•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
102 subscribers
16 photos
2 videos
11 links
خاطرَش خُفته، شاهدَش سفری🦢

@SolitSpringBot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=8320303109
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
آدم همیشه چندین دلیل برای نمردن داره، و یک دلیل برای دووم آوردن اما؛
اینکه مدام تلاش کنی بین غم و شادی تعادل رو حفظ کنی میتونه خیلی خسته‌کننده باشه ...
چیزی فراتر از ارزش ِ زندگی و دلایلِ نمردن ...
🕊2
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Norbert Grzegorczyk – Blood Moon
داشتم گوشش می‌دادم و این توی ذهنم مرور شد؛
«می‌دانم آینده خالی از لحظات و روزهای خوشایند نخواهد بود و این دوره از زندگی نیز خواهد گذشت؛ اما واقعیت این است که دانستن، الزاما باعث آرامش آدمی نمی‌شود!» ...
این شکل و شمایلی که الان ازم می‌بینی، حاصلِ یه عالمه «باشه، از اینم رد می‌شم»ـه.

خط فاج
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Sufjan Stevens – Fourth of July
What could I have said to raise,
you from the dead?! Oh, could I ;
be the sky ,
on the Fourth of July?!
.
.
.
We’re all gonna die …
💘1
من از آن روز
که
در
بندِ
خود
اَم؛
ناشادم …
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
thewalkway – (Violin)
«اگر روزى مرا در آغوش مرگ يافتيد، بدانيد كه تمام وجودم به اين پايان راضى بود …
نه از آن رو كه زندگی را دوست نداشتم، بلكه از آن رو كه هر انسان، روزى به آخرين ايستگاهِ خويش مى‌رسد .
اگر نامى از من ماند، اميدوارم در خاطر كسانى باشد كه روزى با تمامِ قلب
دوستشان داشتم .
و اگر چیزی از من به جا نماند،
باد، قصه ام را با خود خواهد برد !
همان گونه كه رد پاى هزاران رهگذر را از خاک برده است …»
و گمونم بزرگسالی همون‌جاست که بغض داری اما فرصتِ گریه‌ت رو به بعداً موکول می‌کنی چون وقت نداری …
💔3
- So many
books to read,
movies to watch,
series to consume,
places to visit,
songs to listen,
hobbies to try,
journals to fill,
lives to live !

+ But I don't have the passion for that ...
Forwarded from •بوته‌ی توت‌فرنگی• (بـــ‌هـار)
آدمی تا زمانیکه خیال بورزد؛ می‌خزد، می‌لولد، خونی و مالی می‌شود؛
اما از تپش نمی‌افتد.
Forwarded from •بوته‌ی توت‌فرنگی• (بـــ‌هـار)
از فرداشب نیستم تا 12 تیر.
آدم ِ یهویی رفتن و دیلیت‌اکانت کردن و غیب شدنم؛ اما چون قول داده بودم، اینجا هم گفتم.
منتظرم بمونید و از خاطر نبرینم؛)🩶
آدمی زمانی که خیال می‌وَرزه؛ نمی‌دونه قراره چقدر بخَزه، بِلوله، خونی و مالی هم بشه، وَ دست بر قضا از تپش هم می‌اُفته ...