تصادفی نیست که تفکرِ اسپینوزا در نظرِ هگل «نفیِ ماسوا» جلوه میکرد، چرا که هگل کارگزارِ بزرگِ بورژوازی بود! هگل به درستی میبیند که نیروی تولیدیِ جوهرِ اسپینوزا، بنیانِ مطلقِ فلسفهی مدرن است:
«اندیشه باید اول تکلیفِ خود را در قبالِ اسپینوزیسم مشخص کند؛ پیروِ اسپینوزا بودن، سرآغازِ ضروریِ تمامیِ فلسفه است». [هگل، درسهای فلسفهی تاریخ، ۲۵۷]
از سوی دیگر، بدان سبب که اسپینوزا بر موضعِ نیروی تولیدگر پافشاری میکند، بدان سبب که تسلیمِ بازیِ تلخِ وساطت نمیشود، هگل چارهای ندارد جز اینکه به نتیجهای منفی برسد:
«اسپینوزا در ۲۱ فوریهی ۱۶۷۷ درگذشت، در سنِ چهل و چهار سالگی. علتِ مرگش استنشاق [گردِ شیشه] که مدتها گریبانگیرش بود؛ و این همخوان با نظامِ فلسفیِ او بود، که بر اساسِ آن هر جزئیت و فردیتی در جوهرِ واحد منحل میشود و از بین میرود». [هگل، درسهای تاریخ فلسفه، ۲۵۴]
@Spaph
آنتونیو نگری، نابهنجاری وحشی، ترجمه سروش سیدی
«اندیشه باید اول تکلیفِ خود را در قبالِ اسپینوزیسم مشخص کند؛ پیروِ اسپینوزا بودن، سرآغازِ ضروریِ تمامیِ فلسفه است». [هگل، درسهای فلسفهی تاریخ، ۲۵۷]
از سوی دیگر، بدان سبب که اسپینوزا بر موضعِ نیروی تولیدگر پافشاری میکند، بدان سبب که تسلیمِ بازیِ تلخِ وساطت نمیشود، هگل چارهای ندارد جز اینکه به نتیجهای منفی برسد:
«اسپینوزا در ۲۱ فوریهی ۱۶۷۷ درگذشت، در سنِ چهل و چهار سالگی. علتِ مرگش استنشاق [گردِ شیشه] که مدتها گریبانگیرش بود؛ و این همخوان با نظامِ فلسفیِ او بود، که بر اساسِ آن هر جزئیت و فردیتی در جوهرِ واحد منحل میشود و از بین میرود». [هگل، درسهای تاریخ فلسفه، ۲۵۴]
@Spaph
آنتونیو نگری، نابهنجاری وحشی، ترجمه سروش سیدی
4_5883060513444724933.pdf
176.5 KB
گرامر انبوه خلق
پائولو ویرنو - ترجمۀ: امین کرمی
📎 من بر این باورم که مفهوم «انبوه خلق»، در تقابل با مفهوم آشناتر «مردم»، ابزاری است تعیین کننده برای هرگونه تحلیل دقیق فضای عمومی معاصر.
وقتی داریم فرمهای حیات مشترک و روح همگانی را در دولتهای بزرگ تازه تأسیس توصیف می کنیم، دیگر نه از «انبوه خلق» بلکه از مردم سخن می رانیم. اما نیاز داریم بپرسیم که آیا امروزه، در پایان چرخه ای طولانی، باری دیگر آن مناقشۀ قدیمی سر باز نکرده است؛ آیا امروزه، حال که نظریۀ سیاسی عصر مدرن دستخوش بحرانی است ریشه ای، این مفهوم شکست خوردۀ پیشین سرزندگی فوقالعاده ای از خود نشان نمی دهد و بدینسان انتقام پرشور خویش را نمی ستاند؟
@Spaph
پائولو ویرنو - ترجمۀ: امین کرمی
📎 من بر این باورم که مفهوم «انبوه خلق»، در تقابل با مفهوم آشناتر «مردم»، ابزاری است تعیین کننده برای هرگونه تحلیل دقیق فضای عمومی معاصر.
وقتی داریم فرمهای حیات مشترک و روح همگانی را در دولتهای بزرگ تازه تأسیس توصیف می کنیم، دیگر نه از «انبوه خلق» بلکه از مردم سخن می رانیم. اما نیاز داریم بپرسیم که آیا امروزه، در پایان چرخه ای طولانی، باری دیگر آن مناقشۀ قدیمی سر باز نکرده است؛ آیا امروزه، حال که نظریۀ سیاسی عصر مدرن دستخوش بحرانی است ریشه ای، این مفهوم شکست خوردۀ پیشین سرزندگی فوقالعاده ای از خود نشان نمی دهد و بدینسان انتقام پرشور خویش را نمی ستاند؟
@Spaph
«چگونه است که افراد در مسند قدرت، در هر حوزهای که باشند، نیاز دارند که ما را دچار غم کنند؟ انفعالهای حزنآمیز چون یک ضرورت.
القای انفعالهای حزنآمیز برای اعمال قدرت ضروری است. اسپینوزا در رساله الهیاتی-سیاسی میگوید که کشیش و حاکم، هر دو، به اندوه سوژهها نیاز دارند، و این بیانگر ارتباط ژرفی میان کشیش و حاکم است. در اینجا به خوبی درمییابید که غم در معنایی گنگ به کار نمیرود، او غم را در معنای دقیقی که به آن داده بود به کار می برد: غم حالمایه [عاطفه]* است از آن حیث که مشتمل بر کاهش توان عمل کردن است.»
@Spaph
* پیمان غلامی و ایمان گنجی در رساله سیاسی، عاطفه را بهترین معادل برای affect میدانند که محسن جهانگیری نیز از آن استفاده کرده است. اما برای ساختن مشتق مناسب در زبان فارسی از «تأثیر» استفاده میکنند.
ژیل دلوز، جهان اسپینوزا، ترجمه حامد موحدی، نشر نی.
القای انفعالهای حزنآمیز برای اعمال قدرت ضروری است. اسپینوزا در رساله الهیاتی-سیاسی میگوید که کشیش و حاکم، هر دو، به اندوه سوژهها نیاز دارند، و این بیانگر ارتباط ژرفی میان کشیش و حاکم است. در اینجا به خوبی درمییابید که غم در معنایی گنگ به کار نمیرود، او غم را در معنای دقیقی که به آن داده بود به کار می برد: غم حالمایه [عاطفه]* است از آن حیث که مشتمل بر کاهش توان عمل کردن است.»
@Spaph
* پیمان غلامی و ایمان گنجی در رساله سیاسی، عاطفه را بهترین معادل برای affect میدانند که محسن جهانگیری نیز از آن استفاده کرده است. اما برای ساختن مشتق مناسب در زبان فارسی از «تأثیر» استفاده میکنند.
ژیل دلوز، جهان اسپینوزا، ترجمه حامد موحدی، نشر نی.
«همانگونه که میدانیم، از نظر اسپینوزا فرایند مؤسس قدرت برسازنده از رهگذر ادغامهای متوالی و برساختهای نهادی، از کناتوس به میل، و از میل به بیان عقلانی عشق بسطوتوسعه مییابد. در مرکز این فرایند میل قرار دارد. میل لحظهایست که در آن خصلت فیزیکی اشتیاق و جسمانیت کناتوس، خود را در هیئت تجربهی اجتماعی سازماندهی تخیل تولید میکنند. تمام کسانی که آرزومند خنثیسازی قدرت برسازندهی سیاسیاند، دقیقاً در دل رابطهی میان میل و عشق است که شکست میخورند.»
آنتونیو نگری، اسپینوزا و ما، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
@Spaph
آنتونیو نگری، اسپینوزا و ما، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
@Spaph
«نفرت به دست عشق، به دست شادی خیزش، شادی با هم بودن، مضمحل میشود.»
@spaph
آنتونیو نگری، «نفرت به مثابۀ شور»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
@spaph
آنتونیو نگری، «نفرت به مثابۀ شور»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
اسپینوزا و فلسفه
«نفرت به دست عشق، به دست شادی خیزش، شادی با هم بودن، مضمحل میشود.» @spaph آنتونیو نگری، «نفرت به مثابۀ شور»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
«همۀ جنبشهای اجتماعی بزرگ امروز از بطن عاطفۀ قهر و خشم سر برمیآورند: عاطفهای مسلط، قسمی مفصلبندی نفرت که افراد بسیاری را حول یک شور مدنی نیرومند گرد هم میآورد. جنبش ضدریاضت اقتصادی در اسپانیا نمونۀ بارز چنین پدیدهای است. میتوان آن را بر اساس جنبههای اعتراضی و قهرآمیزش فرایندی از سیاسیسازی عظیم یا بازستانی سیاسی به دست انبوه خلق تعریف کرد. میتوان در بطن آن راهحلی برای بسیاری از مسائلی یافت که عموماً در نسبت بین وحدت و تفاوتهای سیاسی سر برمیآورد، برای بسیاری از مشکلاتی که در برابر ایجاد اجماع درون هر بسگانگی ظاهر میشود، برای رفع آن دوگانهای که بین زور و مشروعیت به وجود میآید. دنبال کردن فرایند تأسیس جنبشی که در حوزۀ عمومی مسلط میشود و ملاحظۀ اینکه چگونه اسمبلیها از دل چادرزدنها ایجاد میشود و، از آنجا، پیگیری امکانیابی یک نظام سیاسی خودنوشونده و گشوده همانا شکلدهی به حکم اسپینوزا دربارۀ برساختن امر سیاسی است. بدین ترتیب، باید از خطر خودانگیختگی اجتناب ورزید که هیچ جایی نزد اسپینوزا ندارد؛ باید به قدرت برسازندۀ (potenza) پروژۀ بازسازی دموکراتیکی تحقق بخشید که (ولو بهتناوب) از نمایندگیناپذیری انبوه خلق آگاه است. بدینسان این فرایندها همگرایی خارقالعادهای را با نوشتههای اسپینوزا نشان میدهند. وقتی جنبش به راه بیفتد، نفرت از قدرت برساخته (potere) که جنبش را برانگیخته و ضرورت مبارزۀ ضدکاپیتالیستی که آن را سامان بخشیده، دستخوش قسمی«جهش» میشوند: نفرت به دست عشق، به دست شادی خیزش، شادی با هم بودن، مضمحل میشود. در جنبشهای پس از 2011 شاهد کشفی نامنتظره اما بنیادی هستیم: از خلال برساختن امر مشترک به دست انبوه خلق، نفرت میتواند به عشق بدل شود.»
@spaph
آنتونیو نگری، «نفرت به مثابۀ شور»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
@spaph
آنتونیو نگری، «نفرت به مثابۀ شور»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
Forwarded from سرخط
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 چه چیزی به چریکهای منوتو بدهکاریم؟
ای مردم ایران چرا کاری میکنید که «بچههای منوتو» به عنوان «یک ایرانی» در مقابل مردم اوکراین احساس شرمندگی کنند؟ زود باشید دیگر، بجنبید، به «میدان» بیایید چون میدان کلمهی جالبی است که هم اوکراینیها دارند و هم ایرانیها اما ایرانیها «آن هماهنگی» را ندارند. دانش سیاسی لمپن-مشنگهای مقیم منوتو البته اینقدر قد نمیدهد که بدانند اتفاقا کسی به آنها پول میداده است و «انقلاب نارنجی» دقیقا همان «انقلاب» متکی به پخش پول و حمایت غربی است که بچههای منوتو آرزوی آن را دارند. اما در ضمن از اتاقهای گرمشان در لندن همچنان مشغول تحقیر مردمی هستند که هنوز خون شهدایش را از خیابانها نشستهاند. شرمندهایم که مایهی شرمندگی بچههای «خوب» منوتو شدهایم. کسی میداند چه چیزی به این لمپن-مشنگهای جسدمعاش بدهکاریم؟
#مبارزه_طبقاتی
#آشغالدانی_من_و_تو
@sarkhatism
ای مردم ایران چرا کاری میکنید که «بچههای منوتو» به عنوان «یک ایرانی» در مقابل مردم اوکراین احساس شرمندگی کنند؟ زود باشید دیگر، بجنبید، به «میدان» بیایید چون میدان کلمهی جالبی است که هم اوکراینیها دارند و هم ایرانیها اما ایرانیها «آن هماهنگی» را ندارند. دانش سیاسی لمپن-مشنگهای مقیم منوتو البته اینقدر قد نمیدهد که بدانند اتفاقا کسی به آنها پول میداده است و «انقلاب نارنجی» دقیقا همان «انقلاب» متکی به پخش پول و حمایت غربی است که بچههای منوتو آرزوی آن را دارند. اما در ضمن از اتاقهای گرمشان در لندن همچنان مشغول تحقیر مردمی هستند که هنوز خون شهدایش را از خیابانها نشستهاند. شرمندهایم که مایهی شرمندگی بچههای «خوب» منوتو شدهایم. کسی میداند چه چیزی به این لمپن-مشنگهای جسدمعاش بدهکاریم؟
#مبارزه_طبقاتی
#آشغالدانی_من_و_تو
@sarkhatism
سرخط
🔴 چه چیزی به چریکهای منوتو بدهکاریم؟ ای مردم ایران چرا کاری میکنید که «بچههای منوتو» به عنوان «یک ایرانی» در مقابل مردم اوکراین احساس شرمندگی کنند؟ زود باشید دیگر، بجنبید، به «میدان» بیایید چون میدان کلمهی جالبی است که هم اوکراینیها دارند و هم ایرانیها…
چند نکته در باب مواجهه با ابتذال:
۱) تلویزیون منوتو چنان در ورطهی ابتذال و رذالت فروغلتیده که حتی عشاق سینهچاک سلطنتطلبش هم دیگر این بنگاه ترویج نوستالژی، جعل، وقاحت، سفاهت و وکالت را گردن نمیگیرند.
۲) اینکه بهرغم چنین واقعیاتی همچنان باید در برابر تاثیرات ولو اندک و ضمنی چنین رسانههایی هوشیار بود و در مواقع ضروری با یک نفی ریشهای بر سرتاسر سیستم خوارانگاری عموم مردم، تحریف بدیهیات تاریخی، و زمینهچینی برای سروری اربابان جدید مهر باطل زد نیز درست است و بجا.
۳) اما، هیچکدام از این اصول درست نفی شر به معنای جواز کشتی گرفتن با خوک و بازی با قواعد آن و غرق شدن در لجن نیست. بنابراین، برخلاف متن «سرخط»، جهت دفاع از مردم ایران یا نقد گفتار مشمئزکنندهی گروه «ایگلز و دوستان»، نیازی نیست که با تکرار رتوریک پول گرفتن و خط گرفتن از غرب وارد بازی دو سر باخت جانبداری از غرب یا ضدیت با آن شد.
۴) آیا بهتر نیست به جای حمله به منوتو به سبب شرمندگی در برابر مبارزات اوکراینیها، اندکی این اظهارنظر را جدی بگیریم و به ایگلز و دوستان، ولو اندکی، حق بدهیم که شرمنده باشند؟ چراکه این چهبسا تنها جایی است که، گرچه به نام مردم ایران، اما در واقع به صورت تحتالفظی و دقیق از جانب جریان مفلوک و چاکرمنش منوتو، ما ندایی دال بر شرمندگی و سرافکندگی در برابر مردمانی را میشنویم که در «میادین» حضور داشته و دارند.
۵) و، سرانجام، چهبسا مشکل همین «سرخط» بودن است و نه گذشتن از فراز خطهای ترسیمشدهی طرفهای نبرد فرادستان. اصرار لجوجانه بر ایستادن بر «سر خط» و نه میل به چنگ زدن ویرتومند بر «خطوط گریز».
@Spaph
۱) تلویزیون منوتو چنان در ورطهی ابتذال و رذالت فروغلتیده که حتی عشاق سینهچاک سلطنتطلبش هم دیگر این بنگاه ترویج نوستالژی، جعل، وقاحت، سفاهت و وکالت را گردن نمیگیرند.
۲) اینکه بهرغم چنین واقعیاتی همچنان باید در برابر تاثیرات ولو اندک و ضمنی چنین رسانههایی هوشیار بود و در مواقع ضروری با یک نفی ریشهای بر سرتاسر سیستم خوارانگاری عموم مردم، تحریف بدیهیات تاریخی، و زمینهچینی برای سروری اربابان جدید مهر باطل زد نیز درست است و بجا.
۳) اما، هیچکدام از این اصول درست نفی شر به معنای جواز کشتی گرفتن با خوک و بازی با قواعد آن و غرق شدن در لجن نیست. بنابراین، برخلاف متن «سرخط»، جهت دفاع از مردم ایران یا نقد گفتار مشمئزکنندهی گروه «ایگلز و دوستان»، نیازی نیست که با تکرار رتوریک پول گرفتن و خط گرفتن از غرب وارد بازی دو سر باخت جانبداری از غرب یا ضدیت با آن شد.
۴) آیا بهتر نیست به جای حمله به منوتو به سبب شرمندگی در برابر مبارزات اوکراینیها، اندکی این اظهارنظر را جدی بگیریم و به ایگلز و دوستان، ولو اندکی، حق بدهیم که شرمنده باشند؟ چراکه این چهبسا تنها جایی است که، گرچه به نام مردم ایران، اما در واقع به صورت تحتالفظی و دقیق از جانب جریان مفلوک و چاکرمنش منوتو، ما ندایی دال بر شرمندگی و سرافکندگی در برابر مردمانی را میشنویم که در «میادین» حضور داشته و دارند.
۵) و، سرانجام، چهبسا مشکل همین «سرخط» بودن است و نه گذشتن از فراز خطهای ترسیمشدهی طرفهای نبرد فرادستان. اصرار لجوجانه بر ایستادن بر «سر خط» و نه میل به چنگ زدن ویرتومند بر «خطوط گریز».
@Spaph
کشف دوبارۀ اسپینوزا، که آن را مدیون ماترون و دلوز هستیم، به ما اجازه میدهد که «این» جهان را تجربه کنیم؛ به عبارت دیگر، دقیقاً به ما رخصت میدهد تا جهان «پایان ایدئولوژیها» و جهان «پایان تاریخ» را همچون جهانی تجربه کنیم که باید از نو بنا شود. این امر روشن میسازد که دوام و انسجام هستیشناختی افراد و انبوه خلق به ما رخصت میدهد تا مشتاقانه به هرگونه ظهور تکین حیات بهمثابۀ عملی ناظر بر مقاومت و آفرینش بنگریم. و حتی اگر فلاسفه واژۀ «عشق» را دوست نداشته باشند، حتی اگر پستمدرنها آن را به پژمردگی میل مرتبط کنند، ماها که «اخلاق» را از نو خواندهایم، ما حزب اسپینوزیستها، جرأت میکنیم، بدون هرگونه تواضع دروغین، از عشق بهمنزلۀ نیرومندترین شورها سخن به میان آوریم؛ شوری که هستی مشترک را میآفریند و جهان قدرت برساخته را برمیاندازد.
آنتونیو نگری، اسپینوزا و پستمدرنها، در «بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا میآید»، ترجمۀ فؤاد حبیبی و امین کرمی.
@Spaph
آنتونیو نگری، اسپینوزا و پستمدرنها، در «بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا میآید»، ترجمۀ فؤاد حبیبی و امین کرمی.
@Spaph
«اسپینوزا، با گسست از اندیشۀ حقوق طبیعی و قراردادگرایی، مفهوم مقاومت را به مفهوم امکان [تأسیس] قسمی تاریخ خاص انبوه خلق بدل میسازد.»
@Spaph
@Spaph
اسپینوزا و فلسفه
«اسپینوزا، با گسست از اندیشۀ حقوق طبیعی و قراردادگرایی، مفهوم مقاومت را به مفهوم امکان [تأسیس] قسمی تاریخ خاص انبوه خلق بدل میسازد.» @Spaph
«سوژه در مقام مقاومت تعریف میشود، یعنی ذاتی شیدا و شادمان که به مقابله با نفرت و اندوه برمیآید. مقاومت هرگز منفعلانه نیست، چراکه شورهای ایجابی را سازمان میدهد. بدینسان، به قلب مسئلۀ امر سیاسی میرسیم، جایی که اخلاق مقاومت، یا استراتژی کناتوس (conatus)، بدل به سلاحی سیاسی میشود ــ یعنی ابزاری برای خودآیینی سیاسی. مقاومت با شکلدهی به سوژه آن را از رعیتی تابع به کنشگر راه آزادی بدل میکند. تعریف دموکراسی مطلق به مثابۀ محصول قدرت انبوه خلق (potentia multitudinis) استراتژی مقاومت را موتور خود قرار میدهد. مقاومت است که شهروند را درون پروژۀ سیاسی خودآیینیِ منتج از قدرت برسازندۀ (potenza) انبوه خلق به وجود میآورد. چیزی که اسپینوزا جاودانه میسازد، ایدۀ الهامبخش و مبارزهجویانۀ ماکیاولی و لا بوئسی است. ایدۀ وی نظرگاهی تودهای است: این ایده از مقاومت فردی، آزمون راستین خودساماندهی بدن جمعی، به آزادسازی همگان راه میبرد. اسپینوزا، با گسست از اندیشۀ حقوق طبیعی و قراردادگرایی، مفهوم مقاومت را به مفهوم امکان [تأسیس] قسمی تاریخ خاص انبوه خلق بدل میسازد.»
@spaph
آنتونیو نگری، «اسپینوزیستهای شادمان»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
@spaph
آنتونیو نگری، «اسپینوزیستهای شادمان»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
«یک انسان به شرطی که انسان دیگری را تحت قدرت خویش دارد که او را به الزاماتی مقید کند، یا او را از سلاح یا ابزار دفاع از خود یا گریز محروم سازد، یا او را مرعوب کند، یا او را با منفعتبخشی به خود چنان وابسته کند که وی از رضایتِ ولینعمتش خرسند شود و نه از رضایتِ خویش، و آن طور که دیگری میخواهد زندگی کند و نه به انتخاب خودش. کسی که دیگری را به شیوه اول یا دوم قدرت خویش در می آورد فقط بدن وی را به چنگ می آورد و نه ذهنش را؛ او به شیوه سوم یا چهارم بدن و ذهن دیگری را نیز تابع حق خویش کرده است، اما فقط تا آنجا که ترس یا امید استمرار می یابند. وقتی یکی از آنها حذف میشود، دیگری اختیار خویش را به دست میگیرد.»
@spaph
اسپینوزا، رساله سیاسی، ترجمهی پیمان غلامی و ایمان گنجی
@spaph
اسپینوزا، رساله سیاسی، ترجمهی پیمان غلامی و ایمان گنجی
«مخلص کلام، اگر ما اسپینوزیست هستیم، [آنگاه] یک چیز را نه از طریق فرم، یا اندامها و کارکردهایش، تعریف میکنیم و نه [حتی] به منزله قسمی جوهر یا سوژه. ما، با وامگیری از اصطلاحات قرون وسطا یا واژگان جغرافیا، چیزها را با توسل به طول و عرض تعریف میکنیم. یک بدن میتواند هر چیزی باشد: میتواند یک حیوان، هیئتی از صداها، یک ذهن یا قسمی ایده باشد. میتواند یک پیکره زبانی، بدنه اجتماعی یا یک جمع باشد. از نظرگاه ما مجموعه رابطه سرعت و آهستگی، حرکت و سکون، میان ذراتی را طول یک بدن میخوانیم که آن را بر می سازند؛ به تعبیری دیگر رابطه میان عناصر نیافته. ما مجموعه تأثیراتی را عَرْض میخوانیم که بدنی را در هر لحظه و تصرف در میآورند، به سخنی دیگر، حالتهای مفرطی از قسمی نیروی ناشناس (نیروی برای وجود داشتن، ظرفیتی برای تأثیر پذیرفتن). بدین شیوه ما نقشه یک بدن را ترسیم میکنیم. طولها و عرضها با همدیگر طبیعت را بر میسازند، همان سطح درونماندگاری یا یکپارچگیای که همواره متغیّر است و افراد جمعها[ی مختلف] آن را دائماً دگرگون، ترکیب و دوباره تنظیم میکنند.»
@Spaph
ژیل دلوز، «اسپینوزا و ما» در کتاب «بازیابی مکرر»
@Spaph
ژیل دلوز، «اسپینوزا و ما» در کتاب «بازیابی مکرر»
«دیالکتیک هیچ جایی نزد اسپینوزا ندارد، زیرا فراشد مؤسسِ هستیشناسیْ منفی و خلأ را نمیشناسد مگر در قالب پارادوکس و انقلاب نظری. فراشد موسسِ مزبور هستی را به لحاظ کیفی و کمّی روی هم انباشته میکند؛ و این فراشد همواره به فضاهای جدید حرکت میکند و آنها را بر میسازد. منطق اسپینوزایی نه گمانهزنی بل تنها ردپاها، یعنی سیمپتوم، را میشناسد. تنوع هستی، که منطق مزبور به تشریح آن برمیآید، درون تار و پودی بافتهشده از عملهای مادیای قرار دارد که، در ترکیبات و چهرههای مختلف، فراشدی از ترکیب و خودتکوینی را تجربه میکند. [کتاب] اخلاق این دینامیسم کاملاً انکشافیافته را نشان میدهد.»
@Spaph
آنتونیو نگری، «تفاوت و آینده» در کتاب «بازیابی مکرر»، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
@Spaph
آنتونیو نگری، «تفاوت و آینده» در کتاب «بازیابی مکرر»، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
«فقط یک نکته در پایان میماند. و آن، بار دیگر، خصلت وحشی این ضرباهنگ متافیزیکیست. قدرت واژگونسازی هستیشناختی، تعین ظهور جهان، و تأکید بر اخلاقی بودن بهمثابه نیروی تأسیسگر و برسازنده، به این نظام خشونتی درونی برای تصمیم و شکلی چنان تاموفراگیر میبخشد که دیگر جایی باقی نمیماند برای منتسبکردن تفکر اسپینوزا به معیارهای آرام زمانهاش. این اندیشهایست ناهمخوان با زمانه، اندیشهای فراانسانی. بسط و تحولی وحشیانه. لازم نیست برگردم و بر ویژگیهای مادی و تاریخی این روند تأکید کنم. اما، شما را به خدا، آنها را در ذهن داشته باشید. در غیر اینصورت، گسست، شکاف و زخمی که اسپینوزا بر تفکر غربی وارد میآورد درک نخواهد شد. و نیز امید حاصل از آن.»
@Spaph
آنتونیو نگری، نابهنجاری وحشی، ترجمهی سروش سیدی
@Spaph
آنتونیو نگری، نابهنجاری وحشی، ترجمهی سروش سیدی
«خداحافظ آقای مجری»؛
چرا به جای «مهمونی»، باید به ضیافت زندگی رفت؟
«[نزد] اسپینوزا .... خندهی آنها هجو است و خندهی هجو خندهی بدی است. چرا؟ چون خندهای است که پیغام غم میدهد. .... اسپینوزا خنده انسان توانمند و قوی را مقابل خنده برده قرار میدهد؛ خندههایشان یکی نیست. خنده انسان آزاد و نیرومند گونهای خنده نیکخواهانه است.»
ژیل دلوز
اسپینوزا ایده واضح و مهمی دارد «خیر» و «شر»ی در کار نیست، تنها «نیک» و «بد» است که وجود دارد - نیچه هم در بخش ۱۷ از جستار نخست «در باب تبارشناسی اخلاقیات» بر همین ایده صحه میگذارد. به بیان خود او اسپینوزا «زیرا شیئی واحد ممکن است در عین حال هم بد و هم خوب و هم نه بد و نه خوب باشد. مثلاً موسیقی برای مبتلایان به مالیخولیا خوب است و برای سوگواران و عزاداران بد است و برای مردگان نه خوب است و نه بد.» این ایده بهتمامی راه را بر هر ایدۀ اخلاقیاتی که معتقد است «زندگی غلط را نمیتوان درست زیست» میبندد.
@Spaph
ادامه متن:
https://www.instagram.com/p/CqLqRT2tWbT/
چرا به جای «مهمونی»، باید به ضیافت زندگی رفت؟
«[نزد] اسپینوزا .... خندهی آنها هجو است و خندهی هجو خندهی بدی است. چرا؟ چون خندهای است که پیغام غم میدهد. .... اسپینوزا خنده انسان توانمند و قوی را مقابل خنده برده قرار میدهد؛ خندههایشان یکی نیست. خنده انسان آزاد و نیرومند گونهای خنده نیکخواهانه است.»
ژیل دلوز
اسپینوزا ایده واضح و مهمی دارد «خیر» و «شر»ی در کار نیست، تنها «نیک» و «بد» است که وجود دارد - نیچه هم در بخش ۱۷ از جستار نخست «در باب تبارشناسی اخلاقیات» بر همین ایده صحه میگذارد. به بیان خود او اسپینوزا «زیرا شیئی واحد ممکن است در عین حال هم بد و هم خوب و هم نه بد و نه خوب باشد. مثلاً موسیقی برای مبتلایان به مالیخولیا خوب است و برای سوگواران و عزاداران بد است و برای مردگان نه خوب است و نه بد.» این ایده بهتمامی راه را بر هر ایدۀ اخلاقیاتی که معتقد است «زندگی غلط را نمیتوان درست زیست» میبندد.
@Spaph
ادامه متن:
https://www.instagram.com/p/CqLqRT2tWbT/
«هر فلسفۀ فرهیختهای، هر فلسفهای که خموشی ایدئولوژیک یکسره آن را سرکوب نکرده باشد، باید تصمیم بگیرد ــ همانگونه که اسپینوزا در نظر داشت ــ که کجا میایستد: در طرف ستمدیدگان یا در طرف ستمگران. بگذارید اینجا یادآوری کنم که «بدبینی خرد و خوشبینی اراده»ای که گرامشی ترویج میکند هیچ ربطی به موضوع مورد بحث ندارد، زیرا از منظری اسپینوزایی، تنها «خوشبینی خرد» در کار است (و شاید در موقع لزوم نوع خاصی از «بدبینی اراده»).»
@Spaph
آنتونیو نگری، اسپینوزا و ما، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
@Spaph
آنتونیو نگری، اسپینوزا و ما، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
«نویسندگان، شاعران، موزیسینها، فیلمسازان _ نقاشان نیز، و حتی خوانندگان تصادفی ـ میتوانند خود را اسپینوزیست بدانند؛ در واقع، چنین چیزی برای آنها بیش از فیلسوفان حرفهای محتمل است. این مسئله به برداشت عملی شخص از ″طرح″ مربوط میشود. مسئله این نیست که شخص میتواند بدون اینکه بداند اسپینوزیست باشد، بلکه مسئله آن است که امتیاز شگرفی وجود دارد که اسپینوزا از آن برخوردار است، چیزی که به نظر میرسد، تنها وی موفق به انجام دادن آن شده و نه هیچکس دیگری.»
@Spaph
ژیل دلوز
@Spaph
ژیل دلوز
«وقتی اسپینوزا زندگی را نقشینهای فرض میکند که بر آن، احساسات یگانه، از میل تا عشق و از تن تا بدن مقدس، قوهی مشترکی را برای دگرگونی در هم میتنند، به بهترین شکل ماهیت غولآسای انبوهخلق را پیشبینی کرده است. از نظر اسپینوزا، تجربه زندگی جستجوی حقیقت، کمال و شادی خدا است. اسپینوزا به ما نشان میدهد که چگونه امروز در پسامدرنیته میتوانیم این دگردیسیهای غولآسای تن را نه تنها خطر که همچنین امکان، امکان خلق جامعهای، بدیل بدانیم.»
@Spaph
مایکل هارت و آنتونیو نگری، «انبوهخلق»، ترجمهی رضا نجفزاده
@Spaph
مایکل هارت و آنتونیو نگری، «انبوهخلق»، ترجمهی رضا نجفزاده