«فلسفه و کنش سیاسیِ اسپینوزیستی به منظور حرکت دادن بدنِ سیاسی به سوی درک و هدایت کردنِ خویشتن با انفعالات درمیآویزند. این مهم نیازمند آن است که شهروندان خویش را نه به مثابهی افرادی در اصل برخوردار از آزادی بلکه به مثابهی بخشی از یک بدنِ مرکب درک کنند، بدنی که شروط مادی [پیشنیاز برای] تفکر و عمل ایشان را برمیسازد. مردم آن زمان که تحت فرمان ترس قرار دارند به هیچ وجه قدرتمند نیستند - و هیچگونه دموکراسیای نیز در کار نیست. اسپینوزا ما را وامیدارد که، با ایجاد تغییر در عبارتی مشهور از فوکو، نتیجه بگیریم که ″دموکراسی را به تملک درنمیآورند، بلکه به کار میبندند″. قدرت، آزادی و عقلانیتِ انبوه خلق بر قابلیت ما برای درک کردن و دست زدن به عمل به منزلهی موجوداتی استوار است که بالضروره در چارچوب میدانی عاطفی قرار داریم. آزادی ما منوط است به قابلیت تجربه، تأیید و بنا کردنِ قسمی بدنِ اجتماعی شادمانه. چرا امروزه اسپینوزا؟ زیرا دموکراسی به قابلیت ما برای تبدیلِ شبکههای ترور به شبکههای شادمانی وابسته است.»
@Spaph
#هاسانا_شارپ، مقالهی «چرا امروزه اسپینوزا؟ یا، "قسمی استراتژیِ ضدترس"» از کتاب «بارگذاری مجدد».
@Spaph
#هاسانا_شارپ، مقالهی «چرا امروزه اسپینوزا؟ یا، "قسمی استراتژیِ ضدترس"» از کتاب «بارگذاری مجدد».
«از نظر اسپینوزا، ″عقل″ بدین سبب بزرگ نیست که قوّه و استعدادی است که به طور کلی به هر کدام از ما ارزانی شده، و ما را از دایرهی علّیِ بیرحمانهی طبیعت خارج میسازد. بلکه به عکس، عقل تجربهای است که ما بدان طریق خویش را موجوداتی رابطهمند مییابیم و در حینی که مؤثرتر، قدرتمندانهتر و شادمانهتر درون این نظامِ روابط عمل میکنیم بر آن مهر تأیید میزنیم. عقل ادراکِ وجودمان به منزلهی موجودیتی است به طور گستردهای عاطفی و متعیّن از رهگذر ″در درون بودن″مان در میانهی منظومهای پیچیده از دیگر موجودات. در واقع، تأیید ″در درون بودن″مان و شناخت خودمان به منزلهی جایگاهی از روابط علّی و عاطفی بیشمار، به معنای درک این نکته است که قدرت ما برای تفکر و عمل کردن به موجب هماراییِ قدرتهای دیگران تحقق مییابد و نه از رهگذر اعمال قدرت بر و علیه ایشان. عقل تأیید میکند که ما هرگز به تنهایی فکر و عمل نمیکنیم، و نیروی ما مشروط است به ازدیاد و تقویت نیروی آنهایی که در اطرافمان هستند.»
@Spaph
#هاسانا_شارپ، مقالهی «چرا امروزه اسپینوزا؟ یا، "قسمی استراتژیِ ضدترس"» از کتاب «بارگذاری مجدد».
@Spaph
#هاسانا_شارپ، مقالهی «چرا امروزه اسپینوزا؟ یا، "قسمی استراتژیِ ضدترس"» از کتاب «بارگذاری مجدد».
«اما تجربه به کرّات نشان داده است که آنها بر زبانشان کمتر از هر چیز دیگر تسلط دارند و اینکه انجام دادن هر کاری برای آنها آسانتر است از جلوگیری از میلهایشان، بهطوری که اکثر مردم معتقدند که ما فقط اموری را به اختیارِ خود انجام میدهیم که خواهشِ ما به آنها معتدل است. زیرا در این صورت است که، با یاد آوردن چیز دیگری که غالباً به یاد آن میافتیم، میتوانیم از خواهش خود جلوگیری کنیم، ولی برعکس، نسبت به اموری که خواهش ما به آنها تا آن حد شدید است که نمیتوانیم با به خاطر آوردن امری دیگر از شدت آن بکاهیم مختار نیستیم. اما، در واقع، اگر آنها، به تجربه در نیافته بودند که ما کارهای زیادی انجام میدهیم که بعدها پشیمان میشویم و وقتی که احساسات متضاد بر ما چیره میشوند "بهتر را میبینیم و از بدتر پیروی میکنیم"، چیزی آنها را از این عقیده باز نمیداشت که اعمال ما از روی اختیار است. به همین سبب است که بچهی شیرخوار میپندارد که از روی اختیار پستان مادر را میجوید، پسرک خشمگین معتقد میشود که با ارادهی آزاد طالب انتقام است و انسان ترسو فکر میکند که به اختیار فرار میکند و آدم مست باور میکند که به حکم ارادهی آزادِ نفس سخنانی میگوید که اگر هوشیار بود، از گفتن آنها خودداری میکرد. به همین صورت آن مرد دیوانه، آن زن وراج و آن پسرک خشمگین و نظایر آنها چنین میاندیشند که به فرمان آزاد نفس سخن میگویند، در حالی که در واقع نمیتوانند از انگیزهای که آنها را به سخن گفتن وامیدارد جلوگیری کنند، بهطوری که تجربه نیز مانند عقل بهوضوح به ما میآموزد که انسانها فقط بدین جهت به آزادی خود معتقدند که از اعمالِ خود آگاه، اما از موجِباتِ آنها غافلاند. باز تجربه به ما میآموزد که احکامِ نفس چیزی نیستند مگر میلها که به اقتضای امزجهی مختلفِ بدن مختلف میشوند. زیرا هر کسی همهی اعمالاش را به موجبِ عاطفهاش تعیین میکند و آنان که دستخوش عواطف متضادند نمیدانند که چه میخواهند، اما آنان که دستخوش هیچ عاطفهای نیستند بهآسانی به این سوی یا آن سوی کشیده میشوند. تمام اینها نشان میدهد که حکم نفس، میل و موجَبیّت بدن همهجا هر سه با هم مقارناند، یا به عبارت بهتر آنها شیء واحدند که چون تحت صفت فکر اعتبار شود، و به واسطهی آن ظاهر شود، حکم و چون تحت صفت بُعد اعتبار و از قوانین حرکت و سکون استنتاج شود، موجبیّت نامیده میشود و این نکته به ترتیبی که پیش میرویم بهتر فهمیده خواهد شد.»
@Spaph
اسپینوزا، اخلاق، بخش سوم، تبصرهی قضیهی ۲
@Spaph
اسپینوزا، اخلاق، بخش سوم، تبصرهی قضیهی ۲
اسپینوزا و فلسفه
#دوشنبه_ها_با_نگری 🎥 نسخهی کامل و باکیفیت «آنتونیو نگری: شورشی که هرگز پایان نمییابد.» 🔹 این مستند بە کارگردانی الکساندر ولتز و آندرس پیچلر به تهیهکنندگی کریستن بیتز در سال ۲۰۰۵ منتشر شده است. در این مستند شاهد چموخمهای زندگی فیلسوفی هستیم که شاید…
منتشر شد.
آنچه در ادامه میخوانید، نوشتهای است که فواد حبیبی در اینستاگرام منتشر کرده است:
آنچه در ادامه میخوانید، نوشتهای است که فواد حبیبی در اینستاگرام منتشر کرده است:
اگر نگری اسپینوزای ماست، اگر اون نیز همواره و از هر طرف قربانی سوفهم، لعنت و طرد بوده، اگر او نیز در میانه ی طوفانی ترین بحران های هستی فلسفه ای برای زیستن، ایستادن و شدن شرح وبسط داده است، اگر فلسفه ی نگری نیز با آغازیدن از فقر، تخیل و خدا به عشق، دموکراسی و امر مشترک ختم می شود، و اگر اسپینوزا همان نگری قرن هفدهم باشد و نگری اسپینوزای قرن بیست ویکم، آیا بهتر آن نیست که زمام سخن را به قدرت موسس فانتزی بسپاریم و این بار اسپینوزا را بخوانیم که پیشاپیش در وصف نابهنجاری وحشی دوران ما، رساله اش را چنین آغاز می کند: «نگری نابهنجاری است. این واقعیت که نگری، محبوس و لعنت شده، هرچند پشت میله ها افتاد، همانند دیگر بدعت گذاران قرون پیش سوزانده نشد، تنها بدین معناست که متافیزیک او نماینده ی قطب قدرتمند آنتاگونیستی نیروست که پیشاپیش به صورتی مستحکم مستقر شده است: بسط فزایندهی نیروهای تولید و روابط تولید در دنیای جهانی شده ی قرن بیست ویکم به نقد تجلی زمانهای آنتاگونیستی است. پس در این چارچوب، متافیزیک ماتریالیستی نگری نابهنجاری توانمند قرن است: نه قسمی نابهنجاری مغلوب و حاشیه ای، بل نابهنجاری ماتریالیسم فاتح، انتولوژی هستی ای که همواره به پیش می رود و با تاسیس و تقویم خود، تواما امکان راستین زیروروکردن انقلابی هستی را به رخ می کشد.
باروخ اسپینوزا، نابهنجاری وحشی: قدرت متافیزیک و سیاست نگری، پیش گفتار
باروخ اسپینوزا، نابهنجاری وحشی: قدرت متافیزیک و سیاست نگری، پیش گفتار
Forwarded from اسپینوزا و فلسفه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#دوشنبه_ها_با_نگری
🎥 نسخهی کامل و باکیفیت «آنتونیو نگری: شورشی که هرگز پایان نمییابد.»
🔹 این مستند بە کارگردانی الکساندر ولتز و آندرس پیچلر به تهیهکنندگی کریستن بیتز در سال ۲۰۰۵ منتشر شده است. در این مستند شاهد چموخمهای زندگی فیلسوفی هستیم که شاید بتوان او را همچون متفکر محبوبش، اسپینوزا، قسمی «نابهنجاری وحشی» دانست. نگری آثار بسیاری نوشتە است که از جملە مهمترین آنها میتوان بە «دکارت سیاسی»، «نابهنجاری وحشی»، «شورشها: قدرت مٶسس و دولت مدرن»، و آثار مشترکش با مایکل هارت از قبیل «امپراتوری»، «انبوهخلق»، «جمهور»، و «مجتمع» اشارە کرد. اما همزمان، او را به نوعی رهبر جنبش «اتونومیا» در ایتالیا نیز میدانند، جنبشی که ده سال بعد از می ۶۸ نیز به فعالیت خود ادامه داد تا اینکه ... .
#آنتونیو_نگری، #مایکل_هارت، #پارسا_حبیبی، #الکساندر_ولتز، #آندرس_پیچلر
🔶 ترجمهی پارسا حبیبی
✔️ لینک آپارات (برای دانلود نسخههای کم حجمتر میتوانید از گزینهی دانلود آپارات استفاده کنید):
Aparat.com/v/ovOmy
✔️ لینک نسخهی کامل و باکیفیت (حجم تقریبی یک گیگ):
https://t.me/Spaph/252
© اسپینوزا و فلسفه
🖇 @Spaph & @MSandUS
🎥 نسخهی کامل و باکیفیت «آنتونیو نگری: شورشی که هرگز پایان نمییابد.»
🔹 این مستند بە کارگردانی الکساندر ولتز و آندرس پیچلر به تهیهکنندگی کریستن بیتز در سال ۲۰۰۵ منتشر شده است. در این مستند شاهد چموخمهای زندگی فیلسوفی هستیم که شاید بتوان او را همچون متفکر محبوبش، اسپینوزا، قسمی «نابهنجاری وحشی» دانست. نگری آثار بسیاری نوشتە است که از جملە مهمترین آنها میتوان بە «دکارت سیاسی»، «نابهنجاری وحشی»، «شورشها: قدرت مٶسس و دولت مدرن»، و آثار مشترکش با مایکل هارت از قبیل «امپراتوری»، «انبوهخلق»، «جمهور»، و «مجتمع» اشارە کرد. اما همزمان، او را به نوعی رهبر جنبش «اتونومیا» در ایتالیا نیز میدانند، جنبشی که ده سال بعد از می ۶۸ نیز به فعالیت خود ادامه داد تا اینکه ... .
#آنتونیو_نگری، #مایکل_هارت، #پارسا_حبیبی، #الکساندر_ولتز، #آندرس_پیچلر
🔶 ترجمهی پارسا حبیبی
✔️ لینک آپارات (برای دانلود نسخههای کم حجمتر میتوانید از گزینهی دانلود آپارات استفاده کنید):
Aparat.com/v/ovOmy
✔️ لینک نسخهی کامل و باکیفیت (حجم تقریبی یک گیگ):
https://t.me/Spaph/252
© اسپینوزا و فلسفه
🖇 @Spaph & @MSandUS
«قضیهی ۱: چیز مثبتی که در تصورِ نادرست هست، به واسطهی حضور چیزِ درست، از این حیث که درست است، زایل نمیشود.
تبصره: ممکن است این قضیه واضحتر از این، از نتیجهی ۲، قضیهی ۱۶، بخش ۲ فهمیده شود. زیرا تخیل، تصوری است که بیشتر به مزاجِ موجود بدن انسان دلالت میکند تا طبیعت جسم خارجی، آن هم البته نه به طورِ متمایز، بلکه مبهم، که خطای نفس از اینجا ناشی میشود. مثلاً وقتی که به خورشید مینگریم تخیل میکنیم که تقریباً در فاصلهی دویست قدمی ما قرار دارد و تا وقتی که از فاصلهی واقعی آن غفلت داریم، در این خطا باقی میمانیم. اما وقتی که واقعیت را درمییابیم این خطا از بین میرود، اما نه آن تخیل، یعنی تصورِ خورشید که طبیعتِ آن را فقط از این حیث که "بدن را تحت تأثیر قرار میدهد" مینمایاند، و لذا، اگرچه به فاصلهی واقعی آن پی ببریم، با وجود این باز تخیل میکنیم که در نزدیکی آن قرار داریم. زیرا همانطور که در تبصرهی قضیهی ۳۵، بخش ۲ نشان دادهایم، علت این که خورشید را تا این اندازه نزدیک به خود تخیل میکنیم این نیست که از فاصلهی واقعی آن غافلیم، بلکه به این علت است که نفس [ذهن] حجمِ خورشید را درست از این حیث که بدن را متأثر میسازد تصور میکند. همینطور، وقتی که اشعهی خورشید، روی آب میافتد و به سوی چشمان ما منعکس میشود، در این حال، با اینکه جای واقعی آن را میدانیم، تخیل میکنیم که در داخل آب است و امر از این قرار است، در خصوص تخیلات دیگری که نفس بهوسیلهی آنها فریب میخورد، چه به مزاج طبیعی بدن دلالت کنند یا به افزایش و یا به کاهش قدرت فعالیت آن، "آنها نه متضاد با حقیقت خواهند بود و نه با حضورِ خود حقیقت را از بین خواهند برد". و ما میدانیم که اگر از شری ترسِ کاذب داشته باشیم، وقتی که راجع به آن اطلاع درستی بیابیم، این ترس از بین میرود، اما همینطور، برعکس هم میدانیم که اگر از شرِ مسلمالوقوعی بترسیم، وقتی که اطلاع کاذبی دربارهی آن بیابیم آن ترس از بین خواهد رفت. بنابراین، "این تخیلات با حضورِ حقیقت، از این حیث که حقیقت است، ناپدید نمیشوند، بلکه به علت پیدایشِ تخیلات دیگری که قویتر از آنها هستند و وجودِ حاضرِ آن متخیّلات را رفع میکنند، ناپدید میشوند" همانطور که در قضیهی ۱۷، بخش ۲ نشان دادهام.»
اسپینوزا، اخلاق، بخش چهارم
تبصره: ممکن است این قضیه واضحتر از این، از نتیجهی ۲، قضیهی ۱۶، بخش ۲ فهمیده شود. زیرا تخیل، تصوری است که بیشتر به مزاجِ موجود بدن انسان دلالت میکند تا طبیعت جسم خارجی، آن هم البته نه به طورِ متمایز، بلکه مبهم، که خطای نفس از اینجا ناشی میشود. مثلاً وقتی که به خورشید مینگریم تخیل میکنیم که تقریباً در فاصلهی دویست قدمی ما قرار دارد و تا وقتی که از فاصلهی واقعی آن غفلت داریم، در این خطا باقی میمانیم. اما وقتی که واقعیت را درمییابیم این خطا از بین میرود، اما نه آن تخیل، یعنی تصورِ خورشید که طبیعتِ آن را فقط از این حیث که "بدن را تحت تأثیر قرار میدهد" مینمایاند، و لذا، اگرچه به فاصلهی واقعی آن پی ببریم، با وجود این باز تخیل میکنیم که در نزدیکی آن قرار داریم. زیرا همانطور که در تبصرهی قضیهی ۳۵، بخش ۲ نشان دادهایم، علت این که خورشید را تا این اندازه نزدیک به خود تخیل میکنیم این نیست که از فاصلهی واقعی آن غافلیم، بلکه به این علت است که نفس [ذهن] حجمِ خورشید را درست از این حیث که بدن را متأثر میسازد تصور میکند. همینطور، وقتی که اشعهی خورشید، روی آب میافتد و به سوی چشمان ما منعکس میشود، در این حال، با اینکه جای واقعی آن را میدانیم، تخیل میکنیم که در داخل آب است و امر از این قرار است، در خصوص تخیلات دیگری که نفس بهوسیلهی آنها فریب میخورد، چه به مزاج طبیعی بدن دلالت کنند یا به افزایش و یا به کاهش قدرت فعالیت آن، "آنها نه متضاد با حقیقت خواهند بود و نه با حضورِ خود حقیقت را از بین خواهند برد". و ما میدانیم که اگر از شری ترسِ کاذب داشته باشیم، وقتی که راجع به آن اطلاع درستی بیابیم، این ترس از بین میرود، اما همینطور، برعکس هم میدانیم که اگر از شرِ مسلمالوقوعی بترسیم، وقتی که اطلاع کاذبی دربارهی آن بیابیم آن ترس از بین خواهد رفت. بنابراین، "این تخیلات با حضورِ حقیقت، از این حیث که حقیقت است، ناپدید نمیشوند، بلکه به علت پیدایشِ تخیلات دیگری که قویتر از آنها هستند و وجودِ حاضرِ آن متخیّلات را رفع میکنند، ناپدید میشوند" همانطور که در قضیهی ۱۷، بخش ۲ نشان دادهام.»
اسپینوزا، اخلاق، بخش چهارم
«قضیهی ۱۴: ممکن نیست شناختِ درستِ خیر و شر [خوب و بد]، از این حیث که شناختِ درست است، از عاطفهای [affect] جلوگیری کند، بلکه فقط از این حیث که به عنوانِ عاطفه اعتبار میشود از آن جلوگیری میکند.
برهان: عاطفه تصوری است که نفس [ذهن] بهواسطهی آن، قدرتِ وجودِ بدنِ خود را بیشتر یا کمتر از آنچه قبلاً داشته است تصدیق میکند (به موجب تعریف عمومی عواطف). و بنابراین (قضیهی ۱، همین بخش) در آن، "چیزِ مثبتی" که ممکن باشد با حضورِ حقیقت زایل شود، موجود نیست و در نتیجه شناخت درست خیر و شر، از این حیث که درست است، از عاطفه جلوگیری نمیکند. اما از این حیث که عاطفه است (به قضیهی ۸، همین بخش نگاه کنید)، "در صورتی که قویتر از آن عاطفه باشد"، از آن جلوگیری میکند (قضیهی ۷، همین بخش). مطلوب ثابت شد.»
@Spaph
اسپینوزا، اخلاق، بخش چهارم
برهان: عاطفه تصوری است که نفس [ذهن] بهواسطهی آن، قدرتِ وجودِ بدنِ خود را بیشتر یا کمتر از آنچه قبلاً داشته است تصدیق میکند (به موجب تعریف عمومی عواطف). و بنابراین (قضیهی ۱، همین بخش) در آن، "چیزِ مثبتی" که ممکن باشد با حضورِ حقیقت زایل شود، موجود نیست و در نتیجه شناخت درست خیر و شر، از این حیث که درست است، از عاطفه جلوگیری نمیکند. اما از این حیث که عاطفه است (به قضیهی ۸، همین بخش نگاه کنید)، "در صورتی که قویتر از آن عاطفه باشد"، از آن جلوگیری میکند (قضیهی ۷، همین بخش). مطلوب ثابت شد.»
@Spaph
اسپینوزا، اخلاق، بخش چهارم
«لیک تنها آنجا که نظریه عمل را و عمل نظریه را منکر نمیشود شخصیت، حیثیت، حقیقت و مذهب وجود دارد. اسپینوزا موسای آزاداندیشان و ماتریالیستهای مدرن است.»
@Spaph
#لودیگ_فوئرباخ
اصول فلسفهی آینده
@Spaph
#لودیگ_فوئرباخ
اصول فلسفهی آینده
«پروژهی اسپینوزا، همانند پروژهی دکارت، بحران رنسانس را نقطهی عزیمت خود قرار میدهد؛ اما اسپینوزا، برخلاف دکارت، به نفع ″بختِ″ انباشتی سرمایهداری در حال ظهور، به گفتار رادیکال ″ویرتوی″ برسازندهی مدرن خیانت نمیکند.»
@Spaph
تیموتی اس مورفی، «آنتونیو نگری: مدرنیته و انبوهخلق»، ترجمهی فواد حبیبی، انتشارات نگاه.
@Spaph
تیموتی اس مورفی، «آنتونیو نگری: مدرنیته و انبوهخلق»، ترجمهی فواد حبیبی، انتشارات نگاه.
«فلسفه بهشدت نهفقط به فهم فلسفی، از رهگذر مفاهیم، بل به فهمی غیرفلسفی نیازمند است که در ادراکات و تأثیرات یا عواطف ریشه دارد. ما به هر دو فهم نیاز داریم. فلسفه رابطهای اساسی و ایجابی با غیرفلسفه دارد: فلسفه مستقیماً با غیرفیلسوفان سخن میگوید. برجستهترین نمونۀ ممکن، یعنی اسپینوزا، را در نظر بگیرید: همان فیلسوف مطلق که «اخلاق» وی برجستهترین کتابهایی است که بر مفاهیم ابتنا دارد. اما این نابترین فلاسفه همچنین با همگان نیز صحبت میکند: هر کسی میتواند «اخلاق» را بخواند اگر آماده باشد که باد و آتش آن وی را از جا برکند. یا نیچه را ببینید. از سوی دیگر، میتوان به شناخت بسیاری دست یافت که رکن اصلیاش خارج از فلسفه است. فهم غیرفلسفی نه فهمی نابسنده یا موقت، بلکه یکی از طرفین فلسفه، یکی از بالهای پرواز آن است.»
@Spaph
ژیل دلوز، جستار «در باب فلسفه» در Negotiations، 1995.
@Spaph
ژیل دلوز، جستار «در باب فلسفه» در Negotiations، 1995.