«هلند در سدهی هفدهم (دورانی که به «عصر طلایی» شهرت یافته) در میانهی رویاروییای سهمگین میان جنبشهای دموکراتیک و نخبگان اشرافی قرار داشت که در پی تبدیل جمهوری به سلطنت بودند. مقاومت سنگین بود و گذار به سلطنت مطلقه که در باقی اروپا رخ داد، در اینجا با مخالفت نیرویی قدرتمند روبهرو شد. شوروشوق مردم، توانایی برای کسب موفقیت اقتصادی، و روحیهی همبستگی، آزادی و برابری، در هلند ریشهای استوار داشت. و اندیشهی سیاسی اسپینوزا (که در متافیزیک او به شکلی نیرومند به بیان درآمده) در دل همین شگفتی آزادیخواهانه شکل گرفت و بالید. به زعم اسپینوزا، آزادی امری رامنشدنی، سرکش و بهدرخشانی نور آثار رامبرانت است.»
@Spaph
آنتونیو نگری، اسپینوزا: گذشته و اکنون
@Spaph
آنتونیو نگری، اسپینوزا: گذشته و اکنون
👌13💯1
«اسپینوزا ضد اورول است. تقلیل و کنترل مطلق معنای واژگان از نظر او امری است تصورناپذیر و به همین میزان تقلیل مطلق فردیت از رهگذر توده یا تقلیل توده از طریق جذب شدن درون فردیت مستقر در قدرت. این موارد افراطی که نفیها یا تجسمات رادیکال مرگ حاضر در خود زندگیاند، قصههایی هستند به لحاظ فیزیکی محال و در نتیجه به لحاظ فکری بیفایده و به لحاظ سیاسی فاجعهبار.»
@Spaph
اتیین بالیبار، اسپینوزا: ضد اورول: ترس [از] تودهها
@Spaph
اتیین بالیبار، اسپینوزا: ضد اورول: ترس [از] تودهها
👍11👌3
Audio
👌14👏1
«اسپینوزا در حال بحث از مجموعهای از تعمیمدهیها با ماست که میتوان در کار هر [متفکر] اخلاقگرایی یافت. اما در اخلاق، چنین ملاحظاتی ریشه در تحلیلی از اقتصاد روانی اندوه دارند (قضیهٔ ۳۴ و تبصره آن از بخش چهارم). اندوه آگاهی فرد از ناتوانی خویش است، که منجر به نفرت وی هم از خود و هم از دیگران میشود.»
@Spaph
اتیین بالیبار، اسپینوزا و سیاست
@Spaph
اتیین بالیبار، اسپینوزا و سیاست
👌15👍4
جاهطلبی میلی مفرط به قدرت است. جاهطلبی میلی است، که باعثِ فزونی و تقویتِ همۀ عواطف میشود، و به همین جهت است که به سختی ممکن است تحت نظر در آید ، زیرا تا وقتی که انسان مقهورِ میلی است مقهورِ این عاطفه نیز هست. سیسرون میگوید: «بزرگترین انسانها، بیش از همه مقهورِ افتخارند، حتی فلاسفه وقتی کتابی علیه افتخار و درباره فروتنی مینویسند، نام خود را بر جلدِ آن می نگارند.».
@Spaph
اخلاق، اسپینوزا
@Spaph
اخلاق، اسپینوزا
👌17👍7
اگر بردگی، بربریت و عزلت را بتوان صلح نامید، آدمیان را هیچ نگونبختی بدتر از چنین صلحی نخواهد بود... چون، همانگونه که پیشتر آوردیم، نبودِ جنگ، به تنهایی، به برقراری صلح نمیانجامد؛ بلکه بُنمایهی صلح، یگانگی و همرأیی اذهان [شهروندان] است.»
@Spaph
اسپینوزا، رساله سیاسی
@Spaph
اسپینوزا، رساله سیاسی
👌21👍6
«مبارزه برای رهبری امپراتوری، امروز ما را در برابر واقعیت جاری و امکان قطعیِ جنگها قرار داده است. مسئله این نیست که آیا روند جهانیشدن برگشتناپذیر است یا نه، بلکه این است که چه کسی بر آن فرمان خواهد راند. در این مبارزه برای هژمونی، هماکنون و در آینده، با جنگها دستبهگریبانیم. بار دیگر جنگ بهمثابه عنصر سازنده حاکمیت عرضه میشود؛ بهمثابه تهدیدی دائمی که سوژهها را وادار به اطاعت میسازد.»
@Spaph
- آنتونیو نگری، پایان حاکمیت
@Spaph
- آنتونیو نگری، پایان حاکمیت
👌19
«ماکیاولی دائم تکرار میکند: نگذار فرصت از کف برود.»
@Spaph
ــــ مایکل هارت و تونی نگری، پیشگفتار اسمبلی
@Spaph
ــــ مایکل هارت و تونی نگری، پیشگفتار اسمبلی
👏26👍6👌3
«آمده است که چهسان یک روز که آتزلينو با امپراتور و ملازمانشان سوار بر اسب بودند، آن دو ستیزهای به راه انداختند بر سر اینکه چه کسی شمشیر بهتری دارد. امپراتور شمشیرش را از نیام بیرون کشید، شمشیر به طرزی باشکوه آراسته به طلا و سنگهای گرانبها بود. در آن هنگام، عالیجناب آتزلينو گفت: این شمشیر بسیار برّا و خوبی است، اما شمشیر من به مراتب بهتر است؛ و شمشیر خود را بیرون کشید. بلافاصله پس از وی ششصد نفر از شوالیههای همراهش همگی شمشیرهای خود را بیرون کشیدند. هنگامی که امپراتور شمشیرهایشان را دید، گفت شمشیر آتزلینو بهتر است.»
@Spaph
ـــــ داستان شمارهی ۸۴ از مجموعهی داستانهای نوولینو، به نقل از فیلیپو دل لوکزه در کتاب فلسفهی سیاسی ماکیاولی
@Spaph
ـــــ داستان شمارهی ۸۴ از مجموعهی داستانهای نوولینو، به نقل از فیلیپو دل لوکزه در کتاب فلسفهی سیاسی ماکیاولی
👌14💯3
دموس demos
حرفزدن از آزادی (و به زبان آزادی)
خیزش ۴۰۴ دستکم تا امروز به زبان آزادی سخن نگفته است. یعنی تا جایی که به بیانگریهایش مربوط میشود پای آزادی را وسط نکشیده و خواست آزادی را مطرح نکرده است
خیزش ۴۰۴ دستکم تا امروز به زبان آزادی سخن نگفته است. یعنی تا جایی که به بیانگریهایش مربوط میشود پای آزادی را وسط نکشیده و خواست آزادی را مطرح نکرده است
کارناوال سوبژکیتویتههای مشتاق آزادی:
در پاسخ به متن «حرفزدن از آزادی (و به زبان آزادی)» از حسام سلامت
پارسا حبیبی
«درد بنیان دموکراتیک جامعۀ سیاسی است، در حالی که ترس بنیان دیکتاتورمآبانه و اقتدارگرایانۀ آن است.»
آنتونیو نگری
خیزش ۴۰۴، دستکم تا امروز، بیش از آنکه به زبان آزادی سخن بگوید، آزادی را اجرا کرده است. یعنی تا جایی که به شیوهی ظهورش مربوط میشود، آزادی را نه در سطح گفتار و نامگذاری، بلکه در سطح کنش، اختلال و حضور بدنی به میان آورده است.
برای خواندن ادامه کلیک کنید
در پاسخ به متن «حرفزدن از آزادی (و به زبان آزادی)» از حسام سلامت
پارسا حبیبی
«درد بنیان دموکراتیک جامعۀ سیاسی است، در حالی که ترس بنیان دیکتاتورمآبانه و اقتدارگرایانۀ آن است.»
آنتونیو نگری
خیزش ۴۰۴، دستکم تا امروز، بیش از آنکه به زبان آزادی سخن بگوید، آزادی را اجرا کرده است. یعنی تا جایی که به شیوهی ظهورش مربوط میشود، آزادی را نه در سطح گفتار و نامگذاری، بلکه در سطح کنش، اختلال و حضور بدنی به میان آورده است.
برای خواندن ادامه کلیک کنید
Telegraph
کارناوال سوبژکیتویتههای مشتاق آزادی:
Parsa «درد بنیان دموکراتیک جامعۀ سیاسی است، در حالی که ترس بنیان دیکتاتورمآبانه و اقتدارگرایانۀ آن است.» آنتونیو نگری خیزش ۴۰۴، دستکم تا امروز، بیش از آنکه به زبان آزادی سخن بگوید، آزادی را اجرا کرده است. یعنی تا جایی که به شیوهی ظهورش مربوط میشود، آزادی…
👏37👍23👌3
نظمی مدنی که عللِ شورش را از میان برنداشته، و در آن سایهٔ جنگ هرگز کنار نمیرود و قانون غالباً شکسته میشود، تفاوتی اندک با وضعِ طبیعی دارد؛ وضعی که در آن هر کس آنگونه که میخواهد زندگی میکند، حال آنکه جانش پیوسته در معرضِ خطر است ... چهبسا ماکیاولی میخواست نشان دهد که مردمِ آزاد تا چه اندازه باید از سپردنِ مطلق خیر و صلاحِ خویش به دست فردی واحد پرهیز کنند؛ زیرا آن یک نفر ـــ مگر آنکه در خودپسندیِ خویش گمان برد از محبوبیتی همگانی برخوردار است ــــ ناچار هر روز با نگرانی از دسیسهها زندگی میکند. از اینرو، بیش از آنکه به منافع مردم بنگرد، ناچار میشود در پی دفاع از خویش باشد و به نوبۀ خودش علیه مردم نیز دست به توطئه زند.
ـــ باروخ اسپینوزا*، رسالۀ سیاسی
@SpaPh
* به مناسبت ۲۱ فوریه، سیصدوچهلونهمین سالمرگ باروخ اسپینوزا
ـــ باروخ اسپینوزا*، رسالۀ سیاسی
@SpaPh
* به مناسبت ۲۱ فوریه، سیصدوچهلونهمین سالمرگ باروخ اسپینوزا
👍32👏7