[می دانی؟
تمام این سه سال بودنت به کنار، این یک ماه آخر خیلی قشنگ نبود=)
آنگونه که در جمع هی من را خیط می کردی و به من می خندیدی؛ که هی توقع توجه داشتم و هی دریغ میکردی گرمای دستانت را...
که هی آهنگ وان دایرکشن واقعیت داشت.
[هیشکی اونجوری که تو به من میگی، بهم نمیگه عزیزم
و هیشکی اونجوری که من عاشقتم، عاشقت نیست]
که من میخواستم ترانه ی اد شیرن باز هم به حقیقت بپیوندد.
[دوستا اونجوری که تو با من رفتار میکنی، با هم رفتار نمیکنن
ما فقط دوستیم؟ نه! ما دوست نیستیم]
همه ی سه سال بودنت به کنار، این یک ماه آخر خیلی قشنگ نبود...=) ]
@SplendidIsolation
تمام این سه سال بودنت به کنار، این یک ماه آخر خیلی قشنگ نبود=)
آنگونه که در جمع هی من را خیط می کردی و به من می خندیدی؛ که هی توقع توجه داشتم و هی دریغ میکردی گرمای دستانت را...
که هی آهنگ وان دایرکشن واقعیت داشت.
[هیشکی اونجوری که تو به من میگی، بهم نمیگه عزیزم
و هیشکی اونجوری که من عاشقتم، عاشقت نیست]
که من میخواستم ترانه ی اد شیرن باز هم به حقیقت بپیوندد.
[دوستا اونجوری که تو با من رفتار میکنی، با هم رفتار نمیکنن
ما فقط دوستیم؟ نه! ما دوست نیستیم]
همه ی سه سال بودنت به کنار، این یک ماه آخر خیلی قشنگ نبود...=) ]
@SplendidIsolation
[مادرم روبروی تلویزیون
پدرم شاهنامه می خواند
چه کسی گریه می کند تا صبح؟!
چه کسی در اتاق می ماند؟!
هیچ کس ظاهرا ً نمی فهمد!
هیچ کس واقعا ً نمی داند!!]
پدرم شاهنامه می خواند
چه کسی گریه می کند تا صبح؟!
چه کسی در اتاق می ماند؟!
هیچ کس ظاهرا ً نمی فهمد!
هیچ کس واقعا ً نمی داند!!]