•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
101 subscribers
16 photos
2 videos
11 links
خاطرَش خُفته، شاهدَش سفری🦢

@SolitSpringBot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=8320303109
Download Telegram
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Sufjan Stevens – Fourth of July
What could I have said to raise,
you from the dead?! Oh, could I ;
be the sky ,
on the Fourth of July?!
.
.
.
We’re all gonna die …
💘1
من از آن روز
که
در
بندِ
خود
اَم؛
ناشادم …
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
thewalkway – (Violin)
«اگر روزى مرا در آغوش مرگ يافتيد، بدانيد كه تمام وجودم به اين پايان راضى بود …
نه از آن رو كه زندگی را دوست نداشتم، بلكه از آن رو كه هر انسان، روزى به آخرين ايستگاهِ خويش مى‌رسد .
اگر نامى از من ماند، اميدوارم در خاطر كسانى باشد كه روزى با تمامِ قلب
دوستشان داشتم .
و اگر چیزی از من به جا نماند،
باد، قصه ام را با خود خواهد برد !
همان گونه كه رد پاى هزاران رهگذر را از خاک برده است …»
و گمونم بزرگسالی همون‌جاست که بغض داری اما فرصتِ گریه‌ت رو به بعداً موکول می‌کنی چون وقت نداری …
💔3
- So many
books to read,
movies to watch,
series to consume,
places to visit,
songs to listen,
hobbies to try,
journals to fill,
lives to live !

+ But I don't have the passion for that ...
Forwarded from •بوته‌ی توت‌فرنگی• (بـــ‌هـار)
آدمی تا زمانیکه خیال بورزد؛ می‌خزد، می‌لولد، خونی و مالی می‌شود؛
اما از تپش نمی‌افتد.
Forwarded from •بوته‌ی توت‌فرنگی• (بـــ‌هـار)
از فرداشب نیستم تا 12 تیر.
آدم ِ یهویی رفتن و دیلیت‌اکانت کردن و غیب شدنم؛ اما چون قول داده بودم، اینجا هم گفتم.
منتظرم بمونید و از خاطر نبرینم؛)🩶
آدمی زمانی که خیال می‌وَرزه؛ نمی‌دونه قراره چقدر بخَزه، بِلوله، خونی و مالی هم بشه، وَ دست بر قضا از تپش هم می‌اُفته ...
Forwarded from •بوته‌ی توت‌فرنگی• (بـــ‌هـار)
سالِ پیش این‌موقع توی چنل قبلیم نوشتم«شما که غریبه نیستید، خسته شدم انقدر گریه کردم.»
الان، امروزم همین؛ خسته شدم...
Forwarded from "لایار" (رسولِ وحید)
آه خدای من چه‌قدر یک عمر کمه، و یک روز هم زیاده.
"لایار"
آه خدای من چه‌قدر یک عمر کمه، و یک روز هم زیاده.
دقیقه با جگرِ سال می‌تپه، و سال‌ها؟! به چشم‌بهم‌زدنی …
‏ديگه مثل قبل غمگين نيستم ولى سخت رنجورم، رنجور وُ غريب . حالا غريبانه خوشحالم، چرخ‌زنان مى‌رقصم و در حالى که گلوم از رنج اماسيده و متورم‌ـه و چشمام بدون هیچ برقی سُرخ شده از چاله به چاه میفتم ...
17🕊1
«برای یکی کافی هستی، برای یکی ناکافی هستی؛ اما برای من چایی هستی: لب‌سوز وُ لب‌دوز وُ دیشلمه» حیح حیح ~.~
6
+ تو فکر می‌کنی میشه؟!
- میشه !
+ اگه نشه چی؟!
- چرا نشه؟!
+ چون همیشه نشده …
- این‌بار میشه، تو تلاش کردی مگه نه؟!
+ کردم .
- پس میشه
+ ... (برای خیلی چیزا تلاش کردم و نشد)
- اگر نشه هم من دیدم که تلاش کردی . با انگیزه تلاش کردی، با گریه تلاش کردی، با دلتنگی تلاش کردی، با خستگی تلاش کردی، حتی وقتی نای زندگی کردن نداشتی هم تلاش کردی، اگه نشد هم تو تلاشت رو کردی و من دیدم !
ولی من میگم میشه ;)
+ اگر اینم نخواد بشه که دیگه هیچی، نخواستم این زندگیِ دستِ‌دوم رو :) ...

«مکالماتِ دوازدهِ شب‌به‌بعد، زانو به بغل، موهای ریخته روی شونه‌ها و سیگار به‌دست، خیره به لاک ناخن‌هایی که برام زده و به قول خودش آبیِ مه‌آلود، گوشه‌ی آشپزخونه‌اش؛
۰:۵۳»
4