•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
101 subscribers
16 photos
2 videos
11 links
خاطرَش خُفته، شاهدَش سفری🦢

@SolitSpringBot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=8320303109
Download Telegram
فقط جمعه‌ها خون جای بارون نمی‌چکه آقای فرهاد؛
اینجا هر روزِ روز داره خون جای بارون می‌چکه …
🕊4
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Farhad – Jome
چه سیاهِ به تنش رختِ عزا،
«کاش میبستم چشامُ این ازم بر نمیاد»
برای ایرانی "غمِ کوچک" وجود نداره؛ غم در هر ساحتی که باشه، بزرگه. غم هیچگاه کوچک و کم‌مقدار نمیشه، یا بزرگه یا بزرگ‌تر ...
🕊2
باورم نمیشه آخرین تماسی که بیشتر از سه دقیقه داشتم ۲۸ ژوئن یعنی یک‌ماه پیش بوده.
از تماس فرار می‌کنم، از وویس دادن و گوش دادنش امتناع می‌کنم و چت‌کردن برام حوصله سر بره.
همین روالُ پیش برم میرم غارنشین میشم.
2🕊1
میگرن اینطوریه که نخوابیدی؟! سردرد. دیر خوابیدی؟! سردرد. کم خوابیدی؟! زیاد خوابیدی؟! غذا خوردی؟! غذا نخوردی؟! ناراحتی؟! خوشحالی؟! خسته‌ای؟! گریه کردی؟! دوش گرفتی؟! دوش نگرفتی؟! مردی؟! زنده‌ای؟! در ازای همه‌ش سردرد سردرد سردرد.
حالا همین میگرن با معده‌درد عصبی هم ترکیب شه، جهنمِ واقعی رو تجربه می‌کنی.
🕊2
امروز یه خواب دیدم که بارها برای بیداریم آرزوش کردم.
به‌قدری حس خوبی داشت که کاش توی همون خواب میمردم و بیدار نمی‌شدم.
The candle burns.
The pages turn.
Some things remain unsaid …
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Ebi – Jahaan Bedoone To
عمیقاً دلم تنگه برای اون شب؛
تا وقتی که خاطرم یاری کنه با این آهنگ یادش میفتم، با تمام جزئیات ...
و هربار مثل بار اول بغضمُ تازه می‌کنه.
💘2
کیک و شیرکاکائو می‌خوردم اومد روی پاهام نشست نگام می‌کرد، تنهایی از گلوم پایین نرفت بهش کیک دادم با یه‌کم شـیرکاکائو خورد بعدشم گفت میو.
💘2
Forwarded from نیل‌سآ🪁
آدم‌ها رو از حرف‌هاشون نمی‌شناسم؛ از مکث‌هاشون می‌شناسم. از اون نیم‌ثانیه‌ای که قبل از جواب دادن، نگاهشون یه جای دور می‌ره. از اینکه اسم خودشون رو با چه لحنی می‌گن. از اینکه وقتی می‌خندن، کدوم قسمتِ صورتشون همراهی نمی‌کنه. از اینکه وسطِ حرف‌زدن، چند بار نفسشون رو قورت می‌دن. از اینکه برای تعریفِ یک خاطره، اول لبخند می‌زنن یا اول آه می‌کشن. از انگشت‌هایی که بی‌دلیل پوستِ کنار ناخنشون رو می‌کنن. از سکوت‌هایی که دقیقا می‌دونن کجای جمله بشینن. از اینکه موقعِ خداحافظی، یک قدم زودتر برمی‌گردن یا یک قدم دیرتر. از اینکه وقتی اسمِ یک آدمِ خاص میاد، مردمکِ چشمشون یک لحظه تغییر می‌کنه. آره بدن، دیرتر از زبان، دروغ گفتن رو یاد گرفته!
3
مدتیه که ارتباطم با اطرافیان محدود شده،
اینو خودم نمیگم تعداد پیام‌ها و تکست‌های نخونده گواه بر ماجران.
نه از کسی خبری میگیرم نه تماسی میگیرم و زیاد هم تمایلی به صحبت تلفنی ندارم.
مشکلی و ناراحتی نکه ندارم، ولی از اونا ندارم نه. فقط تمایلم برای ارتباط پایین اومده؛
و این وسط آدم‌های اطراف انتظاراتی دارن و نمیتونن عدم‌ارتباطمُ قبول کنن.
روزی که گذشت از دوستی چندتا تماس داشتم که نتونسته بودم جوابشُ بدم؛
آخرین تماسش و جواب‌دادنم همراه بود با این جمله که:
اینقدر همه‌مون(!!!) لی‌لی به لالات گذاشتیم اینجوری شدی.
تمام مدت توی سکوت کلماتش رو هِجی می‌کردم و به این فکر می‌کردم که من کاری نکرده بودم و الان مورد بازخواست رفیقی که چهار سال ازم بزرگتره می‌شدم.
ناراحت نشدم نه، فقط به این نتیجه رسیدم که رویه‌م درست پی‌گیری شده از سمتم که کم‌کم دادِ بقیه دراومده و داره درمیاد.
🕊1
هرروز تعداد بیشتری از آدم‌های دنیا از دست من دلخور میشن.
من آدم توضیح و تشریح چراییِ ماجراهام نیستم، گویا این روند زیاد خوش‌آیند به‌نظر نمیاد.
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
alireza202020vat – Midnight Glow
آهنگای موردعلاقه‌مو که گوش میدم میگم تو هم اگه می‌شنیدی حتما دوست داشتی، دلم میخواد بفرستم اما تو دوری!
خیلی دور از من وُ؛
خیلی نزدیک به قلبم،
در واقع توی گوشه‌ای‌ترین گوشهٔ قلبم …
💘2
Forwarded from مخفیگاه من (Agent 30na)
حرفِ بقیه موجِ روی آبه؛ سرتو ببر زیر و به سبکِ خودت شنا کن.
3