اسپینوزا و فلسفه
4.36K subscribers
241 photos
23 videos
49 files
77 links
«تمامی لعنت‌های نوشته شده در قانون بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد ... .» بخشی از تکفیرنامه اسپینوزا از سوی سران کنیسه‌ی آمستردام
ارتباط با من:
@Chia_MS
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#دوشنبه_ها_با_نگری
🎥 نسخه‌ی کامل و باکیفیت «آنتونیو نگری: شورشی که هرگز پایان نمی‌یابد.»

🔹 این مستند بە کارگردانی الکساندر ولتز و آندرس پیچلر به تهیه‌کنندگی کریستن بیتز در سال ۲۰۰۵ منتشر شده است. در این مستند شاهد چم‌‌وخم‌های زندگی فیلسوفی هستیم که شاید بتوان او را همچون متفکر محبوبش، اسپینوزا، قسمی «نابهنجاری وحشی» دانست. نگری آثار بسیاری نوشتە است که از جملە مهمترین آن‌ها می‌توان بە «دکارت سیاسی»، «نابهنجاری وحشی»، «شورش‌ها: قدرت مٶسس و دولت مدرن»، و آثار مشترکش با مایکل هارت از قبیل «امپراتوری»، «انبوه‌خلق»، «جمهور»، و «مجتمع» اشارە کرد. اما همزمان، او را به نوعی رهبر جنبش «اتونومیا» در ایتالیا نیز می‌دانند، جنبشی که ده سال بعد از می ۶۸ نیز به فعالیت خود ادامه داد تا اینکه ... .

#آنتونیو_نگری، #مایکل_هارت، #پارسا_حبیبی، #الکساندر_ولتز، #آندرس_پیچلر

🔶 ترجمه‌ی پارسا حبیبی

✔️ لینک آپارات (برای دانلود نسخه‌های کم حجم‌تر می‌توانید از گزینه‌ی دانلود آپارات استفاده کنید):
Aparat.com/v/ovOmy
✔️ لینک نسخه‌ی کامل و باکیفیت (حجم تقریبی یک گیگ):
https://t.me/Spaph/252
© اسپینوزا و فلسفه

🖇 @Spaph & @MSandUS
«قضیه‌ی ۱: چیز مثبتی که در تصورِ نادرست هست، به واسطه‌ی حضور چیزِ درست، از این حیث که درست است، زایل نمی‌شود.

تبصره: ممکن است این قضیه واضح‌تر از این، از نتیجه‌ی ۲، قضیه‌ی ۱۶، بخش ۲ فهمیده شود. زیرا تخیل، تصوری است که بیشتر به مزاجِ موجود بدن انسان دلالت می‌کند تا طبیعت جسم خارجی، آن هم البته نه به طورِ متمایز، بل‌که مبهم، که خطای نفس از این‌جا ناشی می‌شود. مثلاً وقتی که به خورشید می‌نگریم تخیل می‌کنیم که تقریباً در فاصله‌ی دویست قدمی ما قرار دارد و تا وقتی که از فاصله‌ی واقعی آن غفلت داریم، در این خطا باقی می‌مانیم. اما وقتی که واقعیت را درمی‌یابیم این خطا از بین می‌رود، اما نه آن تخیل، یعنی تصورِ خورشید که طبیعتِ آن را فقط از این حیث که "بدن را تحت تأثیر قرار می‌دهد" می‌نمایاند، و لذا، اگرچه به فاصله‌ی واقعی آن پی ببریم، با وجود این باز تخیل می‌کنیم که در نزدیکی آن قرار داریم. زیرا همان‌طور که در تبصره‌ی قضیه‌ی ۳۵، بخش ۲ نشان داده‌ایم، علت این که خورشید را تا این اندازه نزدیک به خود تخیل می‌کنیم این نیست که از فاصله‌ی واقعی آن غافلیم، بل‌که به این علت است که نفس [ذهن] حجمِ خورشید را درست از این حیث که بدن را متأثر می‌سازد تصور می‌کند. همین‌طور، وقتی که اشعه‌ی خورشید، روی آب می‌افتد و به سوی چشمان ما منعکس می‌شود، در این حال، با این‌که جای واقعی آن را می‌دانیم، تخیل می‌کنیم که در داخل آب است و امر از این قرار است، در خصوص تخیلات دیگری که نفس به‌وسیله‌ی آن‌ها فریب می‌خورد، چه به مزاج طبیعی بدن دلالت کنند یا به افزایش و یا به کاهش قدرت فعالیت آن، "آن‌ها نه متضاد با حقیقت خواهند بود و نه با حضورِ خود حقیقت را از بین خواهند برد". و ما می‌دانیم که اگر از شری ترسِ کاذب داشته باشیم، وقتی که راجع به آن اطلاع درستی بیابیم، این ترس از بین می‌رود، اما همین‌طور، برعکس هم می‌دانیم که اگر از شرِ مسلم‌الوقوعی بترسیم، وقتی که اطلاع کاذبی درباره‌ی آن بیابیم آن ترس از بین خواهد رفت. بنابراین، "این تخیلات با حضورِ حقیقت، از این حیث که حقیقت است، ناپدید نمی‌شوند، بلکه به علت پیدایشِ تخیلات دیگری که قوی‌تر از آن‌ها هستند و وجودِ حاضرِ آن متخیّلات را رفع می‌کنند، ناپدید می‌شوند" همان‌طور که در قضیه‌ی ۱۷، بخش ۲ نشان داده‌ام.»

اسپینوزا، اخلاق، بخش چهارم
«قضیه‌ی ۱۴: ممکن نیست شناختِ درستِ خیر و شر [خوب و بد]، از این حیث که شناختِ درست است، از عاطفه‌ای [affect] جلوگیری کند، بلکه فقط از این حیث که به عنوانِ عاطفه اعتبار می‌شود از آن جلوگیری می‌کند.

برهان: عاطفه تصوری است که نفس [ذهن] به‌واسطه‌ی آن، قدرتِ وجودِ بدنِ خود را بیشتر یا کمتر از آن‌چه قبلاً داشته است تصدیق می‌کند (به موجب تعریف عمومی عواطف). و بنابراین (قضیه‌ی ۱، همین بخش) در آن، "چیزِ مثبتی" که ممکن باشد با حضورِ حقیقت زایل شود، موجود نیست و در نتیجه شناخت درست خیر و شر، از این حیث که درست است، از عاطفه جلوگیری نمی‌کند. اما از این حیث که عاطفه است (به قضیه‌ی ۸، همین بخش نگاه کنید)، "در صورتی که قوی‌تر از آن عاطفه باشد"، از آن جلوگیری می‌کند (قضیه‌ی ۷، همین بخش). مطلوب ثابت شد.»
@Spaph

اسپینوزا، اخلاق، بخش چهارم
شازده‌ی دموکرات: در باب دموکراسی و سلطنت

از اینستاگرام پارسا حبیبی:
Instagram.com/parsa_habibi._
«لیک تنها آن‌جا که نظریه عمل را و عمل نظریه را منکر نمی‌شود شخصیت، حیثیت، حقیقت و مذهب وجود دارد. اسپینوزا موسای آزاداندیشان و ماتریالیست‌های مدرن است.»
@Spaph

#لودیگ_فوئرباخ
اصول فلسفه‌ی آینده
«پروژه‌ی اسپینوزا، همانند پروژه‌ی دکارت، بحران رنسانس را نقطه‌ی عزیمت خود قرار می‌دهد؛ اما اسپینوزا، برخلاف دکارت، به نفع ″بختِ″ انباشتی سرمایه‌داری در حال ظهور، به گفتار رادیکال ″ویرتوی″ برسازنده‌ی مدرن خیانت نمی‌کند.»
@Spaph

تیموتی اس مورفی، «آنتونیو نگری: مدرنیته و انبوه‌خلق»، ترجمه‌ی فواد حبیبی، انتشارات نگاه.
«فلسفه به‌شدت نه‌فقط به فهم فلسفی، از رهگذر مفاهیم، بل به فهمی غیرفلسفی نیازمند است که در ادراکات و تأثیرات یا عواطف ریشه دارد. ما به هر دو فهم نیاز داریم. فلسفه رابطه‌ای اساسی و ایجابی با غیرفلسفه دارد: فلسفه مستقیماً با غیرفیلسوفان سخن می‌گوید. برجسته‌ترین نمونۀ ممکن، یعنی اسپینوزا، را در نظر بگیرید: همان فیلسوف مطلق که «اخلاق» وی برجسته‌ترین کتاب‌هایی است که بر مفاهیم ابتنا دارد. اما این ناب‌ترین فلاسفه همچنین با همگان نیز صحبت می‌کند: هر کسی می‌تواند «اخلاق» را بخواند اگر آماده باشد که باد و آتش آن وی را از جا برکند. یا نیچه را ببینید. از سوی دیگر، می‌توان به شناخت بسیاری دست یافت که رکن اصلی‌اش خارج از فلسفه است. فهم غیرفلسفی نه فهمی نابسنده یا موقت، بلکه یکی از طرفین فلسفه، یکی از بال‌های پرواز آن است.»

@Spaph
ژیل دلوز، جستار «در باب فلسفه» در Negotiations، 1995.
«مطالعه اسپینوزا یعنی پیش کشیدن مسئله عدم تناسب در فلسفه، عدم تناسب بین یک فلسفه و ابعاد تاریخی و نسبت‌های اجتماعی‌ای که معرف خاستگاه آن هستند. حتی نگاهی گذرا و از نظرگاهی تجربی این ناسازگاری را روشن می سازد. روایت ها تایید می کنند (یا از سر توافق یا از سر نفی) که اندیشه اسپینوزا هیولاوش است. در نظر برخی این اندیشه ″کائوسی نفوذناپذير″ است، ″هیولای اغتشاش و تاریکی″؛ پل ورنی‌یر تاریخ این سنت را در اندیشه فرانسوی پیش از انقلاب کبیر نشان داده است. اما دیگران از ″مردی فاضل حرف می‌زنند که مطمئنم پیروانی دارد همدل″ و نامه های اسپینوزا شاهدی است بر این مدعا. در هر صورت این وقایع نگاری‌ها شخصیت و تفکری را به ما عرضه می‌کنند، تصویر و ارزیابی‌ای، که شخصیتی فرا‌انسانی را به ذهن متبادر می‌کند. و شخصیتی دوگانه. گاه به نظر شیطانی می‌آید: تصویر اسپینوزا همراه است با این عبارات: ″باروخ اسپینوزا، از قوم یهود، که سپس به گروهی از مسیحیان پیوست، نخستین و سیستماتیک‌ترین معمار آته‌ئیسم پنهان″.»
@Spaph

آنتونیو نگری، «نابهنجاری وحشی»، ترجمه‌ی سروش سیدی.
«اسپینوزا نابهنجاری است. این واقعیت که اسپینوزا، ملحد و لعنت شده، پشت میله‌ها نیافتاد یا سوزانده نشد، مثل دیگر بدعت‌گذاران قرون شانزده و هفده، تنها بدین معناست که متافیزیک او نماینده قدرتمند قطب نسبت آنتاگونیستی نیروست که پیشاپیش به صورتی مستحکم مستقر شده است: بسط نیروهای تولیدی و روابط تولید در هلند سده هفدهم، پیشاپیش آبستن آینده‌ای آنتاگونیستى است. پس درون این چارچوب، متافیزیک ماتریالیستی اسپینوزا نابهنجاری توانمند قرن است: نه نابهنجاری‌ای مغلوب و حاشیه‌ای، بلکه نابهنجاری ماتریالیسم فاتح، انتولوژی هستی‌ای که همواره به پیش می‌رود و با تأسیس و تقویم خود، امکان آرمانی زیرورو کردن انقلابی جهان را پیش می‌کشد.»

@Spaph

آنتونیو نگری، پیش‌گفتار «نابهنجاری وحشی»، ترجمه‌ی سروش سیدی.
خصلت «پروبلماتیک» وانموده‌ها به این نکته اشاره دارد که چیزی هست که هم مفهومِ رونوشت را به چالش می‌کشد و هم مفهومِ الگو را، و درست همین تمایز میان این دو را نابود می‌کند. «نباید گمان کرد که مقصود از وانموده تقلیدی ساده است، بلکه مسئله کنشی است که توسط آن خودِ تصور الگو یا موضعی برتر زیر سؤال می‌رود و واژگون می‌شود» (دلوز، تفاوت و تکرار). به واسطه‌ی وانموده، نظمِ بهره‌مندی ناممکن می‌شود، چرا که دیگر هیچ امکانی برای سلسله‌مراتب به جا نمی‌ماند، نه دومی وجود دارد نه سومی. هیچ نظرگاهِ برتری در کار نیست، هیچ ابژه‌ای که در تمام نظرگاه‌ها مشترک باشد وجود ندارد. همسانی و شباهت باقی هستند، اما تنها به مثابه‌ی معلول‌های ماشین‌آلاتِ تفاوت‌گذارِ وانموده (خواست قدرت)؛ وانموده، به واسطه‌ی لایه‌هایی از نقاب‌ها، پدر، نامزد و مدعی را در آنِ واحد شبیه‌سازی می‌کند، چرا که در پسِ هر نقاب نه صورتی حقیقی، بلکه نقابی دیگر جای دارد، و در پسِ آن نیز نقابی دیگر. چنان که نیچه در پاسخ به تمثیل غار افلاطون گفت: «آیا در پسِ هر غار، غاری عمیق‌تر نیست، نباید باشد - جهانی فراگیرتر، غریب‌تر، غنی‌تر، فراسوی سطح، بنیانی ژرف همچون مغاک، در پسِ هر تلاشی برای وضعِ "بنیان‌ها"؟» (نیچه، فراسوی نیک‌ و بد). دلوز می‌گوید: «تنها توهم، توهمِ نقاب بر گرفتن از چیزی یا کسی است» - توهمِ فرض کردنِ چهره‌ای در پسِ نقاب، الگویی اصیل در پسِ رونوشت، جهانی حقیقی در پسِ جهان حاضر (دلوز، تفاوت و تکرار). مدعی دروغین، در مقام وانموده، دیگر نمی‌تواند در نسبت با الگویی که حقیقی فرض می‌شود کاذب خوانده شود؛ بلکه «قدرتِ امر کاذب» اکنون ایجابیتی از آن خود کسب می‌کند؛ مفهومی از آن خود برمی‌سازد، و به درجه‌ی بالاتری از قدرت برکشیده می‌شود (دلوز، نیچه و فلسفه).

@Spaph

- دانیل وارن اسمیت، فلسفه‌ی دلوز، مقاله‌ی «افلاطون‌گرایی؛ مفهوم وانموده: دلوز و واژگون‌سازیِ افلاطون‌گرایی»، ترجمه‌ی سروش سیدی
Forwarded from مهدی رضاییان
«به نظرم درست نیست که به طبیعت بخندم، یا بدتر آنکه، بر آن مویه کنم، وقتی می‌بینم که آدمیان، همچون دیگر اشیاء، چیزی نیستند جز اجزاءِ طبیعت...»

-
#اسپینوزا
در نامه‌ی ۳۰، به اولدنبورگ،
۱۶۶۵
پرسش: چرا اسپینوزا؟ ضرورت این پروژه برای ایران از کجا ناشی می‌شود؟

پاسخ: چرایی (و به عبارتی ضرورت) آشنایی با این ماکیاولی و اسپینوزای جدید، بخشی از پاسخ خود را در ساحت نظریه (صفت تفکر) می‌‏گیرد که همانا بهره‌‏گیری از زرادخانه مفهومی و نظری دو تن از غول‌هایی است که می‏‌توانند در فهم وضعیت معاصر به یاری ما بیایند، و بخشی از پاسخ نیز در ساحت عمل (صفت امتداد) خود را نشان می‏‌دهد، یعنی همگام شدن با جریانی که نیم سده پیش از فرانسه و ایتالیا به راه افتاده است، جریانی که خود نتیجه اولویت‌‏یابی و برجسته‏‌شدن مسائلی است همچون سوبژکتیویته جمعی انبوه‏ خلق، گسترش فزاینده کار عاطفی، محوریت دموکراسی به‏‌مثابه شرط هر عمل سیاسی راستین و در سوی مقابل سر برآوردن جامعه کنترلی، اهمیت یافتن فاکتورهای ترس و ترور در ایجاد قسمی لویاتان به سبک سده هفدهم و... به تبع از آنچه نگری و هارت «در درون بودن» (being inside) به‏ مثابه وضعیت مشترک عصر امپراتوری می‏‌خوانند، این مسائل به درجات مختلف، و گاه چه‌‏بسا شدیدتر و حادتر، در جوامع مختلف به وجود می‏‌آید. لذا، علاوه بر لزوم آشنایی نظری با این دست از تفاسیر، و گذر از تصورات سده هجدهمی رایج در ایران در خصوص قسمی اسپینوزای پان‏‌تئیست یا کمی جدیدتر یک اسپینوازی عقل‏گرای مونیست، مسئله مهم گشودگی به روی امکاناتی است که ماکیاولی و اسپینوزای جدید، با انبوهی از مفاهیم بدیع و زنده، برای ما در راستای فهم وضعیت معاصر فراهم می‌‏سازند. امکانات بدیعی که می‌‏توان برخی از جوانه‌‏های آن‏ها را در متونی یافت که در این مجموعه قرار گرفته‌‏اند و هر کدام می‏‌تواند، در مقام یک بدن توان‏مند، به رویش ریزوم‌‏هایی یاری برساند که دامنه و ثمرات آن‏ها را کسی نمی‌‏تواند پیشاپیش حدس بزند.

بخشی از مصاحبه‌ی ایبنا با فواد حبیبی:

http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/279370/اسپینوزا-تندبادی-بار-خواندن-زمینمان-می-زند