اسپینوزا و فلسفه
4.36K subscribers
241 photos
23 videos
49 files
77 links
«تمامی لعنت‌های نوشته شده در قانون بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد ... .» بخشی از تکفیرنامه اسپینوزا از سوی سران کنیسه‌ی آمستردام
ارتباط با من:
@Chia_MS
Download Telegram
«دولت دموکراتیک نه یک آرمان بلکه نیرویی واقعی است که وضعیت فعلی امور را از میان برمی‌دارد وضعیتی که در آن وجه مشخصۀ دولت ترس، ترور و مرگ است. بنابراین دموکراسی اسپینوزایی فرمی از حکومت نیست بلکه به عکس قسمی فعالیت اجتماعی ناظر بر دگرگونی است، قسمی ″ابدی شدن″».

@Spaph

آنتونیو نگری، دموکراسی و ابدیت از نظر اسپینوزا
«اسپینوزا ضد اورول است. تقلیل و کنترل مطلق معنای واژگان از نظر او امری است تصور‌ناپذیر و به همین میزان تقلیل مطلق فردیت از رهگذر توده یا تقلیل توده از طریق جذب شدن درون فردیت مستقر در قدرت. این موارد افراطی که نفی‌ها یا تجسمات رادیکال مرگ حاضر در خود زندگی‌اند، قصه‌هایی هستند به لحاظ فیزیکی محال و در نتیجه به لحاظ فکری بی‌فایده و به لحاظ سیاسی فاجعه‌بار.»

@Spaph

اتی‌ین بالیبار، اسپینوزا: ضد اورول: ترس [از] توده‌ها
👍2
«انسان آزاد زاده نمی‌شود، بلکه به انسان آزاد تبدیل می‌شود انسان از رهگذر دگردیسی‌ای آزاد می‌شود که بدن و ذهن وی در آن، با عمل مشترک عشق را در عقل بازشناسی می‌کنند. بدین سان امر ابدی در پراکسیس برسازنده زندگانی کند و پراکسیس برسازنده ما را ابدی می‌سازد.»

@Spaph

آنتونیو نگری، دموکراسی و ابدیت از نظر اسپینوزا
👍1
اسپینوزا به معنای واقعی یک متفکر «رادیکال» است، دقیقاً بدان معنا که به عوض پرداختن به سیمپتوم‌‌های وضعیت (و چه‌بسا تقبیح و ناسزاگویی در مورد خطاهای آشکار و بدیهی انبوه‌خلق) به ریشەها یا علل اصلی بیماری می‌پردازد. از همین رو، اسپینوزا به نقد دولت پنهان‌کار (secret d'Etat) یا پنهان‌کاری دولتی بر‌می‌آید که بنا به «مصلحتِ دولت» (raison d'état)، مسائلی "حساس و حیاتی" را از دید انبوه خلق مخفی نگه می‌دارد. غافل از آن‌کە این امر پیامدی بس خطرناک برای خود پنهان‌کاران در پی دارد و آن هم تهدید همیشگی فروپاشی دولت است. زیرا، انبوه خلقی را که فاقد شناخت کافی است شاید بتوان برای مدتی فریفت و «مدیریت» کرد، اما انبوه خلق در صورت برانگیخته شدن، در هر زمانی، به‌راحتی می‌تواند عمر هر حکومتی پایان دهد. از همین روست که اسپینوزا می‌گوید: «بزرگ‌ترین تهدید برای هر حکومتی شهروندان آن هستند نه دشمنان خارجی.»

@Spaph
«اخلاق اسپینوزا هیچ ربطی به اخلاقیات ندارد؛ او اخلاق را به منزله قسمی کردارشناسی، به سخنی دیگر، به مثابه ترکیبی از سرعت های تند و کند، ترکیبی از ظرفیت‌ها برای تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بر این سطح درون ماندگاری، تصور می‌کند. به همین دلیل است که اسپینوزا ما را به انجام دادن امور به شیوه خویش فرامی‌خواند: شما از پیش نمی‌دانید که قادر به انجام دادن چه چیزهای خوب با بدی هستید؛ شما از پیش نمی‌دانید بدن یا ذهن، در مواجهه‌ای معین، بنا به ترتیبی مشخص، در ترکیبی معین، قادر است چه کارهایی انجام دهد.»

@Spaph

ژیل دلوز، اسپینوزا و ما
اگر تلگرام پريميوم دارید، می‌تونید از طريق دکمه زير کانال رو بوست(تقویت) کنید.♥️🌹


https://t.me/Spaph?boost
«هر کدام از ما تلاش می‌کنیم تا بدان‌جا که می‌توانیم همه را وادار کنیم عاشق چیزی باشند که دوست می‌داریم و از چیزی نفرت داشته باشند که ما از آن متنفریم»
اخلاق، بخش سوم، نتیجه‌‌ی قضیه‌ی ۳۱

@Spaph

اسپینوزا در اخلاق می‌گوید که عشاق در عشق خود ثبات ندارند؛ از طرفی قصد دارند که معشوقه‌ی آن‌ها در نظر دیگران «خیر» باشد و از طرفی بیم آن را دارند که نکند دیگران، معشوقِ خیر او را از دستانش بربایند. به بیانی دیگر در اینجا، تعارضی مابین افتخار، یا جاه‌طلبی، با طمع رخ می‌دهد؛ عاشق به معشوق خود افتخار می‌کند و سعی می‌کند این افتخار را به همگان نشان دهد. اما طمع او، او را می‌ترساند که ممکن است رقبایی برای او پیدا شوند؛ این عاطفه سبب می‌شود که عاشق آرزو کند که دیگران خیر اعلابودنِ معشوقه‌اش را باور نکنند. بنابراین ستایدن معشوق نزد دیگران و تلاش برای اثبات خیربودنِ معشوق، همواره با قسمی ترسِ ناشی از طمع همراه است.
💯2👍1
«ضروری است که هم قدرت و هم فقدان قدرت طبیعت‌مان را بشناسیم، بدین ترتیب می‌توانیم تعیین کنیم که عقل در تعدیل تأثیرات چه می‌تواند انجام دهد و چه نمی‌تواند.»

@Spaph

اسپینوزا، اخلاق
💯2
«اخلاق اسپینوزا هیچ ربطی به اخلاقیات ندارد؛ او اخلاق را به منزله‌ی قسمی کردارشناسی، به سخنی دیگر، به مثابه‌ی ترکیبی از سرعت‌های تند و کند، ترکیبی از ظرفیت‌ها برای تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بر این سطح درون‌ماندگاری، تصور می‌کند. به همین دلیل است که اسپینوزا ما را به انجام دادن امور به شیوه‌ی خویش فرامی‌خواند: شما از پیش نمی‌دانید که قادر به انجام دادن به چیزهای خوب یا بدی هستید؛ شما از پیش نمی‌دانید بدن یا ذهن، در مواجهه‌ای معین، بنا به ترتیبی مشخص، در ترکیبی معین، قادر است چه کارهایی انجام دهد.»

@Spaph


دلوز، اسپینوزا و ما
👍2
اسپینوزا و فلسفه
«اخلاق اسپینوزا هیچ ربطی به اخلاقیات ندارد؛ او اخلاق را به منزله‌ی قسمی کردارشناسی، به سخنی دیگر، به مثابه‌ی ترکیبی از سرعت‌های تند و کند، ترکیبی از ظرفیت‌ها برای تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بر این سطح درون‌ماندگاری، تصور می‌کند. به همین دلیل است که اسپینوزا ما…
توضیحات ما:

اسپینوزا راه هر قسم تعالی را می‌بندد، تمام آنچه نزد او معتبر باقی می‌ماند روابط نیروست و بس. فردریش نیچه بی‌جهت او را «پیشوا»ی خود معرفی نکرده بود. نیچه در بخش ۱۷ از جستار نخست در باب تبارشناسی اخلاقیات می‌گوید: «فراسوی خیر و شر، دست‌کم این بدین معنا نیست که: فراسوی خوب و بد.» در اخلاق اسپینوزا، دیگر سخنی از «خیر» و «شر» (بدان معنای اخلاقیاتی و متعالی) نیست، اسپینوزا چه‌بسا مدت‌ها از قبل از نیچه به «فراسوی خیر و شر» پا گذاشته و خود را از شر این دو ارزش اخلاقیاتی خلاصی بخشیده است. اگر خیر و بدی هم وجود دارد در «اتصال» (conjuncture) معنادار می‌شود و خارج از روابط نیرو و برخورد اتم‌ها با یکدیگر، خوب و بدی فی‌نفسه وجود ندارد: این است انقلاب اسپینوزایی. دیگر نمی‌توان به‌طور پیشینی و منتزع از وضعیت انضمامی گفت که x خوب است و y بد است، فلسفه‌ی اسپینوزا ما را وادار می‌کند که هر گونە x و y را در مختصات روابط نیرو وارد کنیم، سپس می‌توانیم در باب خوبی و یا بدی هر یک از این دو سخن بگوییم. اسپینوزا به‌زبیایی در اخلاق بیان می‌دارد: «شیئی واحد ممکن است در عین حال هم بد و هم خوب و هم نه بد و نه خوب باشد. مثلأ موسیقی برای مبتلایان به مالیخولیا خوب است و برای سوگواران و عزاداران بد است و برای مردگان نه خوب است و نه بد.»
«دیالکتیکْ ایدئولوژی طبیعیِ کین‌توزی و بدوجدانی است. در چشم انداز نیست‌انگاری و از دیدگاه نیروهای واکنش‌گر است بدان می‌اندیشند. دیالکتیک اساساً شیوه‌ی مسیحیِ اندیشیدن، از یک غایت به غایتی دیگر، است؛ و از خلق شیوه‌های نوین اندیشیدن و احساس عاجز است.»

@Spaph

دلوز، نیچه و فلسفه
👍1
«اسپینوزا بدن را چگونه تعریف می‌کند؟ اسپینوزا بدن را، از هر نوعی، همزمان به دو شیوه تعریف می‌کند. در وهله‌ی اول، بدن، هر قدر هم که کوچک باشد، مرکب از تعداد بی‌شماری از ذرات است؛ این روابط حرکت و سکون، به سرعت‌ها و آهستگی‌های مابین ذرات است که بدن، فردیت بدن را تعریف می‌کنند. در ثانی، هر بدن بر بدن‌های دیگر تأثیر می‌گذارد، یا از بدن‌های دیگری متأثر می‌شود؛ همین ظرفیت تأثیرگذاری و تأثیرپذیری است که بدن را در فردیتش نیز تعریف می‌کند. این دو قضیه به نظر بسیار ساده می رسند، قضایایی که یکی جنبشی است و دیگری دینامیک. اما اگر کسی خودش را در میانه‌ی این قضایا قرار دهد، اگر آن‌ها را زندگی کند، چیزها بسی پیچیده‌تر ‌می‌شوند و شخص پی می برد که اسپینوزیست است، پیش از آنکه بفهمند چرا.»

@Spaph

دلوز، اسپینوزا و ما
«لذا، باید با مساعدت انفعالات شادی‌آور، ایده‌ای را راجع بدان چیزی شکل دهیم که مابین بدن بیرونی و بدن خودمان مشترک است. چون خود این ایده، خود این مفهوم مشترک، امری است بسنده. این مرحله دوم خرد است؛ لذا، و تنها بدین علت، است که می‌فهمیم و عمل می‌کنیم و [موجوداتی] معقول و خردمند به شمار می‌رویم: نه به واسطه انباشت انفعالات شادی‌آور در مقام انفعالات، بلکه به واسطۀ ″جهش″ حقیقی است که، با مساعدت چنین انباشتی، صاحب ایده‌ای بسنده می‌شویم.»

@Spaph

دلوز، بیانگری در فلسفه: اسپینوزا
👍1
«نتیجه‌ی این حقیقت که خدا هیچ چیز به‌جز طبیعت نیست و این‌که این طبیعت حاصل جمع نامتناهی تعدادی نامتناهی از صفاتی موازی است، فقط این نیست که هیچ حرفی برای گفتن درباره‌ی خدا نمی‌ماند، بلکه این هم هست که هیچ حرفی برای گفتن درباره‌ی مشکل بزرگی باقی نمی‌ماند که کل فلسفه‌ی غرب را از ارسطو تا، بالاخص، دکارت به خود مشغول داشته است: مسأله‌ی معرفت، و همبسته‌ی دوگانه‌ی آن، یعنی سوژه و ابژه یا عالم و معلوم. این مرافعه‌های بزرگ، که این همه بحث برانگیخته‌اند، به هیچ کاهش می‌یابند. هومو کوگیتات، ″انسان فکر می‌کند″، همین و بس؛ این مشاهده‌ی یک واقع‌بودگی است، واقع‌بودگی ″این همین است که هست″، واقع بودگی قسمی es gibt که پیش از هایدگر مطرح شده است و واقع‌بودگی اتم‌های فروآینده‌ی اپیکورس را به یاد می‌آورند. فکر چیزی نیست جز توالی حالات صفت ″فکر″، و ما را نه به یک سوژه یا ذهن شناسنده، بلکه چونان که توازی خوب ایجاب می‌کند، به توالی حالات صفت ″بعد″ ارجاع می‌دهد.»

@Spaph

لویی آلتوسر، جریان زیرزمینی مواجهه
«فلسفه جغد مینروایی نیست که پس از تحقق تاریخ، به منظور تجلیل و تکریم پایان خوش آن به پرواز در آمده باشد؛ بلکه گزاره‌ی سوبژکتیو، میل و عملی است که در رخداد به کار می‌رود.»

@Spaph

آنتونیو نگری و مایکل هارت، امپراتوری
«دوست داشتن یعنی جست‌وجوی راهی برای شرح‌وبسط این جهان‌های ناشناخته‌ای که در بطن معشوق جای دارند. به همین دلیل است که به آسانی عاشق زنانی می‌شویم که از ″جهان″ ما و از سنخ ما نیستند. همچنین از این روست که زنان دوست‌داشتنی اغلب به مناظری گره می‌خورند که به‌خوبی بر آرزوی انعکاسشان در چشمان یک زن واقفیم، اما آنها سپس از منظری چنان رازآمیز انعکاس می‌یابند که عملاً به مناظری ناشناخته و دسترس‌ناپذیر تبدیل می‌شوند: آلبرتین «ساحل و امواج شکسته» را در بر می‌گیرد، ترکیب می‌کند و در هم می‌آمیزد. چگونه می‌توانیم به منظره‌ای وارد شویم که دیگر آنچه می‌بینیم نیست، بلکه، برعکس، منظره‌ای است که درونش دیده می‌شویم: ″اگر او مرا دیده بود، برای او چه معنایی می‌توانستم داشته باشم؟ مرا از چه عالمی برمی‌گزید؟″»

@Spaph

دلوز، پروست و نشانه‌ها
«قطعاً فیلسوف مطلوب‌ترین شرایط را در دولتِ دموکراتیک و در محفل‌هایِ آزاداندیش می‌یابد. اما او هرگز مقاصدش را با مقاصدِ دولت یا اهدافِ محیطِ اجتماعی خلط نمی‌کند، زیرا او خواستارِ آن نیروهایی در اندیشه است که از اطاعت و سرزنش اجتناب می‌ورزند و تصویرِ زندگی را فراسویِ خیر و شر ایجاد می‌کنند، همان معصومیّتِ سخت‌گیرانه‌ای که بدونِ شایستگی یا مجرمیّت است. فیلسوف می‌تواند در دولت‌هایِ گوناگونی اقامت داشته باشد، او می‌تواند محیط‌هایِ اجتماعیِ متنوعی را تسخیر کند، اما به شیوه‌یِ یک گوشه‌نشین، یک سایه، یک مسافر، یا ساکنِ مهمان‌خانه.»

@Spaph

دلوز، اسپینوزا: فلسفه عملی
«به‌علاوه چون در خود و خارج از خود، وسایل کثیری را می‌یابد که وی را تا حد زیادی یاری می‌کنند تا به آن‌چه برای‌اش مفید است نایل آید - مثلاً چشم‌ها که برای دیدن مفید است، دندان‌ها برای جویدن، سبزی‌ها و حیوانات برای خوردن، خورشید برای روشن کردن و دریا برای پروراندن ماهی - لذا معتقد می‌شود که همه‌ی اشیای طبیعی برای این به وجود آمده‌اند که به وی فایده برسانند. و از آن‌جا که می‌داند که انسان این اشیا را نساخته، بل‌که شناخته است، لذا باور می‌کند که موجود دیگری آن‌ها را به عنوان وسایلی برای استفاده‌ی او پدید آورده است. و از آن‌جا که این اشیا را به عنوانِ وسیله اعتبار می‌کند، بنابراین، به نظرش ناممکن می‌آید که آن‌ها خودشان را خلق کرده باشند، لذا ناگزیر از مقایسه‌ی این‌ها با وسایلی که معمولاً برای خود فراهم می‌آورد، نتیجه می‌گیرد که جهان را فرمان‌روا یا فرمان‌روایانی است، با همان اختیارِ انسانی که همه‌ی اشیا را برای انسان‌ها و فایده رساندن به آن‌ها فراهم می‌آورند.»

@Spaph

اسپینوزا، اخلاق
به طور معمول افراد عادت دارند مدام ناکامی‌هایشان را جمع بزنند. این همان جایی است که افسردگی یا نِوْروز آغاز می‌شود، هنگامی که شروع به جمع‌زدن می‌کنیم: «آه این مشکل، آه آن مشکل». اسپینوزا عکس چنین چیزی را پیشنهاد می‌دهد: به جای جمع‌زدن غم‌هایمان، یکی از شادی‌هایمان را که برای ما واقعاً اهمیت دارد، به عنوان عزیمتگاه موضعی قلمداد کنیم. بدین‌ترتیب، می‌توان مفهوم مشترک را شکل داد؛ می‌توان به فتحی موضعی دست یافت و شادی را گسترش داد. ... در واقع وقتی افراد با خودشان موافقند کمتر حال شما را به هم می‌زنند. اسپینوزا به‌طرز تحسین‌آمیزی گفته، آنچه در زندگی بیش از همه باید از آن ترسید افرادی‌اند که با خود در توافق نیستند. زهر نِوْروز همین است! همه‌گیر شدن نِوْروز. من شرّ خودم را به تو‌ منتقل می‌کنم، وحشتناک است، وحشتناک، بیش از همه کسانی که با خود در توافق نیستند. این‌ها خون‌آشامند. ... این وجه از وجود داشتن بد است. اگر کاری را انجام می‌دهید، طوری انجامش دهید که گویی میلیون‌ها بار دیگر باید انجامش دهید. اگر قادر به خواستن چنین تکراری نیستید، پس کار دیگری کنید.

- ژیل دلوز، جهان اسپینوزا
@SPaPH
قانون قدرتی است از آن فاتح جنگ - لیک هیچکس هرگز واقعاً فاتح جنگ نمی‌شود. در نتیجه، تاریخ خود را به منزله‌ی انبوهی از درگیریها و مواجهات عرضه می‌دارد. به تعبیر دیگر، همچون قسمی دوگانگی و نه قسمی فراشد خطی. و در حقیقت علقه‌ی پیوند میان ماکیاولی و اسپینوزا پارادایمی یگانه و منحصربه‌فرد را تعریف می‌کند که کماکان به ما اجازه می‌دهد مبارزات آینده و پروژه‌ی انقلابی آینده را به گذشته و حال حاضر پیوند بزنیم: آشوب یا حق (seditio sive ius).

آنتونیو نگری، اسپینوزا و ما
@SPaPH
Forwarded from فلسفۀ مواجهه
در ستایش تونی

«این تنها راه برای اجتناب از مرگ است: زمان را به دست بگیر، آن را نگه دار، و آن را با مسئولیت پر کن. و هرگاه که به سبب روزمرگی، عادت یا خستگی، یا یأس و خشم، آن را از دست دادی، معنای "اخلاقی" زندگی را از دست داده‌ای. این جاودانگی است. جاودانگی مسئولیت ماست در هر لحظه و هر دم  در برابر زمان حاضر.»
ــ آنتونیو نگری، بازگشت به آینده

@MSandUS

برای خواندن ادامه مطلب، کلیک کنید.
👌2