مجموعه استوریهایی در باب اسپینوزا: استهزا، نفرت و مسئلهی نیک و بد
از اکانت اینستاگرام پارسا حبیبی:
Instagram.com/parsa_habibi._
از اکانت اینستاگرام پارسا حبیبی:
Instagram.com/parsa_habibi._
عشق (Amor). گاهی خودم را در حال نوشتن یا صحبت درباره عشق در بستر گفتار جامعهشناختی مییابم. پاداشی که این کار برایم به دنبال دارد در کل کنایه و ریشخند است. چه اندازه دشوار مینماید که عشق را از چنگال بیهودگی روان شناختی رمانتیسیسم یا یوتوپیای وحشتناک عرفان گرایی بیرون بکشیم! زیرا در واقع مدرنیته عشق را اینگونه تفسیر میکند (یا از آن طفره میرود). به زعم من، بالعکس، عشق آنگونه که اسپینوزا تعریف میکند پای ما را به علقه عقلانی و ساختاربخش میان توانمندی هستیشناختی سازنده و عمل جمعی تکینگیها باز میکند. بدین معنا، جامعهشناسی محتمل اسپینوزایی گونهای از طرز کار آزمایشگاهی را در برابر و ورای امر مدرن، در برابر و ورای فردگرایی انحصارطلبانه، برپا میدارد. این دست جامعهشناسی، عشق را به منزلهی نیرویی برانداز در خود میگنجاند، و جامعه را به مثابهی برساخت امر مشترک، متقاطع شدن عقلانیت و میل تکینگیها، خط سیر آزادی مشترک و همگانی، به نمایش درمیآورد.
@Spaph
#آنتونیو_نگری، «اسپینوزا و ما»؛ ترجمهی فواد حبیبی و امین کرمی
@Spaph
#آنتونیو_نگری، «اسپینوزا و ما»؛ ترجمهی فواد حبیبی و امین کرمی
از صفحهی اینستاگرام عنایت چرزیانی:
https://instagram.com/enayat.charziani
https://instagram.com/enayat.charziani
Forwarded from منطق احساس (amjadi- Sa)
فلسفه، بجایِ پرداختن به چیستیِ چیزها، باید انگیزهاش را برایِ حرکت حفظ کند. منظورم از حرکت تغییر است، برایِ مثال در ورزش و عادات. مثلاً در پسِ دویدن (که منبعِ حرکت خودمانیم) ورزشهایی نو پدید آوردیم مانندِ موجسواری، بادسواری، کایتسواری یا هنگ-گلایدینگ... بدینترتیب به سمتِ حرکتهای نویی رفتیم که منبعِ حرکت چیزی غیر از خودمان بود. فلاسفه باید حذر کنند از ایدههایِ عقلگرایانهای که در مقامِ نگهبانِ ارزشهایِ ابدی ظاهر میشوند؛ ایدههایی که کارشان صرفاً "تأمل" بر رویِ چیزهاست و منبعِ حرکتشان در خودشان است.
فلاسفه بجایِ تأمل، باید بیافرینند...
هنر، علم و فلسفه متفاوتاند، ولی هیچیک بر دیگری برتری ندارد. علم توابع را میسازد، هنر «تراکمهایِ حسی» را میآفریند و فلسفه مفاهیم را خلق میکند. میانِ آنها «اِکوها و رزونانسها»یی وجود دارد. میتوان فلسفه، هنر و علم را انواعی از «خطوطِ ملودیکِ جداگانه» در نظر گرفت که «با یکدیگر آهنگ را تحقق میبخشند». خلقِ مفاهیم آسانتر از ساختنِ توابعِ علمی نیست. مفاهیم را بجایِ نگهبانی، تأمل یا تقلید کردن، باید آفرید.
-ژیل دلوز
در «گفتوگوها»، ۱۹۹۷
@philosoficity
فلاسفه بجایِ تأمل، باید بیافرینند...
هنر، علم و فلسفه متفاوتاند، ولی هیچیک بر دیگری برتری ندارد. علم توابع را میسازد، هنر «تراکمهایِ حسی» را میآفریند و فلسفه مفاهیم را خلق میکند. میانِ آنها «اِکوها و رزونانسها»یی وجود دارد. میتوان فلسفه، هنر و علم را انواعی از «خطوطِ ملودیکِ جداگانه» در نظر گرفت که «با یکدیگر آهنگ را تحقق میبخشند». خلقِ مفاهیم آسانتر از ساختنِ توابعِ علمی نیست. مفاهیم را بجایِ نگهبانی، تأمل یا تقلید کردن، باید آفرید.
-ژیل دلوز
در «گفتوگوها»، ۱۹۹۷
@philosoficity
اسپینوزا و فلسفه
🖌 فواد حبیبی* ویتگنشتاین در "سخنرانی در باب اخلاق" میگوید: «اگر انسان میتوانست کتابی در باب اخلاق بنویسد که واقعاً در باب اخلاق باشد، این کتاب با انفجاری بزرگ همۀ دیگر کتابها در جهان را نابود میکرد.» ادامه 👇
اما چرا تاکنون چنین اتفاقی رخ نداده است؟ آیا "بهراستی" نوشتن از اخلاق چنان دشوار یا حتی ناممکن است؟ یا مسئله نه بر سر «حقیقت» که بر سر «قدرت» است؟ یا، به بیان دیگر، آیا مسئله نه ناتوانی در افشای حقیقت اخلاق، بلکه بر سر تحکیم، تقویت و تحمیل این حقیقت نبوده است؟
اما، مگر نه اینکه ماکیاولی با «شهریار»، با آن انفجار بینظیر، بنای کل ساختمانهای اخلاقیات و الهیات سیاسی را به لرزه درآورد؟ مگر نه اینکه اسپینوزا با «اخلاق»، با آن انفجار سهمناک، بنای کل ساختارهای تعالی و ایدهآلیسم را متزلزل ساخت؟ پس چرا نهفقط این سازهها کماکان به حیات خویش ادامه میدهند، بلکه کتابها و قصههای آنها کماکان نوشته، خریداری و خوانده میشوند؟
پاسخ را باید در مادیت ایدهها، در کناتوس آنها و روابط نیروهایی یافت که، همچون صفت امتداد و ساحت بدنها، در صفت تفکر و ساحت ایدهها نیز تعیینکنندۀ حیات و ممات چیزهاست. شکی نیست که نگاشتن کتابی در باب حقیقت اخلاق، همزمان ناقد اخلاقیات موهوم و شارح اخلاق موجود، کاری است بس دشوار و نادر؛ اما، آنچه مانع از انفجار پیوستار ایدههای نابسنده، ناقص و حتی نادرست میشود نه غیاب و کاستی در بیان حقیقت بلکه وجود همەجایی، نیرومند و پویای کذب است. بنابراین، «ماتریالیسم ایدهها» معنایی ندارد مگر جدی گرفتن هستی مادی ایدهها، رفع توهم شمشیر برّان حقیقت، و لزوم نبرد بیامان بر سر تقویم، تکمیل و تقویت ایدههای بسنده: یک جنبش زیستمحیطی ایدهها که برای بقا و پویایی ایدههای خوب و سودمند و تضعیف و نابودی ایدههای بد و مضر یکدم دست از مبارزه نمیکشد. این نبرد همزمان نقادانه و تأسیسی است، و همزمان باید به نفی کذب بالفعل و تأیید حقیقت نهفته بپردازد تا اکوسیستمی مساعد و مناسب برای رشدونمو حقیقت فراهم سازد. بر این اساس، و در این راستا، نقد ایدههای نابسنده به همان اندازه اهمیت دارد که تولید ایدههای بسنده، نفی مواجهات مضر به همان اندازه که تأیید مواجهات سودبخش، و انحلال سازههای نابخردانه به همان اندازه که برپا کردن سازههای بخردانه.
لذا، هرچند نوشتن «شهریار»، «اخلاق»، «کاپیتال» و ... جرقۀ انفجار را زده است، اما به فرجام رسیدن این مبارزات پارتیزانی در سرزمین ایدهها برای استیلای حقیقت، «سیاست بازطبیعیسازی»، تنها به مدد انهدامها و ساختوسازهای مادی همیشگی و همهجایی امکانپذیر است.
@Spaph
* منتشرشده از صفحهی اینستاگرام:
https://www.instagram.com/foad.habibi/
اما، مگر نه اینکه ماکیاولی با «شهریار»، با آن انفجار بینظیر، بنای کل ساختمانهای اخلاقیات و الهیات سیاسی را به لرزه درآورد؟ مگر نه اینکه اسپینوزا با «اخلاق»، با آن انفجار سهمناک، بنای کل ساختارهای تعالی و ایدهآلیسم را متزلزل ساخت؟ پس چرا نهفقط این سازهها کماکان به حیات خویش ادامه میدهند، بلکه کتابها و قصههای آنها کماکان نوشته، خریداری و خوانده میشوند؟
پاسخ را باید در مادیت ایدهها، در کناتوس آنها و روابط نیروهایی یافت که، همچون صفت امتداد و ساحت بدنها، در صفت تفکر و ساحت ایدهها نیز تعیینکنندۀ حیات و ممات چیزهاست. شکی نیست که نگاشتن کتابی در باب حقیقت اخلاق، همزمان ناقد اخلاقیات موهوم و شارح اخلاق موجود، کاری است بس دشوار و نادر؛ اما، آنچه مانع از انفجار پیوستار ایدههای نابسنده، ناقص و حتی نادرست میشود نه غیاب و کاستی در بیان حقیقت بلکه وجود همەجایی، نیرومند و پویای کذب است. بنابراین، «ماتریالیسم ایدهها» معنایی ندارد مگر جدی گرفتن هستی مادی ایدهها، رفع توهم شمشیر برّان حقیقت، و لزوم نبرد بیامان بر سر تقویم، تکمیل و تقویت ایدههای بسنده: یک جنبش زیستمحیطی ایدهها که برای بقا و پویایی ایدههای خوب و سودمند و تضعیف و نابودی ایدههای بد و مضر یکدم دست از مبارزه نمیکشد. این نبرد همزمان نقادانه و تأسیسی است، و همزمان باید به نفی کذب بالفعل و تأیید حقیقت نهفته بپردازد تا اکوسیستمی مساعد و مناسب برای رشدونمو حقیقت فراهم سازد. بر این اساس، و در این راستا، نقد ایدههای نابسنده به همان اندازه اهمیت دارد که تولید ایدههای بسنده، نفی مواجهات مضر به همان اندازه که تأیید مواجهات سودبخش، و انحلال سازههای نابخردانه به همان اندازه که برپا کردن سازههای بخردانه.
لذا، هرچند نوشتن «شهریار»، «اخلاق»، «کاپیتال» و ... جرقۀ انفجار را زده است، اما به فرجام رسیدن این مبارزات پارتیزانی در سرزمین ایدهها برای استیلای حقیقت، «سیاست بازطبیعیسازی»، تنها به مدد انهدامها و ساختوسازهای مادی همیشگی و همهجایی امکانپذیر است.
@Spaph
* منتشرشده از صفحهی اینستاگرام:
https://www.instagram.com/foad.habibi/
Forwarded from اسپینوزا و فلسفه
پیشنهاد برنامهی مطالعاتی خوانش و مواجهە با اسپینوزا در این ایام:
۱- مرحلهی نخست: خواندن کتاب «مسئلهی اسپینوزا» نوشتهی یالوم. این کتاب از این نظر کتاب خوبی است که خوانندەی مبتدی را تا حدودی با زندگی شخصی و برخی از ایدەهای اسپینوزا - هرچند نه به طور کامل - آشنا میسازد. البتە، باید در نظر داشت که این کتاب، صرفاً برای مواجهەای اولیە و آسان از مجرای روایت برخی حوادث واقعی از زندگی شخصی او مناسب است و طبیعتاً چندان محتوای فلسفی آثار فیلسوف را در دسترس خوانندە قرار نمیدهد.
۲- مرحلهی دوم: خواندن کتاب «بازگشت [به] اسپینوزا» نوشتهی وارن مونتاگ. کتابی جذاب و سرشار از نکات آموزندە، اما تا حدودی نیازمند شناخت از دستکم ادبیات فلسفی.
پیش درآمد مرحلهی سوم: خواندن کتاب «فلسفهی سیاسی ماکیاولی» نوشتهی فیلیپو دللوکزه. چرا کە ما با اسپینوزایی تماماً ماکیاولین سروکار داریم.
۳- مرحلهی سوم: خواندن کتاب «مواجههی ماکیاولی و اسپینوزا» نوشتهی فیلیپو دللوکزه.
پیش درآمد مرحلهی چهارم: خواندن مقالهی مشهور لویی آلتوسر با عنوان «جریان زیرزمینی ماتریالیسم مواجهه»، در کتاب نامهای سیاست. و همچنین خواندن مقالات بخش اول و دوم کتابِ «بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا میآید»، از پییر فرانسوا مورو و وارن مونتاگ.
۴- مرحلهی چهارم: خواندن کتاب «اسپینوزا و سیاست» نوشتهی اتیین بالیبار.
۵- مرحلەی پنجم: خواندن کتاب اخلاق، اثر گرانسنگ و کمنظیر باروخ اسپینوزا، ترجمەی محسن جهانگیری.
@Spaph
بدینترتیب، خواە ناخواە، وارد مسیر مواجهە با اسپینوزا و درسآموزی از مکتب او خواهیم شد.
شکیبا، شادمان، و خردمند باشید.
۱- مرحلهی نخست: خواندن کتاب «مسئلهی اسپینوزا» نوشتهی یالوم. این کتاب از این نظر کتاب خوبی است که خوانندەی مبتدی را تا حدودی با زندگی شخصی و برخی از ایدەهای اسپینوزا - هرچند نه به طور کامل - آشنا میسازد. البتە، باید در نظر داشت که این کتاب، صرفاً برای مواجهەای اولیە و آسان از مجرای روایت برخی حوادث واقعی از زندگی شخصی او مناسب است و طبیعتاً چندان محتوای فلسفی آثار فیلسوف را در دسترس خوانندە قرار نمیدهد.
۲- مرحلهی دوم: خواندن کتاب «بازگشت [به] اسپینوزا» نوشتهی وارن مونتاگ. کتابی جذاب و سرشار از نکات آموزندە، اما تا حدودی نیازمند شناخت از دستکم ادبیات فلسفی.
پیش درآمد مرحلهی سوم: خواندن کتاب «فلسفهی سیاسی ماکیاولی» نوشتهی فیلیپو دللوکزه. چرا کە ما با اسپینوزایی تماماً ماکیاولین سروکار داریم.
۳- مرحلهی سوم: خواندن کتاب «مواجههی ماکیاولی و اسپینوزا» نوشتهی فیلیپو دللوکزه.
پیش درآمد مرحلهی چهارم: خواندن مقالهی مشهور لویی آلتوسر با عنوان «جریان زیرزمینی ماتریالیسم مواجهه»، در کتاب نامهای سیاست. و همچنین خواندن مقالات بخش اول و دوم کتابِ «بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا میآید»، از پییر فرانسوا مورو و وارن مونتاگ.
۴- مرحلهی چهارم: خواندن کتاب «اسپینوزا و سیاست» نوشتهی اتیین بالیبار.
۵- مرحلەی پنجم: خواندن کتاب اخلاق، اثر گرانسنگ و کمنظیر باروخ اسپینوزا، ترجمەی محسن جهانگیری.
@Spaph
بدینترتیب، خواە ناخواە، وارد مسیر مواجهە با اسپینوزا و درسآموزی از مکتب او خواهیم شد.
شکیبا، شادمان، و خردمند باشید.
«بر خلاف آموزهی الاهیاتی بدهی بیپایان که تعیینکننده نسبت نفس جاوید با نظام داوریها بود، اخلاق اسپینوزا میکوشد روابط بینهایت بدنی موجود را با نیروهایی که بر آن اثر گذارند تعیین کند.»
@Spaph
#دنیل_اسمیت، فلسفهی دلوز؛ ترجمهی سید محمدجواد سیدی
@Spaph
#دنیل_اسمیت، فلسفهی دلوز؛ ترجمهی سید محمدجواد سیدی
«"شهریارِ" ماکیاولی همان کاری را با اخلاق میکند که آثارِ اسپینوزا با ایمان. اسپینوزا شالودههایِ ایمان را سست ساخت و روحِ دیانت را تحلیل بُرد. ماکیاولی سیاست را فاسد ساخت و نابودیِ فرامینِ اخلاقیّاتِ سالم را بر عهده گرفت: خطاهایِ اولی [یعنی اسپینوزا] خطاهایی صرفاً نظرپردازانه بودند، امّا خطاهایِ دومی [یعنی ماکیاولی] ضربهای در عمل بود. الهیدانان ناقوسِ خطر را به صدا درآورده و علیهِ اسپینوزا به نبرد برخاستهاند، بیدرنگ آثارِ وی را رد و از الوهیّت در مقابلِ حملهیِ وی دفاع کردهاند، درحالی که ماکیاولی تنها از سویِ اخلاقگرایان در تنگنا قرار گرفته است. "شهریار"، به رغمِ تلاشهایِ اخلاقگرایان و بهرغمِ اصولِ اخلاقیِ خطرناکش، حتّی در روزگارِ ما به میزانِ بسیار زیادی بر مسندِ سیاست قرار دارد. من از انسانیّت در مقابلِ این هیولایی که میخواهد آن را نابود سازد دفاع خواهم کرد؛ من دلِ آن دارم تا خِرَد و عدالت را به مواجههیِ سفسطه و جنایت بفرستم؛ و یارایِ آن را دارم که تأمّلاتِ خویش را دربارهیِ "شهریارِ" ماکیاولی، قدم به قدم ابراز دارم تا پادزهر را بیواسطه در مجاورتِ زهر قرار دهم.»
@Spaph
فردریک دوم،، رسالهیِ «آنتیماکیاول»؛ به نقل از #فیلیپو_دل_لوکزه در کتاب «مواجهه ماکیاولی و اسپینوزا»؛ ترجمهی فواد حبیبی و امین کرمی
@Spaph
فردریک دوم،، رسالهیِ «آنتیماکیاول»؛ به نقل از #فیلیپو_دل_لوکزه در کتاب «مواجهه ماکیاولی و اسپینوزا»؛ ترجمهی فواد حبیبی و امین کرمی
«در یک جهان اخلاقی، دیگر هیچ یک از این بحثها وجود ندارند. این بحثهای راجع به اخلاقیات، دربارهی اخلاق چه خواهند گفت؟ هیچ نخواهیم یافت. اخلاق چشمانداز دیگری است. اسپینوزا اغلب اوقات دربارهی ذات حرف میزند، اما ذات به زعم او ابداً ذات انسان نیست. ذات همواره یک تعين تکین است. ذات این یا آن انسان وجود دارد، اما ذات انسان وجود ندارد. اسپینوزا میگوید که ذاتهای عام یا ذاتهای انتزاعیگونه، یعنی ذات انسان، ایدهها یا تصورات مغشوشی هستند. هیچ تصور یا ایدهی عامی در اخلاق وجود ندارد. بلکه شما وجود دارید، این انسان با آن انسان وجود دارد، یعنی تکینگیها وجود دارند. واژهی ذات احتمالاً به کلی معنا را تغییر میدهد. وقتی اسپینوزا دربارهی ذات سخن میگوید، نه به ذات، بلکه به وجود و به آن چه وجود دارد، علاقهمند است.»
@Spaph
#ژیل_دلوز، از «هستیشناسی و ″اخلاق″» در کتاب یک زندگی؛ ترجمهی پیمان غلامی و ایمان گنجی.
@Spaph
#ژیل_دلوز، از «هستیشناسی و ″اخلاق″» در کتاب یک زندگی؛ ترجمهی پیمان غلامی و ایمان گنجی.
«از نظر اسپینوزا هیچ حد وسطی در کار نیست: یا آزادی یا بردگی. انسان یا سوژهی آزادی است در جمهوری آزاد، یا بردهای است مقهورِ خودکامه. آزادی را باید به دست آورد. آزادی نه قسمی حق انتزاعی - همچون آنهایی که در سنت لیبرالی مفصلبندی شدهاند - بلکه حقی است انضمامی (حقی که، برحسب اصل اسپینوزیستیِ «حق یا قدرت»، همان قدرت به شمار میرود) که نیازمند تعهد و اشتغال فعالانهی همهی شهروندان در مقاومت در برابر هر فرمی از انقیاد بالقوه و بالفعل است.»
#فیلیپو_دل_لوکزه، جستارِ «وقتی بردگان بر صحنه رژه میروند: قهر، بدنهای نامرئی، و نظریهی سیاسی» از کتاب بارگذاری مجدد؛ ترجمهی فواد حبیبی و امین کرمی
#فیلیپو_دل_لوکزه، جستارِ «وقتی بردگان بر صحنه رژه میروند: قهر، بدنهای نامرئی، و نظریهی سیاسی» از کتاب بارگذاری مجدد؛ ترجمهی فواد حبیبی و امین کرمی