اسپینوزا و فلسفه
4.36K subscribers
241 photos
23 videos
49 files
77 links
«تمامی لعنت‌های نوشته شده در قانون بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد ... .» بخشی از تکفیرنامه اسپینوزا از سوی سران کنیسه‌ی آمستردام
ارتباط با من:
@Chia_MS
Download Telegram
Forwarded from نیچه و فلسفه / Theodor (امیرحسین الهی)
واقعاً حیرت کرده‌ام، سرِ شوق آمده‌ام! من یک پیشگام دارم، و البته چه پیشگامی! اسپینوزا را به دشواری می‌شناختم: غریزه‌ام مرا به سمت او کشانده است. نه‌تنها سرتاسرِ گرایشاتِ او در بدل کردنِ شناخت به نیرومندترین عاطفه به من شباهت دارد، بلکه خود را در پنج نکته از آموزه‌هایِ او می‌یابم؛ و این نابه‌هنجارترین و گوشه‌گیرترین متفکر، دقیقاً در بطنِ همین نکات، بیش از همه به من نزدیک است: او اراده‌ی آزاد، غایت‌انگاری، نظمِ اخلاقیِ جهان، طبیعتِ ناخودخواهانه، و شرّ را رد می‌کند. هرچند تفاوت‌های بسیاری بینِ من و او وجود دارد، ولی باید آن‌ها را تفاوت‌های عصر، فرهنگ و [میزان رشدِ] علم دانست. خلاصه اینکه تنهاییِ من که همچون گوشه‌گیری‌هایم در کوهستان‌هایِ بلند، اغلب، به واقع اغلب، سبب می‌شوند در عطشِ کسبِ نیرویی تازه لَه‌لَه بزنم و خون بالا بیاورم، اکنون دستِ‌کم «انزوایی برایِ دو نفر» است. غریب است! ورایِ این گفته‌ها، سلامتی‌ام بر وفقِ مراد نیست. وضعیتِ آب‌وهوایِ اینجا نیز ملتهب است. تغییراتِ پیوسته‌ی شرایطِ جوی مرا مجبور خواهد کرد تا اروپا را ترک کنم. می‌بایست چندین ماهِ متوالی آسمانِ آبی و صاف داشته باشم، یا در غیرِ این صورت هرگز هیچ پیشرفتی نخواهم داشت. هم‌اکنون شش حمله‌ی خطرناک را از سر گذرانده‌ام؛ حمله‌ها دو یا سه روز به طول انجامیده‌اند.

از صمیم قلب. دوستِ تو.

📕 ( #فردریش_نیچه ؛ نامه به «فرانتس اُوِربِک»؛ سیلس ماریا، 30 جولای 1881، نقل از #ژیل_دلوز در #اسپینوزا_فلسفه_عملی )

#M_Rezaeian
join us : | کانال نیچه و فلسفه
💯 @Friedrich_nietzsche
Forwarded from نیچه و فلسفه / Theodor (مهدی رضاییان)
پی‌نوشتِ پستِ بالا:

🔸پ.ن1:
جالب است که این نامه در کتابِ «نامه‌هایِ نیچه» نیست، کتابی که به سال 1921 اسکار لوی آن را تدوین کرد و دکتر مجید هوشنگی آن را به فارسی ترجمه کرده است. منبعِ مورد استفاده‌ی ما کتابِ «اسپینوزا: فلسفه‌ی عملی»‌ از ژیل دلوز، نشرِ دهگان (بخشِ آخرِ کتاب، یک صفحه مانده به آخر) است. ژیل دلوز در کتاب، به این نامه اشاره‌ای مختصر می‌کند، ولی در پانوشت، مترجمِ محترم (پیمان غلامی) ترجمه‌ی کاملِ این نامه را می‌آورد. من که احتمالِ اشتباهی در ترجمه را حدس زدم، در تطبیقِ این ترجمه با متنِ انگلیسیِ آن مشکلاتی دیدم که البته جزئی هم نبودند از جمله ترجمه‌ی affect به «شور» درحالی که در زبان اسپینوزا passion به معنایِ شور یا انفعال است، و affect به معنایِ عاطفه (یا بنابه مقدمه‌ی خودِ مترجم «تأثیر») است. همچنین در متن teleology را به غایت‌انگاری برگرداندم (به جای «مقاصد» که مترجم به کار برده)، و the unegoistic را «طبیعتِ ناخودخواهانه» (به جای «من‌انگاری» که مترجم به کار برده)، ترجمه کردم. توجه به این نکته ضروری است که اینها مفاهیم بنیادی در فلسفه‌ی نیچه هستند، مثلا غایت‌انگاری یا طبیعتِ ناخودخواهانه دو اصلی هستند که نیچه بدونِ استثناء در آثارش آن‌ها را رد می‌کند. از همه مهمتر اینکه جمله با فعلِ he denies «رد می‌کند» تکمیل می‌شود نه با «رد نمی‌کند». برای روشن‌تر شدن عرایضم، ترجمه‌ی آقای غلامی و ترجمه‌ی خودم را از این جمله در زیر آورده‌ام:

▪️ترجمه‌ی غلامی: «او اراده‌ی آزاد، مقاصد، مرتبه‌ی اخلاقی برای جهان، من‌انگاری و شرّ را رد نمی‌کند.»
▪️ترجمه‌ی من: «او اراده‌ی آزاد، غایت‌انگاری، نظمِ اخلاقیِ جهان، طبیعتِ ناخودخواهانه، و شرّ را رد می‌کند.»

چنین اشتباهی از جناب پیمان غلامی بسیار بعید بود، زیرا ایشان از دقیق‌ترین مترجمان فلسفه‌ی ژیل‌ دلوز درباره‌ی نیچه و اسپینوزا هستند و همواره ترجمه‌هایشان با دغدغه‌هایِ فلسفی عمیقی همراه‌اند و در مسیرِ ترجمه محققانه و اندیشمندانه و با حوصله گام می‌زنند (احتمالاً خودِ منبعِ موردِ استفاده‌ی ایشان برای ترجمه‌ی این نامه مشکل داشت).

🔸پ.ن2:
این نامه‌ را نیچه زمانی نوشت که اولین کتابِ تاثیرگذارش یعنی «انسانی بسیار انسانی» را نوشته و مشغول نوشتنِ «سپیده‌دمان» شده بود. در سال‌های بعدی بود که کتاب‌های حکمت شادان، چنین گفت زرتشت، فراسوی نیک و بد و... را نوشت و این نشان می‌دهد نیچه قبل از نوشتن همه‌ی این‌ها با اسپینوزا آشنا شده بود. همچنین در این نامه می‌توان اهمیت والای اسپینوزا برایِ نیچه را دید، و اهمیتِ کارِ فیلسوفانی چون ژیل دلوز بر روی سنتِ اسپینوزا-نیچه‌ای را بیشتر فهمید.

#M_Rezaeian
join us : | کانال نیچه و فلسفه
💯 @Friedrich_nietzsche
«اگر طی وجودمان توانسته باشیم این اجزاء را به نحوی ترکیب کنیم که قدرت کنشگری‌مان را افزایش دهیم، آن گاه توأمان تعداد به تناسب بزرگ‌تری از تأثرهایی را که تنها به خودمان، یعنی به جزء شدید خودمان وابسته‌اند، تجربه کرده‌ایم. اگر، برعکس، همواره در حال نابودی یا تلاشی اجزاء خودمان و دیگران باشیم، آن‌گاه جزء شدید یا ابدی‌مان، یا همان جزء ذاتی و اساسی‌مان صرفا می‌تواند تعداد بسیار کمی از تأثرهایی را که از خودش ناشی می‌شوند داشته باشد، و هیچ شادی‌ای به آن تعلق ندارد. پس تفاوت نهایی بین انسان خوب و انسان بد به همین قرار است: فرد خوب یا قوی کسی است که چنان به نحوی سرشار یا شدید می‌زید که ابدیت را طی دوران زندگی‌اش به دست آورده است، به نحوی که مرگ، که همواره امتدادی و بیرونی است، از اهمیت بسیار کمی نزد او برخودار است.»
@spaph
ص ۵۷ اسپینوزا: فلسفه‌ی عملی، اثر #ژیل_دلوز ترجمه‌ی #پیمان_غلامی
پ.ن: اسپینوزا خود در کتاب گران‌سنگ اخلاق می‌گوید: «انسان آزاد به هیچ چیز کمتر از مرگ نمی‌اندیشد، و حکمتش نە اندیشیدن به مرگ کە تأمل در باب زندگی است.»
اسپینوزا در آثار نیچه.pdf
646.5 KB
اسپینوزا در آثار نیچه
مجموعه قطعاتی که نیچه در آثارش، از اسپینوزا نام می برد

تحقیق از م.رضاییان
تقدیم به علاقه‌مندان نیچه و اسپینوزا


#M_Rezaeian
📚 @PHILOSOPHI_ZER
نیچه و فلسفه / Theodor
اسپینوزا در آثار نیچه.pdf
انبوه_خلق_و_تکینگی_آنتونیو_نگری،_اسپینوزا_و_ما.pdf
432 KB
فصل سوم از اسپینوزا و ما، صص 117-133

در این فصل از کتاب اسپینوزا و ما، آنتونیو نگری ضمن برشمردن سخت‌ترین نقدهای نیچە بر موضع اسپینوزا، موضع وی را تشریح می‌کند و بە دفاع از هستی‌شناسی اسپینوزا برمی‌آید.

@Spaph
@MSandUS
نوشته‌ی #آنتونیو_نگری؛ ترجمه‌ی #فواد_حبیبی و #امین_کرمی
«فانتزی اراده آزاد اجازه می‌دهد انسان‌ها تخیل کنند که خودشان انتخاب کرده‌اند ″برای بندگی‌شان چنان بجنگند که گویی برای آزادی‌شان می‌جنگند″ (رساله الهیاتی- سیاسی، پیشگفتار)، و بدین‌سان از عللی غافل شوند که اذهانشان را به میل داشتن و بدن‌هایشان را برای عمل ورزيدن تعين بخشیده‌ است. در نتیجە، جهالت تجلی‌یافته در باور به علل غایی و اراده آزاد، مأمن اقتداری است که نه بر رضایت مردم ([از نظر اسپینوزا] اصطلاح «رضایت» دیگر هیچ معنایی ندارد) بلکه بر سکون و عجز آن‌ها اتکا دارد. زیرا انسان هرگز به اندازه زمانی عاجز نیست که نمی‌داند چه عللی موجب تفکر و عمل وی می‌شوند، اما وقتی باور دارد ارباب مطلق خویش، یا خدایی کوچک، است که هر روز عمرش از بطن هیچ (ex nihilo) تفکر و عمل می‌کند، در واقع به موجب نیروهای درونی و بیرونی خود وادار به انجام دادن اعمالی می‌شود که صرفاً به صورتی مبهم از آن‌ها اطلاع دارد. هر چه فرد بیشتر احساس کند خودآیین و آزاد است، کمتر قادر خواهد بود به بندگی‌اش پی ببرد، دیگر بماند فایق آمدن بر آن.»

@Spaph
از مقاله‌ی «اسپینوزا: سیاست در جهانی بدون تعالی» نوشته‌ی #وارن_مونتاگ، ترجمه‌ی #فواد_حبیبی و #امین_کرمی از مجموعه‌ی #بارگذاری_مجدد.
«نقد تمام‌عیار همواره شورشگرانه است؛ یورشی لجام‌گسیخته است به ارزش‌های مستقر و قوای حاکمه‌ای که بر آن‌ها تکیه دارند؛ نقد تمام‌عیار mise en cause یا به پرسش کشیدن کل افق معاصر است. نفی‌ای که هستۀ نقد تمام‌عیار را می‌سازد، غیردیالکتیکی است، دقیقاً به این دلیل که نگرش محافظه‌کارانۀ دیالکتیک را کنار می‌زند: چنین نقدی ذاتِ دشمنش را بازیابی نمی‌کند، و «آنچه را که کنار گذاشته شده، حفظ و ابقا» نمی‌کند (ر.ک.: پدیدارشناسی روح، قطعۀ 188). بنابراین، از احیای جادویی دیگری در درون همان خبری نیست، بلکه با آنتاگونیسمی محض و سازش‌ناپذیر سروکار داریم. ... نابودسازی بدون ملاحظه، فضا را برای نیروهای خلاقِ آزاد و اصیل به وجود می‌آورد. ... فقط کسی که می‌داند چگونه به نفی‌ای قدرتمند دست یازد، می‌تواند تأییدی واقعی به وجود آورد. نهِ نقدِ تمام‌عیار، نمودار ساختن نفی‌ای بی‌لجام، آزادی‌بخش است و فرد را به مرتبۀ بالاتری می‌رساند.»

@Spaph

#ژیل_دلوز: نوآموزی در فلسفه، اثر #مایکل_هارت؛ ترجمه‌ی #رضا_نجف_زاده
«دولت دموکراتیک نه یک آرمان بلکه نیرویی واقعی است که وضعیت فعلی امور را از میان برمی‌دارد، وضعیتی که در آن وجه مشخصه‌ی دولتْ ترس، ترور و مرگ است. بنابراین دموکراسی اسپینوزایی فرمی از حکومت نیست بلکه به عکس قسمی فعالیت اجتماعی ناظر بر دگرگونی است، قسمی ″ابدی شدن″.»


@Spaph
از مقاله‌ی «دموکراسی و ابدیت از نظر اسپینوزا» نوشته‌ی #آنتونیو_نگری، ترجمه‌ی #فواد_حبیبی و #امین_کرمی از مجموعه‌ی #بارگذاری_مجدد.
«آرامش پروقار اسپینوزا در تضاد آشکار با فعالیت پر اضطراب من بود؛ روش ریاضی او در تضاد مستقیم با شوخ طبعی شعری و طريق نوشتن من قرار داشت؛ و همان دقتی که در موضوعات اخلاقی نامناسب تلقی می‌شد مرا شاگرد علاقه‌مند او ساخت، راسخ‌ترین ستایش‌گر وی. ذهن و قلب، فهم و حس، یکدیگر را با علاقه بسیار می‌جویند و متفاوت‌ترین طبایع را به هم پیوند می‌دهند.»
@Spaph

گوته به نقل از کتاب «اسپینوزا و کتاب اخلاق»، اثر ژنویو لوید؛ ترجمه‌ی مجتبی درایتی و دیگران.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 مستند زندگی «آزموده‌شده»؛ بخش مایکل هارت

مستند زندگی آزموده‌شده، مستندی است که در سال ۲۰۰۸ ساخته شده. نام این مستند از عبارتی از افلاطون برگزیده شده است: «زندگی‌ای که آزموده نشده باشد، ارزش زیستن ندارد.» در این مستند هشت متفکر از جمله مایکل هارت، جودیت باتلر، اسلاوی ژیژک و ... در رابطه با فلسفه و زندگی روزمره می‌گویند. ما در این بخش، قسمت مایکل هارت را جدا و ترجمه کرده‌ایم. مایکل هارت، فیلسوف معاصر آمریکایی، در این بخش از دموکراسی، انقلاب و بازاندیشی در این مفاهیم سخن می‌گوید.

🔶 ترجمه‌ی نازنین اسدزاده

✔️ لینک آپارات:
Aparat.com/v/S8sOg
✔️ لینک تلگرام:
https://t.me/Spaph/265
© اسپینوزا و فلسفه

🖇 @Spaph & @MSandUS
Forwarded from پروبلماتیکا/problematicaa
Forwarded from پروبلماتیکا/problematicaa
پداگوژی میل دموکراتیک، یا چگونه می‌توان نفَس فاشیسم را بند آورد؟

📝 فؤاد حبیبی و سید محمد جواد سیدی


از متن:
بنابراین، اگر فاشیسم به یغما بردن نیروی حیاتی میل است، تنها راه چیرگی بر آن نیز بازپس‌گیری این نیرو و رهایی آن در مسیری است که به عوض بنای برهوت و اردوگاه مردگان زنده، مؤسس جمهور و مدینۀ شهروندان فعال باشد. اما چگونه؟ فوکو در پیشگفتار خویش بر چاپ انگلیسی آنتی ـ ادیپ این پرسش را چنین مطرح می‌کند: «پرسش اساسی این است: اگر خود را مبارزی انقلابی بپنداریم، چگونه باید از درغلتیدن به دامان فاشسیسم پرهیز کنیم؟ چگونه رفتار و کردار خود، قلب و احساس خود، را از فاشیسم پاک سازیم؟ چگونه فاشیسمی را که درون رفتارهای‌مان جا خوش کرده است، بیرون بکشیم و از خود برانیم؟» پاسخ دلوز و گتاری به چنین پرسشی بی‌شک به لزوم دریافتن و به کار گرفتن نیرویی هستی‌شناختی اشاره خواهد داشت که در «شدن» نهفته است. شدن که قدرت را به میل گره می‌زند و با سیلان و سر ریز دائمی در کل پیکرۀ حیات خطوط گریز را می‌آفریند. شدن آن وضع و نیروی درون‌ماندگاری در سطح هستی است که بی هیچ آلودگی به مقصد و غایتی حیات را زیرورو می‌کند و به طی طریقی غیرفاشیستی، و به تعبیری بهتر دموکراتیک، امکان می‌دهد. اما حتی خود شدن هم می‌تواند به نحوی تثبیت شود که درون حلقۀ وضع موجود چرخ بخورد: سیاستِ هویت، سیاستِ بازشناسی، سیاستِ پوپولیستی و ... .



متن کامل را در آدرس زیر بخوانید:
http://problematicaa.com/democratic-desire/
آدری عضویت در تلگرام پروبلماتیکا:
https://t.me/problematica
«سیاست بازطبیعی‌‏سازی، نقد ایدئولوژی را وامی‏‌دارد به اکوسیستم‏‌هایی توجه کند که ایده‏‌ها را برپا می‏‌دارند. نقد ایدئولوژی اغلب در پی تعیین این نکته است که چگونه خانواده‌‏هایی [مشخص] از ایده‏‌ها کسانی را که ایده‌‏های مزبور را درونی می‏‌کنند منفعل می‏‌سازند. بازطبیعی‌‏سازیِ شور و تکاپوی ایده‏‌ها ما را ترغیب می‏‌کند که نیروهای مخالفی را بسط و توسعه دهیم که شبکه‌‏های ایده‏‌های ستمگرانه را مضمحل می‌‏‌کنند. ما باید نه‌فقط راز‌‏زدایی از صورتبندی‌‏‌های ایده‌‏‌‌های خصمانه از رهگذر فهم خصلت ساختاری آن‏‌ها، بلکه همچنین پدید آوردن بدیل‌‏هایی برای تضعیف یا از میان برداشتن ایده‏‌های مزبور را هدف خود قرار دهیم. به سبب آن‌‌‏که نقد ایدئولوژی بیش از هر چیز مسئله‌‏ای است بر سر روابط قدرت و نیرو در میان ایده‌‏ها، سیاست بازطبیعی‏‌سازی، همصدا با اسپینوزا، بر این مطلب تأکید می‌‏‌کند که انسان‌‏های بسیار بسیار زیادی که با همدیگر تفکر می‌‏کنند کلید زندگی سعادتمندانه‌‏‌اند. به زعم اسپینوزا، عقل تصریح می‌‌کند که همگان «باید همراه با هم، تا هر آن‏جاکه می‏‌توانند، برای حفظ هستی‌‏‌شان جهد کنند؛ و همگان، با همدیگر، باید در جستجوی منفعت مشترک همگان باشند» (اخلاق، بخش چهارم، تبصرۀ قضیۀ 18). بنابراین، نقد ایدئولوژی هرگز صرفاً مسئله‌‏ای ناظر بر آگاهی کاذب یا فهم نابسندۀ ساختارها و عللی نیست که مسبب چیزها می‌‌شوند. از نظرگاه قدرت‏‌های تفکرورز متناهی، بازطبیعی‏‌سازیِ ایدئولوژی دربردارندۀ تولید حقایقی جدید و بهتر از رهگذر بازسازی پایدار محیط‌‏های مربوط به ایده‌های‌مان است.»

@Spaph
از مقاله‌ی «بازطبیعی‌سازی ایدئولوژی: اکوسیستم ایده‌ها از نظر اسپینوزا» نوشته‌ی #هاسانا_شارپ ترجمه‌ی #فواد_حبیبی و #امین_کرمی از مجموعه‌ی #بارگذاری_مجدد.

https://bit.ly/2zu0MRN

پ.ن: عکس مربوط است به سخنرانی شارپ در سمینار بین‌اللمللی درباره‌ی اسپینوزا که در دانشگاه پاریس ۸ به سال ۲۰۱۶ برگزار شد.
آنری برگسون در نامه‌ای به دوستش، ادعایی بس عجیب و مهم‌تر از مدعای هگل مطرح می‌کند: مسئلە دیگر این نیست که برای این‌کە فیلسوف باشید باید از اسپینوزا پیروی کنید، بلکه «هر فیلسوفی دو نوع فلسفه دارد: فلسفه‌ی خودش و فلسفه‌ی اسپینوزا.» بدین‌سان اسپینوزا تنها فیلسوفی است که قسمی آپاراتوس مفهومی را در اختیار دارد که حتی در میان منتقدان خویش - حتی در آن لحظه که بر فلسفه‌ی او ردیه می‌نویسند - حضور دارد.

@Spaph
«انسان‌ها برحسب عادت از اشیای طبیعی هم، مانند اشیای مصنوعی ایده‌های عام می‌سازند که آن‌ها را نمونه‌های آن اشیا منظور می‌دارند، و چنین می‌انگارند که طبیعت هم در کار خود آن‌ها را به عنوان ″نمونه″ در نظر دارد، زیرا چنین می‌پندارند که طبیعت بدون غایت کاری نمی‌کند. بنابراین وقتی که در طبیعت شیئی را می‌بینند که با آن ″تصویر نمونه‌ای″ که از آن شیء دارند کاملاً سازگار نیست فکر می‌کنند که طبیعت اشتباه کرده و راه خطا رفته است و شيء مذکور را ناقص گذاشته است.»
@Spaph

اخلاق، بخش چهارم، پیش‌گفتار.
deleuzeguattari_geology.pdf
1.2 MB
زمین‌شناسی اخلاق (فلات سوم از «هزار فلات») / ژیل دلوز و فلیکس گتاری
@Spaph

منتشرشده در سایت عصب‌سنج
آثارِ اسپینوزا پدیدآورنده‌ی فلسفه‌ای است که هرگز به طورِ قطع به رویِ خویش بسته نمی‌شود، یعنی هرگز کاملاً با مجموعه‌ای متناهی از قضایا یا استدلالاتْ این‌همان-شدنی نیست که بدان اجازه بدهد یک بار برای همیشه به منزله‌ی فلسفه‌ای «عقل‌گرایانه» یا حتی «ماتریالیستی» طبقه‌بندی شود. برعکس، این فلسفه‌ای است که وجهِ مشخصه‌ی آن قسمی زایایی و بارآوریِ تمام ناشدنی است که از این رو، همانگونه که پییِر ماشری بیان داشته، به طرزِ بی‌پایانی قادر به تولید، و نه صرفاً بازتولیدِ خویش است. خودِ فلسفه‌ی اسپینوزا بهترین شرح را در خصوصِ مفهومِ علتِ درون‌ماندگار بدست می‌دهد؛ مفهومی که، در اواخرِ سده‌ی هفدهم، یکی از تکان‌دهنده‌ترین مفروضاتِ فلسفه‌ی اسپینوزا به شمار می‌رفت: این فلسفه‌ای است که صرفاً در قالبِ اثراتِ خویش وجود دارد، نه مقدم بر آنها یا حتی مستقل از آنها، اثراتی که می‌توانند برایِ دهه‌ها یا حتی سده‌ها غیرِ فعال یا معلق باقی بمانند، و تنها در قالبِ قسمی مواجهه با عناصرِ نظریِ پیش‌بینی نشده‌ای مجدداً فعال شوند، درحالی که از فراسویِ مرزهایِ آن سر می‌رسند. خدا، این علتِ درون‌ماندگاری که اسپینوزا در اخلاق دلمشغولِ آن است، تماماً در حرکتِ خاصِ خویش، در زایاییِ نامتناهی و پویایی‌ای وجود دارد که به تنهایی چیستیِ وی را بر می‌سازد.

👤 #وارن_مونتاگ
📘 از کتابِ #بازیابی_مکرر : قدرتِ اسپینوزا از کجا می‌آید؟ ، بخشِ دوم، ترجمه‌ی فؤاد حبیبی و امین کرمی

#M_Rezaeian
📚 @PHILOSOPHI_ZER
«اگر شما بدن‌ها و تفکرات را به منزله‌ی ظرفیت‌هایی برای تأثیرگذاری و تأثیرپذیری تعریف کنید، بسیاری از چیزها تغییر می‌یابد. آن‌گاه شما یک حیوان یا یک انسان را به واسطه‌ی فرم، اندام‌ها و کارکردهایش، یا به منزله‌ی سوژه تعریف نخواهید کرد؛ بلکه آن‌ها را از رهگذر تأثیراتی تعریف خواهید کرد که قادر به [تولید یا پذیرش] آن‌ها هستند.»
@Spaph

از مقاله‌ی «اسپینوزا و ما» نوشته‌ی #ژیل_دلوز، ترجمه‌ی #فواد_حبیبی و #امین_کرمی از مجموعه‌ی #بازیابی_مکرر.

پ.ن: دلوز در این بخش از متن دست بر نکته‌ی بس مهم و جدی‌ای در فلسفه‌ی اسپینوزا می‌گذارد؛ برای اسپینوزا این تفاوت درجه‌ی «قدرت» است که مهم است، و نه جواهر، صفات، اجناس، انواع و امثالهم، به عبارتی می‌توان از تقدم روابط بر جواهر سخن راند. این انقلاب فلسفه‌ی اسپینوزاست: نادیده‌انگاشتن القاب و اسامی، و توجه به روابط نیرو. به راستی دیدن جهان از این منظر چگونه است؟ چە پیامدهایی بە دنبال دارد؟ و به آفرینش و تولید چە تصاویر، ایدەها، تٲثیرات، و کنش‌هایی منجر می‌شود؟
hardtnegri_common.pdf
956.4 KB
«امر مشترک: عشق و شر» بخشی از کتاب جمهور (Commonwealth)
مایکل هارت و آنتونیو نگری
منتشرشده در عصب‌سنج
@Spaph
عشق به مثابه‌ مفهوم سیاسی از منظر فقرا معنا دارد: اتحاد، توجه به دیگران، آفریدنِ اجتماع، و همکاری در پروژه‌های مشترک برای فقرا مکانیزم اساسی بقاست.
«اسپینوزا، نخست، هرگونه تفکیک و جدایی را مابین حق و قدرت رد می‌کند: سخن راندن از‌ داشتن حق انجام دادن چیزی که هیچ قدرتی برای انجام آن نداریم پوچ و بی معناست. به مجردی که سیاست را به منزله‌ی قدرت فهم کنیم، فرد در مقام یک واحد تحلیلی معنادار کنار می‌رود. زیرا قدرت فرد در مقام امری مجزا و خودآیين به لحاظ نظری ناچیز و کم‌اهمیت است. اما انتقاد اسپینوزا از لیبرالیسم در عوض انکار فراگیر و یکجای مفروضات آن، همان‌طور که باليبار استدلال آورده، پیشروی از مجرای تعارض‌های سازنده نظریه سیاسی لیبرال است. بدین‌سان اسپینوزا در رساله‌ی الهیاتی- سیاسی، حتی با وجودی که مفهوم قرارداد را از هر گونه کارکرد هنجارین یا هستی ایدئال محروم می‌سازد، از قسمی قرارداد یا پیمان (Pactum) مابين حاکم و مردم سخن می‌راند. به نزد اسپینوزا قرارداد به مفهومی توضیحی بدل می‌شود که به ما رخصت می‌دهد تا رابطه‌ی دقیق نیروهایی را فهم کنیم که جامعه معینی در یک لحظه‌ی تاریخی مشخص بدان‌ها متکی است: هر قراردادی از این حیث که روابط ویژه نیرویی را توضیح می‌دهد که جامعه‌ای معین را بنیان می‌گذارد، واجد قسمی تکینگی است ... با وجود این، می‌توان با قطعیت گفت که مفهوم قرارداد یکسره در اثر آخر و ناتمام وی، رساله‌ی سیاسی، غایب است. هیچ قراردادی نمی‌تواند وجود داشته باشد، زیرا هیچ وضعیت پیشااجتماعی‌ای نمی‌تواند موجود باشد، [یعنی] قسمی وضعیت طبیعی که افراد منفصل مورد تصور هابز در آن سکونت دارند ... از این رو نه هیچ گذاری از وضعیت طبیعی به وضعیت اجتماعی در کار است، و نه هیچ دقیقه‌ی مؤسس یا سازنده‌ای در حیات یک جامعه»
@Spaph

از مقاله‌ی «درآمدی بر اسپینوزاشناسی متأخر» نوشته‌ی #وارن_مونتاگ، ترجمه‌ی #فواد_حبیبی و #امین_کرمی از مجموعه‌ی #بازیابی_مکرر