اسپینوزا و فلسفه
4.36K subscribers
241 photos
23 videos
49 files
77 links
«تمامی لعنت‌های نوشته شده در قانون بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد ... .» بخشی از تکفیرنامه اسپینوزا از سوی سران کنیسه‌ی آمستردام
ارتباط با من:
@Chia_MS
Download Telegram
«اسپینوزا نیز مسیح فلاسفه است و بزرگ‌ترین فلاسفه چیزی بیش از حواریون او نیستند که یا به این راز تقرب می‌جویند یا از آن تبری می‌جویند. اسپینوزا: فیلسوف بی‌کران «شدن». اسپینوزا «بهترین» سطح درون‌ماندگاری* را نشان داده، برپا ساخته و به اندیشه درآورده است، یعنی ناب‌ترین سطح درون‌ماندگاری را، که نه به امر متعالی حواله می‌شود و نه هیچ امر متعالی‌ای را اعاده می‌سازد، و کم‌ترین توهم، احساس‌های بد و ادراک‌های مغلوط را القا می‌کند ... .»
@Spaph

ژیل دلوز و فلیکس گتاری، «فلسفه چیست؟» بخش اول: سطح درون‌ماندگاری

* به عوض ترجمه‌ی طرح‌صفحه‌ی درون‌مانی برای The plane of immanence، ترجمه‌ی سطح درون‌ماندگاری را جایگزین ترجمه کردم.
«تاریخ فلسفه باید نقشی را بازی کند کمابیش معادل با نقش کولاژ در نقاشی. تاریخ فلسفه بازتولید خود فلسفه است. در تاریخ فلسفه، یک شرح باید مثل همزادی راستین عمل کند و بیشترین اصلاح مختص یک همزاد را متحمل شود. می‌توانیم هگلی از حیث فلسفی ریشو یا مارکسی از حیث فلسفی شش تیغه را تصور کنیم، به همان طریقی که مونالیزایی سبیلو را. باید بتوانیم کتابی واقعی از فلسفه‌ی گذشته را بازگو کنیم انگار کتابی خیالی و جعلی باشد. می‌دانیم که بورخس سرآمد بازگویی کتاب‌های خیالی است.»

@Spaph

ژیل دلوز، تفاوت و تکرار
👍2
«آنتونیو نگری، با کتاب عظیمی که در زندان نوشته است، فهم ما از اسپینوزا را از جهات بسیاری عوض و احیا می‌کند. نگری به‌راستی و عمیقاً یک اسپینوزایی است».
- ژیل دلوز

@Spaph
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#دوشنبه_ها_با_نگری
🎥 نسخه‌ی کامل و باکیفیت «آنتونیو نگری: شورشی که هرگز پایان نمی‌یابد.»

🔹 این مستند بە کارگردانی الکساندر ولتز و آندرس پیچلر به تهیه‌کنندگی کریستن بیتز در سال ۲۰۰۵ منتشر شده است. در این مستند شاهد چم‌‌وخم‌های زندگی فیلسوفی هستیم که شاید بتوان او را همچون متفکر محبوبش، اسپینوزا، قسمی «نابهنجاری وحشی» دانست. نگری آثار بسیاری نوشتە است که از جملە مهمترین آن‌ها می‌توان بە «دکارت سیاسی»، «نابهنجاری وحشی»، «شورش‌ها: قدرت مٶسس و دولت مدرن»، و آثار مشترکش با مایکل هارت از قبیل «امپراتوری»، «انبوه‌خلق»، «جمهور»، و «مجتمع» اشارە کرد. اما همزمان، او را به نوعی رهبر جنبش «اتونومیا» در ایتالیا نیز می‌دانند، جنبشی که ده سال بعد از می ۶۸ نیز به فعالیت خود ادامه داد تا اینکه ... .

#آنتونیو_نگری، #مایکل_هارت، #پارسا_حبیبی، #الکساندر_ولتز، #آندرس_پیچلر

🔶 ترجمه‌ی پارسا حبیبی

✔️ لینک آپارات (برای دانلود نسخه‌های کم حجم‌تر می‌توانید از گزینه‌ی دانلود آپارات استفاده کنید):
Aparat.com/v/ovOmy
✔️ لینک نسخه‌ی کامل و باکیفیت (حجم تقریبی یک گیگ):
https://t.me/Spaph/252
© اسپینوزا و فلسفه

🖇 @Spaph & @MSandUS
«هدف دولت تبدیل انسان‌ها از موجوداتی عقلانی به جانوران با عروسک‌های خیمه شب‌بازی نیست، بلکه به عکس، هدف توانا ساختن آن‌ها برای بسط و توسعه ذهن‌ها و بدن‌هایشان در امنیت، استفاده از عقلشان بدون قید و بند و ممانعت از ستیزه و سوءاستفاده متقابل شرورانه‌ای است که نفرت، عصبانیت یا فریب محرک آن است. لذا هدف دولت، در واقع آزادی است.»

@Spaph

اسپینوزا، رساله‌ الهیاتی سیاسی
👍3
«دولت دموکراتیک نه یک آرمان بلکه نیرویی واقعی است که وضعیت فعلی امور را از میان برمی‌دارد وضعیتی که در آن وجه مشخصۀ دولت ترس، ترور و مرگ است. بنابراین دموکراسی اسپینوزایی فرمی از حکومت نیست بلکه به عکس قسمی فعالیت اجتماعی ناظر بر دگرگونی است، قسمی ″ابدی شدن″».

@Spaph

آنتونیو نگری، دموکراسی و ابدیت از نظر اسپینوزا
«اسپینوزا ضد اورول است. تقلیل و کنترل مطلق معنای واژگان از نظر او امری است تصور‌ناپذیر و به همین میزان تقلیل مطلق فردیت از رهگذر توده یا تقلیل توده از طریق جذب شدن درون فردیت مستقر در قدرت. این موارد افراطی که نفی‌ها یا تجسمات رادیکال مرگ حاضر در خود زندگی‌اند، قصه‌هایی هستند به لحاظ فیزیکی محال و در نتیجه به لحاظ فکری بی‌فایده و به لحاظ سیاسی فاجعه‌بار.»

@Spaph

اتی‌ین بالیبار، اسپینوزا: ضد اورول: ترس [از] توده‌ها
👍2
«انسان آزاد زاده نمی‌شود، بلکه به انسان آزاد تبدیل می‌شود انسان از رهگذر دگردیسی‌ای آزاد می‌شود که بدن و ذهن وی در آن، با عمل مشترک عشق را در عقل بازشناسی می‌کنند. بدین سان امر ابدی در پراکسیس برسازنده زندگانی کند و پراکسیس برسازنده ما را ابدی می‌سازد.»

@Spaph

آنتونیو نگری، دموکراسی و ابدیت از نظر اسپینوزا
👍1
اسپینوزا به معنای واقعی یک متفکر «رادیکال» است، دقیقاً بدان معنا که به عوض پرداختن به سیمپتوم‌‌های وضعیت (و چه‌بسا تقبیح و ناسزاگویی در مورد خطاهای آشکار و بدیهی انبوه‌خلق) به ریشەها یا علل اصلی بیماری می‌پردازد. از همین رو، اسپینوزا به نقد دولت پنهان‌کار (secret d'Etat) یا پنهان‌کاری دولتی بر‌می‌آید که بنا به «مصلحتِ دولت» (raison d'état)، مسائلی "حساس و حیاتی" را از دید انبوه خلق مخفی نگه می‌دارد. غافل از آن‌کە این امر پیامدی بس خطرناک برای خود پنهان‌کاران در پی دارد و آن هم تهدید همیشگی فروپاشی دولت است. زیرا، انبوه خلقی را که فاقد شناخت کافی است شاید بتوان برای مدتی فریفت و «مدیریت» کرد، اما انبوه خلق در صورت برانگیخته شدن، در هر زمانی، به‌راحتی می‌تواند عمر هر حکومتی پایان دهد. از همین روست که اسپینوزا می‌گوید: «بزرگ‌ترین تهدید برای هر حکومتی شهروندان آن هستند نه دشمنان خارجی.»

@Spaph
«اخلاق اسپینوزا هیچ ربطی به اخلاقیات ندارد؛ او اخلاق را به منزله قسمی کردارشناسی، به سخنی دیگر، به مثابه ترکیبی از سرعت های تند و کند، ترکیبی از ظرفیت‌ها برای تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بر این سطح درون ماندگاری، تصور می‌کند. به همین دلیل است که اسپینوزا ما را به انجام دادن امور به شیوه خویش فرامی‌خواند: شما از پیش نمی‌دانید که قادر به انجام دادن چه چیزهای خوب با بدی هستید؛ شما از پیش نمی‌دانید بدن یا ذهن، در مواجهه‌ای معین، بنا به ترتیبی مشخص، در ترکیبی معین، قادر است چه کارهایی انجام دهد.»

@Spaph

ژیل دلوز، اسپینوزا و ما
اگر تلگرام پريميوم دارید، می‌تونید از طريق دکمه زير کانال رو بوست(تقویت) کنید.♥️🌹


https://t.me/Spaph?boost
«هر کدام از ما تلاش می‌کنیم تا بدان‌جا که می‌توانیم همه را وادار کنیم عاشق چیزی باشند که دوست می‌داریم و از چیزی نفرت داشته باشند که ما از آن متنفریم»
اخلاق، بخش سوم، نتیجه‌‌ی قضیه‌ی ۳۱

@Spaph

اسپینوزا در اخلاق می‌گوید که عشاق در عشق خود ثبات ندارند؛ از طرفی قصد دارند که معشوقه‌ی آن‌ها در نظر دیگران «خیر» باشد و از طرفی بیم آن را دارند که نکند دیگران، معشوقِ خیر او را از دستانش بربایند. به بیانی دیگر در اینجا، تعارضی مابین افتخار، یا جاه‌طلبی، با طمع رخ می‌دهد؛ عاشق به معشوق خود افتخار می‌کند و سعی می‌کند این افتخار را به همگان نشان دهد. اما طمع او، او را می‌ترساند که ممکن است رقبایی برای او پیدا شوند؛ این عاطفه سبب می‌شود که عاشق آرزو کند که دیگران خیر اعلابودنِ معشوقه‌اش را باور نکنند. بنابراین ستایدن معشوق نزد دیگران و تلاش برای اثبات خیربودنِ معشوق، همواره با قسمی ترسِ ناشی از طمع همراه است.
💯2👍1
«ضروری است که هم قدرت و هم فقدان قدرت طبیعت‌مان را بشناسیم، بدین ترتیب می‌توانیم تعیین کنیم که عقل در تعدیل تأثیرات چه می‌تواند انجام دهد و چه نمی‌تواند.»

@Spaph

اسپینوزا، اخلاق
💯2
«اخلاق اسپینوزا هیچ ربطی به اخلاقیات ندارد؛ او اخلاق را به منزله‌ی قسمی کردارشناسی، به سخنی دیگر، به مثابه‌ی ترکیبی از سرعت‌های تند و کند، ترکیبی از ظرفیت‌ها برای تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بر این سطح درون‌ماندگاری، تصور می‌کند. به همین دلیل است که اسپینوزا ما را به انجام دادن امور به شیوه‌ی خویش فرامی‌خواند: شما از پیش نمی‌دانید که قادر به انجام دادن به چیزهای خوب یا بدی هستید؛ شما از پیش نمی‌دانید بدن یا ذهن، در مواجهه‌ای معین، بنا به ترتیبی مشخص، در ترکیبی معین، قادر است چه کارهایی انجام دهد.»

@Spaph


دلوز، اسپینوزا و ما
👍2
اسپینوزا و فلسفه
«اخلاق اسپینوزا هیچ ربطی به اخلاقیات ندارد؛ او اخلاق را به منزله‌ی قسمی کردارشناسی، به سخنی دیگر، به مثابه‌ی ترکیبی از سرعت‌های تند و کند، ترکیبی از ظرفیت‌ها برای تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بر این سطح درون‌ماندگاری، تصور می‌کند. به همین دلیل است که اسپینوزا ما…
توضیحات ما:

اسپینوزا راه هر قسم تعالی را می‌بندد، تمام آنچه نزد او معتبر باقی می‌ماند روابط نیروست و بس. فردریش نیچه بی‌جهت او را «پیشوا»ی خود معرفی نکرده بود. نیچه در بخش ۱۷ از جستار نخست در باب تبارشناسی اخلاقیات می‌گوید: «فراسوی خیر و شر، دست‌کم این بدین معنا نیست که: فراسوی خوب و بد.» در اخلاق اسپینوزا، دیگر سخنی از «خیر» و «شر» (بدان معنای اخلاقیاتی و متعالی) نیست، اسپینوزا چه‌بسا مدت‌ها از قبل از نیچه به «فراسوی خیر و شر» پا گذاشته و خود را از شر این دو ارزش اخلاقیاتی خلاصی بخشیده است. اگر خیر و بدی هم وجود دارد در «اتصال» (conjuncture) معنادار می‌شود و خارج از روابط نیرو و برخورد اتم‌ها با یکدیگر، خوب و بدی فی‌نفسه وجود ندارد: این است انقلاب اسپینوزایی. دیگر نمی‌توان به‌طور پیشینی و منتزع از وضعیت انضمامی گفت که x خوب است و y بد است، فلسفه‌ی اسپینوزا ما را وادار می‌کند که هر گونە x و y را در مختصات روابط نیرو وارد کنیم، سپس می‌توانیم در باب خوبی و یا بدی هر یک از این دو سخن بگوییم. اسپینوزا به‌زبیایی در اخلاق بیان می‌دارد: «شیئی واحد ممکن است در عین حال هم بد و هم خوب و هم نه بد و نه خوب باشد. مثلأ موسیقی برای مبتلایان به مالیخولیا خوب است و برای سوگواران و عزاداران بد است و برای مردگان نه خوب است و نه بد.»
«دیالکتیکْ ایدئولوژی طبیعیِ کین‌توزی و بدوجدانی است. در چشم انداز نیست‌انگاری و از دیدگاه نیروهای واکنش‌گر است بدان می‌اندیشند. دیالکتیک اساساً شیوه‌ی مسیحیِ اندیشیدن، از یک غایت به غایتی دیگر، است؛ و از خلق شیوه‌های نوین اندیشیدن و احساس عاجز است.»

@Spaph

دلوز، نیچه و فلسفه
👍1
«اسپینوزا بدن را چگونه تعریف می‌کند؟ اسپینوزا بدن را، از هر نوعی، همزمان به دو شیوه تعریف می‌کند. در وهله‌ی اول، بدن، هر قدر هم که کوچک باشد، مرکب از تعداد بی‌شماری از ذرات است؛ این روابط حرکت و سکون، به سرعت‌ها و آهستگی‌های مابین ذرات است که بدن، فردیت بدن را تعریف می‌کنند. در ثانی، هر بدن بر بدن‌های دیگر تأثیر می‌گذارد، یا از بدن‌های دیگری متأثر می‌شود؛ همین ظرفیت تأثیرگذاری و تأثیرپذیری است که بدن را در فردیتش نیز تعریف می‌کند. این دو قضیه به نظر بسیار ساده می رسند، قضایایی که یکی جنبشی است و دیگری دینامیک. اما اگر کسی خودش را در میانه‌ی این قضایا قرار دهد، اگر آن‌ها را زندگی کند، چیزها بسی پیچیده‌تر ‌می‌شوند و شخص پی می برد که اسپینوزیست است، پیش از آنکه بفهمند چرا.»

@Spaph

دلوز، اسپینوزا و ما
«لذا، باید با مساعدت انفعالات شادی‌آور، ایده‌ای را راجع بدان چیزی شکل دهیم که مابین بدن بیرونی و بدن خودمان مشترک است. چون خود این ایده، خود این مفهوم مشترک، امری است بسنده. این مرحله دوم خرد است؛ لذا، و تنها بدین علت، است که می‌فهمیم و عمل می‌کنیم و [موجوداتی] معقول و خردمند به شمار می‌رویم: نه به واسطه انباشت انفعالات شادی‌آور در مقام انفعالات، بلکه به واسطۀ ″جهش″ حقیقی است که، با مساعدت چنین انباشتی، صاحب ایده‌ای بسنده می‌شویم.»

@Spaph

دلوز، بیانگری در فلسفه: اسپینوزا
👍1
«نتیجه‌ی این حقیقت که خدا هیچ چیز به‌جز طبیعت نیست و این‌که این طبیعت حاصل جمع نامتناهی تعدادی نامتناهی از صفاتی موازی است، فقط این نیست که هیچ حرفی برای گفتن درباره‌ی خدا نمی‌ماند، بلکه این هم هست که هیچ حرفی برای گفتن درباره‌ی مشکل بزرگی باقی نمی‌ماند که کل فلسفه‌ی غرب را از ارسطو تا، بالاخص، دکارت به خود مشغول داشته است: مسأله‌ی معرفت، و همبسته‌ی دوگانه‌ی آن، یعنی سوژه و ابژه یا عالم و معلوم. این مرافعه‌های بزرگ، که این همه بحث برانگیخته‌اند، به هیچ کاهش می‌یابند. هومو کوگیتات، ″انسان فکر می‌کند″، همین و بس؛ این مشاهده‌ی یک واقع‌بودگی است، واقع‌بودگی ″این همین است که هست″، واقع بودگی قسمی es gibt که پیش از هایدگر مطرح شده است و واقع‌بودگی اتم‌های فروآینده‌ی اپیکورس را به یاد می‌آورند. فکر چیزی نیست جز توالی حالات صفت ″فکر″، و ما را نه به یک سوژه یا ذهن شناسنده، بلکه چونان که توازی خوب ایجاب می‌کند، به توالی حالات صفت ″بعد″ ارجاع می‌دهد.»

@Spaph

لویی آلتوسر، جریان زیرزمینی مواجهه
«فلسفه جغد مینروایی نیست که پس از تحقق تاریخ، به منظور تجلیل و تکریم پایان خوش آن به پرواز در آمده باشد؛ بلکه گزاره‌ی سوبژکتیو، میل و عملی است که در رخداد به کار می‌رود.»

@Spaph

آنتونیو نگری و مایکل هارت، امپراتوری