اسپینوزا و فلسفه
«نفرت به دست عشق، به دست شادی خیزش، شادی با هم بودن، مضمحل میشود.» @spaph آنتونیو نگری، «نفرت به مثابۀ شور»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
«همۀ جنبشهای اجتماعی بزرگ امروز از بطن عاطفۀ قهر و خشم سر برمیآورند: عاطفهای مسلط، قسمی مفصلبندی نفرت که افراد بسیاری را حول یک شور مدنی نیرومند گرد هم میآورد. جنبش ضدریاضت اقتصادی در اسپانیا نمونۀ بارز چنین پدیدهای است. میتوان آن را بر اساس جنبههای اعتراضی و قهرآمیزش فرایندی از سیاسیسازی عظیم یا بازستانی سیاسی به دست انبوه خلق تعریف کرد. میتوان در بطن آن راهحلی برای بسیاری از مسائلی یافت که عموماً در نسبت بین وحدت و تفاوتهای سیاسی سر برمیآورد، برای بسیاری از مشکلاتی که در برابر ایجاد اجماع درون هر بسگانگی ظاهر میشود، برای رفع آن دوگانهای که بین زور و مشروعیت به وجود میآید. دنبال کردن فرایند تأسیس جنبشی که در حوزۀ عمومی مسلط میشود و ملاحظۀ اینکه چگونه اسمبلیها از دل چادرزدنها ایجاد میشود و، از آنجا، پیگیری امکانیابی یک نظام سیاسی خودنوشونده و گشوده همانا شکلدهی به حکم اسپینوزا دربارۀ برساختن امر سیاسی است. بدین ترتیب، باید از خطر خودانگیختگی اجتناب ورزید که هیچ جایی نزد اسپینوزا ندارد؛ باید به قدرت برسازندۀ (potenza) پروژۀ بازسازی دموکراتیکی تحقق بخشید که (ولو بهتناوب) از نمایندگیناپذیری انبوه خلق آگاه است. بدینسان این فرایندها همگرایی خارقالعادهای را با نوشتههای اسپینوزا نشان میدهند. وقتی جنبش به راه بیفتد، نفرت از قدرت برساخته (potere) که جنبش را برانگیخته و ضرورت مبارزۀ ضدکاپیتالیستی که آن را سامان بخشیده، دستخوش قسمی«جهش» میشوند: نفرت به دست عشق، به دست شادی خیزش، شادی با هم بودن، مضمحل میشود. در جنبشهای پس از 2011 شاهد کشفی نامنتظره اما بنیادی هستیم: از خلال برساختن امر مشترک به دست انبوه خلق، نفرت میتواند به عشق بدل شود.»
@spaph
آنتونیو نگری، «نفرت به مثابۀ شور»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
@spaph
آنتونیو نگری، «نفرت به مثابۀ شور»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
Forwarded from سرخط
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 چه چیزی به چریکهای منوتو بدهکاریم؟
ای مردم ایران چرا کاری میکنید که «بچههای منوتو» به عنوان «یک ایرانی» در مقابل مردم اوکراین احساس شرمندگی کنند؟ زود باشید دیگر، بجنبید، به «میدان» بیایید چون میدان کلمهی جالبی است که هم اوکراینیها دارند و هم ایرانیها اما ایرانیها «آن هماهنگی» را ندارند. دانش سیاسی لمپن-مشنگهای مقیم منوتو البته اینقدر قد نمیدهد که بدانند اتفاقا کسی به آنها پول میداده است و «انقلاب نارنجی» دقیقا همان «انقلاب» متکی به پخش پول و حمایت غربی است که بچههای منوتو آرزوی آن را دارند. اما در ضمن از اتاقهای گرمشان در لندن همچنان مشغول تحقیر مردمی هستند که هنوز خون شهدایش را از خیابانها نشستهاند. شرمندهایم که مایهی شرمندگی بچههای «خوب» منوتو شدهایم. کسی میداند چه چیزی به این لمپن-مشنگهای جسدمعاش بدهکاریم؟
#مبارزه_طبقاتی
#آشغالدانی_من_و_تو
@sarkhatism
ای مردم ایران چرا کاری میکنید که «بچههای منوتو» به عنوان «یک ایرانی» در مقابل مردم اوکراین احساس شرمندگی کنند؟ زود باشید دیگر، بجنبید، به «میدان» بیایید چون میدان کلمهی جالبی است که هم اوکراینیها دارند و هم ایرانیها اما ایرانیها «آن هماهنگی» را ندارند. دانش سیاسی لمپن-مشنگهای مقیم منوتو البته اینقدر قد نمیدهد که بدانند اتفاقا کسی به آنها پول میداده است و «انقلاب نارنجی» دقیقا همان «انقلاب» متکی به پخش پول و حمایت غربی است که بچههای منوتو آرزوی آن را دارند. اما در ضمن از اتاقهای گرمشان در لندن همچنان مشغول تحقیر مردمی هستند که هنوز خون شهدایش را از خیابانها نشستهاند. شرمندهایم که مایهی شرمندگی بچههای «خوب» منوتو شدهایم. کسی میداند چه چیزی به این لمپن-مشنگهای جسدمعاش بدهکاریم؟
#مبارزه_طبقاتی
#آشغالدانی_من_و_تو
@sarkhatism
سرخط
🔴 چه چیزی به چریکهای منوتو بدهکاریم؟ ای مردم ایران چرا کاری میکنید که «بچههای منوتو» به عنوان «یک ایرانی» در مقابل مردم اوکراین احساس شرمندگی کنند؟ زود باشید دیگر، بجنبید، به «میدان» بیایید چون میدان کلمهی جالبی است که هم اوکراینیها دارند و هم ایرانیها…
چند نکته در باب مواجهه با ابتذال:
۱) تلویزیون منوتو چنان در ورطهی ابتذال و رذالت فروغلتیده که حتی عشاق سینهچاک سلطنتطلبش هم دیگر این بنگاه ترویج نوستالژی، جعل، وقاحت، سفاهت و وکالت را گردن نمیگیرند.
۲) اینکه بهرغم چنین واقعیاتی همچنان باید در برابر تاثیرات ولو اندک و ضمنی چنین رسانههایی هوشیار بود و در مواقع ضروری با یک نفی ریشهای بر سرتاسر سیستم خوارانگاری عموم مردم، تحریف بدیهیات تاریخی، و زمینهچینی برای سروری اربابان جدید مهر باطل زد نیز درست است و بجا.
۳) اما، هیچکدام از این اصول درست نفی شر به معنای جواز کشتی گرفتن با خوک و بازی با قواعد آن و غرق شدن در لجن نیست. بنابراین، برخلاف متن «سرخط»، جهت دفاع از مردم ایران یا نقد گفتار مشمئزکنندهی گروه «ایگلز و دوستان»، نیازی نیست که با تکرار رتوریک پول گرفتن و خط گرفتن از غرب وارد بازی دو سر باخت جانبداری از غرب یا ضدیت با آن شد.
۴) آیا بهتر نیست به جای حمله به منوتو به سبب شرمندگی در برابر مبارزات اوکراینیها، اندکی این اظهارنظر را جدی بگیریم و به ایگلز و دوستان، ولو اندکی، حق بدهیم که شرمنده باشند؟ چراکه این چهبسا تنها جایی است که، گرچه به نام مردم ایران، اما در واقع به صورت تحتالفظی و دقیق از جانب جریان مفلوک و چاکرمنش منوتو، ما ندایی دال بر شرمندگی و سرافکندگی در برابر مردمانی را میشنویم که در «میادین» حضور داشته و دارند.
۵) و، سرانجام، چهبسا مشکل همین «سرخط» بودن است و نه گذشتن از فراز خطهای ترسیمشدهی طرفهای نبرد فرادستان. اصرار لجوجانه بر ایستادن بر «سر خط» و نه میل به چنگ زدن ویرتومند بر «خطوط گریز».
@Spaph
۱) تلویزیون منوتو چنان در ورطهی ابتذال و رذالت فروغلتیده که حتی عشاق سینهچاک سلطنتطلبش هم دیگر این بنگاه ترویج نوستالژی، جعل، وقاحت، سفاهت و وکالت را گردن نمیگیرند.
۲) اینکه بهرغم چنین واقعیاتی همچنان باید در برابر تاثیرات ولو اندک و ضمنی چنین رسانههایی هوشیار بود و در مواقع ضروری با یک نفی ریشهای بر سرتاسر سیستم خوارانگاری عموم مردم، تحریف بدیهیات تاریخی، و زمینهچینی برای سروری اربابان جدید مهر باطل زد نیز درست است و بجا.
۳) اما، هیچکدام از این اصول درست نفی شر به معنای جواز کشتی گرفتن با خوک و بازی با قواعد آن و غرق شدن در لجن نیست. بنابراین، برخلاف متن «سرخط»، جهت دفاع از مردم ایران یا نقد گفتار مشمئزکنندهی گروه «ایگلز و دوستان»، نیازی نیست که با تکرار رتوریک پول گرفتن و خط گرفتن از غرب وارد بازی دو سر باخت جانبداری از غرب یا ضدیت با آن شد.
۴) آیا بهتر نیست به جای حمله به منوتو به سبب شرمندگی در برابر مبارزات اوکراینیها، اندکی این اظهارنظر را جدی بگیریم و به ایگلز و دوستان، ولو اندکی، حق بدهیم که شرمنده باشند؟ چراکه این چهبسا تنها جایی است که، گرچه به نام مردم ایران، اما در واقع به صورت تحتالفظی و دقیق از جانب جریان مفلوک و چاکرمنش منوتو، ما ندایی دال بر شرمندگی و سرافکندگی در برابر مردمانی را میشنویم که در «میادین» حضور داشته و دارند.
۵) و، سرانجام، چهبسا مشکل همین «سرخط» بودن است و نه گذشتن از فراز خطهای ترسیمشدهی طرفهای نبرد فرادستان. اصرار لجوجانه بر ایستادن بر «سر خط» و نه میل به چنگ زدن ویرتومند بر «خطوط گریز».
@Spaph
کشف دوبارۀ اسپینوزا، که آن را مدیون ماترون و دلوز هستیم، به ما اجازه میدهد که «این» جهان را تجربه کنیم؛ به عبارت دیگر، دقیقاً به ما رخصت میدهد تا جهان «پایان ایدئولوژیها» و جهان «پایان تاریخ» را همچون جهانی تجربه کنیم که باید از نو بنا شود. این امر روشن میسازد که دوام و انسجام هستیشناختی افراد و انبوه خلق به ما رخصت میدهد تا مشتاقانه به هرگونه ظهور تکین حیات بهمثابۀ عملی ناظر بر مقاومت و آفرینش بنگریم. و حتی اگر فلاسفه واژۀ «عشق» را دوست نداشته باشند، حتی اگر پستمدرنها آن را به پژمردگی میل مرتبط کنند، ماها که «اخلاق» را از نو خواندهایم، ما حزب اسپینوزیستها، جرأت میکنیم، بدون هرگونه تواضع دروغین، از عشق بهمنزلۀ نیرومندترین شورها سخن به میان آوریم؛ شوری که هستی مشترک را میآفریند و جهان قدرت برساخته را برمیاندازد.
آنتونیو نگری، اسپینوزا و پستمدرنها، در «بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا میآید»، ترجمۀ فؤاد حبیبی و امین کرمی.
@Spaph
آنتونیو نگری، اسپینوزا و پستمدرنها، در «بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا میآید»، ترجمۀ فؤاد حبیبی و امین کرمی.
@Spaph
«اسپینوزا، با گسست از اندیشۀ حقوق طبیعی و قراردادگرایی، مفهوم مقاومت را به مفهوم امکان [تأسیس] قسمی تاریخ خاص انبوه خلق بدل میسازد.»
@Spaph
@Spaph
اسپینوزا و فلسفه
«اسپینوزا، با گسست از اندیشۀ حقوق طبیعی و قراردادگرایی، مفهوم مقاومت را به مفهوم امکان [تأسیس] قسمی تاریخ خاص انبوه خلق بدل میسازد.» @Spaph
«سوژه در مقام مقاومت تعریف میشود، یعنی ذاتی شیدا و شادمان که به مقابله با نفرت و اندوه برمیآید. مقاومت هرگز منفعلانه نیست، چراکه شورهای ایجابی را سازمان میدهد. بدینسان، به قلب مسئلۀ امر سیاسی میرسیم، جایی که اخلاق مقاومت، یا استراتژی کناتوس (conatus)، بدل به سلاحی سیاسی میشود ــ یعنی ابزاری برای خودآیینی سیاسی. مقاومت با شکلدهی به سوژه آن را از رعیتی تابع به کنشگر راه آزادی بدل میکند. تعریف دموکراسی مطلق به مثابۀ محصول قدرت انبوه خلق (potentia multitudinis) استراتژی مقاومت را موتور خود قرار میدهد. مقاومت است که شهروند را درون پروژۀ سیاسی خودآیینیِ منتج از قدرت برسازندۀ (potenza) انبوه خلق به وجود میآورد. چیزی که اسپینوزا جاودانه میسازد، ایدۀ الهامبخش و مبارزهجویانۀ ماکیاولی و لا بوئسی است. ایدۀ وی نظرگاهی تودهای است: این ایده از مقاومت فردی، آزمون راستین خودساماندهی بدن جمعی، به آزادسازی همگان راه میبرد. اسپینوزا، با گسست از اندیشۀ حقوق طبیعی و قراردادگرایی، مفهوم مقاومت را به مفهوم امکان [تأسیس] قسمی تاریخ خاص انبوه خلق بدل میسازد.»
@spaph
آنتونیو نگری، «اسپینوزیستهای شادمان»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
@spaph
آنتونیو نگری، «اسپینوزیستهای شادمان»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
«یک انسان به شرطی که انسان دیگری را تحت قدرت خویش دارد که او را به الزاماتی مقید کند، یا او را از سلاح یا ابزار دفاع از خود یا گریز محروم سازد، یا او را مرعوب کند، یا او را با منفعتبخشی به خود چنان وابسته کند که وی از رضایتِ ولینعمتش خرسند شود و نه از رضایتِ خویش، و آن طور که دیگری میخواهد زندگی کند و نه به انتخاب خودش. کسی که دیگری را به شیوه اول یا دوم قدرت خویش در می آورد فقط بدن وی را به چنگ می آورد و نه ذهنش را؛ او به شیوه سوم یا چهارم بدن و ذهن دیگری را نیز تابع حق خویش کرده است، اما فقط تا آنجا که ترس یا امید استمرار می یابند. وقتی یکی از آنها حذف میشود، دیگری اختیار خویش را به دست میگیرد.»
@spaph
اسپینوزا، رساله سیاسی، ترجمهی پیمان غلامی و ایمان گنجی
@spaph
اسپینوزا، رساله سیاسی، ترجمهی پیمان غلامی و ایمان گنجی
«مخلص کلام، اگر ما اسپینوزیست هستیم، [آنگاه] یک چیز را نه از طریق فرم، یا اندامها و کارکردهایش، تعریف میکنیم و نه [حتی] به منزله قسمی جوهر یا سوژه. ما، با وامگیری از اصطلاحات قرون وسطا یا واژگان جغرافیا، چیزها را با توسل به طول و عرض تعریف میکنیم. یک بدن میتواند هر چیزی باشد: میتواند یک حیوان، هیئتی از صداها، یک ذهن یا قسمی ایده باشد. میتواند یک پیکره زبانی، بدنه اجتماعی یا یک جمع باشد. از نظرگاه ما مجموعه رابطه سرعت و آهستگی، حرکت و سکون، میان ذراتی را طول یک بدن میخوانیم که آن را بر می سازند؛ به تعبیری دیگر رابطه میان عناصر نیافته. ما مجموعه تأثیراتی را عَرْض میخوانیم که بدنی را در هر لحظه و تصرف در میآورند، به سخنی دیگر، حالتهای مفرطی از قسمی نیروی ناشناس (نیروی برای وجود داشتن، ظرفیتی برای تأثیر پذیرفتن). بدین شیوه ما نقشه یک بدن را ترسیم میکنیم. طولها و عرضها با همدیگر طبیعت را بر میسازند، همان سطح درونماندگاری یا یکپارچگیای که همواره متغیّر است و افراد جمعها[ی مختلف] آن را دائماً دگرگون، ترکیب و دوباره تنظیم میکنند.»
@Spaph
ژیل دلوز، «اسپینوزا و ما» در کتاب «بازیابی مکرر»
@Spaph
ژیل دلوز، «اسپینوزا و ما» در کتاب «بازیابی مکرر»
«دیالکتیک هیچ جایی نزد اسپینوزا ندارد، زیرا فراشد مؤسسِ هستیشناسیْ منفی و خلأ را نمیشناسد مگر در قالب پارادوکس و انقلاب نظری. فراشد موسسِ مزبور هستی را به لحاظ کیفی و کمّی روی هم انباشته میکند؛ و این فراشد همواره به فضاهای جدید حرکت میکند و آنها را بر میسازد. منطق اسپینوزایی نه گمانهزنی بل تنها ردپاها، یعنی سیمپتوم، را میشناسد. تنوع هستی، که منطق مزبور به تشریح آن برمیآید، درون تار و پودی بافتهشده از عملهای مادیای قرار دارد که، در ترکیبات و چهرههای مختلف، فراشدی از ترکیب و خودتکوینی را تجربه میکند. [کتاب] اخلاق این دینامیسم کاملاً انکشافیافته را نشان میدهد.»
@Spaph
آنتونیو نگری، «تفاوت و آینده» در کتاب «بازیابی مکرر»، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
@Spaph
آنتونیو نگری، «تفاوت و آینده» در کتاب «بازیابی مکرر»، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
«فقط یک نکته در پایان میماند. و آن، بار دیگر، خصلت وحشی این ضرباهنگ متافیزیکیست. قدرت واژگونسازی هستیشناختی، تعین ظهور جهان، و تأکید بر اخلاقی بودن بهمثابه نیروی تأسیسگر و برسازنده، به این نظام خشونتی درونی برای تصمیم و شکلی چنان تاموفراگیر میبخشد که دیگر جایی باقی نمیماند برای منتسبکردن تفکر اسپینوزا به معیارهای آرام زمانهاش. این اندیشهایست ناهمخوان با زمانه، اندیشهای فراانسانی. بسط و تحولی وحشیانه. لازم نیست برگردم و بر ویژگیهای مادی و تاریخی این روند تأکید کنم. اما، شما را به خدا، آنها را در ذهن داشته باشید. در غیر اینصورت، گسست، شکاف و زخمی که اسپینوزا بر تفکر غربی وارد میآورد درک نخواهد شد. و نیز امید حاصل از آن.»
@Spaph
آنتونیو نگری، نابهنجاری وحشی، ترجمهی سروش سیدی
@Spaph
آنتونیو نگری، نابهنجاری وحشی، ترجمهی سروش سیدی
«خداحافظ آقای مجری»؛
چرا به جای «مهمونی»، باید به ضیافت زندگی رفت؟
«[نزد] اسپینوزا .... خندهی آنها هجو است و خندهی هجو خندهی بدی است. چرا؟ چون خندهای است که پیغام غم میدهد. .... اسپینوزا خنده انسان توانمند و قوی را مقابل خنده برده قرار میدهد؛ خندههایشان یکی نیست. خنده انسان آزاد و نیرومند گونهای خنده نیکخواهانه است.»
ژیل دلوز
اسپینوزا ایده واضح و مهمی دارد «خیر» و «شر»ی در کار نیست، تنها «نیک» و «بد» است که وجود دارد - نیچه هم در بخش ۱۷ از جستار نخست «در باب تبارشناسی اخلاقیات» بر همین ایده صحه میگذارد. به بیان خود او اسپینوزا «زیرا شیئی واحد ممکن است در عین حال هم بد و هم خوب و هم نه بد و نه خوب باشد. مثلاً موسیقی برای مبتلایان به مالیخولیا خوب است و برای سوگواران و عزاداران بد است و برای مردگان نه خوب است و نه بد.» این ایده بهتمامی راه را بر هر ایدۀ اخلاقیاتی که معتقد است «زندگی غلط را نمیتوان درست زیست» میبندد.
@Spaph
ادامه متن:
https://www.instagram.com/p/CqLqRT2tWbT/
چرا به جای «مهمونی»، باید به ضیافت زندگی رفت؟
«[نزد] اسپینوزا .... خندهی آنها هجو است و خندهی هجو خندهی بدی است. چرا؟ چون خندهای است که پیغام غم میدهد. .... اسپینوزا خنده انسان توانمند و قوی را مقابل خنده برده قرار میدهد؛ خندههایشان یکی نیست. خنده انسان آزاد و نیرومند گونهای خنده نیکخواهانه است.»
ژیل دلوز
اسپینوزا ایده واضح و مهمی دارد «خیر» و «شر»ی در کار نیست، تنها «نیک» و «بد» است که وجود دارد - نیچه هم در بخش ۱۷ از جستار نخست «در باب تبارشناسی اخلاقیات» بر همین ایده صحه میگذارد. به بیان خود او اسپینوزا «زیرا شیئی واحد ممکن است در عین حال هم بد و هم خوب و هم نه بد و نه خوب باشد. مثلاً موسیقی برای مبتلایان به مالیخولیا خوب است و برای سوگواران و عزاداران بد است و برای مردگان نه خوب است و نه بد.» این ایده بهتمامی راه را بر هر ایدۀ اخلاقیاتی که معتقد است «زندگی غلط را نمیتوان درست زیست» میبندد.
@Spaph
ادامه متن:
https://www.instagram.com/p/CqLqRT2tWbT/
«هر فلسفۀ فرهیختهای، هر فلسفهای که خموشی ایدئولوژیک یکسره آن را سرکوب نکرده باشد، باید تصمیم بگیرد ــ همانگونه که اسپینوزا در نظر داشت ــ که کجا میایستد: در طرف ستمدیدگان یا در طرف ستمگران. بگذارید اینجا یادآوری کنم که «بدبینی خرد و خوشبینی اراده»ای که گرامشی ترویج میکند هیچ ربطی به موضوع مورد بحث ندارد، زیرا از منظری اسپینوزایی، تنها «خوشبینی خرد» در کار است (و شاید در موقع لزوم نوع خاصی از «بدبینی اراده»).»
@Spaph
آنتونیو نگری، اسپینوزا و ما، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
@Spaph
آنتونیو نگری، اسپینوزا و ما، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
«نویسندگان، شاعران، موزیسینها، فیلمسازان _ نقاشان نیز، و حتی خوانندگان تصادفی ـ میتوانند خود را اسپینوزیست بدانند؛ در واقع، چنین چیزی برای آنها بیش از فیلسوفان حرفهای محتمل است. این مسئله به برداشت عملی شخص از ″طرح″ مربوط میشود. مسئله این نیست که شخص میتواند بدون اینکه بداند اسپینوزیست باشد، بلکه مسئله آن است که امتیاز شگرفی وجود دارد که اسپینوزا از آن برخوردار است، چیزی که به نظر میرسد، تنها وی موفق به انجام دادن آن شده و نه هیچکس دیگری.»
@Spaph
ژیل دلوز
@Spaph
ژیل دلوز
«وقتی اسپینوزا زندگی را نقشینهای فرض میکند که بر آن، احساسات یگانه، از میل تا عشق و از تن تا بدن مقدس، قوهی مشترکی را برای دگرگونی در هم میتنند، به بهترین شکل ماهیت غولآسای انبوهخلق را پیشبینی کرده است. از نظر اسپینوزا، تجربه زندگی جستجوی حقیقت، کمال و شادی خدا است. اسپینوزا به ما نشان میدهد که چگونه امروز در پسامدرنیته میتوانیم این دگردیسیهای غولآسای تن را نه تنها خطر که همچنین امکان، امکان خلق جامعهای، بدیل بدانیم.»
@Spaph
مایکل هارت و آنتونیو نگری، «انبوهخلق»، ترجمهی رضا نجفزاده
@Spaph
مایکل هارت و آنتونیو نگری، «انبوهخلق»، ترجمهی رضا نجفزاده
از تولد درمانگاه به بعد، فوکو بیشا را ستایش میکرد که با تعریف زندگی بر اساس مجموعهای از کارکردهایی که در برابر مرگ مقاومت میکنند، حیاتباوری جدیدی را ابداع کرد. از دید فوکو همچون نیچه، در خود انسان است که باید مجموعه نیروها و کارکردهایی را جستجو کرد که در برابر مرگ انسان مقاومت میکنند. اسپینوزا میگفت نمیدانیم بدن انسان اگر از انضباطهای انسان آزاد شود، چه میتواند بکند. و فوکو میگوید نمیدانیم انسان ″از این لحاظ که زنده است″، یعنی به منزلهی مجموعهای از ″نیروهایی که مقاومت می کنند″، چه میتواند بکند.»
@Spaph
ژیل دلوز، کتاب «فوکو»، ترجمهی نیکو سرخوش و افشین جهاندیده
@Spaph
ژیل دلوز، کتاب «فوکو»، ترجمهی نیکو سرخوش و افشین جهاندیده
اسپینوزا و فلسفه
«خداحافظ آقای مجری»؛ چرا به جای «مهمونی»، باید به ضیافت زندگی رفت؟ «[نزد] اسپینوزا .... خندهی آنها هجو است و خندهی هجو خندهی بدی است. چرا؟ چون خندهای است که پیغام غم میدهد. .... اسپینوزا خنده انسان توانمند و قوی را مقابل خنده برده قرار میدهد؛ خندههایشان…
خداحافظ آقای مجری.pdf
138.9 KB
فایل پیدیاف «خداحافظ آقای مجری»؛
چرا به جای «مهمونی»، باید به ضیافت زندگی رفت؟
@Spaph
از متن:
به بیان دلوز «این شهود اسپینوزاست: میان خودکامه، برده و کشیش نوعی همدستی هست، چرا؟ چون برده کسی است که وقتی هیچ چیز خوب پیش نمیرود، خوشحالتر است. هر چه وضع خرابتر، خوشحالتر. ... میتوان از نبوغ برده سخن گفت و در عین حال دلقک. برده دلقک است. ... هر چه چیزها افتضاحتر باشند، خوشحالترند. زندگی آنها این گونه است؛ برده چنین است.» بنابراین شورهای شادمانه و اندوهناک به شکل ذاتی مشخص نمیشوند، بلکه در موقعیت مشخص میشوند. فلسفه اسپینوزا فلسفه موقعیت است. اخلاق یعنی در موقعیت اندیشیدن-عملکردن. از این نظر شورها در موقعیت مشخص میشوند؛ شاید شما بخندی، اما این خنده بر بنیاد اندوه استوار شده باشد. فراموش نکنیم که استهزا نوعی اندوه است. خوشحالی از ناکامی دیگری (معمولاً دشمن و رقیب) بر اندوه استوار است. بسیار است مثالهایی که میتوان برای این نوع خوشحالی ذکر کرد.
چرا به جای «مهمونی»، باید به ضیافت زندگی رفت؟
@Spaph
از متن:
به بیان دلوز «این شهود اسپینوزاست: میان خودکامه، برده و کشیش نوعی همدستی هست، چرا؟ چون برده کسی است که وقتی هیچ چیز خوب پیش نمیرود، خوشحالتر است. هر چه وضع خرابتر، خوشحالتر. ... میتوان از نبوغ برده سخن گفت و در عین حال دلقک. برده دلقک است. ... هر چه چیزها افتضاحتر باشند، خوشحالترند. زندگی آنها این گونه است؛ برده چنین است.» بنابراین شورهای شادمانه و اندوهناک به شکل ذاتی مشخص نمیشوند، بلکه در موقعیت مشخص میشوند. فلسفه اسپینوزا فلسفه موقعیت است. اخلاق یعنی در موقعیت اندیشیدن-عملکردن. از این نظر شورها در موقعیت مشخص میشوند؛ شاید شما بخندی، اما این خنده بر بنیاد اندوه استوار شده باشد. فراموش نکنیم که استهزا نوعی اندوه است. خوشحالی از ناکامی دیگری (معمولاً دشمن و رقیب) بر اندوه استوار است. بسیار است مثالهایی که میتوان برای این نوع خوشحالی ذکر کرد.
«جهان میدرخشد عشق پیونددهنده هستندگان متفاوت است؛ عشق عملی است که بدنها را پیوند میزند و تکثیر میکند بدنها را میزاید و ذاتِ تکینشان را به طور جمعی بازتولید میکند. اگر در این اجتماع عاشقانهی بدنها و اتمهای زنده جا خوش نکرده بودیم وجود هم نمیداشتیم. وجودِ ما فی نفسه همواره جمعی است. هیچکس تنها نیست. بر عکس این دیالکتیک و شدن دیالکتیکی است که انسان را منزوی میکند و نه هستی و عشق. در برابر فلاکتهای منطق و مطلقاً در تضاد با خودتنهاانگاری [solipsism]، اندیشهای ممکن است: اندیشهی اسپینوزا. به همین خاطر است که عشق را میتوان نیرویی فیضبخش تعریف کرد: نوعی تکثیر، وفورِ بیاندازهی هستی متین که پیشاپیش انقلاب را به انجام رسانده که سطح محتوا و نیروی امیال را به ورای تمامی سنجهها برده است. میل پیونددهندهی عشق و هستی است.»*
@Spaph
آنتونیو نگری، پنج دلیل برای معاصر بودن اسپینوزا، ترجمهی مینا ریاضی
* با اندکی اصلاح
خودتنهاانگاری: باوری فلسفی که بیان میکند تنها چیزی که میتوانیم در مورد آن به صورت قطعی بدانیم وجود خودمان است و نمیتوانیم اطمینان داشته باشیم که هیچ چیز دیگری بیرون از خودمان وجود دارد.
@Spaph
آنتونیو نگری، پنج دلیل برای معاصر بودن اسپینوزا، ترجمهی مینا ریاضی
* با اندکی اصلاح
خودتنهاانگاری: باوری فلسفی که بیان میکند تنها چیزی که میتوانیم در مورد آن به صورت قطعی بدانیم وجود خودمان است و نمیتوانیم اطمینان داشته باشیم که هیچ چیز دیگری بیرون از خودمان وجود دارد.
«بنابراین علت پیدایش، حفظ، و ترویج خرافات ترس است. همهی انسانها طبیعتاً تابع خرافهاند. از آنجا که جماعت (vulgus) همواره در سطحی از فلاکت میماند، بنابراین هرگز به مدت طولانی خرسند نخواهد بود. این بیثباتی مسبب بسیاری از آشوبها و جنگهای وحشتناک بوده است. در حکمرانی بر تودهها هیچچیز مؤثرتر از خرافه نیست. درست یا غلط، بیشترین توجه به عطای جلال و جبروت به مذهب معطوف شده است تا ارزشی بیش از هر محرک دیگری بدان ارزانی شود. هیچکس در استفاده از چنین تدابیری از ترکان [عثمانی] پیشی نگرفته است. بزرگترین علاقه و مهمترین راز رژیم پادشاهی فریب دادن همهی انسانهاست.»
@Spaph
اسپینوزا، پیشگفتار رسالهی الهیاتی-سیاسی، نقل از کتاب «بارگذاری مجدد: اسپینوزا ما را تا کجا خواهد برد؟»، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
@Spaph
اسپینوزا، پیشگفتار رسالهی الهیاتی-سیاسی، نقل از کتاب «بارگذاری مجدد: اسپینوزا ما را تا کجا خواهد برد؟»، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
«شبکهای تافته از هزاران سرنخ گوناگون رادیکالبودگیِ آغازین قدرت مؤسس را تعریف میکند. با وجود این، انسجام بافتار مزبور همواره در معرض خطر قرار دارد. شماری از تعیّنات منحرفانۀ نهادی یا صوری بر مفهوم مزبور تحمیل شده است و، همانند نمونۀ آرنت، آن را از گشودگی هستیشناختی رادیکالی محروم میکند که بدان شکل میبخشد. چگونه میتوان این رادیکالبودگی را متصور شد؟ چگونه میتوان، با اجتناب از هر مسیر کاذبی، آن را در تاریخ و قانون بازشناسی کرد؟ کارل اشمیت که، به رغم بلاهت نتایج بحثش، این پرسش را با تأکیدی فوقالعاده مطرح کرده است، ما را به اسپینوزا ارجاع میدهد. من، نیز، باور دارم که فلسفۀ اسپینوزا به ما رخصت میدهد تا به نخستین طرح کلی از قدرت مؤسس شکل دهیم و از آن در برابر کژفهمیها و رازوارهسازیها محافظت کنیم. تلاش برای نظریهپردازی در خصوص ″علیتی که تبیینی از اثرگذاری کل بر روی اجزایاش و عمل اجزا بر روی کل به دست میدهد″، اسپینوزا را به ″تنها یا تقریباً تنها گواه″ نظریهای از تمامیت فاقد انسداد بدل میسازد، قسمی قدرت مؤسس بدون هر گونه محدودیت.»
@Spaph
آنتونیو نگری، شورشها: قدرت مؤسس و دولت مدرن، ۱۹۹۳
@Spaph
آنتونیو نگری، شورشها: قدرت مؤسس و دولت مدرن، ۱۹۹۳
«چنانکه تاریخ مكرراً نشان داده است، ترس و تهدید شیوهای کارآمد برای برساختن نظم سیاسی بوده است. با وجود این، چنین نظمی به شدت ناپایدار است و، اگر هم بپاید، چیزی را میآفریند که اسپینوزا آن را مجموعهای از بردگان قلمداد میکند، نه قسمی جمهور. ترس، تنفر، مالیخولیا و دیگر انفعالات اندوهناک بالطبع بیثبات و ناپایدارند: آنها بدن و ذهن را تضعیف میکنند؛ آنها پیوندهای مودّت را از بین میبرند، و زیر پای ″عزت نفس″ را خالی میکنند، یعنی بالاترین شادمانیها که از تجربهی قدرت خویش برای تفکر و عمل کردن ناشی میشود (اخلاق، بخش چهارم، قضيهی ۵۲). به علاوه، به نظر اسپینوزا، این قانون طبیعت است که موجودات انسانی میل دارند از ترس رهایی یابند. اسپینوزا از قول سنکا میگوید به همین دلیل است که ″حکومتهای خودکامه هیچگاه دیرپا نیستند″.»
@Spaph
هاسانا شارپ، در کتاب «بارگذاری مجدد: اسپینوزا ما را تا کجا خواهد برد؟»، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
@Spaph
هاسانا شارپ، در کتاب «بارگذاری مجدد: اسپینوزا ما را تا کجا خواهد برد؟»، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
«بگذارید فرض کنیم که میتوان این آزادی [آزادی بیان] را سرکوب کرد و مردم را چنان تحت نظارت گرفت که جرأت بر زبان راندن چیزی جز آنچه قدرت حاکم از ایشان میطلبد نداشته باشند. حال، مطمئناً هرگز چنان نخواهد شد که ایشان فقط آنچنان بیاندیشند که مقامات میخواهند، و بنابراین لزوماً چنین خواهد شد که مردم دائم یک جور میاندیشند و جور دیگری سخن میگویند. این باعث تضعیف اعتماد میشود که نخستین شرط ضروری هر کشوری [به خصوص یک جمهوری] است؛ چاپلوسی مشمئزکننده و تزویر اشاعه خواهد یافت، که به توطئهگری منجر میشود و هرگونه کردار صادقانهای را نابود میکند. زیرا در واقع ناممکن است همگان را واداشت تا از روی یک نسخه سخن بگویند. برعکس، هر چقدر بیشتر جهد کنند تا مردم را آزادی بیان محروم سازند، مردم با سماجت بیشتری مقاومت خواهند کرد.»
@Spaph
بندیکت اسپینوزا، «رسالهی الهیاتی - سیاسی»، ترجمهی علی فردوسی
@Spaph
بندیکت اسپینوزا، «رسالهی الهیاتی - سیاسی»، ترجمهی علی فردوسی
👍1