Dear August,
Please write beautiful things into my story__ happy surprises, and everything that makes my heart smile!
I'm expecting great things from you. ✨
Especially on my birthday ;)
Please write beautiful things into my story__ happy surprises, and everything that makes my heart smile!
I'm expecting great things from you. ✨
Especially on my birthday ;)
داشت حرف میزد، یکبار گفت صدامُ داری؟! گفتم میشنوم. بار دوم گفت خوابیدی؟! گفتم دارم گوش میدم. بار سوم گفت چیکار میکنی؟! گفتم دارم روی کاغذای جلوی دستم گنجشک میکشم. گفت خاک بر سر من که به تو زنگ نزنم و قطع کرد.
بقیهٔ گنجشکو کشیدم و تنها خودم راز گنجشک بودنشُ میدونم.
بقیهٔ گنجشکو کشیدم و تنها خودم راز گنجشک بودنشُ میدونم.
یادم باشه همیشه یهمقدار احتمالِ خطا بزارم برای هرچیزی.
اينجوری وقتی با عكسِ چيزی كه توی ذهنم دارم برخورد ميكنم، زياد جا نميخورم …
اينجوری وقتی با عكسِ چيزی كه توی ذهنم دارم برخورد ميكنم، زياد جا نميخورم …
میگفتند از چشمهایش باید ترسید؛
نه چون زیبا بودند،
چون هرکس بیش از چند ثانیه در آنها خیره میشد،
انگار تکهای از خودش را جا میگذاشت.
او هیچوقت کسی را صدا نزد،
اما آدمها با پای خودشان وارد دنیایش میشدند.
لبخندش شبیه غروب بود؛
آرام وُ گرم،
و درست همان لحظه که خیال میکردی به آن عادت کردهای،
شب از راه میرسید.
اگر سالها میگذشت، نامش به سختی یادآور ذهن ها میشد
فقط حس عجیبی را به خاطر داشتند؛
حسی شبیه خواندن آخرین صفحهی کتابی
که هرگز اجازه نداد پایانش را بفهمی …
نه چون زیبا بودند،
چون هرکس بیش از چند ثانیه در آنها خیره میشد،
انگار تکهای از خودش را جا میگذاشت.
او هیچوقت کسی را صدا نزد،
اما آدمها با پای خودشان وارد دنیایش میشدند.
لبخندش شبیه غروب بود؛
آرام وُ گرم،
و درست همان لحظه که خیال میکردی به آن عادت کردهای،
شب از راه میرسید.
اگر سالها میگذشت، نامش به سختی یادآور ذهن ها میشد
فقط حس عجیبی را به خاطر داشتند؛
حسی شبیه خواندن آخرین صفحهی کتابی
که هرگز اجازه نداد پایانش را بفهمی …
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
اسم شب: من اگه نهنگ بودم تا الان اومده بودم توی ساحل، ولی متأسفانه هیچی نیستم …
اسم شب:
چشمت خراج سلطنت شب را
از شاعرانِ شرق طلب میکند!
چشمت خراج سلطنت شب را
از شاعرانِ شرق طلب میکند!
Forwarded from • ماتیلدای خسته
سختترین بخشش اینه که میبینی رویای تو، برای یکی دیگه عادیترین اتفاق دنیاست و اون انقدر بهش عادت کرده که حتی قدرشو نمیدونه اما تو هر شب به داشتنش فکر میکنی و غصه میخوری.
❤1
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
Mohsen Onikzi – To Bashi o Baran [mohsenonikzi.ir]
این دختربچهٔ درونم رو ساکت کنم؛
احتمالا یمقدار قویتر توی جنگهای زندگیم پیش میرم …
احتمالا یمقدار قویتر توی جنگهای زندگیم پیش میرم …
Forwarded from EL vIsiOn
[ چهکار کنیم؟
اگر این دنیا واقعیتهایی دارد،
ما نیز رویاهایی داریم. ]
پابلو نرودا
اگر این دنیا واقعیتهایی دارد،
ما نیز رویاهایی داریم. ]
پابلو نرودا
Forwarded from دِژاوو
نوشته:
«گول دوپامینی که از گفتن ایدهت به بقیه میگیری رو نخور.»
«گول دوپامینی که از گفتن ایدهت به بقیه میگیری رو نخور.»
ياد بگير حقِ مطلب رو ادا كنی اِبرام.
"مطلب" اگه عشقه، اگه سوختنه، اگه درده، خنده ست، ساختنه، اگه چهار كلام حرفِ حسابه، بايد "حق"ش رو ادا كرد!
عاشق شو، بسوز، درد بكش، بخند، بساز، بینهايت حرفِ حساب بزن؛ اما حقُ ادا كن اِبرام …
"مطلب" اگه عشقه، اگه سوختنه، اگه درده، خنده ست، ساختنه، اگه چهار كلام حرفِ حسابه، بايد "حق"ش رو ادا كرد!
عاشق شو، بسوز، درد بكش، بخند، بساز، بینهايت حرفِ حساب بزن؛ اما حقُ ادا كن اِبرام …
چه میدونم
کاش زمینشناس بودم، لااقل میدونستم چه خاکی تو سرم بریزم.
کاش زمینشناس بودم، لااقل میدونستم چه خاکی تو سرم بریزم.
🕊2
اون لحظه که نخِ بادبادک پاره میشه، در کسری از ثانیه فکر میکنی میتونی نخُ بگیری، ولی نمیتونی، همون لحظه یه امیدِ خدشهناپذیر و نافرجام تمام بدنتُ تسخیر میکنه که در انتها جز نگاه کردن هیچ کاری از آدم برنمیاد.
من درست همونجا ایستادهم، بعد از پاره شدن نخ وَ قبل از ناامید شدن …
من درست همونجا ایستادهم، بعد از پاره شدن نخ وَ قبل از ناامید شدن …
🕊1
•› 𝐋𝐨𝐬𝐭 𝐄𝐦𝐛𝐞𝐫 ‹•
اسم شب: چشمت خراج سلطنت شب را از شاعرانِ شرق طلب میکند!
اسم شب:
شب رو رنگ زد و بعد ما نقاشی شدیم؛
با قلممویی که شسته نشده …
شب رو رنگ زد و بعد ما نقاشی شدیم؛
با قلممویی که شسته نشده …
به او فکر کردم، چه فکرِ خنک وُ زیبایی؛
در این ظهرِ زشتِ مرداد.
•حمید سلیمی
در این ظهرِ زشتِ مرداد.
•حمید سلیمی