Forwarded from خزعبلات یک ذهن مریض
[بی تو هر چه می بینم
خوابِ توی زندان است
اخم بازجوها و
خنده ی نگهبان است
نیستی و در بغلم
سردی زمستان است]
- فاطمه اختصاری -
خوابِ توی زندان است
اخم بازجوها و
خنده ی نگهبان است
نیستی و در بغلم
سردی زمستان است]
- فاطمه اختصاری -
Forwarded from Splendid Isolation
[اسمی نداشت، جنس: چه فرقی نمیکند
مثل تمام مردم، مشغول کار بود
با خود بلند حرف، غزل، جوک، ترانه، جیغ...
[باور نمیکنی چقَدَر خندهدار بود!!]
اسمی که نیست بعد شدیداً پیاده شد
انگار به مریضی سختی دچار بود↓
که توی قلب و مغزش و... [او مغز داشت؟!!] خُب...
خب فرض میکنیم [که چی؟ که دچار بود؟!]
اسمی که نیست بعدِ پیاده شدن [ببین!
کی گفته که از اوّل قصّه سوار بود؟!]
او ابتدای شعر به این متن آمد و
گرچه بدون اسم، سوار قطار بود]
مثل تمام مردم، مشغول کار بود
با خود بلند حرف، غزل، جوک، ترانه، جیغ...
[باور نمیکنی چقَدَر خندهدار بود!!]
اسمی که نیست بعد شدیداً پیاده شد
انگار به مریضی سختی دچار بود↓
که توی قلب و مغزش و... [او مغز داشت؟!!] خُب...
خب فرض میکنیم [که چی؟ که دچار بود؟!]
اسمی که نیست بعدِ پیاده شدن [ببین!
کی گفته که از اوّل قصّه سوار بود؟!]
او ابتدای شعر به این متن آمد و
گرچه بدون اسم، سوار قطار بود]