ديگه مثل قبل غمگين نيستم ولى سخت رنجورم، رنجور وُ غريب . حالا غريبانه خوشحالم، چرخزنان مىرقصم و در حالى که گلوم از رنج اماسيده و متورمـه و چشمام بدون هیچ برقی سُرخ شده از چاله به چاه میفتم ...
❤17🕊1
«برای یکی کافی هستی، برای یکی ناکافی هستی؛ اما برای من چایی هستی: لبسوز وُ لبدوز وُ دیشلمه» حیح حیح ~.~
❤6
+ تو فکر میکنی میشه؟!
- میشه !
+ اگه نشه چی؟!
- چرا نشه؟!
+ چون همیشه نشده …
- اینبار میشه، تو تلاش کردی مگه نه؟!
+ کردم .
- پس میشه
+ ... (برای خیلی چیزا تلاش کردم و نشد)
- اگر نشه هم من دیدم که تلاش کردی . با انگیزه تلاش کردی، با گریه تلاش کردی، با دلتنگی تلاش کردی، با خستگی تلاش کردی، حتی وقتی نای زندگی کردن نداشتی هم تلاش کردی، اگه نشد هم تو تلاشت رو کردی و من دیدم !
ولی من میگم میشه ;)
+ اگر اینم نخواد بشه که دیگه هیچی، نخواستم این زندگیِ دستِدوم رو :) ...
«مکالماتِ دوازدهِ شببهبعد، زانو به بغل، موهای ریخته روی شونهها و سیگار بهدست، خیره به لاک ناخنهایی که برام زده و به قول خودش آبیِ مهآلود، گوشهی آشپزخونهاش؛
۰:۵۳»
- میشه !
+ اگه نشه چی؟!
- چرا نشه؟!
+ چون همیشه نشده …
- اینبار میشه، تو تلاش کردی مگه نه؟!
+ کردم .
- پس میشه
+ ... (برای خیلی چیزا تلاش کردم و نشد)
- اگر نشه هم من دیدم که تلاش کردی . با انگیزه تلاش کردی، با گریه تلاش کردی، با دلتنگی تلاش کردی، با خستگی تلاش کردی، حتی وقتی نای زندگی کردن نداشتی هم تلاش کردی، اگه نشد هم تو تلاشت رو کردی و من دیدم !
ولی من میگم میشه ;)
+ اگر اینم نخواد بشه که دیگه هیچی، نخواستم این زندگیِ دستِدوم رو :) ...
«مکالماتِ دوازدهِ شببهبعد، زانو به بغل، موهای ریخته روی شونهها و سیگار بهدست، خیره به لاک ناخنهایی که برام زده و به قول خودش آبیِ مهآلود، گوشهی آشپزخونهاش؛
۰:۵۳»
❤4
Forwarded from ufo
یه چیزی بگم بهت گوشوارهش کن آویزهی گوشات بمونه. زمونهی بدی شده و مام نسلی که ریزریز داریم میسوزیم و تا الان اینو خوب متوجه شدی و تو تکتک جاهای زندگیت حسش میکنی. همهمون دست کم هشتاد و هشت درصد برنامهها، کارها و رویاهامون به اجبار یا کنسل شده، یا تغییر کرده یا جایگزین واسشون پیدا کردیم یا بهکل راهو عوض کردیم یا هنوز تو شوکیم یا افسردگی دست و پامونو با طناب بسته یا اضطراب یقهمونو سفت چسبیده. ببین؛ یه نگاه به یک سال گذشته بندازی، همین که میتونی به یکسال گذشته نگاهی بندازی و اصلا همین نوشته رو بخونی یعنی زندهای! زنده بودن اینجا معجزهست. همینجوری الکی نیستا. پس؛ به جا اینکه زانوهاتو بگیری تو بغلت و به آیندهی صد در صد نامعلومت فکر کنی، به همین چند ساعت و چند روز آینده یا نهایتا یه هفتهی بعدت فکر کن. اگر رسیدیم به چندماه آینده، همون موقع به اون موقع فکر کن. نگرانی امروز واسه امروز خیلی زیاده، واسه بعدنو نیار روش که نمیشه. همین که صبح به صبح صدای گنجیشکا میاد، واسه همون روز هرکاری ازت برمیاد بکن تا شب که صدای جیرجیرکا میاد. یه مدت اینجوری سر کن ببینیم چی میشه. همهی حرفم اینه بیشتر از اینی که هست به خودت فشار نیار چون مریض میشی، خودایمنیهای عجیب غریب میگیری و دارو نیست! که بخوای دوا درمون شی. آره خلاصه. نکن. این روزا فقط به نوک دماغت نگاه کن. دور تر، مِه عه.
❤6
ufo
یه چیزی بگم بهت گوشوارهش کن آویزهی گوشات بمونه. زمونهی بدی شده و مام نسلی که ریزریز داریم میسوزیم و تا الان اینو خوب متوجه شدی و تو تکتک جاهای زندگیت حسش میکنی. همهمون دست کم هشتاد و هشت درصد برنامهها، کارها و رویاهامون به اجبار یا کنسل شده، یا تغییر…
نفسِ عمیق؛ و اون دم وُ بازدم امشب هم با این تکستِ نسیم، و شببخیر :⟩
❤4
عاشقِ دقت به جزئیاتم. دقت به همهٔ اونچیزی که شاید بقیه قادر به دیدن وُ فهمیدنش نباشن ...
💘4❤1
Forwarded from ساقی (Saqhi)
ولی من مطمعنم نقطهای که من ازش از صفر شروع کردم، با صفر خیلیا یکی نبوده. غمی که من خیلی وقته به دوش میکشم، با غم خیلیا یکی نبوده. تاریکی که من لمس کردم، با تاریکی زندگی خیلیا یکی نبوده. این منو تبدیل به آدمی کرده که دغدغهش شبیه سی سالههاست، دل نگرانیاش شبیه چهل سالهها، و صبرش شبیه پنجاه سالهها. هر چیزی که تجربه کردم باعث شده تنها اشتراکم با همسن و سالام، ظاهر و قیافهم باشه. وگرنه زندگی برام خیلی جدی تره.
Daily Digest
Photo
انگار امیلیا کلارک از خودش سلفی آینهای گرفته =))✨
با دیدنت آهنگ زنِ زیبا توی ذهنم پلی شد یهو …
با دیدنت آهنگ زنِ زیبا توی ذهنم پلی شد یهو …
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Thurisaz(@musicfeels) – Years Of Silence
برای بار نمیدونم چندم پلی میشه، یاد تابستون سالِ پیش میفتم که همین روزا مدام گوش میکردمش ./
پشتشیشه به پنیری که رفته رفته آب میشه نگاه میکنم،
گریل رو روشن میکنم و فکرای بیربط زنجیرهوار بافته میشه توی ذهنم ...
انگشتمُ توی لوله لولهی موهام میلولم وُ به این شلمشوربای بیدر و پیکر زندگی فکر میکنم .
تا همین چند وقت پیش وقتی با کسی دعوام میشد دود میشدم میرفتم هوا و یلنگدولنگ بازی ...
حالا ببینم! دیروز درحالی که صداهای توی سرم شیهه میکشید آروم بهش خیره شده بودم تا حرفهاش تموم شد .
انگار همهچیز برام زیادی آشناست، آشناییِ زیاد کسالتآوره .
جهان مزهی مقوا میده یا دهنم؟!
به این فکر میکنم که باز هم دارم از خودم و توی خودم سقوط میکنم،
و نه از بودن گریز دارم و نه از نبودن ...
من به بنبست نخوردم که، من خودِ بنبستم …
چشمامو میبندم خطاب به مغزم: تو از زمانی بگو که چیزی شبیه خوشبختی در میون بود . سرمو به دیوار تکیه میدم، چند ثانیه خوابم ببره .
دوست دارم همینجا کف آشپزخونه دراز بکشم . شما ادامه بدین ...
خاک بر سر خودم و دیوانگیهام وُ ...!
پشتشیشه به پنیری که رفته رفته آب میشه نگاه میکنم،
گریل رو روشن میکنم و فکرای بیربط زنجیرهوار بافته میشه توی ذهنم ...
انگشتمُ توی لوله لولهی موهام میلولم وُ به این شلمشوربای بیدر و پیکر زندگی فکر میکنم .
تا همین چند وقت پیش وقتی با کسی دعوام میشد دود میشدم میرفتم هوا و یلنگدولنگ بازی ...
حالا ببینم! دیروز درحالی که صداهای توی سرم شیهه میکشید آروم بهش خیره شده بودم تا حرفهاش تموم شد .
انگار همهچیز برام زیادی آشناست، آشناییِ زیاد کسالتآوره .
جهان مزهی مقوا میده یا دهنم؟!
به این فکر میکنم که باز هم دارم از خودم و توی خودم سقوط میکنم،
و نه از بودن گریز دارم و نه از نبودن ...
من به بنبست نخوردم که، من خودِ بنبستم …
چشمامو میبندم خطاب به مغزم: تو از زمانی بگو که چیزی شبیه خوشبختی در میون بود . سرمو به دیوار تکیه میدم، چند ثانیه خوابم ببره .
دوست دارم همینجا کف آشپزخونه دراز بکشم . شما ادامه بدین ...
خاک بر سر خودم و دیوانگیهام وُ ...!
❤4
یهجا هم مظلومانه توی دفترم نوشتم:
"اونموقع من ناامید نبودم که، خودم یه ناامیدیِ بزرگ بودم."
نمیدونم کدوم موقع، ولی الانم همینطور .
"اونموقع من ناامید نبودم که، خودم یه ناامیدیِ بزرگ بودم."
نمیدونم کدوم موقع، ولی الانم همینطور .
•بوتهی توتفرنگی•
اسم شب: باید ندونی چیو فراموش کردی، وگرنه فراموش نکردی..!
اسم شب:
من اگه نهنگ بودم تا الان اومده بودم توی ساحل، ولی متأسفانه هیچی نیستم …
من اگه نهنگ بودم تا الان اومده بودم توی ساحل، ولی متأسفانه هیچی نیستم …
💘2