اسپینوزا و فلسفه
4.36K subscribers
241 photos
23 videos
49 files
77 links
«تمامی لعنت‌های نوشته شده در قانون بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد ... .» بخشی از تکفیرنامه اسپینوزا از سوی سران کنیسه‌ی آمستردام
ارتباط با من:
@Chia_MS
Download Telegram
خِرَد هیچگاه چیزی متضاد با طبیعت نمی‌طلبد، بنابراین آنچه خِرَد می‌خواهد این است که آدمی باید خویشتن را دوست بدارد، و به دنبال چیزی باشد که برایش مفید است و به هرآنچه او را به کمال [قدرت] بالاتری می‌رساند میل داشته باشد، و در عین حال، هر کس باید تا جایی که می‌تواند تلاش کند وجودش را حفظ کند. اینها ضرورتاً درست هستند،  همانطور که عبارت «کل بزرگتر از جزء می‌باشد» ضرورتاً درست است. از آنجایی که فضیلت [=ویرتو] چیزی نیست جز عمل کردن مطابق با قوانینِ طبیعتِ خویش، و باز از آنجایی که هرکس طبقِ قوانینِ طبیعتش می‌کوشد تا وجودش را حفظ کند، نتیجه می‌شود که، اولاً، اساسِ فضیلتِ هر کس همان کوشش [=کوناتوس] ای است که برای حفظِ وجودِ خویش می‌کند و خوشبختی عبارت است از قدرتِ انسان در حفظِ وجودش؛ ثانیاً، فضیلت باید تنها بخاطرِ خودش خواسته شود، زیرا برای ما چیزی سودمندتر و عالی‌تر از فضیلت وجود ندارد تا فضیلت را برای آن بخواهیم؛ ثالثاً، کسانی که خودکشی می‌کنند دچارِ ضعفِ ذهنی‌اند، و کاملاً مغلوبِ عللِ خارجی‌ای هستند که مخالف با طبیعت‌شان می‌باشد.

👤 #اسپینوزا
📘 از کتاب #اخلاق ؛ نوشته‌ی #باروخ_اسپینوزا ، بخش چهارم، قضیه‌ی۱۸، تبصره

#M_Rezaeian
📚 @PHILOSOPHI_ZER
تقابل حرکت و سکون؛ میان‌پرده‌ای بر پرونده‌ی مازخیسم و سادیسم:

برای ساد شهوانیت، حرکت است. اما در مازخ، شهوانیت در بی‌حرکتی نهفته است. قهرمان‌های ساد دوست‌دار هنر نیستند (بنگرید به ژولیت)؛ اما در مازخ ما شاهد نوعی انتظار و تعلیق هستم، فی المثل «ونوس خزپوش»، خود را به‌مثابه‌ی «پرتره» بر بنده‌اش، سورین، معرفی می‌کند، تسلط بی‌چون و چرای بی‌حرکتی در مازخ به وضوح قابل مشاهده است. در طرف دیگر، در ساد ما شاهد قسمی تسلط کمیت و تعداد هستیم، حرکت‌های سریعی که به تصویر درنمی‌آیند. شاید بتوان ادعا کرد این تسلط شور و هیجان در ساد، تن به بازنمایی نمی‌دهد. اما در مازخ، خزی هست که هرگز باز نمی‌شود، پاشنه‌ای که پیوسته بر بدن برده فرو می‌آید؛ همیشه نوعی تعلیق وجود دارد. می‌توان ادعا کرد که این تعلیق ناگسستنی با شقاوت دارد:«سردی و شقاوت». صحنه‌های مازخیستی تو گویی عکسی است که گرفته شده و یا قالبی است که گرفته شده است. بدین دلیل است که مازخ، بر خلاف ساد، «به هنر، به بی‌حرکتی‌ها و بازتاب فرهنگ» اتکا می‌کند.

@Spaph

توضیح عکس: پازولینی هنگام ضبط فیلم سالو، فیلمی که در بسیاری از کشورها، مجوز پخش نگرفت.
پیشنهاد برنامه‌ی مطالعاتی خوانش و مواجهە با اسپینوزا در این ایام:
۱- مرحله‌ی نخست: خواندن کتاب «مسئله‌ی اسپینوزا» نوشته‌ی یالوم. این کتاب از این نظر کتاب خوبی است که خوانندەی مبتدی را تا حدودی با زندگی شخصی و برخی از ایدەهای اسپینوزا - هرچند نه به طور کامل - آشنا می‌سازد. البتە، باید در نظر داشت که این کتاب، صرفاً برای مواجهەای اولیە و آسان از مجرای روایت برخی حوادث واقعی از زندگی شخصی او مناسب است و طبیعتاً چندان محتوای فلسفی آثار فیلسوف را در دسترس خوانندە قرار نمی‌دهد.
۲- مرحله‌ی دوم: خواندن کتاب «بازگشت [به] اسپینوزا» نوشته‌ی وارن مونتاگ. کتابی جذاب و سرشار از نکات آموزندە، اما تا حدودی نیازمند شناخت از دست‌کم ادبیات فلسفی.
پیش درآمد مرحله‌ی سوم: خواندن کتاب «فلسفه‌ی سیاسی ماکیاولی» نوشته‌ی فیلیپو دل‌لوکزه. چرا کە ما با اسپینوزایی تماماً ماکیاولین سروکار داریم.
۳- مرحله‌ی سوم: خواندن کتاب «مواجهه‌ی ماکیاولی و اسپینوزا» نوشته‌ی فیلیپو دل‌لوکزه.
پیش درآمد مرحله‌ی چهارم: خواندن مقاله‌ی مشهور لویی آلتوسر با عنوان «جریان زیرزمینی ماتریالیسم مواجهه»، در کتاب نام‌های سیاست. و همچنین خواندن مقالات بخش اول و دوم کتابِ «بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا می‌آید»، از پی‌یر فرانسوا مورو و وارن مونتاگ.
۴- مرحله‌ی چهارم: خواندن کتاب «اسپینوزا و سیاست» نوشته‌ی اتی‌ین بالیبار.
۵- مرحلەی پنجم: خواندن کتاب اخلاق، اثر گران‌سنگ و کم‌نظیر باروخ اسپینوزا، ترجمەی محسن جهانگیری.

@Spaph

بدین‌ترتیب، خواە ناخواە، وارد مسیر مواجهە با اسپینوزا و درس‌آموزی از مکتب او خواهیم شد.
شکیبا، شادمان، و خردمند باشید.
«هر کدام از ما تلاش می‌کنیم تا بدان‌جا که می‌توانیم همه را وادار کنیم عاشق چیزی باشند که دوست می‌داریم و از چیزی نفرت داشته باشند که ما از آن متنفریم»
اخلاق، بخش سوم، نتیجه‌‌ی قضیه‌ی ۳۱

@Spaph

چنانچه قبلاً این بحث را باز کردم، عشاق در عشق خود ثبات ندارند؛ از طرفی قصد دارند که معشوقه‌ی آن‌ها در نظر دیگران «خیر» باشد و از طرفی بیم آن را دارند که نکند دیگران، معشوقِ خیر او را از دستانش بربایند. به بیانی دیگر در اینجا، تعارضی مابین افتخار، یا جاه‌طلبی، با طمع رخ می‌دهد؛ عاشق به معشوق خود افتخار می‌کند و سعی می‌کند این افتخار را به همگان نشان دهد. اما طمع او، او را می‌ترساند که ممکن است رقبایی برای او پیدا شوند؛ این عاطفه سبب می‌شود که عاشق آرزو کند که دیگران خیر اعلابودنِ معشوقه‌اش را باور نکنند. بنابراین ستایدن معشوق نزد دیگران و تلاش برای اثبات خیربودنِ معشوق، همواره با قسمی ترسِ ناشی از طمع همراه است.

پ.ن: عکس از سریال زیبای لیجن (لژیون)
«اخلاق اسپینوزا هیچ ربطی به اخلاقیات ندارد؛ او اخلاق را به منزله‌ی قسمی کردارشناسی، به سخنی دیگر، به مثابه‌ی ترکیبی از سرعت‌های تند و کند، ترکیبی از ظرفیت‌ها برای تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بر این سطح درون‌ماندگاری، تصور می‌کند. به همین دلیل است که اسپینوزا ما را به انجام دادن امور به شیوه‌ی خویش فرامی‌خواند: شما از پیش نمی‌دانید که قادر به انجام دادن به چیزهای خوب یا بدی هستید؛ شما از پیش نمی‌دانید بدن یا ذهن، در مواجهه‌ای معین، بنا به ترتیبی مشخص، در ترکیبی معین، قادر است چه کارهایی انجام دهد.»
از مقاله‌ی «اسپینوزا و ما» نوشته‌ی #ژیل_دلوز، ترجمه‌ی #فواد_حبیبی و #امین_کرمی از مجموعه‌ی #بازیابی_مکرر

@Spaph

اسپینوزا راه هر قسم تعالی را می‌بندد، تمام آنچه نزد او معتبر باقی می‌ماند روابط نیروست و بس. فردریش نیچه بی‌جهت او را «پیشوا»ی خود معرفی نکرده بود. نیچه در بخش ۱۷ از جستار نخست در باب تبارشناسی اخلاقیات می‌گوید: «فراسوی خیر و شر، دست‌کم این بدین معنا نیست که: فراسوی خوب و بد.» در اخلاق اسپینوزا، دیگر سخنی از «خیر» و «شر» (بدان معنای اخلاقیاتی و متعالی) نیست، اسپینوزا چه‌بسا مدت‌ها از قبل از نیچه به «فراسوی خیر و شر» پا گذاشته و خود را از شر این دو ارزش اخلاقیاتی خلاصی بخشیده است. اگر خیر و بدی هم وجود دارد در «اتصال» (conjuncture) معنادار می‌شود و خارج از روابط نیرو و برخورد اتم‌ها با یکدیگر، خوب و بدی فی‌نفسه وجود ندارد: این است انقلاب اسپینوزایی. دیگر نمی‌توان به‌طور پیشینی و منتزع از وضعیت انضمامی گفت که x خوب است و y بد است، فلسفه‌ی اسپینوزا ما را وادار می‌کند که هر گونە x و y را در مختصات روابط نیرو وارد کنیم، سپس می‌توانیم در باب خوبی و یا بدی هر یک از این دو سخن بگوییم. اسپینوزا به‌زبیایی در اخلاق بیان می‌دارد: «شیئی واحد ممکن است در عین حال هم بد و هم خوب و هم نه بد و نه خوب باشد. مثلأ موسیقی برای مبتلایان به مالیخولیا خوب است و برای سوگواران و عزاداران بد است و برای مردگان نه خوب است و نه بد.»
اگر ذهن انسان تنها ایده‌های تام داشت [یعنی تنها تحتِ هدایت عقل می‌بود]، هیچ مفهومی از شرّ نمی‌ساخت.
#اسپینوزا

#M_Rezaeian
📚 @PHILOSOPHI_ZER
👏1
▪️⁩قضيه۶۴: شناختِ شر، شناختِ ناقص است.

برهان: شناختِ شر (قضیه ۸، همین بخش) همان خودِ الم [درد] است، از این حیث که از آن آگاهیم. اما الم تحول به کمالِ کمتر است (تعریف ۳ عواطف) و بنابراین ممکن نیست به واسطۀ خودِ ذاتِ انسان فهمیده شود (قضایای ۶ و ۷، بخش 3). و لذا (تعریف ۲، بخش ۳) انفعالی است که (قضيه 3، بخش 3) به تصورات ناقص مربوط است، و در نتیجه (قضيه ۲۹، بخش ۲) شناخت الم، یعنی شناخت شر، ناقص است. مطلوب ثابت شد.

نتیجه: از اینجا بر می آید که اگر نفس انسان چیزی جز تصورات تام نمی‌ داشت هیچ مفهومی از شر نمی ساخت.

▪️⁩قضیه ۶۸: اگر انسانها آزاد متولد می شدند، تا وقتی که آزاد بودند، تصوری از خیر و شر نمی داشتند.

برهان: من گفته ام که کسی آزاد است که فقط به حکم عقل کار می کند. بنابراین، کسی که آزاد متولد می شود و آزاد می ماند جز تصوراتِ تام تصوری ندارد و لذا تصوری از شر (نتیجه قضیه ۶۴، همین بخش) و در نتیجه (از آنجا که خیر و شر متضایفند) تصوری از خیر ندارد. مطلوب ثابت شد.

👤 #اسپینوزا
📘 از کتاب #اخلاق ، نوشته #باروخ_اسپینوزا ؛ بخش چهارم؛ ترجمه #محسن_جهانگیری

#M_Rezaeian
📚 @PHILOSOPHI_ZER
«علم به هیچ وجه به صورت غایت‌شناسانه و الهیاتی مشروط و مقید نیست. الگوی علمی‌ای که سرمایه‌داری برای بسط و گسترش خود تولید می‌کند مشمول انتقادی می‌شود که تفکر منفی صورت می‌دهد. اگر سرمایه‌داری یک نیروی از حیث تاریخی مطلق است، که سازماندهی و سلسله‌مراتب را تولید می‌کند و این تولید را در قالب [متابعت از منطق سود] تحمیل می‌کند، علم خاص آن نیز نمی‌تواند چیزی جز علمی غایت‌شناختی باشد.»
@Spaph

از مقاله‌ی «تفاوت و آینده» نوشته‌ی #آنتونیو_نگری، ترجمه‌ی #فواد_حبیبی و #امین_کرمی از مجموعه‌ی #بازیابی_مکرر.
برای پژوهش اجتماعی چه می‌توان از اسپینوزا آموخت؟
🖌 عنایت چرزیانی

از متن:
بر این اساس، عملیات شناخت اخلاقی پدیده‌ها بر واکاوی آن‌ها در صفحه‌ی درون-مان هستی و بررسی حالات درون-ماندگار پدیده‌ها در نسبت با نیروهایی استوار است که در "بودن" و "شدن" پدیده هم-آیی داشته‌اند. هم-آیی نیروها این افق را در برابر ما می‌گشاید که نمی‌توان پدیده را منفک از هستی آن بررسی کرد. پدیده در "نسبت" هایی که با تمامیت صفحه‌ی درون-مانی برقرار می‌کند درک و توضیح داده می‌شود. آنچه پژوهشگر حوزه‌ی علوم اجتماعی می‌تواند از اسپینوزا بیاموزد درک پدیده در "نسبت‌ها" و صفحه‌ی "درون‌ماندگار"ی است که در بطن آن‌ها می‌زید و عمل می‌کند. هر پژوهشگر این حوزه، طی فرآیند پژوهش خود، می‌باید پدیده‌ی مورد مطالعه را نه بر اساس قسمی دانش فرا-رونده‌ که می‌توان آن را سازه‌ای از پیش-آماده‌‌‌ی ایدیولوژیک نامید، بلکه بر اساس استقرار پدیده در صفحه‌ی درون‌ماندگار آن و با واکاوی و نگریستن به "هستی" پدیده، آنچنان که "هست"، مطالعه کند (به تعبیر دیگر، با رؤیت و مطالعه‌ی هم-آیی نیروهای ممکن‌کننده و تعیّن‌بخش به پدیده).
@Spaph
@enayatcharziani1223

https://bit.ly/2Ue7sdc
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 نسخه‌ی با کیفیت مستند «آنتونیو نگری: شورشی که هرگز پایان نمی‌یابد.»

🔹 این مستند بە کارگردانی الکساندر ولتز و آندرس پیچلر به تهیه‌کنندگی کریستن بیتز در سال ۲۰۰۵ منتشر شده است. در این مستند شاهد چم‌‌وخم‌های زندگی فیلسوفی هستیم که شاید بتوان او را همچون متفکر محبوبش، اسپینوزا، قسمی «نابهنجاری وحشی» دانست. نگری آثار بسیاری نوشتە است که از جملە مهمترین آن‌ها می‌توان بە «دکارت سیاسی»، «نابهنجاری وحشی»، «شورش‌ها: قدرت مٶسس و دولت مدرن»، و آثار مشترکش با مایکل هارت از قبیل «امپراتوری»، «انبوه‌خلق»، «جمهور»، و «مجتمع» اشارە کرد. اما همزمان، او را به نوعی رهبر جنبش «اتونومیا» در ایتالیا نیز می‌دانند، جنبشی که ده سال بعد از می ۶۸ نیز به فعالیت خود ادامه داد تا .... .

#ادامه_دارد، #قسمت_یک، #آنتونیو_نگری، #مایکل_هارت، #پارسا_حبیبی، #نازنین_اسدزاده، #الکساندر_ولتز، #آندرس_پیچلر

🔶 ترجمه‌ی نازنین اسدزاده و پارسا حبیبی

✔️ لینک آپارات:
Aparat.com/v/DCmvq
✔️ لینک نسخه‌ی کم حجم:
https://t.me/Spaph/211
✔️ لینک نسخه‌ی باکیفیت:
https://t.me/Spaph/210
© اسپینوزا و فلسفه

🖇 @Spaph & @MSandUS
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 نسخه‌ی کم حجم مستند «آنتونیو نگری: شورشی که هرگز پایان نمی‌یابد.»

🔹 این مستند بە کارگردانی الکساندر ولتز و آندرس پیچلر به تهیه‌کنندگی کریستن بیتز در سال ۲۰۰۵ منتشر شده است. در این مستند شاهد چم‌‌وخم‌های زندگی فیلسوفی هستیم که شاید بتوان او را همچون متفکر محبوبش، اسپینوزا، قسمی «نابهنجاری وحشی» دانست. نگری آثار بسیاری نوشتە است که از جملە مهمترین آن‌ها می‌توان بە «دکارت سیاسی»، «نابهنجاری وحشی»، «شورش‌ها: قدرت مٶسس و دولت مدرن»، و آثار مشترکش با مایکل هارت از قبیل «امپراتوری»، «انبوه‌خلق»، «جمهور»، و «مجتمع» اشارە کرد. اما همزمان، او را به نوعی رهبر جنبش «اتونومیا» در ایتالیا نیز می‌دانند، جنبشی که ده سال بعد از می ۶۸ نیز به فعالیت خود ادامه داد تا .... .

#ادامه_دارد، #قسمت_یک، #آنتونیو_نگری، #مایکل_هارت، #پارسا_حبیبی، #نازنین_اسدزاده، #الکساندر_ولتز، #آندرس_پیچلر

🔶 ترجمه‌ی نازنین اسدزاده و پارسا حبیبی

✔️ لینک آپارات:
Aparat.com/v/DCmvq
✔️ لینک نسخه‌ی کم حجم:
https://t.me/Spaph/211
✔️ لینک نسخه‌ی باکیفیت:
https://t.me/Spaph/210
© اسپینوزا و فلسفه

🖇 @Spaph & @MSandUs
«بدین‌سان من "سنت دیگری" را در تفکر فلسفی می‌دیدم که حول و حوش اسپینوزا تلخیص و متراکم می‌شد: سنتی که از ماکیاولی تا مارکس جریان پیدا می‌کند، و خود را در تضاد با خط مسلط هابز-روسو-هگل استوار می‌سازد. همه‌ی این‌ها صحیح بود - و صحیح نیز باقی مانده است: این فرضیه‌ی مقدماتی و کاربردپذیر را مطالعاتی دیگر تقویت و تأیید کردند که در سال‌های بعد انجام گرفتند. اما آنچه هرگز تصور نمی‌کردم این بود که این قرائت جدید از اسپینوزا چه اندازه امروزه در طرح قسمی هستی‌شناسی مثبت (ناظر بر تجربه و وجود) سودمند و مهم واقع خواهد شد، قسمی فلسفه‌ی مبتنی بر تصدیق که تمام‌قد علیه پدیدارشناسی‌های "ضعیف" جدید پست‌مدرن می‌ایستند.»
@Spaph

از مقاله‌ی «اسپینوزا و پست‌مدرن‌ها» نوشته‌ی #آنتونیو_نگری، ترجمه‌ی #فواد_حبیبی و #امین_کرمی از مجموعه‌ی #بازیابی_مکرر.
«دورانی جدید در مبارزه‌ی طبقاتی در حال شکل‌گیری است. دورانی که کارگران توسط واقعیت خشن زور سازماندهی‌شده‌شان در کارخانه‌ها، بر سرمایه‌داران تحمیل کرده‌اند. قدرت سرمایه به نظر باثبات و صلب می‌آید ... موازنه‌ی نیروها به‌نظر علیه کارگران است ... و با وجود این، دقیقاً در همان نقاطی که قدرت سرمایه به‌نظر بیشترین نفوذ و سلطه را دارد، مشاهده می‌کنیم که ارعاب و تهدید طبقه‌ی کارگر تا چه عمقی نفوذ کرده است.»
@Spaph

#ماریو_ترونتی به نقل از #ایمان_گنجی و #کیوان_مهتدی در کتاب «انقلاب را به خاطر می‌آورید؟ »
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#دوشنبه_ها_با_نگری
🎥 نسخه‌ی کم حجم مستند «آنتونیو نگری: شورشی که هرگز پایان نمی‌یابد.»

🔹 این مستند بە کارگردانی الکساندر ولتز و آندرس پیچلر به تهیه‌کنندگی کریستن بیتز در سال ۲۰۰۵ منتشر شده است. در این مستند شاهد چم‌‌وخم‌های زندگی فیلسوفی هستیم که شاید بتوان او را همچون متفکر محبوبش، اسپینوزا، قسمی «نابهنجاری وحشی» دانست. نگری آثار بسیاری نوشتە است که از جملە مهمترین آن‌ها می‌توان بە «دکارت سیاسی»، «نابهنجاری وحشی»، «شورش‌ها: قدرت مٶسس و دولت مدرن»، و آثار مشترکش با مایکل هارت از قبیل «امپراتوری»، «انبوه‌خلق»، «جمهور»، و «مجتمع» اشارە کرد. اما همزمان، او را به نوعی رهبر جنبش «اتونومیا» در ایتالیا نیز می‌دانند، جنبشی که ده سال بعد از می ۶۸ نیز به فعالیت خود ادامه داد تا اینکه ... .

#ادامه_دارد، #قسمت_دوم، #آنتونیو_نگری، #مایکل_هارت، #پارسا_حبیبی، #نازنین_اسدزاده، #الکساندر_ولتز، #آندرس_پیچلر

🔶 ترجمه‌ی نازنین اسدزاده و پارسا حبیبی

✔️ لینک آپارات:
Aparat.com/v/71eS0
✔️ لینک نسخه‌ی کم حجم:
https://t.me/Spaph/216
✔️ لینک نسخه‌ی باکیفیت:
https://t.me/Spaph/217
© اسپینوزا و فلسفه

🖇 @Spaph & @MSandUS
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#دوشنبه_ها_با_نگری
🎥 نسخه‌ی باکیفیت مستند «آنتونیو نگری: شورشی که هرگز پایان نمی‌یابد.»

🔹 این مستند بە کارگردانی الکساندر ولتز و آندرس پیچلر به تهیه‌کنندگی کریستن بیتز در سال ۲۰۰۵ منتشر شده است. در این مستند شاهد چم‌‌وخم‌های زندگی فیلسوفی هستیم که شاید بتوان او را همچون متفکر محبوبش، اسپینوزا، قسمی «نابهنجاری وحشی» دانست. نگری آثار بسیاری نوشتە است که از جملە مهمترین آن‌ها می‌توان بە «دکارت سیاسی»، «نابهنجاری وحشی»، «شورش‌ها: قدرت مٶسس و دولت مدرن»، و آثار مشترکش با مایکل هارت از قبیل «امپراتوری»، «انبوه‌خلق»، «جمهور»، و «مجتمع» اشارە کرد. اما همزمان، او را به نوعی رهبر جنبش «اتونومیا» در ایتالیا نیز می‌دانند، جنبشی که ده سال بعد از می ۶۸ نیز به فعالیت خود ادامه داد تا اینکه ... .

#ادامه_دارد، #قسمت_دوم، #آنتونیو_نگری، #مایکل_هارت، #پارسا_حبیبی، #نازنین_اسدزاده، #الکساندر_ولتز، #آندرس_پیچلر

🔶 ترجمه‌ی نازنین اسدزاده و پارسا حبیبی

✔️ لینک آپارات:
Aparat.com/v/71eS0
✔️ لینک نسخه‌ی کم حجم:
https://t.me/Spaph/216
✔️ لینک نسخه‌ی باکیفیت:
https://t.me/Spaph/217
© اسپینوزا و فلسفه

🖇 @Spaph & @MSandUS
deleuzeguattari_WarMachine_part1.pdf
568 KB
<۱۲۲۷: رساله درباب کوچ‌گرشناسی: ماشینِ جنگ - فصل ۱۲ از کتاب #هزار_فلات / #ژیل_دلوز و #فلیکس_گتاری> - بخش اول - اصل موضوعه‌ی ۱: #ماشین_جنگ نسبت به دستگاه دولت بیرونی است.
@Spaph

منتشرشده در عصب‌سنج
Forwarded from فلسفۀ مواجهه
ویروس کرونا، اکنون و آینده.pdf
400.6 KB
از مصاحبه با آنتونیو نگری، در خصوص شیوع کووید - 19 و پیامدهای آن: آنچه اکنون کاملاً ضروری است، گفتمانی جمعی است، یک گفتمان گسترده که به هیچ وجه اشکال احمقانه این افراط‌گرایی مصیبت‌بار را تکرار نکند که می‌گوید همه ما در آستانه فاجعه هستیم و ببینید سرمایه داری ما را به کجا رسانده است و …. برعکس، باید درک کنیم که بحران برای سرمایه ضروری است و درست در جریان بحران است که باید مداخله کنیم. ما باید بازتولید اجتماعی و مشترک را پس بگیریم. من می‌گویم این رمز عبور خروج از این بحران است: بازپس گیری بازتولید.
پس از تخریب و انسداد، باید میل جمعی را بازیابی کرد. خواهیم دید این میلِ تولیدی دیگر روند کاهشی ندارد، ازحرکت باز نمی ایستد، بلکه رشد متفاوتی خواهند داشت، رشد دیگری، در این صورت است که ما به عقب برنمی‌گردیم ــ مانند آنچه بر سر محیط زیست آمده ــ ما به زندگی در جنگل برنمی‌گردیم، بلکه موفق می‌‌شویم به همراه جنگل زندگی کنیم.
@MSandUS
Channel photo updated
سه تز در باب سینمای فلسفی

🖊 فواد حبیبی
سه تز در باب سینمای فلسفی:
1) حق با هگل بود. سینما به هیچ وجه نمی‌تواند مدیوم بیان مفاهیم باشد. اگر به دنبال یک نمونۀ خوب برای نشان دادن «عقب‌ماندگی» هنر در امر تولید مفاهیم بدیع و نوین هستیم، مفاهیمی که هستی را بگشاید و زمان را دگرگون کند، کافی است به «سینمای فلسفی» نگاه کنیم. هنر نه‌فقط در ساحت تولید (production) بلکه در عرصۀ قدیمی «تأمل» (reflection) نیز، در برابر فلسفه، هیچ شانسی ندارد.
2) حق با ژیژک بود. سینمای هالیوود، برخلاف همۀ نقدها و حملات رایج بدان، برتری بی‌چون‌چرایی بر سینمای هنری ـ روشنفکری اروپا دارد. مسئله فقط برتری‌های واضح و مبرهن روایت، تکنیک و اکت در هالیوود نیست، بل حتی وقتی پای فلسفیدن وسط می‌آید، آن‌چه سینمای هنری اروپایی از فلسفه عرضه می‌کند، تصور (idea) و تصویری (image) است ضد ـ تاریخی، منفی، و سرتاسر اخلاقیاتی.
3) حق با دلوز بود. آنچه سینما، به عوض، می‌تواند انجام دهد، آفرینش «تأثیرها» (affects) و «حس‌یافت‌ها» (perceptions) به نحوی است که علاوه بر ایجاد گسست، انقطاع و آشوب در هستی، خود شیوۀ فلسفیدن را، بی‌آن‌که بخواهد، دگرگون کند. بازاندیشی در هستی و زمان‌مندی، در دیرش و صیرورت، از رهگذر «تصویر ـ حرکت» و «تصویر ـ زمان»، نه با بیان دیالوگ‌های بی‌رمق مشتی جسد متحرک، بلکه حاصل کلیتی است که یک فیلم برمی‌سازد.
پ.ن: نظر به پست قبلی، و آموزه‌های آن، باید اذعان کنم این تزها برداشت‌های به‌شدت شخصی و خاص من پس از یک تلاش نافرجام دیگر برای «مواجهه‌ای خوب» با یک فیلم تحسین‌شدۀ منتقدان، کشتن آهوی مقدس (The Killing of a Sacred Deer)، در این ژانر است. به عنوان یک علاقه‌مند سینما و فلسفه، دیدن فیلم مذکور هیچ دستاوردی برای من نداشت جز ناامیدی و افسوس برای زمان از دست رفته‌ای که صرف دیدن آن شد. با پوزش از همۀ دوستداران سینمای فلسفی، سینمای هنری و به‌ویژۀ آن‌ها که با این فیلم حال کرده‌اند :)
@Spaph

از اینستاگرام فواد حبیبی:
Instagram.com/Foad.habibi
پیشنهاد می‌کنم برای فهم بیشتر تز سوم، سخنرانی «کنش آفرینشگر چیست؟» ژیل دلوز را ببینید:
https://m.youtube.com/watch?v=obL9CdarTpA