- اون بیت شعر یا جمله یا دکلمه ای که توی ذهنتون خیلی ماندگار شده و خیلی دوستش دارید چیه ؟
خوشحال میشم افتخار شنیدنش رو داشته باشم (: 🤍
خوشحال میشم افتخار شنیدنش رو داشته باشم (: 🤍
❤3
« Solivagant »
گاهی فراموش میکنیم… دستها فقط برای گرفتن و رها کردن نیستند. گاهی، دستی که میلغزد روی پوست، پُلیست میان دو روح… نه تصادفِ جسمها، که تجلیِ اعتماد. من از لمس نمیگریزم، فقط ساده نمیگذارم کسی عبور کند. لمس، برای من آیینِ انتخاب است؛ آغوشی در سکوت، نجوایی…
دستها عجلهای برای توضیح دادن ندارند.
فقط میسازند.
لمس میکنند.
ویران میکنند و دوباره میسازند.
شاید آرامش کار دستها از همینجا میآید؛ از اینکه برای چند ساعت، جهان خلاصه میشود در چیزی که میان انگشتهایت جا میگیرد.
چیزهایی که پیش از لمس شدن، فقط «چیز» بودند؛زیر دستها، آرامآرام شکل میگیرند و معنا پیدا میکنند.
انگار دستها بلدند به بیشکلی، شکل بدهند؛
به خاموشی، معنا؛
و به چیزی که هنوز وجود ندارد، فرصتِ بودن.
شاید آدم گاهی فقط برای همین میسازد؛
تا آنچه درونش بیشکل و خاموش مانده ، آرام از خودش بیرون بیاید
و به جهان سپرده شود.
و شاید خلق کردن با دستها، یکی از آرامترین راههای معنا دادن به جهان باشد.
فقط میسازند.
لمس میکنند.
ویران میکنند و دوباره میسازند.
شاید آرامش کار دستها از همینجا میآید؛ از اینکه برای چند ساعت، جهان خلاصه میشود در چیزی که میان انگشتهایت جا میگیرد.
چیزهایی که پیش از لمس شدن، فقط «چیز» بودند؛زیر دستها، آرامآرام شکل میگیرند و معنا پیدا میکنند.
انگار دستها بلدند به بیشکلی، شکل بدهند؛
به خاموشی، معنا؛
و به چیزی که هنوز وجود ندارد، فرصتِ بودن.
شاید آدم گاهی فقط برای همین میسازد؛
تا آنچه درونش بیشکل و خاموش مانده ، آرام از خودش بیرون بیاید
و به جهان سپرده شود.
و شاید خلق کردن با دستها، یکی از آرامترین راههای معنا دادن به جهان باشد.
❤6🍓1🤝1
Forwarded from ¦گرگ و میش¦ (FA)
❤6👀2
« کودک درون؛ آن کسی که هنوز جایی در ما زندگی میکند
«کودک درون» اسم یک بخش واقعی و جدا از مغز یا شخصیت ما نیست؛ بیشتر مفهومی استعاری در روانشناسیست برای حرف زدن از تجربههای کودکی که ممکن است در بزرگسالی هم، به شکل خاطره، نیاز، ترس، حساسیت یا الگوهای رفتاری ادامه پیدا کنند.
کودکی فقط مجموعهای از اتفاقات گذشته نیست. مغز ما در سالهای ابتدایی زندگی، دربارهی امنیت، دوست داشته شدن، اعتماد، خشم و رابطه با دیگران چیزهای زیادی یاد میگیرد. بعضی از این یادگیریها آنقدر عمیق میشوند که سالها بعد، در موقعیتهای مشابه دوباره فعال میشوند؛ حتی وقتی خودمان نمیدانیم چرا.
شاید برای همین است که گاهی واکنش ما به یک اتفاق، بزرگتر از خودِ اتفاق به نظر میرسد.
یک بیتوجهی کوچک، حس طرد شدن را زنده میکند.
یک انتقاد ساده، ترس قدیمیِ «کافی نبودن» را برمیگرداند.
بعضی رویکردهای درمانی، بهخصوص رویکردهای مرتبط با طرحوارهها و تجربههای اولیهی زندگی، از این مفهوم برای فهم نیازها و زخمهای قدیمی استفاده میکنند.
پس آیا باید حتماً کودک درونمان را پیدا و درمان کنیم؟
نه لزوماً.
شاید ارزش این مفهوم، بیشتر در یک سؤال ساده باشد:
«این واکنشی که الان دارم، فقط متعلق به امروز است یا چیزی از گذشته هم با خودش آورده؟»
«کودک درون» اسم یک بخش واقعی و جدا از مغز یا شخصیت ما نیست؛ بیشتر مفهومی استعاری در روانشناسیست برای حرف زدن از تجربههای کودکی که ممکن است در بزرگسالی هم، به شکل خاطره، نیاز، ترس، حساسیت یا الگوهای رفتاری ادامه پیدا کنند.
کودکی فقط مجموعهای از اتفاقات گذشته نیست. مغز ما در سالهای ابتدایی زندگی، دربارهی امنیت، دوست داشته شدن، اعتماد، خشم و رابطه با دیگران چیزهای زیادی یاد میگیرد. بعضی از این یادگیریها آنقدر عمیق میشوند که سالها بعد، در موقعیتهای مشابه دوباره فعال میشوند؛ حتی وقتی خودمان نمیدانیم چرا.
شاید برای همین است که گاهی واکنش ما به یک اتفاق، بزرگتر از خودِ اتفاق به نظر میرسد.
یک بیتوجهی کوچک، حس طرد شدن را زنده میکند.
یک انتقاد ساده، ترس قدیمیِ «کافی نبودن» را برمیگرداند.
بعضی رویکردهای درمانی، بهخصوص رویکردهای مرتبط با طرحوارهها و تجربههای اولیهی زندگی، از این مفهوم برای فهم نیازها و زخمهای قدیمی استفاده میکنند.
پس آیا باید حتماً کودک درونمان را پیدا و درمان کنیم؟
نه لزوماً.
شاید ارزش این مفهوم، بیشتر در یک سؤال ساده باشد:
«این واکنشی که الان دارم، فقط متعلق به امروز است یا چیزی از گذشته هم با خودش آورده؟»
❤7
Forwarded from فراتر از سطح
یادت نره؛ تو مدت زیادی فقط دستوپا میزنی تا مسیر درست رو پیدا کنی. خیلی مهمه حتی وقتی به این موضوع آگاهی هم تسلیم نشی، چون بخشی از پروسهست.
🤝9
« جایی را ترک کردم که در آن خوشحال نبودم و ترک آنجا نیز مرا خوشحال نکرد، اما میدانستم انسان در مکانی که بیمار شده است، هرگز درمان نمیشود. »
❤7🤝2