اسپینوزا و فلسفه
4.36K subscribers
241 photos
23 videos
49 files
77 links
«تمامی لعنت‌های نوشته شده در قانون بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد ... .» بخشی از تکفیرنامه اسپینوزا از سوی سران کنیسه‌ی آمستردام
ارتباط با من:
@Chia_MS
Download Telegram
«اگر آدمیان همیشه می‌توانستند امور خود را با تشخیصی مطمئن رتق و فتق کنند، یا اگر بخت همیشه بر آنان لبخند می‌زد، آنگاه هرگز به دام هیج خرافاتی نمی‌افتادند. اما از آنجا که مردم اغلب دچار چنان تنگناهایی می‌شوند که از رسیدن به قضاوتی محکم درمی‌مانند و از آنجا که نمی‌توان روی خوبی‌های بخت که ایشان برای‌شان اشتهایی سیری ناپذیر دارند چندان حساب کرد، در میان بیم و امید اسیر تلاطم می‌شوند. از همین رو است که بیشتر مردم آماده‌اند تا به هرچیزی ایمان بیآورند. هنگامی که ذهن دستخوش شک شود خفیف‌ترین رانشی آن را به آسانی به هر سو خواهد کشید، به ویژه آن زمان که میان بیم و امید به دست‌وپا زدن افتاده باشد، گرچه در دیگر اوقات به خود مطمئن، و سرشار از غرور و تکبر باشد.»

@Spaph

اسپینوزا، رساله‌ی الهیاتی-سیاسی
👌1
«مخلوق [ویکتور فرانکنشتاین] زبان را با مخفی شدن و تحت نظر گرفتن خانواده دولیسی یاد می‌گیرد و با تمدن رو به رو می‌شود. مخلوق مزبور به خانواده دولیسی علاقه پیدا می‌کند و در نتیجه تصمیم می‌گیرد سرانجام [از مخفیگاه بیرون آید و] خود را به آن‌ها نشان بدهد. او گمان می‌کند عطوفت و انسانیت ایشان (که طی مشاهده دقیق خانواده مزبور شاهد آن بوده) بر هر گونه بیزاری و نفرت از ظاهر هیولاوش وی چیره خواهد شد. مخلوق مزبور، تا آن زمان، مجانی کارهای ایشان را انجام می‌دهد، برای آن‌ها هیزم تهیه می‌کند، بی آنکه هیچ چشم‌داشتی داشته باشد، مگر [حس] انسانیتی مشترک، امری که موجب می‌شود گام پیش بگذارد و بخواهد به زندگی متمدن کسانی که زیر نظر دارد نزدیک‌تر شود.»

@Spaph

فیلیپو دل لوکزه، از کتاب بارگذاری مجدد
Forwarded from در هوای كتاب
«بر مبنای استراتژی #عشق است که جامعه‌شناسی اسپینوزایی، جامعه‌شناسی هنجارین و مرتبط با حقوق طبیعی، هستی‌شناختی و اجرایی، می‌تواند برساخته شود … بازشناسی نیروی انسان در تولید امر حقیقی از رهگذر به‌کارگیری مشترک عشق است. دموکراسی عملی عاشقانه است.»

اسپینوزا و ما
آنتونیو نگری
فؤاد حبیبی و امین کرمی
انتشارات ققنوس
👍3
رخداد زیستی سیاسی‌ای که تولید زندگی را به مثابه‌ی کنشی ناظر بر مقاومت، ابداع و آزادی پیش می‌کشد، ما را به سوی فیگور انبوه خلق در مقام استراتژی سیاسی بازمی‌گرداند. بنگرید به لوچانو بولیس، یک پارتیزان ایتالیایی ضد فاشیسم، که چگونه در خاطراتش نسبتی بین دانه‌های شن و مقاومت انبوه‌خلق برقرار می‌کند. بولیس به‌خوبی می‌داند که جانفشانی او فقط دانه‌ی شنی در میانه‌ی رنج‌های انبوه‌خلقی است که درگیر مبارزه‌اند. او توضیح می‌دهد که «با این حال، باور دارم که وظیفه‌ی بازماندگان است که به نوشتن داستان آن ″دانه‌های شن″ بپردازند، زیرا حتی آن‌ها که به سبب اوضاع و احوال خاص یا حساسیت‌های متفاوتشان، بخشی از ″انبوه خلق″ نبودند فهمیده‌اند که آزادی ما و مجموعه‌ای از ارزش‌ها که این آزادی بر آن استوار است به قیمت خون، ترس و آمال بسیار به دست آمده.»

@Spaph

آنتونیو نگری و مایکل هارت، ثروت مشترک
«در این بستر، جنگ به وضعیتی عمومی تبدیل شده است: شاید خصومت‌ها در مواقع و مکان‌های معینی فروکش کند، اما خشونت مرگبار همچون امکانی دائمی، و امری همیشه و همه‌جا آماده‌ی فوران، تمام‌قد حاضر است. بنابراین نه مجموعه‌ای از جنگ‌های منفرد و مجزا، بلکه وضعیت جنگی جهانیِ عمومی است که تمایز بین جنگ و صلح را چنان از بین می‌برد که دیگر نمی‌توان به صلح واقعی اندیشید یا حتا بدان امید بست.
در نتیجه، هرگز تاکنون دموکراسی چنین ضروری نبوده است. هیچ راه دیگری ما را از قلمرو ترس، ناامنی و سلطه‌ای که طی جنگ بر جهان ما سایه می‌افکند خارج نخواهد ساخت؛ هیچ راه دیگری ما را به سوی زندگی صلح‌آمیز مشترک هدایت نخواهد کرد. دموکراسی، حتی وقتی بعید به نظر می‌رسد در جهان ما ضروری است. دموکراسی تنها پاسخ ممکن به پرسش‌های آزاردهنده‌‌ی روزگار ما و تنها راه خروج از وضعیت جنگی و کشمکش‌های دائمی است. لذا بر ماست که شما را مجاب سازیم که دموکراسی انبوه خلق نه‌تنها ضروری، که ممکن است.»

@Spaph

- مایکل هارت و آنتونیو نگری، انبوه خلق: جنگ و دموکراسی در عصر امپراتوری
«اسپینوزا در پیشگفتار خویش بر "رساله الهیاتی ـ سیاسی" به طرزی درخشان پرسشی آشفته‌کننده را مطرح می‌کند. او در شگفت است که چگونه امکان دارد انسان‌ها همواره ″چنان در راه بندگی‌شان بجنگند که گویی در راه رهایی‌شان می‌جنگند، و به مخاطره افکندن زندگی خود برای غرور و تفرعن یک نفر را نه مایه‌ی شرم که سبب والاترین افتخار به شمار آورند″؟ به زعم اسپینوزا این ″راز اعلای حکومت پادشاهی و عمده امر مورد علاقه آن″ است. همان‌گونه که ژیل دلوز و فلیکس گتاری زمانی اشاره کردند، اسپینوزا در این قطعه ″مسئله بنیادین فلسفه سیاسی″ را پیش می‌کشد.»

@Spaph

تد استولز، «قهر: اسپینوزا در باب میل به شورش» از کتاب بارگذاری مجدد
اسپینوزا گفت «هیچ‌کس تاکنون روشن نساخته که بدن قادر به چه چیزی است»، و بدین طریق تجربۀ انقلابی را که بدن‌ها در رنسانس برپا کردند ادامه داد. این انقلابِ مورد تجلیل هنر و علم جدید، ریشه در شادمانی بدن‌های فقرا داشت، در خندۀ آن‌ها در برابر قدرت، در کارناوال‌های آزاد اروس، در افسون‌زدایی مولد بدن‌ها در جریان مبارزه. این علامتی است دال بر گذار به «تاریخی دیگر»: نظم‌وانضباط متعالی در مدرنیته دیگر نخواهد توانست بر این «تاریخ دیگر» لگام بزند، و تنها کاری که از دستش برمی‌آید چیزی نیست جز پیچاندنش در هالۀ ابهام یا ارائۀ تقلیدی از آن.  

@Spaph

- آنتونیو نگری، «کایروس، آلما ونوس، انبوه خلق»
این خط اسپینوزیستی تفکر، خط فکری‌ای به‌شدت ضدهابزی، ریشه در ماکیاولی دارد: ماکیاولی در ترسیم تاریخچۀ دموکراسی جمهوری‌خواهانه، هنر حکومت استبدادی را بهره‌گیری از تکنیک‌های ترس می‌داند، و شالودۀ جملگی چیزهایی همچون مقاومت، مبارزه، و از این‌رو نهاد دموکراتیک، را در مقابله با صلحی که به مدد ترس تحمیل شود و قهر علیه کسانی که از چنین ابزارهایی بهره می‌گیرند. لذا در بازی کنش سیاسیِ دموکراتیک، ترس معرف قطبی نیست که وساطت شود و بتوان آن را در حکمتی والاتر جمع‌بندی کرد. ترس چیزی نیست که بتوان آن را به صورت دیالکتیکی تحت پوشش قرار داد، ترس در عوض احساسی است که سیاست و زندگی راستین در شهر باید آن را از میان بردارند.   

@Spaph

- آنتونیو نگری، «نکته‌ای کوتاه در باب ترس»
👍2
«مردم آن زمان که تحت فرمان ترس قرار دارند به هیچ وجه قدرتمند نیستند - و هیچ‌گونه دموکراسی‌ای نیز در کار نیست.»

@Spaph

هاسانا شارپ، بارگذاری مجدد
چه باید کرد؟ بی‌آن‌که اسپینوزایی باشیم، چگونه می‌توانیم از نو به امیدِ زندگی و فلسفه آری‌گو باشیم؟ اسپینوزایی بودن نه یک تعیُّن، بلكه «یک شرط» است. تفکر مستلزمِ اسپینوزایی‌بودن است.

@Spaph

آنتونیو نگری
👌3💯1
«اسپینوزا بدن را چگونه تعریف می‌کند؟ اسپینوزا بدن را، از هر نوعی، همزمان به دو شیوه تعریف می‌کند. در وهله‌ی اول، بدن، هر قدر هم که کوچک باشد، مرکب از تعداد بی‌شماری از ذرات است؛ این روابط حرکت و سکون، به سرعت‌ها و آهستگی‌های مابین ذرات است که بدن، فردیت بدن را تعریف می‌کنند. در ثانی، هر بدن بر بدن‌های دیگر تأثیر می‌گذارد، یا از بدن‌های دیگری متأثر می‌شود؛ همین ظرفیت تأثیرگذاری و تأثیرپذیری است که بدن را در فردیتش نیز تعریف می‌کند. این دو قضیه به نظر بسیار ساده می رسند، قضایایی که یکی جنبشی است و دیگری دینامیک. اما اگر کسی خودش را در میانه‌ی این قضایا قرار دهد، اگر آن‌ها را زندگی کند، چیزها بسی پیچیده‌تر ‌می‌شوند و شخص پی می برد که اسپینوزیست است، پیش از آنکه بفهمند چرا.»

@Spaph

ژیل دلوز
👍4
«ما با خواندن آثار اسپینوزا از احساسی آگاه می‌شویم نظیر آنچه که با دیدن طبیعت بزرگ در زنده‌مانندترین حالت آرامش‌اش ما را فرامی‌گیرد؛ ما به نظارۀ جنگلی از افکار آسمانی می‌نشینیم که بلندترین شاخه‌های پرشکوفه‌شان همچون امواج دریا این سو و آن سو می‌روند، در حالی که ساقه‌های بی‌حرکتشان در خاکی جاودانه ریشه دارند. رایحۀ خاص و وصف‌ناپذیری از نوشته‌های اسپینوزا به مشام می‌رسد. چنان می‌نماید که درآن‌ها هوای آینده را تنفس می‌کنیم.»

@Spaph

هاینریش هاینه
«نویسندگان، شاعران، موزیسین‌ها، فیلم‌سازان _ نقاشان نیز، و حتی خوانندگان تصادفی ـ می‌توانند خود را اسپینوزیست بدانند؛ در واقع، چنین چیزی برای آن‌ها بیش از فیلسوفان حرفه‌ای محتمل است. این مسئله به برداشت عملی شخص از ″طرح″ مربوط می‌شود. مسئله این نیست که شخص می‌تواند بدون این‌که بداند اسپینوزیست باشد، بلکه مسئله آن است که امتیاز شگرفی وجود دارد که اسپینوزا از آن برخوردار است، چیزی که به نظر می‌رسد، تنها وی موفق به انجام دادن آن شده و نه هیچ‌کس دیگری.»

@Spaph

ژیل دلوز
👍5
«اگر آدمیان همیشه می‌توانستند امور خود را با تشخیصی مطمئن رتق و فتق کنند، یا اگر بخت همیشه بر آنان لبخند می‌زد، آنگاه هرگز به دام هیج خرافاتی نمی‌افتادند. اما از آنجا که مردم اغلب دچار چنان تنگناهایی می‌شوند که از رسیدن به قضاوتی محکم درمی‌مانند و از آنجا که نمی‌توان روی خوبی‌های بخت که ایشان برای‌شان اشتهایی سیری ناپذیر دارند چندان حساب کرد، در میان بیم و امید اسیر تلاطم می‌شوند. از همین رو است که بیشتر مردم آماده‌اند تا به هرچیزی ایمان بیآورند. هنگامی که ذهن دستخوش شک شود خفیف‌ترین رانشی آن را به آسانی به هر سو خواهد کشید، به ویژه آن زمان که میان بیم و امید به دست‌وپا زدن افتاده باشد، گرچه در دیگر اوقات به خود مطمئن، و سرشار از غرور و تکبر باشد.»
@Spaph

اسپینوزا
👍9👌2💯1
«باروخ اسپینوزا از در نظر گرفتن خدا به مثابه‌ی موجودی بیرونی‌ای که جهانی مجزا را آفریده، سرباز زد. اگر ما به خدا به مثابه‌ی آفرینش بیرونی بیاندیشیم، چیزی جز خدا می‌تواند وجود داشته باشد و در این صورت خدا نمی‌تواند مطلق باشد. بنابراین، برای اسپینوزا خدا چیزی جز جوهر بیانی نیست و جوهر چیزی جز بیان نیست. این‌گونه نیست که ابتدا جوهری وجود داشته باشد که بعداً خود را به شیوه‌هایی متفاوت بیان کند. این‌جا تنها تفاوت‌های بیان وجود دارد، بدون آن‌که هیچ بیانی به امری خارجی مرتبط باشد یا برای بیان‌هایی دیگر زمینه‌ای فراهم کند. به زعم اسپینوزا، این تنها به سبب ایده‌های محدود ماست که مجبوریم جهان را همچون چیزی که بر جوهرهای مجزا و متمایز بنیان گرفته در نظر بگیریم. این تصور محدود ماست که به خدا همچون پیرمردی با شمایل پدرانه در بهشت می‌اندیشیم. ایده‌های بسنده و کامل نیز می‌توانند تمام حیات را به عنوان یک بیان مطلق در نظر بگیرد که زمینه‌ای خارج از خود ندارد. خدا نمی‌تواند تجسمی مجزا و عینی باشد، بل خدا نیروی بی‌نهایتی است که تمام حیات است.»

@Spaph

کلر کولبروک
👌10
«چگونه است که افراد در مسند قدرت، در هر حوزه‌ای که باشند، نیاز دارند که ما را دچار غم کنند؟ انفعال‌های حزن‌آمیز چون یک ضرورت.
القای انفعال‌های حزن‌آمیز برای اعمال قدرت ضروری است. اسپینوزا در رساله الهیاتی-سیاسی می‌گوید که کشیش و حاکم، هر دو، به اندوه سوژه‌ها نیاز دارند، و این بیانگر ارتباط ژرفی میان کشیش و حاکم است. در اینجا به خوبی در‌می‌یابید که غم در معنایی گنگ به کار نمی‌رود، او غم را در معنای دقیقی که به آن داده بود به کار می برد: غم عاطفه است از آن حیث که مشتمل بر کاهش توان عمل کردن است.»

@Spaph

ژیل دلوز
👌23👍9💯7👏3
«انسانِ آزاد کمتر از هر چیز به مرگ می‌اندیشد و خِرَدِ وی نه تأمل درباره‌ی مرگ، که تأمل درباره‌ی زندگی است.»

اسپینوزا

@Spaph

در صورت تمایل کانال را بوست نمایید:

Boost
👍26💯4👌3
«به زعم اسپینوزا طبیعتْ سطحی بدون ژرفاست؛ کتاب مقدس در مقام بخشی از طبیعت هیچ‌چیزی را [در خودش] مستور نداشته است، هیچ‌چیزی که در چنته پنهان کرده باشد. باید به جای سخن گفتن از معنای کتاب مقدس، از پیامدهایی صحبت کنیم که متن مزبور در مقام بدنی در میان بدن‌هایی دیگر به تولید آن‌ها می‌پردازد.»

@Spaph

وارن مونتاگ
👍17👏4
«فلسفه جغد مینروایی نیست که پس از تحقق تاریخ، به منظور تجلیل و تکریم پایان خوش آن به پرواز در آمده باشد؛ بلکه گزاره سوبژکتیو، میل و عملی است که در رخداد به کار می‌رود.»

@Spaph

مایکل هارت و آنتونیو نگری
👍17👌4
«در فرانسه کافی است هر کس چیزی باشد تا بخواهد همه‌چیز باشد. در آلمان هیچ‌کس حق ندارد چیزی باشد مگر از همه‌چیز چشم بپوشد. در فرانسه رهاییِ جزئی زمینه‌ی رهایی کلی است؛ در آلمان رهایی کلی شرط لازم هر رهایی جزئی است. در فرانسه آزادی کامل از دل واقعیت آزادی تدریجی حاصل می‌شود و در آلمان از ناممکن بودن آزادی تدریجی.
تنها آزادی ممکن عملی برای آلمان، آزادی مبتنی‌بر آن دیدگاه نظری است که انسان را والاترین موجود برای انسان می‌داند. در آلمان، رهایی از قرون وسطا نیز فقط با رهایی از پیروزی‌های جزئی بر قرون وسطا امکان‌پذیر است. در آلمان هیچ نوعی از بندگی درهم شکسته نمی‌شود، مگر همه‌ی انواع بندگی درهم شکسته شود. آلمانِ مشتاق بنیادها نمی‌تواند انقلاب کند مگر از بنیاد انقلاب کند. رهایی آلمان، رهایی انسان است.»

@Spaph

- کارل مارکس، ادای سهمی در نقد فلسفه‌ی حق هگل
👏16👍7👌2💯1
اسپینوزا منبع فلاکت انسان را در این واقعیت می‌داند که ما نوعاً و به نحوی مفرط به چیزهایی عشق می‌ورزیم که نمی‌توانیم به تملک درآوريم (اخلاق، بخش پنجم، تبصره‌ی قضیه‌ی ۲۰). زیرا چیزهایی که ما معمولاً بدان‌ها عشق می‌ورزیم بر اساس طبیعت‌شان تابع تغییرات بسیارند، فاسد شدنی‌اند، و نمی‌توان آنها را با دیگران شریک شد، [لذا] میل ما به تملک آنها ناکام می‌ماند. ذهن و بدنی که وابسته چیزهای تغییر پذیر - به تعبیری دیگر، حالت‌های متناهی - شده باشد تابع همان خشونت نهفته در محدودیت‌های خاص ابژه‌های‌شان است. بدان سبب که این ابژه‌ی عشق باید به صورت پیوسته به موجب وجود متناهی و حالت‌مندش تغییر کند، عاشقی که تملک و اتحاد با چنین ابژه‌ی عشقی را هدف قرار داده است رنج می برد؛ و شادی او همواره با میزانی از اندوه همراه است.

@Spaph

هاسانا شارپ
👏18👍8