deleuzeguattari_WarMachine_part1.pdf
568 KB
<۱۲۲۷: رساله درباب کوچگرشناسی: ماشینِ جنگ - فصل ۱۲ از کتاب #هزار_فلات / #ژیل_دلوز و #فلیکس_گتاری> - بخش اول - اصل موضوعهی ۱: #ماشین_جنگ نسبت به دستگاه دولت بیرونی است.
@Spaph
منتشرشده در عصبسنج
@Spaph
منتشرشده در عصبسنج
«نتیجهی این حقیقت که خدا هیچ چیز به جز طبیعت نیست و این که این طبیعت حاصل جمع نامتناهی تعدادی نامتناهی از صفاتی موازی است، فقط این نیست که هیچ حرفی برای گفتن درباره ی خدا نمیماند، بلکه این هم هست که هیچ حرفی برای گفتن دربارهی مشکل بزرگی باقی نمیماند که کل فلسفهی غرب را از ارسطو تا، بالاخص، دکارت به خود مشغول داشته است: مسألهی معرفت، و همبستهی دوگانهی آن، یعنی سوژه و ابژه یا عالم و معلوم. این مرافعههای بزرگ، که این همه بحث برانگیختهاند، به هیچ کاهش مییابند. هومو کوگیتات، ″انسان فکر میکند″، همین و بس؛ این مشاهدهی یک واقعبودگی است، واقعبودگی ″این همین است که هست″، واقع بودگی قسمی es gibt که پیش از هایدگر مطرح شده است و واقعبودگی اتمهای فروآیندهی ایپکورس را به یاد میآورند. فکر چیزی نیست جز توالی حالات صفت ″فکر″، و ما را نه به یک سوژه یا ذهن شناسنده، بلکه چونان که توازی خوب ایجاب میکند، به توالی حالات صفت ″بعد″ ارجاع میدهد.»
لویی آلتوسر در مقالهی «جریان زیرزمینی مواجهه» از کتاب نامهای سیاست
@Spaph
هستی همان است که هست. این چیزی است که توجه آلتوسر را به خود جذب کرده است. از فلسفه چه میماند اگر هم خدا و هم معرفتشناسی را از آن بگیریم؟ «خلأ»! این پاسخی است که آلتوسر از خلال آرای اسپینوزا به ما میدهد.
لویی آلتوسر در مقالهی «جریان زیرزمینی مواجهه» از کتاب نامهای سیاست
@Spaph
هستی همان است که هست. این چیزی است که توجه آلتوسر را به خود جذب کرده است. از فلسفه چه میماند اگر هم خدا و هم معرفتشناسی را از آن بگیریم؟ «خلأ»! این پاسخی است که آلتوسر از خلال آرای اسپینوزا به ما میدهد.
Forwarded from فلسفۀ مواجهه
Telegraph
پرواز، خروج و برساختن امر مشترک با آنتونیو نگری
13/ تیر/ 1400 به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، الهه شمس: کتاب «آنتونیو نگری: مدرنیته و انبوه خلق» مواجهەای تمام عیار، ژرف و فکورانه با آثار نگری را فراهم میسازد و همه چیز، از آثار اولیه وی در باب هگل و كانت تا مباحث سیاسی اخیر در باب امپراتوری، را پوشش…
Forwarded from فلسفۀ مواجهه
مصاحبه در باب نگری __ ایبنا.pdf
389.8 KB
مصاحبه با ایبنا ــ دربارۀ ترجمۀ کتاب «آنتونیو نگری: مدرنیته و انبوه خلق»، اثر تیموتی اس مورفی
@MSandUS
@MSandUS
هر یک از ما ماشینی هستیم که واقعیت را تولید میکند، هر یک از ما ماشینی هستیم که «میسازد». امروز دیگر پیامبری وجود ندارد، دیگر کسی نیست که در بیابانها موعظهگری کند و جماعتی را بهوجود آورد و بسازد. فقط «مبارز» یا به عبارتی کسی وجود دارد که فقرِ جهان را بهطور کامل تجربه میکند و اَشکالِ نوینِ بهرهکشی و اَشکالِ نوینِ رنج را شناسایی میکند و فرایندهای آزادسازی را بر این اساس سازمان میدهد و در آنها شرکت میکند.
@Spaph
- آنتونیو نگری
@Spaph
- آنتونیو نگری
👍1
«حقیقت یا ایدههای حقیقی به موجب صحتشان واجد هیچگونه قدرت اضافهای نمیشوند. حقیقت در مقام حقیقت واجد هیچگونه نیروی بخصوصی نیست. مطابق واژگان تفسیری آلتوسر حقیقت قسمی ″ژلاتین″ نیست. ایدههای حقیقی به هیچ وجه قویتر و مؤثرتر از ایدههای مهمل سوبژکتیویتهها را در کنترل نمیگیرند یا خود را بر آنها تحمیل نمیکنند. چگونه چنین چیزی ممکن است؟ چگونه فیلسوفی عقلگرا ردعا میکند که حقیقت ناتوان است؟ من بر این عقیدهام که ایدهها هر چقدر هم واضح و متمایز باشند نمیتوانند بدون وجود محیطی مساعد و بارور در ذهن ریشه بدوانند. ایدههای حقیقی به منظور احتراز از اینکه ایدههای مخالف آنها را در هم بکوبند، به ایدههای موافق دیگری نیاز دارند که آنها را سرپا نگه دارد.»
@Spaph
از مقالهی «بازطبیعیسازی ایدئولوژی: اکوسیستم ایدهها از نظر اسپینوزا» نوشتهی #هاسانا_شارپ ترجمهی #فواد_حبیبی و #امین_کرمی از مجموعهی #بارگذاری_مجدد.
@Spaph
از مقالهی «بازطبیعیسازی ایدئولوژی: اکوسیستم ایدهها از نظر اسپینوزا» نوشتهی #هاسانا_شارپ ترجمهی #فواد_حبیبی و #امین_کرمی از مجموعهی #بارگذاری_مجدد.
«اسپینوزا مردم را به شکل بسیار بسیار زیبایی میبیند. حتی زیباتر است وقتی اعتراضهایی را که مردم به او وارد کردند در نظر میگیریم، مثلاً هگل کودن. وقتی هگل علیه اسپینوزا میگوید ″آه، او هیچ وقت چیزی از کار امر منفی نفهمید″، این عالیست، کار امر منفی کپهی مدفوع است. نه اینکه او نمیفهمید، خیلی خوب هم میفهمید. کار امر منفی یا شورهای غمگین آنهایی هستند که قدرت تأثیر پذیری را در شرایطی که قدرت کنشگری لزوماً کاهش مییابد محقق میکند.»
@Spaph
ژیل دلوز، نامهای تاریخ و نه نامهای پدر، ترجمهی زهره اکسیری و پیمان غلامی
@Spaph
ژیل دلوز، نامهای تاریخ و نه نامهای پدر، ترجمهی زهره اکسیری و پیمان غلامی
Forwarded from مهدی رضاییان
وجوهِ_تئوریِ_ذات_نزدِ_اسپینوزا_مونز_لِئاک.pdf
818.4 KB
مقاله: وجوهِ تئوریِ ذات نزدِ اسپینوزا
نویسنده: مونز لِئاک
مترجم: مهدی رضاییان زاده
#اسپینوزا
#مونز_لئاک
#مهدی_رضاییان_زاده
#M_Rezaeian
https://t.me/amorDei_amorFati
نویسنده: مونز لِئاک
مترجم: مهدی رضاییان زاده
#اسپینوزا
#مونز_لئاک
#مهدی_رضاییان_زاده
#M_Rezaeian
https://t.me/amorDei_amorFati
Forwarded from مهدی رضاییان
این مقاله یکی از مهمترین متنهای معاصر، از دکتر مونز لئارک (Mogens Lærke)، در موردِ تئوریِ ذاتها نزدِ اسپینوزاست.
کارِ ترجمهی این مقاله، به دلیلِ کمبودِ فرصت، شش ماهی به طول انجامید. صفر تا صدِ ترجمه و ویرایش و تدوینِ پی.دی.اف با خودم بوده است، و امیدوارم برای علاقهمندان به #اسپینوزا مفید باشد. مقالهی دیگری نیز از #مونز_لئاک ، دربارهی اسپینوزا، در دستِ ترجمه دارم که پس از اتمام، آن را هم در اختیار علاقهمندان قرار خواهم داد.
ترجمه تقدیم به همسرم است.
کارِ ترجمهی این مقاله، به دلیلِ کمبودِ فرصت، شش ماهی به طول انجامید. صفر تا صدِ ترجمه و ویرایش و تدوینِ پی.دی.اف با خودم بوده است، و امیدوارم برای علاقهمندان به #اسپینوزا مفید باشد. مقالهی دیگری نیز از #مونز_لئاک ، دربارهی اسپینوزا، در دستِ ترجمه دارم که پس از اتمام، آن را هم در اختیار علاقهمندان قرار خواهم داد.
ترجمه تقدیم به همسرم است.
تصادفی نیست که تفکرِ اسپینوزا در نظرِ هگل «نفیِ ماسوا» جلوه میکرد، چرا که هگل کارگزارِ بزرگِ بورژوازی بود! هگل به درستی میبیند که نیروی تولیدیِ جوهرِ اسپینوزا، بنیانِ مطلقِ فلسفهی مدرن است:
«اندیشه باید اول تکلیفِ خود را در قبالِ اسپینوزیسم مشخص کند؛ پیروِ اسپینوزا بودن، سرآغازِ ضروریِ تمامیِ فلسفه است». [هگل، درسهای فلسفهی تاریخ، ۲۵۷]
از سوی دیگر، بدان سبب که اسپینوزا بر موضعِ نیروی تولیدگر پافشاری میکند، بدان سبب که تسلیمِ بازیِ تلخِ وساطت نمیشود، هگل چارهای ندارد جز اینکه به نتیجهای منفی برسد:
«اسپینوزا در ۲۱ فوریهی ۱۶۷۷ درگذشت، در سنِ چهل و چهار سالگی. علتِ مرگش استنشاق [گردِ شیشه] که مدتها گریبانگیرش بود؛ و این همخوان با نظامِ فلسفیِ او بود، که بر اساسِ آن هر جزئیت و فردیتی در جوهرِ واحد منحل میشود و از بین میرود». [هگل، درسهای تاریخ فلسفه، ۲۵۴]
@Spaph
آنتونیو نگری، نابهنجاری وحشی، ترجمه سروش سیدی
«اندیشه باید اول تکلیفِ خود را در قبالِ اسپینوزیسم مشخص کند؛ پیروِ اسپینوزا بودن، سرآغازِ ضروریِ تمامیِ فلسفه است». [هگل، درسهای فلسفهی تاریخ، ۲۵۷]
از سوی دیگر، بدان سبب که اسپینوزا بر موضعِ نیروی تولیدگر پافشاری میکند، بدان سبب که تسلیمِ بازیِ تلخِ وساطت نمیشود، هگل چارهای ندارد جز اینکه به نتیجهای منفی برسد:
«اسپینوزا در ۲۱ فوریهی ۱۶۷۷ درگذشت، در سنِ چهل و چهار سالگی. علتِ مرگش استنشاق [گردِ شیشه] که مدتها گریبانگیرش بود؛ و این همخوان با نظامِ فلسفیِ او بود، که بر اساسِ آن هر جزئیت و فردیتی در جوهرِ واحد منحل میشود و از بین میرود». [هگل، درسهای تاریخ فلسفه، ۲۵۴]
@Spaph
آنتونیو نگری، نابهنجاری وحشی، ترجمه سروش سیدی
4_5883060513444724933.pdf
176.5 KB
گرامر انبوه خلق
پائولو ویرنو - ترجمۀ: امین کرمی
📎 من بر این باورم که مفهوم «انبوه خلق»، در تقابل با مفهوم آشناتر «مردم»، ابزاری است تعیین کننده برای هرگونه تحلیل دقیق فضای عمومی معاصر.
وقتی داریم فرمهای حیات مشترک و روح همگانی را در دولتهای بزرگ تازه تأسیس توصیف می کنیم، دیگر نه از «انبوه خلق» بلکه از مردم سخن می رانیم. اما نیاز داریم بپرسیم که آیا امروزه، در پایان چرخه ای طولانی، باری دیگر آن مناقشۀ قدیمی سر باز نکرده است؛ آیا امروزه، حال که نظریۀ سیاسی عصر مدرن دستخوش بحرانی است ریشه ای، این مفهوم شکست خوردۀ پیشین سرزندگی فوقالعاده ای از خود نشان نمی دهد و بدینسان انتقام پرشور خویش را نمی ستاند؟
@Spaph
پائولو ویرنو - ترجمۀ: امین کرمی
📎 من بر این باورم که مفهوم «انبوه خلق»، در تقابل با مفهوم آشناتر «مردم»، ابزاری است تعیین کننده برای هرگونه تحلیل دقیق فضای عمومی معاصر.
وقتی داریم فرمهای حیات مشترک و روح همگانی را در دولتهای بزرگ تازه تأسیس توصیف می کنیم، دیگر نه از «انبوه خلق» بلکه از مردم سخن می رانیم. اما نیاز داریم بپرسیم که آیا امروزه، در پایان چرخه ای طولانی، باری دیگر آن مناقشۀ قدیمی سر باز نکرده است؛ آیا امروزه، حال که نظریۀ سیاسی عصر مدرن دستخوش بحرانی است ریشه ای، این مفهوم شکست خوردۀ پیشین سرزندگی فوقالعاده ای از خود نشان نمی دهد و بدینسان انتقام پرشور خویش را نمی ستاند؟
@Spaph
«چگونه است که افراد در مسند قدرت، در هر حوزهای که باشند، نیاز دارند که ما را دچار غم کنند؟ انفعالهای حزنآمیز چون یک ضرورت.
القای انفعالهای حزنآمیز برای اعمال قدرت ضروری است. اسپینوزا در رساله الهیاتی-سیاسی میگوید که کشیش و حاکم، هر دو، به اندوه سوژهها نیاز دارند، و این بیانگر ارتباط ژرفی میان کشیش و حاکم است. در اینجا به خوبی درمییابید که غم در معنایی گنگ به کار نمیرود، او غم را در معنای دقیقی که به آن داده بود به کار می برد: غم حالمایه [عاطفه]* است از آن حیث که مشتمل بر کاهش توان عمل کردن است.»
@Spaph
* پیمان غلامی و ایمان گنجی در رساله سیاسی، عاطفه را بهترین معادل برای affect میدانند که محسن جهانگیری نیز از آن استفاده کرده است. اما برای ساختن مشتق مناسب در زبان فارسی از «تأثیر» استفاده میکنند.
ژیل دلوز، جهان اسپینوزا، ترجمه حامد موحدی، نشر نی.
القای انفعالهای حزنآمیز برای اعمال قدرت ضروری است. اسپینوزا در رساله الهیاتی-سیاسی میگوید که کشیش و حاکم، هر دو، به اندوه سوژهها نیاز دارند، و این بیانگر ارتباط ژرفی میان کشیش و حاکم است. در اینجا به خوبی درمییابید که غم در معنایی گنگ به کار نمیرود، او غم را در معنای دقیقی که به آن داده بود به کار می برد: غم حالمایه [عاطفه]* است از آن حیث که مشتمل بر کاهش توان عمل کردن است.»
@Spaph
* پیمان غلامی و ایمان گنجی در رساله سیاسی، عاطفه را بهترین معادل برای affect میدانند که محسن جهانگیری نیز از آن استفاده کرده است. اما برای ساختن مشتق مناسب در زبان فارسی از «تأثیر» استفاده میکنند.
ژیل دلوز، جهان اسپینوزا، ترجمه حامد موحدی، نشر نی.
«همانگونه که میدانیم، از نظر اسپینوزا فرایند مؤسس قدرت برسازنده از رهگذر ادغامهای متوالی و برساختهای نهادی، از کناتوس به میل، و از میل به بیان عقلانی عشق بسطوتوسعه مییابد. در مرکز این فرایند میل قرار دارد. میل لحظهایست که در آن خصلت فیزیکی اشتیاق و جسمانیت کناتوس، خود را در هیئت تجربهی اجتماعی سازماندهی تخیل تولید میکنند. تمام کسانی که آرزومند خنثیسازی قدرت برسازندهی سیاسیاند، دقیقاً در دل رابطهی میان میل و عشق است که شکست میخورند.»
آنتونیو نگری، اسپینوزا و ما، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
@Spaph
آنتونیو نگری، اسپینوزا و ما، ترجمهی فؤاد حبیبی و امین کرمی
@Spaph
«نفرت به دست عشق، به دست شادی خیزش، شادی با هم بودن، مضمحل میشود.»
@spaph
آنتونیو نگری، «نفرت به مثابۀ شور»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
@spaph
آنتونیو نگری، «نفرت به مثابۀ شور»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
اسپینوزا و فلسفه
«نفرت به دست عشق، به دست شادی خیزش، شادی با هم بودن، مضمحل میشود.» @spaph آنتونیو نگری، «نفرت به مثابۀ شور»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
«همۀ جنبشهای اجتماعی بزرگ امروز از بطن عاطفۀ قهر و خشم سر برمیآورند: عاطفهای مسلط، قسمی مفصلبندی نفرت که افراد بسیاری را حول یک شور مدنی نیرومند گرد هم میآورد. جنبش ضدریاضت اقتصادی در اسپانیا نمونۀ بارز چنین پدیدهای است. میتوان آن را بر اساس جنبههای اعتراضی و قهرآمیزش فرایندی از سیاسیسازی عظیم یا بازستانی سیاسی به دست انبوه خلق تعریف کرد. میتوان در بطن آن راهحلی برای بسیاری از مسائلی یافت که عموماً در نسبت بین وحدت و تفاوتهای سیاسی سر برمیآورد، برای بسیاری از مشکلاتی که در برابر ایجاد اجماع درون هر بسگانگی ظاهر میشود، برای رفع آن دوگانهای که بین زور و مشروعیت به وجود میآید. دنبال کردن فرایند تأسیس جنبشی که در حوزۀ عمومی مسلط میشود و ملاحظۀ اینکه چگونه اسمبلیها از دل چادرزدنها ایجاد میشود و، از آنجا، پیگیری امکانیابی یک نظام سیاسی خودنوشونده و گشوده همانا شکلدهی به حکم اسپینوزا دربارۀ برساختن امر سیاسی است. بدین ترتیب، باید از خطر خودانگیختگی اجتناب ورزید که هیچ جایی نزد اسپینوزا ندارد؛ باید به قدرت برسازندۀ (potenza) پروژۀ بازسازی دموکراتیکی تحقق بخشید که (ولو بهتناوب) از نمایندگیناپذیری انبوه خلق آگاه است. بدینسان این فرایندها همگرایی خارقالعادهای را با نوشتههای اسپینوزا نشان میدهند. وقتی جنبش به راه بیفتد، نفرت از قدرت برساخته (potere) که جنبش را برانگیخته و ضرورت مبارزۀ ضدکاپیتالیستی که آن را سامان بخشیده، دستخوش قسمی«جهش» میشوند: نفرت به دست عشق، به دست شادی خیزش، شادی با هم بودن، مضمحل میشود. در جنبشهای پس از 2011 شاهد کشفی نامنتظره اما بنیادی هستیم: از خلال برساختن امر مشترک به دست انبوه خلق، نفرت میتواند به عشق بدل شود.»
@spaph
آنتونیو نگری، «نفرت به مثابۀ شور»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
@spaph
آنتونیو نگری، «نفرت به مثابۀ شور»، در اسپینوزا: گذشته و حال، 2017، پالیتی پرس
Forwarded from سرخط
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 چه چیزی به چریکهای منوتو بدهکاریم؟
ای مردم ایران چرا کاری میکنید که «بچههای منوتو» به عنوان «یک ایرانی» در مقابل مردم اوکراین احساس شرمندگی کنند؟ زود باشید دیگر، بجنبید، به «میدان» بیایید چون میدان کلمهی جالبی است که هم اوکراینیها دارند و هم ایرانیها اما ایرانیها «آن هماهنگی» را ندارند. دانش سیاسی لمپن-مشنگهای مقیم منوتو البته اینقدر قد نمیدهد که بدانند اتفاقا کسی به آنها پول میداده است و «انقلاب نارنجی» دقیقا همان «انقلاب» متکی به پخش پول و حمایت غربی است که بچههای منوتو آرزوی آن را دارند. اما در ضمن از اتاقهای گرمشان در لندن همچنان مشغول تحقیر مردمی هستند که هنوز خون شهدایش را از خیابانها نشستهاند. شرمندهایم که مایهی شرمندگی بچههای «خوب» منوتو شدهایم. کسی میداند چه چیزی به این لمپن-مشنگهای جسدمعاش بدهکاریم؟
#مبارزه_طبقاتی
#آشغالدانی_من_و_تو
@sarkhatism
ای مردم ایران چرا کاری میکنید که «بچههای منوتو» به عنوان «یک ایرانی» در مقابل مردم اوکراین احساس شرمندگی کنند؟ زود باشید دیگر، بجنبید، به «میدان» بیایید چون میدان کلمهی جالبی است که هم اوکراینیها دارند و هم ایرانیها اما ایرانیها «آن هماهنگی» را ندارند. دانش سیاسی لمپن-مشنگهای مقیم منوتو البته اینقدر قد نمیدهد که بدانند اتفاقا کسی به آنها پول میداده است و «انقلاب نارنجی» دقیقا همان «انقلاب» متکی به پخش پول و حمایت غربی است که بچههای منوتو آرزوی آن را دارند. اما در ضمن از اتاقهای گرمشان در لندن همچنان مشغول تحقیر مردمی هستند که هنوز خون شهدایش را از خیابانها نشستهاند. شرمندهایم که مایهی شرمندگی بچههای «خوب» منوتو شدهایم. کسی میداند چه چیزی به این لمپن-مشنگهای جسدمعاش بدهکاریم؟
#مبارزه_طبقاتی
#آشغالدانی_من_و_تو
@sarkhatism
سرخط
🔴 چه چیزی به چریکهای منوتو بدهکاریم؟ ای مردم ایران چرا کاری میکنید که «بچههای منوتو» به عنوان «یک ایرانی» در مقابل مردم اوکراین احساس شرمندگی کنند؟ زود باشید دیگر، بجنبید، به «میدان» بیایید چون میدان کلمهی جالبی است که هم اوکراینیها دارند و هم ایرانیها…
چند نکته در باب مواجهه با ابتذال:
۱) تلویزیون منوتو چنان در ورطهی ابتذال و رذالت فروغلتیده که حتی عشاق سینهچاک سلطنتطلبش هم دیگر این بنگاه ترویج نوستالژی، جعل، وقاحت، سفاهت و وکالت را گردن نمیگیرند.
۲) اینکه بهرغم چنین واقعیاتی همچنان باید در برابر تاثیرات ولو اندک و ضمنی چنین رسانههایی هوشیار بود و در مواقع ضروری با یک نفی ریشهای بر سرتاسر سیستم خوارانگاری عموم مردم، تحریف بدیهیات تاریخی، و زمینهچینی برای سروری اربابان جدید مهر باطل زد نیز درست است و بجا.
۳) اما، هیچکدام از این اصول درست نفی شر به معنای جواز کشتی گرفتن با خوک و بازی با قواعد آن و غرق شدن در لجن نیست. بنابراین، برخلاف متن «سرخط»، جهت دفاع از مردم ایران یا نقد گفتار مشمئزکنندهی گروه «ایگلز و دوستان»، نیازی نیست که با تکرار رتوریک پول گرفتن و خط گرفتن از غرب وارد بازی دو سر باخت جانبداری از غرب یا ضدیت با آن شد.
۴) آیا بهتر نیست به جای حمله به منوتو به سبب شرمندگی در برابر مبارزات اوکراینیها، اندکی این اظهارنظر را جدی بگیریم و به ایگلز و دوستان، ولو اندکی، حق بدهیم که شرمنده باشند؟ چراکه این چهبسا تنها جایی است که، گرچه به نام مردم ایران، اما در واقع به صورت تحتالفظی و دقیق از جانب جریان مفلوک و چاکرمنش منوتو، ما ندایی دال بر شرمندگی و سرافکندگی در برابر مردمانی را میشنویم که در «میادین» حضور داشته و دارند.
۵) و، سرانجام، چهبسا مشکل همین «سرخط» بودن است و نه گذشتن از فراز خطهای ترسیمشدهی طرفهای نبرد فرادستان. اصرار لجوجانه بر ایستادن بر «سر خط» و نه میل به چنگ زدن ویرتومند بر «خطوط گریز».
@Spaph
۱) تلویزیون منوتو چنان در ورطهی ابتذال و رذالت فروغلتیده که حتی عشاق سینهچاک سلطنتطلبش هم دیگر این بنگاه ترویج نوستالژی، جعل، وقاحت، سفاهت و وکالت را گردن نمیگیرند.
۲) اینکه بهرغم چنین واقعیاتی همچنان باید در برابر تاثیرات ولو اندک و ضمنی چنین رسانههایی هوشیار بود و در مواقع ضروری با یک نفی ریشهای بر سرتاسر سیستم خوارانگاری عموم مردم، تحریف بدیهیات تاریخی، و زمینهچینی برای سروری اربابان جدید مهر باطل زد نیز درست است و بجا.
۳) اما، هیچکدام از این اصول درست نفی شر به معنای جواز کشتی گرفتن با خوک و بازی با قواعد آن و غرق شدن در لجن نیست. بنابراین، برخلاف متن «سرخط»، جهت دفاع از مردم ایران یا نقد گفتار مشمئزکنندهی گروه «ایگلز و دوستان»، نیازی نیست که با تکرار رتوریک پول گرفتن و خط گرفتن از غرب وارد بازی دو سر باخت جانبداری از غرب یا ضدیت با آن شد.
۴) آیا بهتر نیست به جای حمله به منوتو به سبب شرمندگی در برابر مبارزات اوکراینیها، اندکی این اظهارنظر را جدی بگیریم و به ایگلز و دوستان، ولو اندکی، حق بدهیم که شرمنده باشند؟ چراکه این چهبسا تنها جایی است که، گرچه به نام مردم ایران، اما در واقع به صورت تحتالفظی و دقیق از جانب جریان مفلوک و چاکرمنش منوتو، ما ندایی دال بر شرمندگی و سرافکندگی در برابر مردمانی را میشنویم که در «میادین» حضور داشته و دارند.
۵) و، سرانجام، چهبسا مشکل همین «سرخط» بودن است و نه گذشتن از فراز خطهای ترسیمشدهی طرفهای نبرد فرادستان. اصرار لجوجانه بر ایستادن بر «سر خط» و نه میل به چنگ زدن ویرتومند بر «خطوط گریز».
@Spaph
کشف دوبارۀ اسپینوزا، که آن را مدیون ماترون و دلوز هستیم، به ما اجازه میدهد که «این» جهان را تجربه کنیم؛ به عبارت دیگر، دقیقاً به ما رخصت میدهد تا جهان «پایان ایدئولوژیها» و جهان «پایان تاریخ» را همچون جهانی تجربه کنیم که باید از نو بنا شود. این امر روشن میسازد که دوام و انسجام هستیشناختی افراد و انبوه خلق به ما رخصت میدهد تا مشتاقانه به هرگونه ظهور تکین حیات بهمثابۀ عملی ناظر بر مقاومت و آفرینش بنگریم. و حتی اگر فلاسفه واژۀ «عشق» را دوست نداشته باشند، حتی اگر پستمدرنها آن را به پژمردگی میل مرتبط کنند، ماها که «اخلاق» را از نو خواندهایم، ما حزب اسپینوزیستها، جرأت میکنیم، بدون هرگونه تواضع دروغین، از عشق بهمنزلۀ نیرومندترین شورها سخن به میان آوریم؛ شوری که هستی مشترک را میآفریند و جهان قدرت برساخته را برمیاندازد.
آنتونیو نگری، اسپینوزا و پستمدرنها، در «بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا میآید»، ترجمۀ فؤاد حبیبی و امین کرمی.
@Spaph
آنتونیو نگری، اسپینوزا و پستمدرنها، در «بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا میآید»، ترجمۀ فؤاد حبیبی و امین کرمی.
@Spaph
«اسپینوزا، با گسست از اندیشۀ حقوق طبیعی و قراردادگرایی، مفهوم مقاومت را به مفهوم امکان [تأسیس] قسمی تاریخ خاص انبوه خلق بدل میسازد.»
@Spaph
@Spaph