است که اگر نداشته باشیم، حتی اگر یک جوان ۱۸ ساله هم باشیم، باز کاری از ما ساخته نیست. پیشنهاد میکنم، حتما سخنرانی آقای تسنر را، در این لینک [goo.gl/FNwpb9]، ببینید و بشنوید.
🔗 منبع: kalami.ir/1226
سیدمصطفی کلامی هریس
وبسایت رسمی: kalami.ir
کانال رسمی: @KalamiHeris
برای مشاهده نسخه کامل تصویر، روی آن کلیک کنید.
.